در فضای پرشتاب و پیچیده امروز، دیگر نمیتوان با الگوهای مدیریتی گذشته، پاسخگوی نیازهای روبهافزایش جامعه بود. کشورها برای ماندن در مسیر توسعه، ناچارند ساختارهای اجرایی خود را با تحولات جهانی هماهنگ کنند و این هماهنگی، پیش از هر چیز، به نیروی انسانی کارآمد، باانگیزه و آشنا با مسائل روز وابسته است. در چنین شرایطی، اتکای مداوم به مدیرانی که هم از نظر سنی و هم از نظر توان اجرایی دچار افت شدهاند، نهتنها یک انتخاب کمثمر، بلکه مانعی جدی در مسیر پیشرفت کشور به شمار میرود.
واقعیت آن است که بخشی از کندی تصمیمگیریها، فرسودگی اداری و مقاومت در برابر اصلاحات، به حضور طولانیمدت چهرههایی بازمیگردد که اگرچه ممکن است تجربه فراوانی داشته باشند، اما دیگر از چابکی، انعطاف و آمادگی لازم برای مدیریت شرایط جدید برخوردار نیستند. جهان امروز، جهانی ایستا نیست؛ فناوری، اقتصاد، ارتباطات، آموزش، مدیریت و حتی شیوههای حکمرانی، با سرعتی چشمگیر در حال تغییرند. در این فضا، مدیری موفقتر است که نهفقط سابقه، بلکه درک زنده و بهروزتری از تحولات زمانه داشته باشد.
در این میان، جوانان یک ظرفیت راهبردی برای کشور محسوب میشوند. آنان با ابزارهای نوین، زبان فناوری، تحولات اجتماعی و روندهای جهانی آشناترند و میتوانند درک دقیقتری از مطالبات نسل جدید و ضرورتهای آینده داشته باشند. نیروی جوان، علاوه بر دانش و آگاهی روز، معمولا از انگیزه، تحرک، جسارت و قدرت ریسکپذیری بیشتری برخوردار است؛ ویژگیهایی که در حل مسائل پیچیده و عبور از ساختارهای فرسوده، نقشی تعیینکننده دارند. بسیاری از مسیرهای بسته، تنها با نگاه تازه باز میشوند و این نگاه تازه، غالبا از دل نسل جوان بیرون میآید.
البته جوانگرایی به معنای کنار گذاشتن کامل نسلهای باتجربه نیست. هیچ جامعهای بدون بهرهگیری از تجربه پیشکسوتان، مسیر رشد متعادل را طی نمیکند. تجربه، سرمایهای ارزشمند است که میتواند از تکرار خطاها جلوگیری کند و تصمیمگیریها را پختهتر سازد اما جایگاه تجربه، بیش از آن که در تصدی بیپایان مسئولیتهای اجرایی باشد، در هدایت، مشاوره، آموزش و انتقال دانش معنا پیدا میکند. کشور امروز به ترکیبی متوازن از تجربه و جوانی نیاز دارد؛ جایی که خرد بزرگان حفظ شود، اما بار اجرا بر دوش نیروهای جوان، متخصص و خوشفکر قرار گیرد.
نادیده گرفتن این ضرورت، تنها به از دست رفتن فرصتها منجر میشود. وقتی میدان برای جوانان باز نباشد، ایدههای نو مجال بروز پیدا نمیکنند، انگیزهها کاهش مییابد و فاصله میان ساختار اداره کشور و واقعیتهای جامعه بیشتر میشود. این وضعیت نهتنها بهرهوری را پایین میآورد، بلکه سرمایه اجتماعی را نیز تضعیف میکند؛ زیرا نسلی که خود را از دایره تصمیمسازی و اجرا کنار گذاشتهشده ببیند، بهتدریج احساس بیاثری و بیاعتمادی خواهد کرد.
امروز بیش از هر زمان دیگری روشن است که توسعه، بدون نوسازی در نظام مدیریتی ممکن نیست. اگر قرار است کشور در برابر چالشهای آینده ایستادگی کند، از فرصتهای جهانی بهره ببرد و مسیر پیشرفت را با سرعت بیشتری طی کند، باید به جوانان اعتماد شود. استفاده از تجربه بزرگان ضرورتی انکارناپذیر است، اما آینده را نمیتوان صرفا با تکیه بر گذشته ساخت. اداره کشور برای عبور از رکود و رسیدن به تحول، نیازمند نسلی است که هم توان اجرا داشته باشد و هم زبان امروز دنیا را بداند.