سیدعطاءالله مهاجرانی

مقدمه شانزدهم:  
هنر داستان‌سرایی قرآن مجید (۲۲)    
داستان ابراهیم خلیل(ع)۲ 
دوم: گذار ابراهیم از مراحل شناخت
ازجمله مباحث قرآن مجید درباره مراحل شناخت‌شناسی توحیدی حضرت ابراهیم(ع)، اشاره به مراتب و مراحل شناخت او با توجه به مصادیق «ستاره» و «ماه» و «خورشید» است. در تورات مطلقاً اشاره‌ای به این مراتب و منزلت شناخت ابراهیم نشده است. در سوره انعام (آیات ۷۵ تا ۷۹) داستان شناخت ذکر شده است. پس از ناپدیدشدن ستاره و ماه و خورشید، ابراهیم سرانجام به اندیشه ناب توحیدی راه می‌یابد: 
ـ و کَذَلِکَ نُرِی إبراهِیمَ مَلَکوتَ السَّماواتِ والأرضِ و لِیَکُونَ مِنَ المُوقِنِین: این‌گونه ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جملة یقین‌کنندگان باشد.» (٧٥)
ـ فَلَمّا جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ رأی کَوکَباً قالَ هَذا رَبِّی: پس چون شب بر او پرده افکند، ستاره‌ای دید؛  گفت: «این پروردگار من است.» فَلَمّا أفَلَ قالَ لا اُحِبُّ الآفِلِین :و آنگاه چون غروب کرد، گفت: «غروب‌کنندگان را دوست ندارم.» (٧٦)
ـ فَلَمّا رأی القَمَرَ بازِغاً قالَ هَذا رَبِّی: چون ماه را در حال طلوع دید، گفت: «این پروردگار من است»؛  فَلَمّا أفَلَ قالَ لَئِن لَم یَهدِنِی رَبِّی لاکُونَنَّ مِنَ القَومِ الضّالِّین: آنگاه چون ناپدید شد، گفت: «اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود، قطعاً از گروه گمراهان بودم.» (٧٧)  
ـ فَلَمّا رأی الشَّمسَ بازِغۀً قالَ هَذا رَبِّی هَذا أکبَر: پس چون خورشید را برآمده دید، گفت: «این پروردگار من است، این بزرگتر است.» فَلَمّا أفَلَت قالَ یا قَومِ إنِّی بَرِیءٌ مِمّا تُشرِکون: و هنگامی که افول کرد، گفت: «ای قوم من، من از آنچه [برای خدا] شریک می‌سازید بیزارم.» (٧٨)
ـ إنِّی وَجَّهتُ وَجهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ والأرضَ حَنِیفاً و ما أنا مِنَ المُشرِکِین: من از روی اخلاص، پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده است؛ و من از مشرکان نیستم.» (٧٩)
«ملکوت» از واژه‌های قرآنی است که نمی‌توان برایش معادل فارسی مناسبی یافت. به همین خاطر اکثر مترجمان قرآن مجید به زبان فارسی ترجیح داده‌اند که از همین واژه استفاده کنند. کسانی هم که معادل فارسی مطرح کرده‌اند، مانند: «پادشاهی‌های آسمان و زمین»، زیبایی و بلاغت ملکوت را ندارد؛ به‌ویژه این واژه در کنار «مُلک» به معنای جهان مادی و طبیعی مطرح می‌شود. 
پیداست ما از واژه ملک فراتر می‌رویم و به ملکوت می‌رسیم. از جهان ملموس و محسوس فراتر می‌رویم. در رساله تعریفات میر شریف جرجانی واژه ملکوت به: «عالم الغیب المختص بالارواح و النفوس» تفسیر شده است. نکته بسیار لطیف در آیات ملکوت ابراهیم، این است که خداوند از «نشان دادن» عالم ملکوت سخن گفته است. 
واژه ملکوت در قرآن مجید دو بار برای خداوند به کار رفته است: «ملکوت هر پدیده‌ای به دست اوست»: فَسُبحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیءٍ والَیهِ تُرجَعون: [شکوهمند و] پاک است آن کسی که ملکوت هر چیزی در دست اوست، و به سوی اوست که بازگردانیده می‌شوید. (یس، ٨٣؛ مؤمنون، ۸۸).
در شعر صباح‌ الدبی شاعر جوان مراکشی دیدم: «و أسافرُ فِی مَلَکوتِ الماء النّافِر: در ملکوت آب که سوسو می‌زند، سفر می‌کنم!» حلاج در غزلی به پرواز عاشقانه از عالم ملک تا ملکوت اشاره کرده است. عاشقان از دید حلاج دیدی دیگر و بال پروازی دیگر و زبانی دیگر دارند: 
قلوبُ العاشِقینَ لَها عُیونٌ
تَـری  ما  لا  یَـراهُ  الناظِرونا
و السِـنَۀٌ بِأسـرارٍ  تُناجـی
تَغیبُ عَنِ الکِرامِ الکاتِبینا 
و أجنِحَۀٌ تَطیرُ بغَیرِ  ریشٍ 
إلی مَلَکوتِ رِبِّ العالِمینا
برگردان: دل عاشقان دیدگانی دارد/ و چیزی را می‌بیند که دیگر بینندگان نمی‌بینند.  و زبانشان از رازهایی نجوا می‌کند/ که حتی بر فرشتگانی که اعمال و سخنان انسان را می‌نویسند، پوشیده می‌ماند [اشاره‌ است به آیه قرآن مجید درباره دو فرشته موکل بر انسان. انفطار، ۱۱] + بالهایی دارند که بدون پر/ تا ملکوت خدای جهانیان پرواز می‌کنند! 
وقتی حافظ می سراید: 
کس ندیده‌ست ز مشک خُتن و نافه چین
آنچه من هر سحر از باد صبا می‌بینم
در نسیم سحرگاهی عبیرآمیز صبا، ملکوت را دیده و دم زده است.
دوم درباره ملکوت ابراهیم(ع) که موضوع بحث ماست. 
و سوم درباره هر انسانی که می‌تواند به ملکوت راه یابد: «أوَلَم یَنظُروا فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ والأرضِ وَ ما خَلَقَ الله مِن شَیءٍ: آیا در ملکوت آسمان‌ها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده است، ننگریسته‌اند؛و أن عَسَی أن یَکُونَ قَدِ اقتَرَبَ أجَلُهُم: و اینکه شاید هنگام مرگشان نزدیک شده باشد؟  فَبِأیِّ حَدِیثٍ بَعدَهُ یُؤمِنون: پس به کدام سخن، بعد از قرآن ایمان می‌آورند؟ (اعراف، ١٨٥) 
حافظ در هر سه غزلی که واژه ملکوت را به کار برده است، در تبیین ملکوت سخن را به آسمان والایی رسانده است. نه سنایی و نه عطار و نه حتی مولوی، هیچ کدام از واژه و مفهوم ملکوت با چنین میناگری حافظانه‌ای استفاده نکرده‌اند. خداوند از دیدگان مُلکی ابراهیم پرده برافکنده است و او را تا ملکوت سیر داده است:
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو، آشوب قیامت برخاست 
(غزل ۲۱)
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه‌نشین باده مستانه زدند 
(غزل ۱۸۴)
ز مُلک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمتِ جامِ جهان‌نما بکند
طبیبِ عشق مسیحادَم است و مُشفِق، لیک
چو دَرد در تو نبیند، که را دوا بکند؟
(غزل ۱۸۷)
شاید بتوان تفسیر شیخ محمود شبستری از واقعه یا مکاشفه را آورد. (مکاشفه را با اقتباس از متون تفسیری تورات به کار بردم. در مِدراش با همین عنوان «مکاشفه ابراهیم»، داستان سیر او تفسیر شده است که بعداً اشاره می‌کنم). می‌توان تفسیر شناخت ابراهیم در «گلشن راز» را ازجمله زیباترین تفاسیر تلقی کرد. شبستری ابتدا از عالم دیگری سخن می‌گوید. پیداست عالمی ورای عالم «ملک» است، سپس به سیر ابراهیم اشاره می‌کند:
کدام است آن جهان چون نیست پیدا
که یک روزش بوَد بس سال اینجا؟
همین نبوَد جهان آخر که دیدی
نه «ما لا یُبصرون» آخر شنیدی
چو خورشید عیان بنمایدت چهر
نماند نور ناهید و مَه و مهر
چه می‌گویم حدیث عالم دل
تو را ای سر نشیبِ پای در گِل!
با این مقدمه، شبستری به ما می‌گوید که ورای این عالم، عالم دیگری وجود دارد. در ورای این آفتاب و مهتاب و ستاره که در این جهان محسوس می‌تابند، خورشید دیگری وجود دارد. اگر ماه این جهانی از خورشید نور می‌گیرد، آن خورشید ملکوت به خورشید این جهانی روشنایی می‌دهد. در چنین جهان‌های تو در تویی، از نمونه سفر و سیر ابراهیم بر اساس آیات سوره انعام، این تفسیر تماشایی را ارائه داده است:
میاسا روز و شب اندر مراحل
مشو موقوف همراه و رواحل۱
خلیل‌آسا برو حق را طلب کن
شبی را روز و روزی را به شب کن
ستاره با مه و خورشید اکبر
بود حسّ و خیال و عقل انور
بگردان زین همه‌ای راهرو روی
همیشه «لا اُحِبُّ الآفلین» گوی۲
ادامه دارد
پی‌نوشت:
۱. رواحل: شتران زورمند و تندرو// ۲. مجموعه آثار شیخ محمود شبستری، به اهتمام دکتر صمد موحد، تهران، طهوری، ۱۳۷۱ ص ۷۳ و ۷۴
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی