سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۴۲
نظرات: ۰
۰
-
حجت‌الاسلام محمدعلی رحمانی، یار دیرین بنیانگذار جمهوری اسلامی در گفتگو با اطلاعات: امام راحل خودرای نبودند

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی رحمانی شاید یکی از جوان‌ترین مبارزانی بودکه پس از تبعید امام خمینی(ره) به ترکیه در سال 1344 از ایران خارج و راهی نجف شد و در آنجا علاوه بر ادامه تحصیلات حوزوی به مبارزان همراه امام پیوست.

حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی رحمانی شاید یکی ازجوانترین مبارزانی بودکه پس از تبعید امام خمینی (ره) به ترکیه، در سال 1344 از ایران خارج و راهی نجف شد و در آنجا علاوه بر ادامه تحصیلات حوزوی به مبارزان همراه امام پیوست. این روحانی 73 ساله که متولد قوچان است و در زمان قیام امام راحل درسالهای 42 طلبه ای نوجوان بوده، می گوید که در قوچاق و مشهد به همراه پدرش از هواداران سرسخت نهضت امام بوده و به همین دلیل رژیم سابق پدرش را به گنبدکاووس تبعید می کند و او هم برای ادامه مبارزه اش به عراق می رود. رحمانی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران از اعضای بیت امام بوده و سابقه فرماندهی بسیج مستضعفین، نماینده رهبری در نیروی انتظامی، عضو موسس مجمع روحانیون مبارز، رئیس ستاد جمع آوری کمک های مردمی درجنگ 8ساله را درکارنامه خود دارد.

درآستانه سی وهفتمین سالگرد ارتحال امام راحل با این شاگرد مکتب امام خمینی(ره)درباره فرازهایی ازدوران مبارزات انقلابی وحوادث مهم پس ازپیروزی نهضت واستقرارنظام جمهوری اسلامی به گفتگونشسته ایم که درزیرمی خوانید:

درباره نحوه آشنایی با امام خمینی ( ره) و دلایلی که باعث خروج شما از ایران شد؛ توضیحاتی بفرمائید.

من از سال ۱۳۴۴برای ادامه تحصیل حوزوی به عراق رفتم و در همانجا در محضر امام بودم. مرحوم حاج آقا دعایی، مدیرمسئول فقید روزنامه اطلاعات نیز حدود یک سال پس از من به عراق آمد. امام در آبان ۱۳۴۴از ترکیه به عراق تبعید شدند. آقای دعایی نیز در همان ماه‌های نخست حضور امام در عراق آنجا بود، اما برای انجام کاری مهم به ایران بازگشت و سپس دوباره به عراق آمد. ایشان از زمان بازگشت در سال ۱۳۴۵در کنار امام ماند. آقای محتشمی و برخی دیگر از دوستان نیز در سال ۱۳۴۶به عراق آمدند.

در آغاز نهضت امام، من در مشهد و در مدرسه نواب طلبه بودم. تا زمانی که امام در ایران حضور داشتند، حوادث مهم و تأثیرگذاری رقم می‌خورد و ایشان با صلابت و استحکام در میدان مبارزه حضور داشتند. پس از تبعید امام، رژیم انتقامگیری از مردم را آغاز کرد،اما نهضت به‌سرعت فراگیر شده بود؛ به‌گونه‌ای که اعلامیه‌ها، سخنرانی‌ها، نوارها و نامه‌های امام موجی اجتماعی در سراسر کشور ایجاد کرده و این حرکت حتی به روستاها نیز رسیده بود.

امام شیوه مبارزه را به‌خوبی می‌شناخت و فردی باتجربه و کارآزموده بود. خود ایشان می‌فرمودند که دو جنگ جهانی و حکومت‌های گوناگون را دیده‌اند و همین تجربه‌های بزرگ، یکی از تفاوت‌های اساسی ایشان با دیگران بود. بسیاری از علما عمدتاً در فقه و اصول تبحر داشتند، اما امام در کنار آن، از اطلاعات گسترده سیاسی، اجتماعی و تاریخی نیز برخوردار بودند.

امام درآغاز مبارزات خود،بر موضوعی دست گذاشت که هیچ مسلمان معتقدی نمی‌توانست با آن مخالفت کند وآن قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود. در قانون اساسی مشروطه آمده بود کسانی که برای مجالس شورای ملی و سنا نامزد می‌شوند باید مسلمان باشند و پس از انتخاب نیز به قرآن کریم سوگند یاد کنند. همچنین دراین قانون از زنان با عنوان «نسوان» یاد شده بود و حق نامزد شدن هم نداشتند که این بند نیز لغو شده بود.

البته امام نسبت به این بخش حساسیتی نداشتند و اعتقاد شان این نبود که زنان نباید نامزد انتخابات شوند. برعکس، معتقد بودند زنان باید نقش اصلی خود را در جامعه ایفا کنند و از این جهت تفاوتی با مردان ندارند.هنگامی که امام به این تغییرات معترض شدند، اعتراضات درسراسرکشور گسترش یافت. ایشان به علما فرمودند اگر از این فرصت استفاده نکنید، بازنده خواهید بود.

در پی این اعتراضات‌ ، دولت اعلام کرد که حاضر است مصوبه را پس بگیرد. نخست‌وزیر وقت نیز به قم رفت و با امام دیدار کرد و گفت دولت این موضوع را لغو خواهد کرد. اما امام تأکید کردند همان‌گونه که این تغییرات به‌طور رسمی در روزنامه‌ها و رسانه‌ها اعلام شده است، لغو آن نیز باید به‌صورت رسمی اعلام شود. دولت از انجام این کار خودداری کرد و امام نیز بر موضع خود پافشاری کردند.

پس از آن، موضوع کاپیتولاسیون مطرح شد و به تصویب رسید. در همان مقطع، امام سخنرانی معروف خود را با این مضمون ایراد کردند که «شاه ما را به آمریکایی‌ها فروخت». این مسائل موجب شد تقریباً یک قیام عمومی علیه رژیم شکل بگیرد. پس از حوادث ۱۵خرداد، امام را بازداشت و زندانی کردند و شاه نیز خواستار محاکمه و اعدام ایشان شد. اما علما و شخصیت‌های برجسته از کشورهای مختلف اسلامی اعلام کردند که طبق قانون اساسی، یک مجتهد جامع‌الشرایط که دارای مقلد است نبایداعدام شودوهمین مساله درنهایت به تبعیدامام انجامید.

پس از آن نیز فشارها وانتقامگیری‌ها شدت گرفت. در مدارس دینی به طلاب فشار می‌آوردند، لباس آنان را پاره می‌کردند ومی‌گفتند باید به سربازی بروند.به همین دلیل، پدرم با همراهی یکی ازدوستانش مرا به عراق ونزدعمویم فرستاد. درهمانجا با حاج آقا مصطفی آشنا شدم که به منزل عمویم رفت‌وآمد داشتند. پس از ورود امام به نجف نیز در کنار ایشان ماندیم تا زمان پیروزی انقلاب و بازگشت به ایران.

**بعد از تاسیس جمهوری اسلامی و استقرار ارکان نظام ، طبیعی بود که میان مسئولان در برخی سیاستها و رویکردها اختلاف سلیقه هایی بروز کند . امام  وقتی از موضوع اختلافی بین قوا یا مسئولان مطلع می‌شدند چه برخوردی با آن داشتند؟

هرگاه میان قوا ومسئولان کشوراختلافی بروز می‌کرد، امام با توجه به شناخت، تجربه و نگاه کارشناسانه‌ای که داشتند، ابتدا ماهیت اختلاف را بررسی می‌کردند. اگر تشخیص می‌دادند اختلاف به مسائل اساسی و محتوایی مربوط است، شخصاً وارد موضوع می‌شدند و دستور می‌دادند مسئولان در جلسات مشترک به گفتگو بپردازند.

بارها مرحوم حاج احمد آقا نقل می‌کردند که با حضور آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رئیس‌جمهوری، مهندس موسوی به عنوان نخست‌وزیر، آیت‌الله موسوی اردبیلی به عنوان رئیس قوه قضائیه و سایر مسئولان، جلساتی در محضر امام برگزار می‌شد. در این جلسات درباره مسائل کلان کشور، از جمله نحوه پایان جنگ، اداره امور کشور و رفع مشکلات مردم بحث و تبادل نظر صورت می‌گرفت. امام با دقت به سخنان همه حاضران گوش می‌دادند و اگر نظری داشتند بیان می‌کردند و گاهی نیز موضوع را برای بررسی بیشتر به کارشناسان ارجاع می‌دادند.

ویژگی مهم امام این بود که هیچ‌گاه از موضع تحکم وارد نمی‌شدند و نمی‌گفتند چون این نظر من است، باید بدون چون و چرا اجرا شود. به همین دلیل، اختلافات میان قوا را با گفتگو، مشورت و برگزاری جلسات حضوری به شکلی مسالمت‌آمیز و راهگشا حل‌وفصل می‌کردند.تا آنجا که به یاد دارم، در مسائل حساس نیز نظرات دیگران را دریافت و با دقت بررسی می‌کردند و اگر استدلال و نظر دیگری را قویتر و کارشناسی‌تر می‌دانستند، آن را می‌پذیرفتند. امام همواره هشدار می‌دادند که جامعه ما سابقه استبدادزدگی دارد و نباید اجازه دهیم این روحیه دوباره در میان مسئولان شکل بگیرد.درهمین زمینه نقل شده است که آیت‌الله خامنه‌ای درمحضر امام بودند وایشان فرمودند:«هرزمان دیدید ملت چیزی می‌خواهد و شما برخلاف خواست ملت برنظرخود اصرار می‌کنید، بدانید که گرفتاراستبداد شده‌اید.»

برای نمونه، یکی از موارد اختلاف میان آیت‌الله خامنه‌ای و مهندس موسوی، موضوع انتخاب نخست‌وزیردر مجلس دوم بود؛ موضوعی که بعدها به «قضیه ۹۹نفر» معروف شد. برخلاف آنچه گاهی مطرح می‌شود، اینکه امام مستقیماً در این موضوع دخالت کرده و نظر خود را تحمیل کرده باشند، صحیح نیست. در آن مقطع، جمعی از فرماندهان سپاه خدمت امام رسیدند و عرض کردند که اگر قرار است جنگ ادامه پیدا کند و دولت همچنان از آن پشتیبانی کند، مهندس موسوی تنها فردی است که می‌تواند این حمایت را به‌طور مؤثر انجام دهد. با این حال، امام فرمودند که در این باره نظر خاصی اعلام نمی‌کنند و این مجلس است که باید درباره آن تصمیم بگیرد.

**درموضوع انتصابات آنجا که به حوزه مسئولیت امام برمی گشت، ایشان چگونه عمل می کردند؟

سیاست امام ازابتدا بر مبنای انتخاب از سوی مردم و نهادهای قانونی، به‌ویژه مجلس خبرگان، استوار بود. خود امام در میان اقشار مختلف جامعه، با هر مذهب و دینی، از مقبولیت گسترده‌ای برخوردار بودند و به عنوان رهبر انقلاب پذیرفته شدند، اما با توجه به شرایط جسمی و بیماری قلبی ایشان، موضوع جانشینی و آینده رهبری مطرح شد.

امام در این زمینه نیز به سازوکار قانونی اعتقاد داشتند. در آن زمان چند نفر برای این مسئولیت مطرح بودند که یکی از آنان مرحوم آیت‌الله منتظری بود. امام بعدها در نامه‌ای تصریح کردند که از ابتدا تمایل نداشتند ایشان برای این جایگاه انتخاب شوند. حتی پیغامی به مرحوم آیت‌الله محمدی گیلانی داده بودند که اگر نظر شخصی من را بخواهید، نسبت به آینده نگرانی‌هایی دارم و شاید این انتخاب به مصلحت نباشد. با این حال، تأکید داشتند که هر آنچه از مسیر قانونی انتخاب شود، باید مورد احترام قرار گیرد.

در آن مقطع، اجماع گسترده‌ای در مجلس خبرگان نسبت به انتخاب آیت‌الله منتظری وجود داشت. هنگامی که این موضوع با امام مطرح شد، ایشان از تصمیم خبرگان حمایت کردند و فرمودند اعضای خبرگان افراد آگاه و صاحبنظر هستند و پس از بررسی به این جمع‌بندی رسیده‌اند. از نگاه امام، معنای واقعی آزادی در انتخاب همین بود؛ نه اینکه ابتدا نظر رهبر مشخص شود و سپس همه به همان سمت حرکت کنند. ایشان معتقد بودند تصمیم‌گیران باید مستقل باشند و بر اساس تشخیص خود عمل کنند.

حامیان این انتخاب نیز استدلال‌های مختلفی مطرح می‌کردند. از جمله اینکه آیت‌الله منتظری درباره ولایت فقیه مجموعه‌ای چندجلدی تألیف کرده بودند که از نظر بسیاری از صاحبنظران حوزوی، از نظر استدلال و استحکام علمی اثری کم‌نظیر به شمار می‌رفت. حتی در نجف شنیده بودم که برخی مراجع بزرگ پس از مطالعه آثار ایشان، از جایگاه علمی بالای وی سخن گفته بودند. افزون بر این، ویژگی‌هایی مانند ساده‌زیستی و برخی خصوصیات اخلاقی نیز در این انتخاب مؤثر بود.

با این حال و با بروز برخی اختلافات، همان نگرانی اولیه امام تقویت شد. از نظر ایشان، مهمترین مساله نفوذپذیری اطرافیان و بیت آیت‌الله منتظری بود. امام بعدها این موضوع را به‌صراحت در نامه‌های خود نیز مطرح کردند. من اطلاع دارم که هرگاه آیت‌الله منتظری به دیدار امام می‌آمد، امام اجازه نمی‌دادند دست ایشان بوسیده شود، بلکه او را در آغوش می‌گرفتند و با محبت می‌فرمودند: «تو امید آینده هستی، مراقب باش افراد نفوذی و مساله‌ساز در اطرافت اثر نگذارند.» اما در نهایت دیدیم که آن نگرانی‌ها بی‌دلیل نبود.

همان‌گونه که بعدها در حوادث دیگر نیز مشاهده کردیم، نفوذ و خیانت می‌تواند خسارت‌های بزرگی به کشور وارد کند. در همین زمینه، من شهادت آیت‌الله خامنه‌ای را ــ اگرچه برای ایشان تحقق آرزوی دیرینه شهادت بود ــ از بزرگترین فجایع پس از رحلت امام می‌دانم. ایشان بارها به من می‌گفتند: «این همه از ابتدای جنگ در جبهه‌ها حضور داشتیم و در میدان‌های مختلف رفت‌وآمد کردیم، اما گویا توفیق شهادت نصیب ما نمی‌شود. با این حال از خدا می‌خواهم مرگم در بستر نباشد.»

گاهی در برخی سخنرانی‌ها هنگامی که از شهادت سخن می‌گفتند، چنان منقلب می‌شدند که قادر به ادامه سخن نبودند و اشک می‌ریختند. ایشان فردی متعبد، مجاهد و اهل تهجد بودند و در دعاهای ماه مبارک رمضان با توجه و اخلاص فراوان زمزمه می‌کردند: «اللهم ارزقنی قتلاً فی سبیلک». از این منظر، می‌توان گفت دعای ایشان مستجاب شد؛ اما فقدان چنین شخصیتی برای کشور و جهان اسلام خلأ بزرگی به وجود آورد.

یکی از ویژگی‌های برجسته آیت‌الله خامنه‌ای، جامعیت علمی و مدیریتی ایشان بود. در سخنان، مواضع و دیدگاه‌های خود از انسجام فکری برخوردار بودند و حتی در حوزه‌های تخصصی و فنی، از جمله مسائل دفاعی و نظامی، پیگیری و اشراف قابل توجهی داشتند. ایشان همواره معتقد بودند که حفظ قدرت بازدارندگی، شرط اساسی حفظ امنیت و استقلال کشور است و تنها در سایه اقتدار می‌توان از منافع ملی و امنیت مردم صیانت کرد.

حال که به رهبرشهید انقلاب اشاره کردید تقاضادارم درمورد نگاه امام راحل نسبت به ایشان صحبت کنید.

اعضای خبرگان شجاعت، قاطعیت، سلامت نفس و پاکدستی ایشان را در طول سال‌های مبارزه و مسئولیت‌های مختلف از نزدیک دیده بودند. به همین دلیل، تا زمانی که آیت‌الله منتظری به عنوان قائم‌مقام رهبری مطرح بود، امام هیچ‌گاه بنایی نداشتند که شخصاً در این موضوع دخالت کنند، اما متأسفانه به مرور زمان جریانات و اتفاقاتی رخ داد که شرایط را تغییر داد.

در همین دوران، مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در دیداری با امام عرض کرده بودند که انشاءالله خداوند به شما عمر طولانی عطا کند، اما اگر روزی خدای ناکرده برای شما اتفاقی افتاد، ما چه باید بکنیم؟ امام در پاسخ فرموده بودند: «در جمع خود شما هستند.» این جمله بعدها بسیار مورد توجه قرار گرفت؛ زیرا نشان می‌داد که از نگاه امام، نیازی نبود برای اداره آینده نظام به دنبال فردی خارج از مجموعه مدیران و شخصیت‌های شناخته‌شده انقلاب باشند.

پس از رحلت امام، مجلس خبرگان رهبری تشکیل جلسه داد و اعضا پس از بحث، بررسی و تبادل نظر به جمع‌بندی رسیدند. همچنین با اصلاحاتی که در شرایط رهبری انجام شد و برخی ضوابط مورد بازنگری قرارگرفت، فرآیند انتخاب تسهیل شد و در نهایت اکثریت خبرگان به انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای رأی دادند.

به اعتقاد من، این انتخاب کاملاً شایسته و درست بود؛ زیرا ایشان از جامع‌ترین و توانمندترین شخصیت‌های حاضر در آن مقطع به شمار می‌رفتند. سالیان طولانی در متن مبارزات انقلاب حضور داشتند، فراز و فرودهای نهضت را از نزدیک تجربه کرده بودند و پس از پیروزی انقلاب نیز مسئولیت‌های سنگین و حساسی بر عهده داشتند.

ضمن این که امام هم بخشی ازمهمترین امور مربوط به نیروهای مسلح را به ایشان واگذار کرده بودند. همچنین آیت‌الله خامنه‌ای از جمله شخصیت‌هایی بودند که در موضوعات مهم انقلاب، از جمله انتخاب اعضای شورای انقلاب، مورد مشورت قرار می‌گرفتند و نقش مؤثری داشتند. مجموعه این سوابق، در کنار تجربه‌های مدیریتی، سیاسی و اجرایی، جایگاه ویژه‌ای برای ایشان ایجاد کرده بود.

علاوه بر این، نحوه حضور و عملکرد ایشان در مجامع بین‌المللی، از جمله سازمان ملل متحد و دیدارهای خارجی، برای بسیاری از مسئولان و نخبگان شناخته شده بود. مشی سیاسی، شیوه گفتگو، قدرت بیان، توان تحلیل و قلم ایشان از جمله ویژگی‌هایی بود که در ارزیابی خبرگان مورد توجه قرار گرفت و در انتخاب ایشان نقش داشت .

واقعیت این است که هرگاه به این مسائل فکر می‌کنم، تأسف می‌خورم که در آن شرایط، آن اتفاقات رخ داد. آرزو داشتم که بسیاری از چالش‌ها و از جمله مساله تقابل ایران و آمریکا در دوران حیات ایشان به سرانجامی روشن می‌رسید.

با این حال، نکته مهم این است که برخلاف برخی روایت‌ها، این ادعا که امام از ابتدا در پی زمینه‌سازی برای رهبری فرد خاصی بوده‌اند، با واقعیت سازگار نیست. روش امام همواره عمل بر اساس قانون و سازوکارهای پیش‌بینی‌شده بود و در موضوع رهبری نیز همین رویکرد را دنبال کردند. ایشان تصمیم‌گیری نهایی را بر عهده نهادهای قانونی می‌دانستند و به رأی و تشخیص مجلس خبرگان احترام می‌گذاشتند.

