به گزارش اطلاعات آنلاین،او با بررسی جنبههای ساختارشکنانه فیلم توضیح میدهد که چرا نسخه جدید و ترمیمشده کارگردان تحت عنوان «نسخه نهایی» (The Final Cut) با وجود چند اشتباه ساختاری، همچنان ارزش این اثر را به عنوان بزرگترین تریلر زمانه ما ثابت میکند.
گلایبرمن مینویسد: من به عنوان یک خوره فیلم، همیشه تسلیم آثاری شدهام که به ذهنت چنگ میزنند و رهایت نمیکنند. در طول زندگیام فیلمهای زیادی این جادو را روی من پیاده کردهاند، اما تریلری که به معنای واقعی کلمه به آن اعتیاد پیدا کردم، «شکارچی انسان» (Manhunter) ساخته مایکل مان است. اتمسفر تیره، ظاهر شیک، شرور فوقالعاده و کارآگاه عبوس افبیآی که مثل یک شرلوک هلمز مدرن در دنیای تاریک جرمشناسی قدم میزند، این اثر را به محبوبترین تریلر من در تمام دوران تبدیل کرده است. اکنون در چهلمین سالگرد ساخت فیلم، اکران محدود نسخه ترمیمشده 4K کارگردان با نام «نسخه نهایی»، فرصتی شد تا پس از سالها دوباره درباره این شاهکار مهجور صحبت کنم.
Kشکارچی انسان» بر اساس رمان «اژدهای سرخ» توماس هریس ساخته شده؛ یعنی همان کتابی که برای نخستین بار شخصیت دکتر هانیبال لکٹر را به جهان معرفی کرد. با اینکه اکثر مردم اقتباس سینمایی بعدی هریس یعنی «سکوت برهها» را ترجیح میدهند، من فکر میکنم اثر مایکل مان عمیقتر و بزرگتر است. حتی بازی ویلیام پترسن در نقش «ویل گراهام»—که برخی آن را بیش از حد تصنعی میدانند—به نظر من یک شاهکار درونگرا، کنجکاو و غرق در خونسردی است. شیک بودن فیلم و استایل خاص آن شاید در نگاه اول محصول حباب دهه ۱۹۸۰ به نظر برسد، اما این زیباییشناسی تصویربرداریِ دانته اسپینوتی بیزمان است؛ یک رویای تبآلود نئونی که فرم و محتوای آن درباره «دیدن» و «درک کردن» در هم تنیده شده است.
ماندگاری این فیلم پس از چهار دهه، دلایل عمیق و متعددی دارد که پیش از هر چیز به نوآوریهای ساختار شکنانه آن بازمیگردد. «شکارچی انسان» اولین تریلر جرمشناسی واقعی در سینما بود که فرآیندهای فنی افبیآی را به تمثیلی از به دام افتادن انسان در تکنولوژی تبدیل کرد. در واقع، فناوری پیشرفته آن زمان فضایی کنترلشده میسازد که قاتل با وحشیگری حیوانی خود آن را در هم میشکند و فیلم از این ابزار به شکلی شاعرانه به عنوان دریچهای به یک ادراک متفاوت استفاده میکند.
از سوی دیگر، این اثر واقعیترین تصویر از یک قاتل زنجیرهای را در تاریخ سینما ارائه میدهد. بازی تام نونان در نقش فرانسیس دلاراید با آن صدای لرزان و خشم آمیخته به برتریجویی، ذهنیت یک بیمار روانی واقعی را به تصویر کشید و برخلاف فیلمهای سطحی دیگر، آسیبدیدگی روانیِ محرک این قاتلان را آشکار کرد. در کنار او، برایان کاکس در نقش دکتر لکٹر اولیه خیرهکننده ظاهر شد؛ او در یک سلول سفید تمیز، هوش شیطانی و دگرآزارانه لکٹر را به نمایش گذاشت و این ایده هولناک را مطرح کرد که آدمکشی شاید تجلی یک وضعیت والاتر از هستی باشد. این فضاسازی تکاندهنده با یک موسیقی فراتر از متن کامل میشود؛ جایی که مایکل مان با شبیهسازی آکورد پایانی ترانه پینک فلوید و استفاده هوشمندانه از قطعات پستپانک، فیلم را به سطح شاهکارهای اسکورسیزی ارتقا میدهد تا در نهایت، لحظه حل جرم توسط گراهام نه یک داستان جنایی صرف، بلکه به تمثیلی باشکوه از همدلی تبدیل شود.
با تمام ارادتی که به مایکل مان دارم، باید بگویم «نسخه نهایی» که قرار است به زودی اکران شود، در واقع نسخه ضعیفتری است. من اصولا طرفدار نسخههای کارگردان نیستم؛ چرا که یک فیلم بزرگ، هویتی مقدس در جهان دارد و تغییر آن درست نیست. اضافه شدن چند دقیقه توضیح واضحات به صحنه اداره پلیس آتلانتا و از آن بدتر، گنجاندن یک صحنه به شدت ضعیف در پایان فیلم که در آن گراهام با صورت کبود به دیدار خانواده بعدی میرود، یک اشتباه است.