جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۳:۳۳
نظرات: ۰
۰
-
سگ هار ادبیات جنایی از فناوری گریزان است؛ جیمز الروی خودش را با تولستوی و بتهوون مقایسه می‌کند!

جیمز الروی، نویسنده مطرح ادبیات جنایی و خالق رمان «محرمانه لس‌آنجلس»، در مصاحبه تازه خود ضمن گفتن عقایدش درباره مرگ و زندگی از تنفر عمیقش از فناوری و اینترنت پرده برداشت.

به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین، مدیر برنامه‌های جیمز الروی ابتدا عذرخواهی می‌کند و می‌گوید او کامپیوتر ندارد؛ پس مصاحبه تلفنی مشکلی ندارد؟ وقتی این نویسنده که خودش را «سگ هار ادبیات جنایی آمریکا» می‌نامد، رأس ساعت مقرر تلفن ثابتش را برمی‌دارد، معلوم می‌شود که او حتی رنگ گوشی موبایل را هم به خود ندیده است! تا به حال یک ایمیل هم نفرستاده و حتی بلد نیست تلویزیون خانه همسر سابقش، هلن نود، را روشن کند.

الروی ۷۸ ساله با لحنی شاداب و صدایی بم، خش‌دار و کشدار از خانه‌اش در دنور کلرادو می‌گوید: «همه چیز بیش از حد پیچیده شده. به نظرم این وابستگی شدید مردم به کامپیوتر واقعاً شیطانی است. من اصلاً پا به دنیای چت و اینترنت نمی‌گذارم؛ اما این را می‌فهمم که فضای مجازی پر از اراجیف و مزخرفات شده و آدم‌هایی آنجا هستند که عجیب‌وغریب‌ترین باورهای روی زمین را دارند.»

اگر کارگزار یا ناشرش بخواهند پیامی به او برسانند، هلن که در آپارتمانی مجزا زندگی می‌کند، ایمیل را پرینت می‌گیرد و به دستش می‌رساند. آن‌وقت نویسنده کتاب‌های مشهور «محرمانه لس‌آنجلس» و «کوکب سیاه»، پاسخ را کلمه به کلمه به او دیکته می‌کند. خودش می‌گوید: «اینجا یک کشوی خیلی خیلی بزرگ دارم که تا خرخره پر از ایمیل‌های پرینت‌شده است!»

الروی برای نوشتن هجدهمین رمانش به نام «برگه سرخ» (Red Sheet) که ۹ ژوئن (۱۹ خرداد) منتشر می‌شود، سیستم جالبی داشته است: او صفحات را با دست می‌نویسد و این برگه‌ها برای یک زوج بازنشسته اف‌بی‌آی در جنوب فرانسه فرستاده می‌شود تا آن‌ها به شکلی معجزه‌آسا، صفحات را تایپ کنند و برایش بفرستند. در دنیای بدون گوگلِ الروی، او یک پژوهشگر استخدام کرده که «کتاب‌ها را می‌خواند، خلاصه‌نویسی می‌کند و برگه‌ها را به دستش می‌رساند.»

الروی متولد ۱۹۴۸ در لس‌آنجلس است؛ فرزند یک حسابدار و یک پرستار که ازدواج ناامیدکننده‌شان در سال ۱۹۵۴ به طلاق ختم شد. او قبلاً زندگی خود را این‌طور خلاصه کرده بود: «مادر پسر کشته شد. زندگی پسر از هم پاشید. پسر بزرگ شد و به یک کارتن‌خواب الکلی و زندانی تبدیل شد. زندانی خودش را جمع کرد و با جادوی نوشتن به رستگاری رسید. زندانی حالا تبدیل شده به سگ هار ادبیات جنایی آمریکا.»

در سال ۱۹۵۸، وقتی الروی فقط ۱۰ سال داشت، مادرش (جنیوا هیلیکر) به قتل رسید. جسد او را در میان بوته‌های پیچک پیدا کردند، در حالی که یک جوراب نایلونی و طنابی پنبه‌ای دور گردنش پیچیده شده بود. الروی در کتاب خاطراتش در سال ۱۹۹۶ به نام «مکان‌های تاریک من» نوشت: «صورتش کمی ارغوانی شده بود. درست مثل یک جسد کلاسیک که آخر شب در یک خرابه رها شده باشد.»

آن کتاب در واقع تحقیقی درباره قتل حل‌نشده مادرش بود، اما الروی روان‌شناسی‌های زرد و عامه‌پسند را که می‌گویند این فاجعه صدای ادبی او را ساخته است، رد می‌کند: «این اتفاق به ذهنیت من جهت داد. من به شدت به جرم و جنایت علاقه‌مند شدم؛ سریال‌های پلیسی می‌دیدم، فیلم‌های جنایی تماشا می‌کردم و بیشتر از همه، رمان جنایی می‌خواندم. کارم را با کتاب‌های کودکان شروع کردم و بعد به رمان‌های جنایی بزرگسالان رسیدم؛ هنوز هم تنها چیزی که می‌خوانم همین است.»

الروی خودش به بزرگ‌نمایی درباره شهرت و جایگاهش معروف است. وقتی در سال ۲۰۰۶ خبرنگار نیویورک تایمز از او پرسید که آیا خودش را یک رمان‌نویس می‌داند یا صرفاً یک نویسنده ژانر جنایی، او پاسخ داد: «من استاد داستان‌نویسی هستم. من همچنین بزرگ‌ترین نویسنده جنایی تاریخ هستم. جایگاه من در رمان جنایی، دقیقاً مثل جایگاه تولستوی در ادبیات روسیه و بتهوون در موسیقی است!»

الروی با این همه با مرگ واقع‌بینانه برخورد می‌کند و می‌گوید: «ساعت دارد تیک‌تیک می‌کند. تا یک سال و ده ماه دیگر، من ۸۰ ساله می‌شوم و این زندگی ابدی نیست. می‌خواهم کلی کتاب دیگر بنویسم و همین الان هم مشغول نوشتن یک کار جدید هستم. نمی‌خواهم متوقف شوم. دوست ندارم به این زودی‌ها غزل خداحافظی را بخوانم.»

ایمان مسیحی او، مایه‌ آرامش اوست. آیا این ایمان روی نگاهش به ذات انسان هم اثر گذاشته؟ با توجه به اینکه او در کتاب‌هایش همیشه روی بدترین و تاریک‌ترین ابعاد بشر دست می‌گذارد، آیا معتقد است همه ما گناه‌کار به دنیا می‌آییم؟ «گناه انواع و درجات بسیار متنوعی دارد. گناه در اصل یک اصطلاح در تیراندازی با کمان است؛ یعنی تیرت به خطا برود و به هدف نخورد. خب، همه انسان‌ها گاهی تیرشان به خطا می‌رود.»

او می‌افزاید: «خدا را شکر که آدم‌های خطرناکی مثل متجاوزان و سارقان مسلح در اقلیت محض هستند. من حس خوبی به مردم دارم. من از بودن در کنار آدم‌های مختلف و این تنوع بی‌نظیر بشر، یک جور انرژی و لذت پنهان می‌گیرم.»

این موضوع او را به یاد دو خاطره پایانی می‌اندازد: «من دیگر رانندگی نمی‌کنم. خیلی دست‌وپاچلفتی هستم؛ همیشه بوده‌ام. چهل و چند سال پیش یک دکتر از من پرسید: "تو همیشه این‌قدر بی‌عرضه و دست‌وپاچلفتی بوده‌ای؟" گفتم: "آره، همیشه همین‌طور بودم." گفت: "پس وایسا تا پیر بشی؛ آن‌وقت می‌بینی چقدر افتضاح‌تر می‌شوی!" و واقعاً درست می‌گفت.»

او می‌افزاید: «برای همین یک راننده تاکسی اتیوپیایی دارم که وقتی می‌خواهم برای خرید، کلیسا یا کارهای شخصی بیرون بروم، مرا جابجا می‌کند. ما خیلی رفیقیم و درباره دیوانگی‌های آمریکایی و آفریقایی با هم گپ می‌زنیم. او چند وقت پیش خنده‌دارترین حرف ممکن را درباره ترامپ زد؛ گفت دونالد ترامپ، "موبوتو سسه سوکوی" آمریکا است!» (با اشاره به دیکتاتور بدنام و سابق زئیر، یا همان جمهوری دموکراتیک کنگوی فعلی). «کلی سر این حرف با هم خندیدیم.»

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی