چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۹
نظرات: ۰
۰
-
بازتعریف تجربیات فرهنگی؛ چگونه داده‌های رفتارشناسی به نجات موزه‌ها می‌آیند؟

در عصری که نسل جدید مخاطبان بیش از هر زمان دیگری خواستار تجربیات شخصی‌سازی‌شده و تعاملی هستند، موزه‌های جهان با یک چالش حیاتی روبرو شده‌اند: تغییر یا فراموشی.

به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از آرس‌ تکنیکا، مؤسسات فرهنگی پیشرو مانند موزه وان‌گوگ آمستردام با عبور از الگوهای سنتی و پذیرش «تحلیل داده‌های رفتاری»، در حال رقم زدن تحولی بنیادین در عرصه مدیریت هنر هستند. پژوهشگران با ردیابی مسیر حرکتی، زمان توقف و تعامل بازدیدکنندگان با راهنماهای دیجیتال، نشان داده‌اند که چگونه تحلیل دقیق رفتارهای انسانی می‌تواند چیدمان تالارها را بهینه‌تر کند، شلوغی سالن‌ها را کاهش دهد و بدون کوچک‌ترین آسیبی به اصالت و خلاقیت هنری، جادوی موزه را برای نسل دیجیتال دوباره زنده سازد.

موزه وان گوگ آمستردام برای تحقق این تحول، در همکاری گسترده و چندساله با پژوهشگرانی از برجسته‌ترین مدارس بازرگانی جهان -از جمله مدرسه مدیریت اسلون MIT، موسسه فناوری جورجیا و مدرسه بازرگانی IESE- الگوی رفتار بازدیدکنندگان را به زیر ذره‌بین برده است. در مقاله‌ای شاخص که در مجله Management Science به چاپ رسیده، محققان با تحلیل داده‌های حاصل از ۲۵ هزار بازدید و تعامل کاربران با راهنماهای چندرسانه‌ای دیجیتال، رفتارهای حرکتی، مدت‌زمان توقف در برابر آثار و نحوه تصمیم‌گیری مخاطبان را الگوسازی کردند.

نتیجه این پژوهش، مدلی ریاضی تحت عنوان «لوجیت چندجمله‌ای مسیر» (Pathway MNL) بود. نتایج حاصل از بررسی‌ها حاکی از آن است که بازدیدکنندگان به شدت تحت تاثیر چیدمان‌های پیشنهادی راهنماهای دیجیتال قرار می‌گیرند؛ تا جایی که حتی تغییرات جزئی در ترتیب معرفی آثار، الگوی رفت‌وآمد درون موزه را تغییر می‌دهد. از سوی دیگر، داده‌ها نشان داد که مخاطبان همواره خواهان تنوع در ابعاد و دوره تاریخی آثار هستند، اما ترجیح می‌دهند در درون‌مایه و موضوع ثبات برقرار باشد. جالب‌تر آنکه بر خلاف تصور عموم، وجود شلوغی و ازدحام نسبی در اطراف یک نقاشی نه تنها مانع تعامل نمی‌شود، بلکه از دید بازدیدکنندگان به عنوان نشانه‌ای از کیفیت و اهمیت آن اثر تلقی شده و آن‌ها را به تماشا ترغیب می‌کند.

پژوهشگران بر اساس شبیه‌سازی‌های این مدل دریافتند که جابه‌جایی استراتژیک آثار بسیار جذاب از نقاط پرتراکم (مانند نزدیکی آسانسورها و راه‌پله‌ها) و همچنین به‌کارگیری چیدمان‌های پیشنهادی هوشمند در راهنماهای دیجیتال، می‌تواند بدون آسیب زدن به اهداف هنری موزه، مدت زمان حضور مخاطبان و تعداد آثار دیده‌شده توسط آنان را به میزان قابل توجهی افزایش دهد.

از راهنماهای صوتی سنتی تا ابزارهای شخصی‌سازی هوشمند

اگرچه راهنماهای صوتی از دهه ۱۹۵۰ میلادی همواره اصلی‌ترین ابزار مکمل در موزه‌ها بوده‌اند، اما گزارش تاکید می‌کند که اکثر داده‌های ثبت‌شده توسط این دستگاه‌ها تا کنون بدون استفاده باقی مانده بودند. با این حال، در موزه وان گوگ آمستردام نزدیک به ۳۶ درصد از بازدیدکنندگان روزانه از راهنماهای چندرسانه‌ای استفاده می‌کنند؛ آماری که بسیار بالاتر از میانگین ۱۰ درصدی سایر موزه‌های جهان است.

این گنجینه داده‌ها اکنون به موزه‌ها اجازه می‌دهد تا فراتر از ارائه اطلاعات ساده، دست به مداخلات ظریف بزنند. برای نمونه، برنامه‌های دیجیتال می‌توانند بر اساس میزان شلوغی لحظه‌ای سالن‌ها، مسیرهای جایگزینی به بازدیدکنندگان پیشنهاد دهند. همچنین تلفیق روش‌های تحلیلی با یادگیری ماشین و هوش مصنوعی، امکان ارائه پیشنهادهای شخصی‌سازی‌شده را فراهم کرده است تا هر فرد بتواند بر اساس روحیات، زمان در اختیار و ترجیحات شخصی خود در میان آثار حرکت کند.

یک چالش اخلاقی

ورود الگوریتم‌ها به فضاهای هنری، پرسش‌های اخلاقی مهمی را نیز برانگیخته است. کارشناسان مطرحی همچون هیلاری نایت (مدیر دیجیتال سابق موزه تیت لندن) هشدار می‌دهند که اگر الگوریتم‌ها صرفاً بر اساس پیش‌بینی علایق قبلی مخاطب عمل کنند، ممکن است به «تثبیت و تقویت بیش از حد استانداردهای رسمی» (The Canon) منجر شوند. به عقیده آنان، یکی از وظایف اصلی هنر این است که مخاطب را با آثار ناآشنا به چالش بکشد و او را با ابعادی روبه‌رو کند که پیشتر از آن‌ها آگاه نبوده است.

از این رو، مسئولان موزه وان گوگ و پژوهشگران تاکید دارند که شخصی‌سازی نباید حس محرومیت از دیدن شاهکارهای اصلی را در بازدیدکننده ایجاد کند، بلکه باید به عنوان مجموعه‌ای از پیشنهادهای متنوع و هوشمند ارائه شود تا فضایی ارگانیک و آگاهانه برای کشف هنر فراهم آورد.

در بخش دیگری از گزارش به تجربیات موفق سایر مؤسسات پیشرو اروپایی اشاره شده است. برای مثال، موزه مونش (MUNCH) در اسلو با طراحی پروژه تعاملی «برف تازه»، به مخاطبان اجازه داد تا طرح‌های ذهنی خود را ترسیم کرده و آن‌ها را از طریق هوش مصنوعی با شبیه‌ترین اتودهای ادوارد مونک تطبیق دهند؛ تجربه‌ای که بیش از ۷۰ هزار مخاطب را فعالانه با آثار شکننده و کمتر دیده‌شده این نقاش درگیر کرد. همچنین استفاده از هوش مصنوعی در مرمت مجازی، بازسازی رنگ‌های باستانی و تحلیل متنی مجموعه‌ها روز به روز در حال گسترش است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی