این «اگر» یک جمله ساده نیست؛ یک منطق است. یعنی فتح قله، نتیجه استقامت است و استقامت، شرط عبور از دشواریها و رسیدن به مقصد. ملت ایران این منطق را بارها در میدان عمل تجربه کرده است. دفاع مقدس هشتساله یکی از روشنترین نمونههای این استقامت تاریخی بود؛ ملتی که در برابر جنگی تحمیلی ایستاد و با فداکاری مردم، مجاهدت رزمندگان و مسئولیتپذیری مدیران، از یکی از بزرگترین آزمونهای تاریخ معاصر سربلند بیرون آمد.
پس از آن نیز این روحیه در آزمونهای مختلف استمرار یافت. جنگ ۱۲روزه، جنگ رمضان و اکنون، جنگ هرمز در جنوب کشور نمونه میدانهایی است که ملت ایران و مدیران انقلابی از آنها عبور کردهاند و از آزمونهای پیشرو نیز انشاءالله با سربلندی عبور خواهند کرد.
در همه این میدانها، آنچه راه را گشود، فقط امکانات مادی نبود؛ بلکه ایستادگی مردم و مسئولیتپذیری مدیرانی بود که در لحظههای دشوار، میدان را ترک نکردند. با این حال، باید میان «عبور از یک قله» و «رسیدن به قله نهایی» تفاوت گذاشت.قلههایی که در مسیر فتح میشوند، هرچند مهم و سرنوشت سازند، اما پایان راه نیستند. در نگاه مهدوی، فتح قله نهایی با ظهور حضرت صاحبالزمان(عج) و استقرار کامل حاکمیت حق و عدل محقق خواهد شد. بنابراین، هر پیروزی امروز، بخشی از یک مسیر بزرگتر است؛ مسیری که هر نسل باید سهم خود را در آن ایفا کند.
پس اگر «استقامت» شرط فتح قله است، باید پرسید: استقامت در شرایط امروز چه معنایی دارد؟ استقامت فقط ایستادگی در برابر دشمن نیست. مردم با ایستادگی در برابر تهدیدها و فشارها، بخشی از این مسئولیت را بر دوش میکشند؛ اما بخش دیگری از آن متوجه مدیران و حکمرانان است.
حکمران نیز باید در میدان مسئولیت استقامت کند؛ در برابر فساد کوتاه نیاید، در برابر ناکارآمدی تسلیم نشود، اصلاحات ضروری را به تعویق نیندازد و برای حل مشکلات مردم، استمرار و پیگیری داشته باشد.
استقامت در حکمرانی یعنی ایستادگی برای حل مسئله؛ نه عادت کردن به مسئله.اگر مشکلی سالها باقی مانده است، نباید آن را سرنوشت محتوم دانست؛ اگر ساختاری ناکارآمد است، باید اصلاح شود؛ اگر فسادی شکل گرفته است، باید با آن مقابله کرد؛ و اگر مردم رنج میبرند، کاهش این رنج باید یک اولویت واقعی باشد.
در کنار استقامت، یک اصل مهم دیگر نیز وجود دارد: تکلیف.هرکس در هر زمان و جایگاهی، تکلیفی متناسب با شرایط و مسئولیت خود دارد. تکلیف یک شهروند با یک مدیر یا مسئول ملی یکسان نیست؛ اما همه در یک نقطه مشترکاند: باید وظیفه خود را بشناسند و در زمان مناسب به آن عمل کنند.
مردم با حفظ وحدت، هوشیاری، امید و ایستادگی در برابر تهدیدها و فشارها، تکلیف خود را انجام میدهند. مسئولان نیز با تصمیمگیری درست، کارآمدی، پاسخگویی، مبارزه با فساد، حل مسائل و کاهش رنج مردم، مسئولیت خود را بر عهده دارند.
مردم برای عبور از بحرانها استقامت میکنند و مسئولان باید برای ساختن پس از بحران استقامت کنند.وقتی هرکس به تکلیف و اقتضای زمان خود عمل کند، مسیر رسیدن به قلههای پیشرو هموارتر خواهد شد.
در این نگاه، «فتح قله» فقط یک پیروزی نظامی یا سیاسی نیست. قله، در افقی بلندتر، به معنای حرکت به سوی حاکمیت حق و عدل و ساختن جامعهای است که ارزشهای الهی و انسانی در آن از سطح شعار فراتر رفته و در زندگی مردم تحقق پیدا کند؛ حرکتی که در افق تمدنسازی اسلامی و زمینهسازی برای ظهور حضرت ولیعصر(عج) معنا مییابد.
از این رو، ممکن است از بحرانهای بزرگ عبور کرده باشیم، اما هنوز به مقصد نهایی نرسیدهایم.امروز پس از عبور از بحرانها، نباید همچنان در منطق بحران باقی بمانیم. اگر قرار است استقامت ما را به قلههای بلندتر برساند، باید از «مدیریت بحران» به «مدیریت پیشرفت» حرکت کنیم؛ از صرفاً دفع تهدیدها به حل مسئلهها برسیم و از حفظ داشتهها به ساختن ظرفیتهای تازه روی بیاوریم.
مدیریت پیشرفت یعنی کشور برای مسائل خود هدف تعیین کند، مسئول مشخص داشته باشد، زمانبندی داشته باشد، نتیجه را ارزیابی کند و در برابر مردم پاسخگو باشد. در این مسیر، معیار نهایی همچنان مردماند.
اگر از قله یک بحران عبور کردهایم، مردم باید آثار آن را در زندگی خود ببینند. امنیت باید به آرامش تبدیل شود؛ اقتدار باید پشتوانه پیشرفت باشد؛ استقلال باید به توانمندی اقتصادی و اجتماعی منجر شود و مقاومت باید بتواند از رنج مردم بکاهد.این آثار در مسائل روزمره مردم خود را نشان میدهد: ثبات اقتصادی، قدرت خرید، آینده شغلی جوانان، امکان تشکیل خانواده، امنیت کسبوکار، کیفیت آموزش و درمان، دسترسی عادلانه به خدمات، کاهش بروکراسی و اجرای یکسان قانون.
حکمرانی در همین جزئیات خود را نشان میدهد.اگر قله، حاکمیت حق و عدل است، نشانه تحقق آن را باید در همین زندگی واقعی جستوجو کرد؛ آنجا که حق در برابر قدرت محفوظ باشد، عدالت برای همه یکسان اجرا شود و مسئولیت با پاسخگویی همراه باشد.