سه‌شنبه ۹ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۱
نظرات: ۰
۰
-
وقتی ترامپ خود را با استالین، مائو، هیتلر و ناپلئون مقایسه می‌کند؛ من از همه بهترم!

اسناد موجود در کتاب «تغییر رژیم» نشان می‌دهد دونالد ترامپ همواره خود را با بدنام‌ترین سیاستمداران تاریخ مقایسه می‌کند و در جریان جنگ ۱۲ روزه با ایران هم فقط وقتی تلاش کرد پیروزی را به نام خود سند بزند که خبر ترور موفق سران و نظامیان ارشد تأیید منتشر شد.

به گزارش اطلاعات آنلاین، کتاب «تغییر رژیم» (REGIME CHANGE) نوشته مگی هابرمن و جاناتان سوان به تازگی در آمریکا منتشر شده است. این کتاب درباره کودتای حکومتی در ایالات متحده نیست و تنها در چند فصل به تلاش نافرجام برای تغییر رژیم در ایران می‌پردازد. موضوع اصلی آن، چیزی است که در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ در کاخ سفید رخ داده و همچنان در حال رخ دادن است.

نویسندگان که از ارشدترین خبرنگاران نیویورک تایمز در کاخ سفید هستند، با ده‌ها نفر از صاحبان قدرت، از خود ترامپ گرفته تا کارکنان بخش خدمات اقامتگاه ریاست‌جمهوری، گفت‌وگو کرده‌اند. نتیجه اینکه ماشین سیاسی‌ ترامپ به شدت تهاجمی، بسیار بی‌رحم و به‌ شکلی شگفت‌انگیز متمرکز بر خواست یک نفر است؛ اما در عین حال به همان اندازه پر از درز اطلاعات است، تا جایی که متن کامل گفتگوهای ترامپ با نزدیک‌ترین افرادش هم در کتاب آمده است.

جمع‌بندی کتاب این است: آمریکا تاکنون هرگز رئیس‌جمهوری مانند او نداشته است؛ حتی ترامپِ دوره اول ریاست‌جمهوری‌ هم چنین نبود.اما چه درس‌هایی می‌توان از کتاب «تغییر رژیم» آموخت. نخست، جنگ با ایران از نگاه ترامپ، معاونش جی‌دی ونس، مارکو روبیو وزیر خارجه و دیگر مقام‌های دولت چگونه شکل گرفت و چگونه پایان یافت؛ هر کدام هم روایت خود را دارند. دوم، نظر هر یک از آنها درباره بنیامین نتانیاهو و اسرائیل چیست. سوم، ترامپ در جلسات خصوصی چگونه رفتار می‌کند و نقاط قوت و ضعفش چیست. چهارم، قانون اساسی آمریکا در برابر رئیس‌ جمهوری که حد و مرزی برای خودش قائل نیست، تا چه اندازه شکننده است.

آمریکا از این بحران عبور خواهد کرد؛ توانش را دارد. اما وای به حال کشورهایی که سیاستمدارانشان با چشمانی خیره به آنچه در آمریکا می‌گذرد نگاه کنند و برای تقلید از همه اشتباه‌های آن شتاب داشته باشند. بهتر است کودتای حکومتی آمریکا، در همان آمریکا باقی بماند.

ترامپ در این کتاب خود را با استالین، مائو، هیتلر و ناپلئون مقایسه می‌کند. نخست‌وزیر یک کشور کوچک (احتمالا گرینلند) باید دو بار فکر کند پیش از آنکه با رئیس‌ جمهوری وارد ماجراجویی شود که این شخصیت‌ها الگوهایش هستند. بر اساس متن جلساتی که در کتاب منتشر شده، اسرائیل در ژوئن سال گذشته جنگ ۱۲ روزه را بدون آنکه حمایت صریح ترامپ را دریافت کرده باشد، آغاز کرد. نتانیابو متعهد شده بود پیشاپیش ترامپ را در جریان بگذارد و همین کار را هم کرد.

واکنش ترامپ متناقض بود؛ به مخالفان عملیات گفت: «به بی‌بی هشدار دادم؛ بی‌بی این کار را نکن.» اما به حامیان عملیات، برعکس این را گفت. روبیو هم در نخستین روز عملیات، بیانیه‌ای منتشر کرد که هر گونه دخالت آمریکا در آن را تکذیب می‌کرد. نگرانی کاخ سفید این بود که ایران به یکی از پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس حمله کند. هدف آن بیانیه آرام کردن ایرانی‌ها بود.

نظر نهایی ترامپ تنها روز بعد شکل گرفت؛ زمانی که شبکه فاکس نیوز که او مرتب تماشایش می‌کند، با شور و شوق از کشته شدن سران حکومت ایران و دانشمندان ارشد هسته‌ای گزارش داد. یکی از دستیارانش توضیح می‌دهد: «ترامپ شیفته پیروزی است؛ هیچ چیز دیگری دلش را به دست نمی‌آورد.»

ترامپ به‌تدریج این عملیات را به نام خود ثبت کرد. او دستور داد تأسیسات هسته‌ای فردو با بمب‌های سنگرشکن بمباران شود؛ همان بمب‌هایی که پیش‌تر از تحویل دادن‌شان به اسرائیل خودداری کرده بود. اندکی بعد هم به نتانیاهو دستور داد عملیات را متوقف کند.

پس از عملیات پیجرها در لبنان در سپتامبر ۲۰۲۴، نتانیاهو یک پیجر طلایی برای ترامپ هدیه آورد. ترامپ دستگاه را با ترکیبی از شگفتی و ترس در دست گرفت. وقتی یکی از حاضران در اتاق بیضی‌شکل آن را برداشت، فریاد زد: «دکمه را فشار نده! منفجر می‌شود.» او فیلمی را تماشا کرد که نشان می‌داد چگونه دست افراد در یک لحظه قطع می‌شود. تأثیر عملیات او را تحت تأثیر قرار داد، اما خونریزی‌ها منزجرش کرد.

به گفته کتاب، ترامپ در درون خود علاقه‌ای پایه‌ای به اسرائیل دارد. یکی از دستیارانش به نویسندگان گفته است: «او از نسل بی بی‌بومرهاست.» یعنی به نسلی تعلق دارد که حمایت از اسرائیل بخش طبیعی تربیت و آموزش آن بوده است.

اما اطرافیانش نظر دیگری دارند. از نگاه آنها، نتانیاهو باری بر دوش ترامپ بود. آنها از نفوذ او بر ترامپ خوششان نمی‌آمد و نگران بودند که این نفوذ، آمریکا را به جنگی بکشاند که ناگزیر با فاجعه‌ای اقتصادی و سیاسی پایان خواهد یافت. وقتی وعده‌ها درباره فروپاشی سریع حکومت ایران عملی نشد، آنها با رضایت تقصیر را متوجه نتانیاهو کردند؛ زیرا این همان چیزی بود که هواداران حزب دوست داشتند بشنوند.

ترامپ در این کتاب شخصیتی دوگانه دارد. یک وجه او را شخصیتی در آستانه اختلال روانی توصیف می‌کند؛ فردی که قادر به کنترل زبان خود نیست، نمی‌تواند برنامه روزانه‌اش را مدیریت کند، در حبابی زندگی می‌کند که مانع مواجهه‌اش با واقعیت می‌شود، فقط به غریزه‌های خود گوش می‌دهد، دائماً درگیر خودش است، اعتمادبه‌نفسی افراطی دارد، ناآگاه، دمدمی‌مزاج و در روابطش با رهبران قدرت‌های بزرگ ناموفق است.

وجه دیگر، او را حاکمی مقتدر معرفی می‌کند که سازوکاری سیاسی بسیار قدرتمند، انتقام‌جو و هوس‌باز ایجاد کرده، بر فرهنگ گله‌ای شبکه‌های اجتماعی تکیه دارد، قانون اساسی، قانون و قواعد بازی را نادیده می‌گیرد و به شکلی بی‌سابقه بر دولت، حزب، دو مجلس کنگره و دیوان عالی آمریکا تسلط یافته است. جهان از او می‌ترسد؛ اعضای کنگره هم از او می‌ترسند.

این دو تصویر چگونه با هم سازگارند؟ پاسخ زمانی روشن می‌شود که به حاکمان مشابه در تاریخ فکر کنیم. هنگام خواندن کتاب، بی‌اختیار شخصیت چارلی چاپلین در فیلم «دیکتاتور بزرگ» به ذهن می‌آید؛ همان رقص مشهور او با بادکنکی که نقشه جهان رویش کشیده شده بود. ترامپ در گفتگو با نویسندگان، خود را با استالین، مائو، هیتلر و ناپلئون مقایسه کرده است. به گفته او، از همه آتها بزرگ‌تر و قدرتمندتر است.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی