این روزها زیاد اصطلاح پاشنه آشیل را از کارگزاران حکومتی و رجال سیاسی میشنویم که مراد از آن، اشاره به نقاط ضعف پنهان و آسیبپذیر است. اما این پرسش باید مطرح شود که آیا ما ایرانیان هم برای اشاره به نقطه پنهان آسیبپذیر باید به اساطیر یونان باستان متوسل شویم؟ پاسخ منفی است؛ زیرا در اساطیر ایران و بهصورت مکتوب در شاهنامه، ما اصطلاح چشم «اسفندیار» را داریم. در مورد اسفندیار، زرتشت او را که نوزادی بیش نبود در آب مقدس شستشو داد تا رویینتن شود، اما اسفندیار در حین این کار، چشمانش را بست و در نتیجه چشمان او آسیبپذیر باقی ماند.
در مورد «آشیل»، مادرش به نام تتیس او را در کودکی به رودخانه استیکس (رود مرگ در جهان زیرین) برد تا جاودانه شود. چون برای غوطهور کردن آشیل، پاشنه پایش را گرفته بود؛ همه بدنش جز همان نقطه در برابر سلاح آسیبناپذیر شد.
به جز این دو، رویینتن دیگری نیز به نام «زینگفرید» در اسطورههای آلمانی ـ اسکاندیناوی وجود دارد. او پس از کشتن اژدهای فافنیر در خون او غوطهور و به این ترتیب رویینتن شد؛ اما به دلیل افتادن برگی بین دو کتف، آن ناحیه آسیبپذیر باقی ماند.
این سه مورد، پیوستگی اقوام هندو ـ اروپایی را از نظر فرهنگی نشان میدهد و همه آنها به ضعف پنهان یک قهرمان شکستناپذیر و آسیبپذیری در اوج قدرت اشاره میکنند.
کشنده آشیل، پاریس شاهزاده تروا بود که از راز پاشنه آشیل اطلاع داشت و با هدایت آپولو، تیری را به پاشنه پای او نشانه گرفت.
اسفندیار نیز توسط رستم کشته شد که از طریق سیمرغ از نقطه ضعف اسفندیار آگاه شدهبود.
زیگفرید را گوتورم، برادر همسرش که توسط همسر زیگفرید از راز او آگاه شده بود، به کام مرگ کشاند.
پیام هر سه روایت این اسطورههای هندو ـ اروپایی دو چیز است؛ نخست: آنکه هیچ قهرمانی بدون نقطه ضعف وجود ندارد و دوم: وقتی اصطلاح چشم اسفندیار را داریم نباید به پاشنه آشیل متوسل شویم!
این روزها زیاد اصطلاح پاشنه آشیل را از کارگزاران حکومتی و رجال سیاسی میشنویم که مراد از آن، اشاره به نقاط ضعف پنهان و آسیبپذیر است.