انتصاباتی که از سوی امام انجام می‌شد، بر چه اساسی بود؟ آیا افراد را شخصاً می‌شناختند یا از طریق دیگران به ایشان معرفی می‌شدند؟

  این موضوع چند حالت داشت. نخست اینکه بسیاری از افرادی که در رأس امور قرار گرفتند، از قبل برای امام شناخته‌شده بودند و ایشان شناخت مستقیمی از آنها داشتند. افرادی مانند آیت‌الله مهدوی‌کنی، آیت‌الله خامنه‌ای، آقای هاشمی رفسنجانی، آیت‌الله موسوی اردبیلی و بسیاری از بزرگان دیگر را امام از نزدیک می‌شناختند و با روحیات، ویژگی‌ها و سوابق آنها آشنا بودند. به همین دلیل هم معمولاً در مسئولیت‌هایی که به آنها واگذار می‌شد، مساله خاصی پیش نمی‌آمد و آنها نیز با نهایت ارادت و تعهد، مسئولیت‌های محوله را انجام می‌دادند.

برای مثال، آیت‌الله بهشتی برای ریاست دیوان عالی کشور انتخاب شدند. ایشان شخصیتی جامع بودند؛ چند زبان خارجی می‌دانستند، تحصیلات عالی داشتند، در اروپا تحصیل کرده بودند، سابقه تدریس در دانشگاه داشتند و سال‌ها مسجد جامع اسلامی هامبورگ را اداره کرده بودند. اینها افراد کوچکی نبودند. یا در بخش نظامی، افرادی مانند شهید چمران از سال‌های جوانی از طرفداران نهضت امام و انقلاب بودند. همچنین شخصیت‌هایی مانند آیت‌الله طالقانی و شاگردان و همراهان ایشان نیز برای امام شناخته‌شده بودند.

امام اطلاعات گسترده‌ای درباره ویژگی‌های اخلاقی، اعتقادی و شخصیتی افراد داشتند. به عنوان نمونه، درباره مرحوم مهندس بازرگان نقل می‌شود که یکی از روحانیون در حضور امام سخنی در نقد ایشان مطرح کرد. امام بلافاصله فرمودند: «این حرف را نزنید، حرام است. آقای بازرگان آدم متدینی است، نمازش ترک نمی‌شود. چرا چنین حرفی می‌زنید؟» این نشان می‌دهد که امام حتی درباره کسانی که با آنها اختلاف نظر سیاسی داشتند نیز منصفانه قضاوت می‌کردند و ویژگی‌های مثبت آنها را نادیده نمی‌گرفتند.

بنابراین، نخستین عامل در انتصابات، شناخت مستقیم خود امام بود. عامل دوم، معرفی افراد از سوی اشخاص مورد اعتماد بود. البته این معرفی‌ها هم صرفاً در حد یک پیشنهاد ساده نبود. برای مثال، پس از رحلت آیت‌الله طالقانی و زمانی که آیت‌الله منتظری به امامت جمعه تهران منصوب شدند، ایشان بارها به امام گفته بودند که علاقه دارند وقت بیشتری را صرف تدریس و فعالیت‌های علمی کنند. به همین دلیل از امام خواستند فرد دیگری را برای این مسئولیت در نظر بگیرند.

امام فرمودند: «شما فردی را معرفی کنید.» آیت‌الله منتظری نیز آیت‌الله خامنه‌ای را پیشنهاد کردند و امام این پیشنهاد را پذیرفتند. نتیجه نیز روشن بود؛ سال‌ها امامت جمعه تهران، خطبه‌های اثرگذار، بیانات ارزشمند و نقش‌آفرینی در عرصه‌های مختلف کشور. بنابراین، معرفی افراد از سوی اشخاص مورد اعتماد نیز یکی از روش‌های انتخاب مدیران و مسئولان بود.

البته این معرفی‌ها بر اساس رفاقت یا روابط شخصی انجام نمی‌شد. معیارهایی مانند توانایی، ویژگی‌های اخلاقی، سوابق روشن انقلابی، تعهد، تخصص، ایمان و تناسب فرد با مسئولیتی که قرار بود بر عهده بگیرد، مورد توجه قرار داشت.

نمونه دیگر، تشکیل شورای انقلاب بود. زمانی که شهید مطهری به پاریس رفتند، امام ضرورت تشکیل شورای انقلاب را مطرح کردند و از ایشان خواستند تعدادی از روحانیون و نیروهای سیاسی سالم، متعهد و مورد اعتماد را معرفی کنند تا احکام آنها صادر شود. افرادی که انتخاب شدند، همگی از شخصیت‌های برجسته و شناخته‌شده کشور بودند؛ بنابراین، انتصابات امام هرگز بدون حساب و کتاب و صرفاً بر اساس توصیه‌های شخصی انجام نمی‌شد.

در کنار این موارد، گاهی انتخاب‌ها بر اساس شناخت مستقیم امام از افراد صورت می‌گرفت. من خودم نمونه‌ای از این مساله را تجربه کردم. در اواخر سال ۱۳۶۱قرار بود به عنوان سفیر ایران در امارات منصوب شوم. حتی استوارنامه من نیز به امضای رئیس‌جمهوری وقت، آیت‌الله خامنه‌ای، رسیده بود و همه مقدمات کار فراهم شده بود.

شبی حدود ساعت ۱۰، مرحوم حاج سید احمد آقا که با هم رفاقت داشتیم، به دیدار من آمد و گفت: «امام فرموده‌اند فردا خدمتشان برسید.»به ایشان گفتم که قرار است برای انجام تشریفات سفارت مراجعه کنم. گفتند فقط اطلاع بدهید و فردا خدمت امام برسید.

فردای آن روز خدمت امام رسیدم. علت اینکه امام مرا انتخاب کرده بودند، به سابقه‌ای بازمی‌گشت که سال‌ها پیش در عراق اتفاق افتاده بود. در آن زمان، نیروهای امنیتی عراق تعدادی از دوستان ما را بازداشت کرده بودند. امام در حضور وزیر کشور عراق و برخی مسئولان بلندپایه نسبت به این مساله اعتراض کردند و گفتند نیروهای امنیتی به مدرسه ریخته‌اند، افراد را بازداشت کرده‌اند و مشکلات متعددی به وجود آورده‌اند.

در آن جلسه، رئیس سازمان امنیت عراق مدعی شد گزارش‌های نادرستی به امام داده شده است. من متوجه شدم که اگر در آن لحظه سکوت کنم، حقیقت روشن نخواهد شد. از امام اجازه گرفتم و توضیح دادم که شخصاً در جریان ماجرا بوده‌ام و آنچه گزارش شده کاملاً درست است. سپس جزئیات برخورد نیروهای امنیتی عراق، تخریب‌ها، بازداشت‌ها و رفتارهایی را که انجام شده بود، تشریح کردم.

طبیعتاً این کار خطراتی هم داشت و برخی دوستان احتمال می‌دادند که بعدها برای من دردسر ایجاد شود، اما احساس کردم وظیفه دارم حقیقت را بیان کنم.

روز بعد مرحوم حاج آقا مصطفی به من گفتند: «دیشب چه کردی؟ امام خیلی از شجاعتت تعریف کردند و گفتند آدم شجاعی است و از بیان حقیقت نمی‌ترسد.»

سال‌ها بعد، وقتی خدمت امام رسیدم، ایشان فرمودند: «سپاه از من مسئولی برای بسیج خواسته و من شما را برای این مسئولیت انتخاب کرده‌ام.»

تعبیر ایشان این بود که «من شما را انتخاب کرده‌ام.» این دیگر معرفی کسی نبود، بلکه بر اساس شناخت مستقیم و ارزیابی شخصی امام انجام شده بود. البته من فرد مهمی نبودم، اما امام با توجه به شناختی که از گذشته داشتند و با روحیه جوانگرایی که در ایشان وجود داشت، چنین تصمیمی گرفتند. در آن زمان حدود 30 سال سن داشتم و به عنوان فرمانده کل بسیج منصوب شدم.

بنابراین، در مجموع می‌توان گفت انتصابات امام بر دو پایه اصلی استوار بود: نخست شناخت مستقیم خود ایشان از افراد و دوم معرفی افراد از سوی اشخاص مورد اعتماد و آگاه به مسائل کشور. البته در هر دو حالت، سوابق، تعهد، تخصص، ایمان و توانایی افراد مورد بررسی قرار می‌گرفت.با وجود همه این انتصابات، امام همواره به اصل انتخابات آزاد اعتقاد داشتند و آن را یکی از ارکان مهم نظام می‌دانستند.

نگاه امام نسبت به فعالیت برخی نهادها درحوزه های سیاسی واقتصادی چگونه بود ؟

امام دیدگاه‌های کلی و سیاست‌های اساسی خود را درباره نهادهای مختلف کشور به‌روشنی در وصیت‌نامه الهی ـ سیاسی شان بیان کرده‌اند. در آنجا به‌صراحت درباره حدود وظایف و اختیارات نیروهای مسلح سخن گفته و بر پرهیز آنان از ورود به عرصه‌های سیاسی تأکید کرده‌اند.

امام همچنین درباره فعالیت‌های اقتصادی نیروهای مسلح دیدگاه مشخصی داشتند. البته بخشی از حضور برخی مجموعه‌های وابسته به نیروهای مسلح در عرصه‌های اقتصادی را باید در شرایط خاص پس از جنگ و نیازهای آن دوران جستجو کرد. با این حال، من نیز معتقدم که اصل بر این است که نیروهای مسلح نباید مستقیماً وارد فعالیت‌های اقتصادی و معاملاتی شوند و دولت‌ها باید نیازهای مالی و تجهیزاتی آنان را از مسیرهای قانونی و مشخص تأمین کنند.

در این میان، وزارت دفاع مأموریت مشخصی دارد و می‌تواند در چارچوب وظایف خود، شرکت‌ها و مجموعه‌های متعددی را برای تأمین نیازهای دفاعی کشور فعال کند. همچنین می‌تواند با همکاری دولت، در زمینه خرید تجهیزات و فناوری‌های مورد نیاز، قراردادهایی با سایر کشورها منعقد کند. به اعتقاد من، هر زمان این سازوکارها به شکل مطلوب سامان یابد، حضور نیروهای مسلح در فعالیت‌های اقتصادی نیز به‌طور طبیعی محدود خواهد شد و تمرکز اصلی آنان بر مأموریت‌های تخصصی و دفاعی قرار می‌گیرد.

نیروهای مسلح می‌توانند دارای صنایع و کارخانه‌های دفاعی باشند و در چارچوب قوانین و پروتکل‌های رسمی، تجهیزات و محصولات دفاعی تولید و حتی صادر کنند. این موضوع بخشی از وظایف ذاتی و تخصصی آنها به شمار می‌آید.

باید توجه داشت که نیروهای مسلح از ظرفیت انسانی و فنی گسترده‌ای برخوردارند و پس از پایان جنگ تحمیلی، بخشی از این توان در مسیر بازسازی و سازندگی کشور به کار گرفته شد. این رویکردی بود که مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آن را پایه‌گذاری کرد. در دوران جنگ، به دلیل مسئولیتی که در بسیج داشتم، به‌خوبی می‌دانستم که برای احداث سنگرها و استحکامات به تجهیزات سنگینی مانند گریدر، لودر و بولدوزر نیاز بود. پس از جنگ، بخش مهمی از همین امکانات و ظرفیت‌ها در خدمت پروژه‌های عمرانی و بازسازی کشور قرار گرفت.

با این حال، میان مشارکت در سازندگی کشور و تبدیل شدن به یک بنگاه اقتصادی گسترده تفاوت وجود دارد. به اعتقاد من، اگر نیروهای مسلح خود به یک بازیگر اقتصادی و بنگاهدار تبدیل شوند، این امر در نهایت به زیان اقتصاد کشور و حتی به زیان مأموریت‌های اصلی نیروهای مسلح خواهد بود. نیروهای مسلح زمانی بیشترین کارآمدی را خواهند داشت که تمرکز اصلی آنان بر حفظ امنیت، ارتقای توان دفاعی و افزایش قدرت بازدارندگی کشور باشد.

چنانکه می دانید درباره جنگ تحمیلی 8 ساله برخی انقلابیون اصیل مخالف پایان جنگ به شکلی بودند که اتفاق افتاد ؛بااین حال امام  درموضوع جنگ یاصلح ،چه نظری داشتند؟

در بحث جنگ تحمیلی و این ادعا که برخی از نیروهای انقلابی با پایان جنگ مخالف بودند یا اساساً نباید موضوع صلح مطرح می‌شد، باید به چند نکته اساسی توجه کرد .

نخست اینکه امام از همان ابتدای نهضت و پس از پیروزی انقلاب، بر یک اصل روشن تأکید داشتند؛ اینکه نه اجازه خواهیم داد کسی به حقوق ما تجاوز کند و نه خود به دنبال تجاوز، کشورگشایی و توسعه‌طلبی هستیم. من در یکی از جلسات پیشکسوتان دفاع مقدس، وقتی شنیدم برخی فقط از دستاوردهای جنگ سخن می‌گویند، عرض کردم که باید به روایت‌ها و تبلیغات رسانه‌های خارجی نیز توجه کرد؛ همان رسانه‌هایی که مدعی بودند امام خمینی عامل آغاز جنگ بوده است. در حالی که واقعیت دقیقاً برعکس بود.

امام در نخستین سخنرانی خود در بهشت زهراپس از پیروزی انقلاب، بر ضرورت بازسازی کشور و تلاش برای پیشرفت همه‌جانبه ایران ظرف 20 سال آینده  تأکید کردند. ایشان معتقد بودند ملت ایران باید با تلاش مستمر، کشور را به جایگاه شایسته خود برساند. طبیعی است فردی که چنین نگاهی به توسعه، استقلال و پیشرفت کشور دارد، نمی‌تواند طرفدار جنگ و درگیری باشد.

امام به دنبال استقلال سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی کشور بود و بر ضرورت خودکفایی و رهایی از وابستگی به قدرت‌های شرق و غرب تأکید می‌کرد. شعار «ما می‌توانیم» در واقع بیانگر همین نگاه بود. از سوی دیگر، ایشان همواره بر حفظ روابط متوازن و محترمانه با کشورهای غیرمتخاصم تأکید داشتند. حتی ایده تشکیل «حزب مستضعفان جهان» نیز در راستای حمایت از محرومان و مظلومان عالم مطرح شده بود. با چنین نگرشی، نسبت دادن روحیه جنگ‌طلبی به امام نه با واقعیت‌های تاریخی سازگار است و نه با مجموعه دیدگاه‌های ایشان.

به اعتقاد من، زمانی که قدرت‌های جهانی دریافتند سیاست «نه شرقی، نه غربی» به عنوان یکی از اصول بنیادین جمهوری اسلامی در حال تثبیت است، نگرانی‌های آنان افزایش یافت؛ زیرا بیم آن داشتند که این الگو در دیگر کشورها نیز مورد توجه قرار گیرد.

امام از صلح‌طلب‌ترین شخصیت‌هایی بود که من شناخته‌ام. دغدغه اصلی ایشان این بود که کشور از مشکلات، عقب‌ماندگی‌ها و آسیب‌هایی که طی سالیان طولانی متحمل شده بود رهایی یابد و در مسیر توسعه قرار گیرد.

با این حال، نشانه‌های تهدید از سوی عراق از مدت‌ها پیش از آغاز رسمی جنگ آشکار شده بود. رژیم عراق که از گذشته اختلافات و دشمنی‌هایی با حکومت ایران داشت، پس از پیروزی انقلاب تصور می‌کرد فرصت مناسبی برای پیگیری اهداف خود پیدا کرده است. به یاد دارم زمانی که در منزل امام در قم حضور داشتم، مرحوم حجت‌الاسلام سیدمحمود دعایی که در آن زمان سفیر جمهوری اسلامی ایران در عراق بود، گزارشی ارائه کرد و گفت شرایط عراق را نگران‌کننده و نامساعد می‌بیند.

همزمان، در خوزستان نیز تحرکات برخی گروه‌های موسوم به «خلق عرب» افزایش یافته بود. این گروه‌ها مسلح بودند و حتی تهدید می‌کردند تأسیسات و خطوط انتقال نفت را هدف قرار خواهند داد. بررسی‌ها نشان می‌داد که بخش مهمی از این تحرکات از سوی عراق هدایت و پشتیبانی می‌شود.

در آن مقطع، من در دفتر امام مسئولیت ثبت و پیگیری گزارش‌های مرتبط را بر عهده داشتم. گزارش‌های متعددی از تعرضات مرزی، تحرکات مشکوک و تهدیدهای امنیتی از سوی ارتش، سپاه، بسیج و سایر نهادهای مسئول دریافت می‌شد. این گزارش‌ها از طریق مرحوم حاج احمد آقا به اطلاع امام می‌رسید.

تعداد گزارش‌های مربوط به تجاوزات و تحرکات مرزی بسیار زیاد بود. در همین راستا، امام در پیامی به یکی از علمای برجسته خوزستان تأکید کردند که باید مراقبت‌های لازم در منطقه انجام شود و نیروهای مردمی، کمیته‌ها و نیروهای مسلح با دقت از مرزها حراست کنند. ایشان بر نقش مردم و نیروهای محلی در حفظ امنیت تأکید داشتند و معتقد بودند با هوشیاری، تلاش و همکاری مردم می‌توان از نفوذ عناصر ناسالم و تهدیدهای احتمالی جلوگیری کرد.

کمیته‌ها در ابتدای انقلاب شکل گرفتند و نیروهای مسلح ما نیز در مرزها مستقر بودند. من به لطف خدا، به مردم و به تلاش نیروهای کشور اعتقاد دارم و معتقدم باید کاملاً مراقب ورود و خروج افراد ناصالح و عناصر آسیب‌زننده به کشور بود .

یکی از علمای بزرگ که بعدها مسئولیت مهمی داشت و سپس به رحمت خدا رفت، در این زمینه نقش مؤثری ایفا می‌کرد. ما حتی نوارهای مربوط به گروه‌های مسلح داخلی را که به زبان عربی منتشر می‌شد، گوش می‌کردیم. چون زبان عربی می‌دانستم، متوجه می‌شدم اشکالات استانداری‌ها چیست، گروه‌های مختلف چه می‌گویند و چه اهدافی را دنبال می‌کنند. به هر حال همه این مسائل باید کنترل و رصد می‌شد. امام نیز نسبت به این موضوع حساسیت فراوانی داشتند و نگران بودند که مبادا کشور دچار آسیب شود.

اتفاقاً روزی هیات دولت و اعضای شورای انقلاب خدمت امام آمده بودند. پس از پایان جلسه و رفتن آنان، امام در را باز کردند. من در حیاط خلوت نشسته بودم. فرمودند: «آقای رحمانی، احمد کجاست؟ پیدایش کنید، کار ضروری دارم.»

من دنبال احمدآقا رفتم. هر بار که بازمی‌گشتم، امام دوباره می‌پرسیدند: «چه شد؟ آمد؟»

گفتم: «آقا، پیدایش کرده‌ایم و در راه است.»

وقتی احمدآقا رسید، امام بسیار خوشحال شدند. سپس فرمودند: «بیایید داخل .»

در حالی که در ظاهر فقط احمدآقا باید وارد اتاق می‌شد، من هم دعوت شدم. بعدها فهمیدم امام هدف خاصی از این کار داشتند .

ماجرا این بود که صدام حسین پیغام داده بود و از طریق مرحوم حجت‌الاسلام دعایی خواسته بود که امام نماینده‌ای شخصی از طرف خود به بغداد بفرستند تا با او گفتگو کند. اما امام بسیار هوشیارتر از آن بودند که فریب چنین پیشنهادهایی را بخورند. ایشان می‌دانستند ممکن است صدام در جلسه رفتار نامناسبی داشته باشد و بعد هم ادعا کند که امکان گفتگو وجود ندارد.

امام فرمودند: «بی‌خود گفته است. این موضوع را به شورای انقلاب و دولت موقت منتقل کنید و بگویید مراقب باشند. من این کشور را می‌شناسم، این حزب را می‌شناسم.»

ایشان بارها می‌گفتند حزب بعث از رژیم شاه نیز بدتر عمل خواهد کرد و بعدها هم دیدیم که همین‌گونه شد. گاهی رفتارهای بسیار نامناسبی با ما صورت می‌گرفت. منظورم این است که امام تأکید داشتند شورای انقلاب باید فعال باشد و مراقبت کند تا جنگی درنگیرد.

بعدها از احمدآقا پرسیدم که آیا کسی از عراق آمده بود؟ ایشان گفتند بله، از تهران دو نفر که از اعضای شورای انقلاب و دولت بودند، مأمور پیگیری این موضوع شدند.

امام اصل ماجرا را به‌خوبی تشریح کرده بودند. ایشان معتقد بودند صدام حسین در پی آن است که رهبر جهان عرب شود و جایگاه جمال عبدالناصر را تصاحب کند، اما این هدف تنها زمانی محقق می‌شود که بتواند خود را در قامت یک رهبر منطقه‌ای نشان دهد .

امام می‌فرمودند: «اینها اهل جنگ با اسرائیل نیستند. با ترکیه هم وارد جنگ نمی‌شوند، اما ایران تازه از سلطه آمریکا خارج شده و شرایط ویژه‌ای دارد. ممکن است تصور کنند فرصت مناسبی برای تعرض به ایران فراهم شده است.»

ایشان هشدار می‌دادند که نباید احتمال درگیری با عراق را دست‌کم گرفت. می‌فرمودند اگر چنین جنگی رخ دهد، خسارت‌های فراوانی به کشور وارد خواهد شد. جنگ در هر صورت تبعات سنگینی دارد؛ ویرانی، تخریب زیرساخت‌ها، آسیب به صنایع و مشکلات فراوان اقتصادی و اجتماعی، آن هم در کشوری که تازه انقلاب کرده و هنوز در حال تثبیت ساختارهای جدید خود است.

به همین دلیل امام تأکید داشتند که باید همه راه‌های ممکن برای جلوگیری از جنگ دنبال شود. وقتی آن پیام از سوی عراق رسید، توصیه کردند که حتماً مذاکره و گفتگو صورت گیرد و راه‌های کاهش تنش بررسی شود.

همزمان با این تحولات، ایران در حال پیوستن به جنبش عدم تعهد نیز بود. در همان مقطع، دکتر یزدی به عنوان وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در نشست‌های بین‌المللی شرکت می‌کرد. در جریان یکی از این دیدارها، با دکتر صالح عمرالعلی، از مسئولان ارشد عراقی و نماینده آن کشور در سازمان ملل، گفتگوهایی انجام شد .

پیام امام نیز منتقل شد. در آن پیام ضمن قدردانی از میزبانی سال‌های حضور امام در عراق، تأکید شده بود که اختلافات میان دو کشور باید از طریق گفتگو حل شود. همچنین پیشنهاد شده بود که ایران و عراق به جای اختلاف با یکدیگر، در برابر اسرائیل همکاری و همفکری داشته باشند؛ زیرا اتحاد دو کشور می‌توانست شرایط جهان اسلام و مسئله فلسطین را دگرگون کند.

امام معتقد بودند هرگونه اختلاف مرزی یا سیاسی باید از طریق مذاکره و راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز حل شودو دو کشور همسایه نباید اجازه دهند اختلافات به درگیری نظامی تبدیل شود.

امام از همان ابتدا خواهان صلح و جلوگیری از جنگ بودند و در این موضوع هیچ تردیدی وجود ندارد، اما وقتی جنگی آغاز می‌شود، یک فرمانده و رهبر نمی‌تواند با ادبیاتی سخن بگوید که نشانه تردید یا ضعف باشد. اگر در آغاز جنگ گفته می‌شد که فعلاً مقداری مقاومت می‌کنیم و بعد شاید به توافق برسیم، آیا چنین سخنی می‌توانست مردم را برای دفاع بسیج کند؟ طبیعی است که چنین نباشد.

به همین دلیل امام از همان ابتدا شعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» را مطرح کردند. این شعار برای بسیج ملت و ایجاد روحیه مقاومت ضروری بود. دشمن نیز اگر احساس می‌کرد اراده دفاع در کشور ضعیف است، جسورتر می‌شد، لذا این شعار در چارچوب مدیریت جنگ و دفاع از کشور معنا پیدا می‌کرد.

امام از همان روزهای نخست پیش‌بینی می‌کردند که اگر عراق جنگ را آغاز کند، تقریباً همه دولت‌های عربی منطقه پشت سر آن قرار خواهند گرفت. بعدها نیز همین اتفاق افتاد. ده‌ها میلیارد دلار کمک مالی و تسلیحاتی در اختیار عراق قرار گرفت. بسیاری از کشورهای عربی از رژیم صدام حمایت کردند و امکانات گسترده‌ای در اختیار او گذاشتند.

امروز هم می‌بینیم که برخی جریان‌های وابسته و افرادی که از کشور خارج شده‌اند، همچنان علیه منافع ایران موضعگیری می‌کنند. بعضی از آنان حتی از حمله و بمباران کشور خود حمایت می‌کنند و تصور دارند می‌توانند بر ویرانه‌های ایران به قدرت برسند. این نگاه، نگاه کسانی است که از واقعیت‌های ملت ایران فاصله گرفته‌اند.

امام برای جلوگیری از چنین شرایطی، از همان ابتدا بر روابط مناسب با همسایگان تأکید داشتند. بارها از ایشان سئوال می‌شد که آیا جمهوری اسلامی قصد بازپس‌گیری سرزمین‌هایی را دارد که در گذشته از ایران جدا شده‌اند؟ امام هیچ‌گاه چنین رویکردی نداشتند.

برای مثال درباره بحرین، برخی تصور می‌کردند جمهوری اسلامی ممکن است ادعایی داشته باشد. در حالی که بحرین سال‌ها پیش از انقلاب از ایران جدا شده بود. امام نگاهشان به آینده و حفظ منافع کشور بود، نه ایجاد بحران‌های جدید منطقه‌ای.

من در این زمینه به سخنان مرحوم اردشیر زاهدی نیز اشاره می‌کنم. او که سال‌ها در دستگاه دیپلماسی رژیم پهلوی حضور داشت، بعدها صریحاً گفت که حکومت وقت توان حفظ بحرین را نداشت. این اعتراف مهمی بود.

همچنین درباره شهید حاج قاسم سلیمانی گفت که به او احترام می گذارد و هجمه های زیادی به او وارد شد و گفتند برای داشتن دو متر قبر در ایران این کار را می کند. اما او گفت که 95 سال دارد و قبر نمی خواهد.  

امام از سال‌های نخست انقلاب به این نتیجه رسیده بودند که آمریکا پس از شکست در ایران، به دنبال راه‌های مختلف برای فشار و بازگرداندن نفوذ خود خواهد بود. از همین رو مجموعه‌ای از نهادها و سازمان‌ها را پایه‌گذاری کردند که هدف اصلی آن‌ها دفاع از کشور و صیانت از انقلاب بود، نه اقدامات تهاجمی.

امام با تشکیل سپاه پاسداران موافقت کردند. فرمان تشکیل بسیج 20 میلیونی را صادر کردند. جهاد سازندگی را برای خدمت‌رسانی به مناطق محروم به وجود آوردند. بنیاد مستضعفان را برای حفظ و مدیریت اموال و دارایی‌هایی که باید در خدمت مردم قرار می‌گرفت، تشکیل دادند.

همچنین کمیته امداد را برای حمایت از اقشار محروم ایجاد کردند. نهضت سوادآموزی را راه‌اندازی کردند تا بی‌سوادی در کشور ریشه‌کن شود. سال‌ها بعد نیز اعلام شد که بخش بزرگی از معضل بی‌سوادی در کشور برطرف شده است.

بنیاد مسکن نیز با همین نگاه شکل گرفت. امام معتقد بودند نباید اجازه داد مردم از داشتن سرپناه مناسب محروم بمانند. نگاه ایشان این بود که توسعه کشور باید با توجه ویژه به محرومان و اقشار ضعیف همراه باشد.

در همان سال‌ها امام سخنان مهمی درباره اولویت‌های اقتصادی و اجتماعی داشتند. ایشان می‌فرمودند اگر کسی یک بار حج یا عمره واجب خود را انجام داده ، بهتر است در شرایطی که مردم نیازمند هستند، بخشی از هزینه سفرهای مستحبی را صرف رفع مشکلات محرومان کند.

امام مخالفتی با زیارت نداشتند؛ خود ایشان از عاشقان اهل‌بیت(ع) بودند اما تأکید می‌کردند که نباید از نیازهای مردم غفلت شود. می‌فرمودند پول‌هایی که صرف برخی هزینه‌های غیرضروری می‌شود، می‌تواند برای خانه‌دار شدن نیازمندان و حل مشکلات اجتماعی به کار گرفته شود.

بر همین اساس «حساب ۱۰۰» را ایجاد کردند و از مردم خواستند کمک‌های خود را برای ساخت مسکن محرومان به آن واریز کنند. استقبال مردم نیز بسیار گسترده بود .

به یاد دارم که امام روزی فرمودند حجم اسناد و کمک‌هایی که مردم فرستاده‌اند آن‌قدر زیاد شده است که باید آن‌ها را به قم منتقل و برای ساماندهی‌شان فکری کنید.

وقتی اسناد را بررسی کردیم، حجم آنها واقعاً شگفت‌آور بود. برخی افراد حتی سند ملکی خود را فرستاده بودند تا در اختیار طرح‌های مربوط به محرومان قرار گیرد. بعداً کارشناسان ثبت اسناد و مسئولان مربوطه وارد عمل شدند و با صاحبان اسناد تماس گرفتند تا مسائل حقوقی و شرعی آنها روشن شود. برای مثال ممکن بود ملکی مشاع باشد و سایر وراث یا شرکا رضایت نداشته باشند. امام تأکید داشتند که همه امور باید کاملاً مطابق موازین شرعی و قانونی انجام شود.روحیه ایثار در جامعه بسیار بالا بود و مردم برای کمک به یکدیگر از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کردند .

امام علاوه بر این نهادها، شوراها و ساختارهای متعددی را نیز برای پیشرفت کشور ایجاد کردند. شورای عالی انقلاب فرهنگی یکی از این نمونه‌ها بود. در آن دوران دانشگاه‌ها با مشکلات فراوانی مواجه بودند و ساماندهی فضای علمی کشور نیازمند تصمیم‌گیری‌های جدی بود. بسیاری از دستاوردهایی که امروز در حوزه آموزش عالی و دانشگاهی مشاهده می‌کنیم، ریشه در همان سیاستگذاری‌های اولیه دارد.

یکی دیگر از موضوعاتی که امام به آن توجه ویژه داشتند، نقش زنان در جامعه بود. در آن زمان میزان مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان در بسیاری از عرصه‌ها محدود بود، اما امام نگاه متفاوتی داشتند.

خود ایشان به من فرمودند که بسیج باید شامل ۱۰میلیون مرد و ۱۰میلیون زن باشد و نباید نقش زنان در جامعه نادیده گرفته شود. حتی تأکید می‌کردند که برخی تصور می‌کنند انقلاب را فقط مردان به پیروزی رساندند، در حالی که زنان نقش بسیار مهم و تعیین‌کننده‌ای داشتند.

استدلال امام این بود که رژیم پهلوی در برابر حضور گسترده زنان با محدودیت‌های جدی مواجه بود. اگر زنان در صحنه حضور پیدا نمی‌کردند و خانواده‌ها را همراه نمی‌کردند، انقلاب به این شکل فراگیر نمی‌شد.

ایشان بارها به الگوهای اسلامی همچون حضرت فاطمه زهرا(س) و حضرت زینب(س) اشاره می‌کردند و می‌گفتند زنان مسلمان حق دارند در مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حضور فعال داشته باشند.

امام به صراحت می‌گفتند نباید با استدلال‌های متحجرانه مانع حضور زنان در جامعه شد. زن حق دارد سخن بگوید، اعتراض کند، فعالیت اجتماعی داشته باشد و در سرنوشت جامعه خود نقش ایفا کند.

به یاد دارم که شخصاً به من دستور دادند امکانات آموزشی و سازمانی لازم برای حضور بانوان در بسیج فراهم شود،در بسیاری از شهرهای کشور اردوگاه‌های ویژه بانوان ایجاد شد تا بتوانند در برنامه‌های آموزشی و فرهنگی شرکت کنند.

همچنین آموزش‌های آمادگی دفاعی برای دختران در مدارس گسترش یافت. همه این اقدامات بر اساس نگاه و هدایت امام انجام می‌شد.

امام معتقد بودند اگر زنان خانواده‌ها را همراهی نمی‌کردند، بسیاری از مردان نیز در مسیر انقلاب و دفاع مقدس آن‌گونه که باید حضور پیدا نمی‌کردند. ایشان بارها تأکید می‌کردند که زنان نیمی از جمعیت مؤثر کشور هستند و باید در همه عرصه‌ها نقش‌آفرین باشند؛ از عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی گرفته تا دفاع از کشور.

بر همین اساس بود که امام همه راه‌های ممکن برای پیشگیری از جنگ را دنبال کردند، اما در مقابل، قدرت‌های خارجی، دشمنان ایران و گروهک‌های مسلح داخلی مسیر دیگری را در پیش گرفتند.

در همان سال‌های نخست انقلاب، ترورها و اقدامات مسلحانه در داخل کشور آغاز شد. جوانان بسیاری به شهادت رسیدند. دختران و پسران کم‌سن‌وسال قربانی خشونت‌هایی شدند که گروه‌های مختلف به راه انداخته بودند.

سازمان مجاهدین خلق، گروه‌های فدایی، جریان‌های مارکسیستی و سایر گروه‌های مسلح وارد تقابل با جمهوری اسلامی شدند، در حالی که جمهوری اسلامی در آن زمان تقریباً بدون پشتوانه خارجی بود و بسیاری از قدرت‌های جهانی از مخالفان آن حمایت می‌کردند.

در مقابل، رژیم پهلوی سال‌ها از حمایت کامل آمریکا و قدرت‌های غربی برخوردار بود، اما جمهوری اسلامی ناچار بود همزمان با مقابله با تهدیدهای داخلی، فشارهای خارجی و در نهایت جنگ تحمیلی را نیز مدیریت کند.

از نگاه امام، همه این نهادها، ساختارها و سازمان‌هایی که پس از انقلاب شکل گرفتند، در حقیقت اجزای یک منظومه دفاعی و اجتماعی بودند؛ منظومه‌ای که هدف آن حفظ استقلال کشور، تقویت مردم، حمایت از محرومان و افزایش توان مقاومت ملی در برابر تهدیدهای خارجی بود.

من خودم در دوران جنگ از نزدیک شاهد شرایط بودم. وقتی به منطقه رفتم، دیدم اوضاع بسیار سخت و نگران‌کننده است. بعدها هم توضیح می‌دادند که مثلاً برخی سلاح‌ها و تجهیزات به اشتباه ارسال شده و به جای کالیبر 20، کالیبر 16 فرستاده‌اند. کشور در آن دوران به‌شدت به آمریکا وابسته بود و به همین دلیل در برابر جنگ با عراق وضعیت بسیار دشوارتری نسبت به امروز داشت .

اماامام توانست پیش‌بینی‌های لازم را انجام دهد و هدف از ایجاد این نهادها و ساختارها نیز صیانت از انقلاب و کشور ایران بود. هدف این بود که چنین اتفاقاتی برای کشور رخ ندهد و این نهادهای بزرگ بتوانند به مردم خدمت کنند و در برابر متجاوزان تاب‌آوری کشور را افزایش دهند .

هر کسی در این زمینه سئوال دارد، خوب است کتاب «کشف‌الاسرار» امام را مطالعه کند؛ کتابی که در سال ۱۳۲۲و در دوران اختناق نوشته شد. امام در آن کتاب و همچنین در وصیت‌نامه الهی ـ سیاسی خود، اندیشه دفاع همه‌جانبه را مطرح کرده‌اند. ایشان دفاع را صرفاً یک مساله نظامی نمی‌دانستند، بلکه ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن را نیز مورد توجه قرار داده بودند.

در جریان جنگ هشت‌ساله نیز هر زمان بحث پایان جنگ مطرح می‌شد، امام پاسخ منفی نمی‌دادند، اما برای آن شرط داشتند. من زمانی که در عراق بودم، در جریان عملیات رمضان و مقاطع مختلف جنگ، شاهد این مسائل بودم. امام برای از رؤسای کشورهای عربی درگیر در تحولات منطقه پیام فرستاده بودند و حتی در جنگ سال  ۱۹۶۷ (جنگ اعراب و اسرائیل) نیز این موضوع مطرح بود. مضمون پیام این بود که فریب برخی مذاکرات و طرح‌ها را نخورید؛ زیرا اگر آتش‌بس برقرار شود، دیگر بیرون راندن اشغالگران بسیار دشوار خواهد شد.

ایشان معتقد بودند برخی مذاکراتی که مطرح می‌شد، در عمل می‌توانست مانع تحقق پیروزی نهایی شود. از همین رو هشدار می‌دادند که نباید به ظاهر صلح‌طلبانه برخی طرح‌ها اعتماد کرد.

در همین زمینه به جنگ اعراب و اسرائیل اشاره می‌شد. گفته می‌شد ماشین جنگی اسرائیل در مقطعی با کمبود سوخت مواجه شده بود و شرایط برای آن بسیار دشوار شده بود. در همان زمان نیز روایت‌هایی مطرح بود مبنی بر اینکه رژیم پهلوی برای کمک به اسرائیل اقداماتی انجام داده است. از جمله نقل می‌شد که چند کشتی حامل سوخت برای اسرائیل ارسال شده و بخشی از آنها در مسیر هدف قرار گرفته‌اند و بخشی دیگر به مقصد رسیده‌اند. این مسائل بعدها در برخی خاطرات و روایت‌ها نیز بازتاب پیدا کرد.

در همین چارچوب به خاطرات فرح پهلوی نیز استناد می‌شود. در بخشی از این خاطرات آمده است که پس از خروج از ایران، خانواده سلطنتی مدتی در مصر اقامت داشتند، اما به دلیل فضای حاکم بر آن کشور ناچار شدند به مراکش بروند. در آنجا نیز به دلیل بیماری شاه، تلاش‌هایی برای انتقال او به مراکز درمانی صورت گرفت. در این روایت‌ها همچنین به نقش و روابط رژیم پهلوی با اسرائیل اشاره شده است و این موضوع به عنوان نمونه‌ای از وابستگی‌های آن دوران مطرح می‌شود.

بر همین اساس، این پرسش نیز مطرح می‌شود که چرا بخشی از افکار عمومی جهان عرب نسبت به رژیم پهلوی نگاه منفی داشتند. پاسخ این است که بسیاری از این نگاه‌ها ریشه در همان روابط و حمایت‌هایی داشت که از سوی حکومت وقت ایران نسبت به اسرائیل انجام می‌شد.

بنابراین، امام در طول دوران جنگ تحمیلی نیز همواره بر پایان جنگ تأکید داشتند، اما پایان جنگ را در چارچوب احقاق حقوق ملت ایران می‌خواستند. ایشان بارها مطرح کردند که آتش‌بس زمانی قابل قبول است که تجاوز پایان یافته باشد و حقوق ملت ایران تأمین شود.

امام می‌فرمودند آتش‌بس زمانی معنا دارد که هیچ بخشی از سرزمین ایران زیر چکمه اشغالگر نباشد. شرط نخست، حفظ تمامیت ارضی کشور بود. اگر نیروهای متجاوز از خاک ایران خارج می‌شدند، آنگاه امکان مذاکره و توافق وجود داشت. بنابراین امام نه با مذاکره مخالف بودند و نه با صلح؛ بلکه تأکید داشتند هرگونه مذاکره باید در خدمت بیرون راندن متجاوز و تأمین حقوق ملت ایران باشد.

دلیل این نگاه نیز تجربه‌های تلخ و گرانبهایی بود که امام در طول عمر خود به دست آورده بودند. ایشان معتقد بودند قدرت‌های بزرگ درهر نقطه جای پایی پیدا کنند، به آسانی آن را رها نمی‌کنند. عراق نیز در جنگ تنها نبود؛ بلکه حامیان فراوانی داشت. کشورهای اروپایی، برخی کشورهای آسیایی، تعدادی از کشورهای آفریقایی و قدرت‌های شرق و غرب هر یک به شکلی از عراق حمایت می‌کردند.

حتی شوروی نیز حاضر نشد کمکی که ایران انتظار داشت در اختیار کشور قرار دهد. ما برای دریافت برخی تجهیزات و امکانات مراجعه کرده بودیم، اما در ابتدا حتی اصل موضوع را انکار می‌کردند. بعدها که پیگیری‌ها ادامه یافت، اعلام کردند به دلیل قراردادهای بلندمدتی که با عراق دارند، نمی‌توانند به ایران کمک کنند. در واقع آمریکا، انگلیس، فرانسه و بسیاری از قدرت‌های دیگر، هر یک به نحوی در جهت تضعیف ایران حرکت می‌کردند.

به همین دلیل، حساسیت امام نسبت به برخی پیشنهادهایی که در ظاهر صلح‌آمیز و جذاب به نظر می‌رسید، کاملاً قابل درک بود. ایشان نگران تمامیت ارضی کشور بودند و حفظ تمامیت ارضی را نماد استقلال واقعی ایران می‌دانستند. از همین رو تا پایان عمر نیز بر این مساله ایستادگی کردند.

من خودم در عراق شاهد این حساسیت بودم. در آن زمان برنامه‌  رادیویی وجود داشت که مرحوم آقای دعایی آن را اداره می‌کرد. مدتی گذشت و برخی عناصر ایرانی مخالف، از جمله تیمور بختیار که با حمایت رژیم بعث عراق فعالیت می‌کرد، تلاش کردند با امام دیدار کنند.

تیمور بختیار تقاضای ملاقات با امام را داشت، اما امام برای هر فردی اجازه ملاقات صادر نمی‌کردند. از نظر ایشان صرف مبارزه کافی نبود؛ فرد باید مسلمان، متعهد و وفادار به ایران نیز می‌بود و سابقه خیانت به وطن نداشت. به همین دلیل امام در ابتدا اجازه چنین دیداری را ندادند .

با این حال، تیمور بختیار در قالب هیاتی وارد شد و خود را معرفی کرد. امام او را به خوبی می‌شناختند، اما برخوردی کاملاً سرد و بی‌اعتنا با او داشتند. نقل می‌شود هنگامی که نوبت به او رسید و خود را معرفی کرد، گفت: «من تیمور بختیار هستم و خبرهای تازه‌ای دارم .»

امام در پاسخ فرمودند: «خبرهای شما خیلی کهنه است؛ من از آنها تازه‌ترش را دارم.»

او درخواست جلسه خصوصی کرد، اما امام فرمودند: «من با کسی جلسه خصوصی ندارم.»

در نهایت نیز این دیدار بدون نتیجه پایان یافت و تیمور بختیار با ناراحتی محل را ترک کرد. بعدها نیز تلاش کرد رژیم بعث را برای اعمال فشار بیشتر بر اطرافیان امام تحریک کند.

در همان دوران، صدام حسین نیز به صورت مستقیم وارد ماجرا شد. از طریق آقای دعایی پیغام فرستاده شد که هرنوع امکاناتی از جمله خانه، زندگی و تسهیلات رفاهی و مالی در اختیار ایشان قرار خواهد گرفت، اما در مقابل، تنها یک خواسته مطرح شد؛ اینکه در رادیو اعلام شود جزایر سه‌گانه متعلق به اعراب است.

آقای دعایی در پاسخ گفته بود: «من تصمیم‌گیرنده نیستم و رهبر دارم. هرچه ایشان بگویند همان را انجام می‌دهم.»

به او گفته بودند موضوع را با امام در میان بگذارد و حتی تهدید کرده بودند که در غیر این صورت امکان ادامه فعالیت رادیو وجود نخواهد داشت.

وقتی موضوع با امام مطرح شد، ایشان با قاطعیت واکنش نشان دادند و فرمودند: «بیخود کرده‌اند. ما با رژیم شاه اختلاف داریم، نه با کشور خودمان. این جزایر متعلق به ایران است. اگر روزی در اختیار دیگران بوده، غاصبانه بوده است. جزایر مال ایران است و تا آخر هم ایرانی باقی خواهد ماند.»

این موضوع  مربوط به دهه‌ها قبل است، اما امروز نیز همان ادعاها از سوی برخی کشورهای منطقه مطرح می‌شود. به همین دلیل این ماجرا نشان می‌دهد که حفظ تمامیت ارضی کشورتا چه اندازه برای امام اهمیت داشت.

امام درباره جنگ نیزهمین نگاه را دنبال می‌کردند. ایشان با صلحی که ناقض تمامیت ارضی ایران باشد موافق نبودند ومعتقد بودند طرف مقابل در بسیاری ازموارد صادق نیست و نمی‌توان صرفاً بر اساس وعده‌ها تصمیم گرفت؛به همین دلیل نیز برخی روایت‌هایی که بعدها مطرح شد مبنی بر اینکه پس از فتح خرمشهر همه چیز آماده پایان جنگ بوده و امام با آن مخالفت کرده‌اند، از نظر من دقیق نیست. واقعیت بسیار پیچیده‌تر از این روایت‌های ساده‌شده بود. آنچه اهمیت دارد این است که امام با اصل صلح و پایان جنگ مخالفتی نداشتند، اما تأکید می‌کردند که این صلح باید حقوق ملت ایران، استقلال کشور و تمامیت ارضی آن را تضمین کند.

ازحوادث تلخی که برجمهوری اسلامی ومردم گذشته ماجرای شهادت حجاج درمکه مکرمه است .به دنبال ان اتفاق،طی مدتی اعزام به حج تعطیل شد وامام جمله معروفی را مطرح کردند مبنی براین که اگر ازجنایت های  صدام بگذریم از آل سعود نمی گذریم .راجع به این مساله توضیح دهید.

باید به نکته ظریف و مهمی که در پس این جمله معروف امام  نهفته است توجه کرد.

صدام با همه امکانات، تجهیزات و حمایت‌های گسترده شرق و غرب به ایران حمله کرد. او یک جنگ نظامی را علیه کشور ما آغاز کرد؛ جنگی که در آن هم شهید دادیم و هم بخش‌هایی از کشور مورد اشغال قرار گرفت. در نهایت نیز رزمندگان و جوانان این کشور با فداکاری و ایثار توانستند رژیم متجاوز عراق را از سرزمین ایران بیرون کنند.

اما امام درباره آل سعود تعبیر دیگری به کار بردند و فرمودند اگر از صدام بگذرم، از آل سعود نمی‌گذرم. به نظر من این سخن ناظر به یک مساله روحی، معنوی و قلبی است و باید از این زاویه به آن نگاه کرد.

چرا نمی‌شود گذشت؟ زائری که از ایران به قصد زیارت بیت‌الله الحرام راهی عربستان می‌شود، نه برای جنگ رفته، نه سلاحی همراه دارد و نه قصد درگیری دارد. با لباس احرام و با نیت انجام مناسک حج و زیارت خانه خدا سفر کرده است. این افراد مهمان خدا هستند و دولت عربستان نیز همواره خود را «خادم‌الحرمین» و خدمتگزار زائران خانه خدا معرفی کرده است.

در چنین شرایطی، اگر عده‌ای مرد و زن بی‌گناه که تنها برای انجام اعمال عبادی و زیارت به سرزمین وحی رفته‌اند، هدف خشونت قرار بگیرند و به شهادت برسند، موضوع با یک درگیری نظامی کاملاً متفاوت است. از نگاه امام، این مساله جنبه‌ای عمیق‌تر و دردناکتر داشت؛ زیرا قربانیان آن انسان‌های بی‌دفاع و زائران خانه خدا بودند.

این افراد برای شرکت در مراسم برائت از مشرکین حضور پیدا کرده بودند؛ مراسمی که ریشه در سیره پیامبر اکرم(ص)، اصحاب ایشان و سنت مسلمانان دارد. آنها قصدی جز انجام مناسک دینی و ابراز مواضع اعتقادی خود نداشتند و پس از انجام اعمال نیز می‌خواستند به کشورهای خود بازگردند.

اما برخوردی که با آنان صورت گرفت، به تعبیر گوینده، برخوردی خشن و جنایت‌آمیز بود. نیروهای امنیتی از جهات مختلف وارد عمل شدند و در میان جمعیتی که زنان، مردان، سالمندان و حتی کودکان حضور داشتند، تعداد زیادی کشته و مجروح شدند. برخی خانواده‌ها حتی فرزندان خود را نیز همراه آورده بودند و در میان قربانیان، زنان و کودکان نیز وجود داشتند.

به همین دلیل، از نگاه امام، این حادثه صرفاً یک مساله سیاسی یا امنیتی نبود، بلکه یک فاجعه انسانی و اخلاقی به شمار می‌رفت. به همین علت بود که ایشان چنین تعبیر تندی را به کار بردند و اعلام کردند که اگر از صدام بتوان گذشت، از آل سعود نمی‌توان گذشت.

به نظر من، این تعبیر کاملاً قابل فهم است و ظرافت آن نیز در همین نکته نهفته است؛ اینکه امام میان یک تجاوز نظامی آشکار و کشتار زائران بی‌دفاع خانه خدا تفاوت قائل بودند و نسبت به حادثه دوم، از منظر عاطفی، انسانی و دینی حساسیت ویژه‌ای داشتند.

نگاه امام به مجلس و انتخابات آن چگونه بود ؟آیا ایشان به انتخاب افراد توسط مردم به عنوان یک تکلیف تاکید داشتندو آیا دخالت افراد یانهادها در انتخابات را می پسندیدند؟

ببینید، در این زمینه یک نکته اساسی وجود دارد و آن اینکه امام به اصل «انتخابات آزاد» در چارچوب ضوابط اسلامی و با احترام به رأی مردم اعتقاد جدی داشتند. ایشان هیچ‌گاه در روند انتخابات به معنای دخالت در رأی مردم یا جهت‌دهی مستقیم به انتخاب‌ها ورود نمی‌کردند .

یکی از اصول مهم برای  امام، پرهیز از دخالت مستقیم در مصادیق انتخاباتی بود. در انتخابات‌های مختلف، چه مجلس خبرگان و چه مجلس شورای اسلامی، افراد متعددی انتخاب می‌شدند و حتی اگر نسبت به برخی افراد ملاحظات یا نقدهایی وجود داشت، امام هیچ‌گاه مانع انتخاب آزاد مردم نمی‌شدند.

برای مثال در برخی استان‌ها ممکن بود افراد با گرایش‌های متفاوت نامزد شوند و مردم نیز به آنها رأی دهند. امام در این موارد دخالت نمی‌کردند، حتی اگر با برخی افراد از نظر فکری یا سیاسی اختلاف نظر وجود داشت. نمونه‌هایی مانند بنی‌صدر نیز مطرح بود. امام او را از قبل می‌شناختند، هم از سوابق خانوادگی و هم از فعالیت‌های سیاسی‌اش، اما زمانی که او در فضای انتخابات مورد اقبال مردم قرار گرفت، امام در رأی مردم دخالت نکردند.

حتی در مواردی که برخی افراد از سوی گروه‌ها یا جریان‌ها معرفی می‌شدند یا مدارکی درباره آنها ارائه می‌شد، امام اصل را بر عدم دخالت در انتخاب مردم قرار می‌دادند و اجازه می‌دادند روند قانونی و مردمی طی شود.

در عین حال، اگر در جایی احساس می‌کردند روندها از مسیر عدالت یا ضوابط قانونی خارج می‌شود، تذکر لازم را به نهادهای مسئول مانند شورای نگهبان می‌دادند، اما این به معنای دخالت در رأی مردم نبود، بلکه در چارچوب حفظ سلامت فرآیند انتخابات بود.

نمونه‌ای که در این زمینه قابل ذکر است مربوط به برخی اختلافات در جریان‌های سیاسی و تشکیلاتی مانند جامعه روحانیت و مجمع روحانیون است. در آن مقطع، بحث‌هایی درباره ترکیب نامزدها و نحوه حضور افراد در انتخابات مطرح بود. برخی اعضا با امام مکاتبه کردند و موضوع را توضیح دادند. امام نیز در پاسخ بر رعایت عدالت و پرهیز از برخوردهای سلیقه‌ای تأکید کردند و اجازه ندادند معیارهای غیرمنصفانه مبنای تصمیم‌گیری قرار گیرد.

در واقع نگاه امام این بود که نباید افراد صرفاً به دلیل گرایش یا عضویت در یک جریان خاص از حق حضور در انتخابات محروم شوند یا بالعکس، بدون معیارهای مشخص بر دیگران ترجیح داده شوند. از نظر ایشان، معیار اصلی باید صلاحیت، توانایی و رأی مردم باشد.

در همین چارچوب، حتی در مواردی که اختلاف نظرهای جدی میان جریان‌های سیاسی وجود داشت، امام تلاش می‌کردند اصل وحدت و سلامت رقابت سیاسی حفظ شود و از تبدیل اختلاف نظر به شکاف‌های مخرب جلوگیری شود.

در موضوعات اجرایی کشور نیز همین نگاه وجود داشت. برای مثال در دوران جنگ، زمانی که درباره تغییر یا عدم تغییر برخی مسئولان اجرایی بحث‌هایی مطرح می‌شد، فرماندهان و مسئولان به امام مراجعه می‌کردند و نظر خود را ارائه می‌دادند، اما امام در نهایت تأکید می‌کردند که تصمیم نهایی با سازوکارهای قانونی و مسئولان مربوطه است و نباید مدیریت کشور دچار بی‌ثباتی شود.

در مجموع، نگاه امام به انتخابات، نگاهی مبتنی بر اعتماد به رأی مردم و پرهیز از دخالت مستقیم در انتخاب‌ها بود. ایشان اصل را بر این می‌گذاشتند که مردم باید آزادانه انتخاب کنند و نظام نیز وظیفه دارد سلامت این فرآیند را در چارچوب قانون و معیارهای اسلامی حفظ کند.

 بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران درباره رابطه با کشور همسایه ،اروپایی و آمریکایی چه دیدگاهی داشتند ؟

مبنای فکری امام در سیاست داخلی و خارجی بر اصل نفی ظلم و حمایت از مظلوم استوار بود. ایشان به صراحت تأکید می‌کردند که ما با دنیا سر جنگ نداریم. به تعبیر خود امام، آنچه برای ملت مسلمان اهمیت دارد، پیروی از مکتبی است که برنامه آن در دو جمله خلاصه می‌شود: «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»؛ نه ظلم کنید و نه زیر بار ظلم بروید.

امام معتقد بودند که نباید از این هدف اصلی فاصله گرفت. بر همین اساس، هر کشوری که خواهان روابط سالم و محترمانه با ایران باشد، می‌تواند از روابط متقابل و دوستانه برخوردار شود. ایشان در این باره صراحتاً می‌فرمودند: «ما قائل به احترام متقابل هستیم. ما با هیچ ملتی بد نیستیم. اسلام برای همه ملت‌ها و همه انسان‌ها آمده است؛ در قرآن خطاب "یا أیها الناس" آمده است. اسلام برای همه است و برای بشر دلسوزی می‌کند. ما نیز تابع اسلام هستیم و برای بشر دلسوزیم. با هر کسی که انسانی رفتار کند، دوست هستیم .»

از نگاه امام، احکام اسلام بر همزیستی مسالمت‌آمیز استوار است و همه ملت‌ها و اقشار باید بتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند. به همین دلیل، ایشان معتقد بودند جمهوری اسلامی نیز باید با کشورهایی که خواهان روابط دوستانه هستند، روابط دوستانه داشته باشد.

در یکی از نامه‌ها نیز بر همین اصل تأکید کرده و می‌نویسند که امیدواریم کشور و دولت شما احترام متقابل را حفظ کند و به‌گونه‌ای رفتار نکند که چنین تلقی شود که در امور داخلی ایران دخالت دارد. از دیدگاه امام، احترام به حقوق ملت‌ها و رعایت اصل احترام متقابل، مهم‌ترین مبنای روابط بین‌الملل بود.

بر همین اساس، پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ایران هیچ‌گاه آغازگر تنش یا اقدامی خصمانه نبود. برای مثال، در روزهای نخست پس از انقلاب به امام اطلاع دادند که بیش از ۶۰هزار مستشار نظامی خارجی به همراه خانواده‌هایشان در ایران حضور دارند. امام دستور دادند به آنان اطلاع داده شود که هواپیماهای لازم فراهم شود تا بتوانند همراه خانواده و وسایل زندگی خود کشور را ترک کنند.

همچنین در همان ایام، سفیر اتحاد جماهیر شوروی پیامی برای امام آورد و اعلام کرد که کشورش آماده همکاری و در خدمت جمهوری اسلامی است. امام در پاسخ فرمودند: «اگر راست می‌گویید، از افغانستان خارج شوید. شما یک کشور اسلامی را اشغال کرده‌اید. البته ما با شما دعوایی نداریم، اما اگر می‌خواهید روابط خوبی با ما داشته باشید، باید این رفتارها را کنار بگذارید. در آن صورت ما نیز می‌توانیم روابط خوبی داشته باشیم.»

تأکید امام این بود که جمهوری اسلامی می‌خواهد با همه ملت‌های جهان دوست باشد و با همه کشورها بر اساس احترام متقابل روابط حسنه داشته باشد؛ مگر دولت‌هایی که بخواهند به ایران ظلم کنند، چیزی را تحمیل کنند یا در امور کشور دخالت داشته باشند. طبیعی بود که در برابر چنین رفتارهایی ایستادگی شود و اجازه مداخله در امور کشور داده نشود.

ایشان معتقد بودند با دولت‌هایی که روابط حسنه و محترمانه داشته باشند، می‌توان روابطی سازنده برقرار کرد و حتی در حوزه‌های اقتصادی و تجاری نیز بر اساس نیازهای متقابل همکاری و مبادله داشت. اصل اساسی در این نگاه، احترام متقابل و پذیرش برابری کشورها بود. امام همواره تأکید می‌کردند که جمهوری اسلامی هیچ نگاه تجاوزکارانه‌ای نسبت به کشورهای اسلامی یا غیر اسلامی ندارد و این اصول از خطوط اصلی سیاست خارجی نظام به شمار می‌آید.

حتی درباره آمریکا نیز در سال‌های نخست انقلاب تصریح می‌کردند که اختلاف جمهوری اسلامی با مردم آمریکا نیست. ایشان بارها تأکید کردند که اگر دولت آمریکا حقوق ملت ایران را به رسمیت بشناسد، دارایی‌های ایران را بازگرداند و با ایران همچون یک کشور مستقل و برابر رفتار کند، زمینه‌ای برای خصومت وجود نخواهد داشت. در جریان ماجرای گروگان‌ها نیز امام بر همین نکته تأکید داشتند که حقوق ملت ایران باید محترم شمرده شود و روابط بر پایه احترام متقابل شکل گیرد.

در آن مقطع، تنها دو رژیم بودند که جمهوری اسلامی نه رابطه سیاسی و نه مبادله اقتصادی با آنها را می‌پذیرفت؛ یکی رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و دیگری اسرائیل. بعدها با پایان نظام آپارتاید و روی کار آمدن نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی، روابط ایران و آن کشور از سر گرفته شد.

با سپاس از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید.

گفتگو از فاطمه یارمحمدی

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی