به گزارش اطلاعات آنلاین، حسن کسایی مهرماه ۱۳۰۷ در اصفهان دیده به جهان گشود. پدرش، حاج سیدجواد کسایی، از تاجران خوشنام و عاشق موسیقی بود و این بستر، فرصتی فراهم کرد تا گوشهای حسن از همان سنین کودکی با نواهای اصیل آشنا شود. او بعدها در خاطرات خود با اشاره به آن ایام، از این رفتوآمدها به عنوان جرقههای اولیه عشقش به موسیقی یاد کرده است؛ روزهایی که دیدن احوال استادانی چون تاج اصفهانی و ادیب خوانساری، موسیقی را برای او نه به عنوان یک سرگرمی، که به مثابه یک زبان مقدس ترسیم کرد.
نوجوانی کسایی، دورانی است که با مشق عشق سپری شد. او که در سیزدهسالگی بهطور جدی وارد مکتب استاد مهدی نوایی شد، چنان شیفته نی بود که حتی در تنهایی و بدون حضور استاد، با گوش سپردن به نغمههای قدیمی و ممارست فراوان، رمز و راز این ساز را میکاوید. او همواره تأکید داشت که نی، آینه روح انسان است. در روایات او از آن دوران، میخوانیم که چگونه با تمرینات مداوم، لبهایش زخمی میشد اما این درد برای او شیرین بود؛ چرا که معتقد بود باید چنان با ساز یکی شد که ندانیم ساز مینوازد یا جان نوازنده است که به صدا درآمده است.
استاد کسایی که در سن بیستسالگی با تکنوازی در دستگاه همایون، قدرت خود را به اثبات رسانده بود، یک سال بعد قطعه ماندگار «سلام» در دستگاه چهارگاه را خلق کرد؛ اثری که امروزه به یکی از شناسنامههای موسیقی ایرانی بدل شده است. او با تغییر در فرم لب و نحوه استقرار زبان، انقلابی در صدادهی نی به پا کرد و با شفاف کردن صدای ساز در تمامی فواصل، نی را از سازی حاشیهای به جایگاه اصلیاش در ارکسترها رساند.
کارنامه او تنها در نوازندگی خلاصه نمیشود؛ او سالها در اصفهان مکتبدار موسیقی بود و با فروتنی، شاگردان بسیاری را تربیت کرد. کسایی معتقد بود هنر اصیل، تلاشی برای زدودن تکرارهای کسالتآور است و همیشه به هنرجویانش هشدار میداد که تقلید کورکورانه، تنها ارزش اثر را میکاهد. او در تمامی سالهای فعالیتش، چه در همکاری با برنامه «گلها» و چه در دوران سکوت و انزوا همواره نگاهش به موسیقی نه به عنوان یک ابزار برای شهرت، بلکه به عنوان پل ارتباطی میان قلبهای آدمها بود.
امروز ۱۴ سال از درگذشت استاد حسن کسایی میگذرد اما نامش با نوای سازش زنده است؛ هنرمندی که به قول خودش، همیشه سعی کرد همچون نی باشد؛ توخالی از منیت، تا بتواند مجرایی برای جریان حقیقت در جان شنوندگانش باشد.