پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۵
نظرات: ۰
۰
-
برقراری دوباره تعادل در این ناحیه از مغز می‌تواند اضطراب را کاهش دهد

با بازیابی فعالیت طبیعی یک مدار کوچک در مغز می‌توان اضطراب و اختلالات اجتماعی را کاهش داد.

به گزارش اطلاعات آنلاین، دانشمندان یک مدار مغزی خاص را شناسایی کرده ‌اند که به نظر می ‌رسد نقش عمده ‌ای در اضطراب، رفتارهای شبه افسردگی و گوشه ‌گیری اجتماعی دارد. آنها دریافتند که بازگرداندن تعادل در این مدار برای معکوس کردن چندین مورد از این رفتارها در موش ها کافی است.

این پژوهش توسط «خوان لرما» (Juan Lerma) و گروهش در آزمایشگاه «فیزیولوژی سیناپسی» در «مؤسسه علوم اعصاب» اسپانیا انجام شد.

یک ناحیه کلیدی مغز مرتبط با اختلالات عاطفی

این مطالعه روی آمیگدال متمرکز بود؛ ناحیه‌ ای از مغز که به تنظیم احساساتی مانند ترس و اضطراب کمک می ‌کند. پژوهشگران کشف کردند که گروه خاصی از نورون ‌ها در این ناحیه می ‌تواند تأثیر قدرتمندی بر رفتارهای عاطفی و اجتماعی داشته باشد.

پیش از این پژوهشگران علوم اعصاب می دانستند آمیگدال در اضطراب و ترس نقش دارد اما اکنون جمعیت خاصی از نورون ‌ها شناسایی شده اند که فعالیت نامتعادل آنها به تنهایی برای ایجاد رفتارهای آسیب‌ شناختی کافی است.

دانشمندان در این پژوهش از موش ‌هایی که اصلاح ژنتیکی شده بودند استفاده کردند که به طرزی غیرعادی میزان بالایی از ژن «Grik4» تولید می‌ کردند. این تغییر، تعداد گیرنده ‌های گلوتامات GluK4 را افزایش داد و باعث شد نورون‌های خاصی تحریک ‌پذیرتر از حالت عادی شوند.

این نوع موش اصلاح شده به عنوان مدل آزمایشگاهی در ابتدا توسط همین آزمایشگاه در سال ۲۰۱۵ ایجاد شد. این حیوانات رفتارهایی شبیه اضطراب و گوشه ‌گیری اجتماعی نشان می ‌دهند؛ صفاتی که اغلب با بیماری ‌هایی مانند اوتیسم و ​​اسکیزوفرنی مرتبط هستند.

بازگرداندن تعادل، معکوس کردن اضطراب

دانشمندان سپس نورون ‌ها را در بخشی از آمیگدال که به عنوان آمیگدال قاعده‌ای ـ جانبی شناخته می ‌شود، هدف قرار دادند. با عادی ‌سازی فعالیت ژن Grik4 در این ناحیه، ارتباط با نورون‌ های سرکوب کننده در آمیگدال مرکزی ـ جانبی به نام «نورون‌ های شلیک منظم» را بازیابی کردند. این تنظیم ساده برای معکوس کردن رفتارهای مرتبط با اضطراب و کمبود اجتماعی کافی بود.

برای اندازه ‌گیری تأثیر آن، پژوهشگران ثبت ‌های الکتروفیزیولوژیکی را با آزمایش ‌های رفتاری ترکیب کردند که معمولاً برای ارزیابی اضطراب، افسردگی و تعامل اجتماعی در جوندگان استفاده می‌ شوند. این آزمایش ‌ها رفتارهایی مانند تمایل به کاوش در فضاهای باز و علاقه به موش‌های ناآشنا را بررسی می‌ کنند.

آنها با استفاده از روش ‌های مهندسی ژنتیک و ویروس های اصلاح ‌شده، عدم تعادل عصبی در آمیگدال قاعده‌ای ـ جانبی را به صورت انتخابی اصلاح کردند. سپس درجاتی از بهبودیافتگی را در فعالیت مغز و رفتار مشاهده کردند.

یافته‌ ها فراتر از یک مدل ژنتیکی واحد است

پژوهشگران به دنبال جوابی برای این پرسش بودند که آیا همین مکانیسم ممکن است به طور گسترده ‌تری در اضطراب نقش داشته باشد یا خیر. برای آزمایش این موضوع، آنها همین مداخله را روی موش ‌های وحشی که به طور طبیعی سطح اضطراب بالایی را نشان می ‌دادند، اعمال کردند. این درمان اضطراب را در این نوع موش ها نیز کاهش داد.

این آزمایش یافته ‌های آنها را تأیید کرده و به آنها اطمینان داد که مکانیسمی که شناسایی کرده اند منحصر به یک مدل ژنتیکی خاص نیست بلکه ممکن است یک اصل کلی برای نحوه تنظیم این احساسات در مغز باشد.

نتیجه نشان می‌ دهد که مسیر عصبی شناسایی شده در این مطالعه ممکن است بخشی از یک سیستم جامع تر باشد که در تنظیم عاطفی نقش دارد.

احتمالات جدید برای درمان ‌های هدفمند

تمامی علائم پس از مداخله بهبود نیافتند. موش‌ ها همچنان نقص‌ هایی در حافظه مربوط به تشخیص اشیاء داشتند. این امر نشان می‌ دهد مناطق مغزی بیشتری ممکن است در جنبه ‌های خاصی از این اختلالات نقش داشته باشند.  پژوهشگران به مناطقی مانند هیپوکامپ به عنوان عوامل احتمالی که تحت تأثیر درمان قرار نگرفتند، اشاره می ‌کنند. با این حال، یافته‌ ها مسیر امیدوارکننده‌ ای را برای درمان ‌های آینده ارائه می‌ دهند.

هدف قرار دادن این مدارهای عصبی خاص می ‌تواند به یک استراتژی مؤثر و موضعی تر برای درمان اختلالات عاطفی تبدیل شود.

یافته‌ های این پژوهش نیز در ژورنال «iScience» منتشر شد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی