سیدعطاءالله مهاجرانی
هنر داستانسرایی قرآن مجید (۳۱)
داستان ابراهیم خلیل(ع) (۱۱)
مناظره: در ترجمه و تفسیر سورآبادی داستان مناظره در سوره بقره به نحو بسیار لطیف و دقیقی ترجمه و تفسیر شده است:
اَلَم ترَ الی الذی حاجّ ابراهیم فی ربه...: نگه کردی بدان کس که حجت و مناظره کرد با ابراهیم در خدایی خدای او؟… آن نمرود بن کنعان بود که با ابراهیم مناظره کرد در خدایی خدا؛ گفت: «یا ابراهیم، من جز خویشتن را خدا ندانم؛ تو کدام خدا را دعوی میکنی؟» ابراهیم گفت: «خدای من آن است که زنده کند و بمیراند.» نمرود گفت: «من نیز زنده کنم و بمیرانم.» ابراهیم گفت: «بنمای!» بفرمود تا دو خونی از زندان به درآوردند، یکی را رها کرد و یکی را بکشت. گفت: «اینک احیا و اماتت بازنمودم.» ابراهیم گفت: «خدای من است که هر روز آفتاب را از مشرق برآرد، تو آن را از مغرب برآر!»
سؤال: چرا ابراهیم از حجتی به حجتی انتقال کرد؟
جواب گوییم: ابراهیم توانستی که بر نمرود به در آمدی و گفتی: این نه حجت است که تو نمودی که اگر احیا و اماتت از این جنس بود، پس همه قاتلی این تواند کرد، لکن ابراهیم عادت نمرود دانست و اندیشید که اگر من گویم این نه احیا و اماتت است، او گوید هست؛ آنگه به لجاج کشد. همی حجتی دیگر بنمود گلوگیر؛ چنانکه نمرود آن را هیچ چواب نتوانست گفت به برآوردن آفتاب از مغرب... زیرا آنجا خردمندان بودند. دانستند که آفتاب پیش از نمرود، خود از مشرق برمیآمد. اگر نمرود آن دعوی کردی، کذب او همه را ظاهر گشتی. «فبُهِتَ الذی کَفَر: درماند آن که نگروید به حق» و آن نمرود بود.۱
در تفسیر ابوالفتوح رازی در ذیل همین آیه، درباره نمرود روایت شده است که .«او اول کس بود که تاج بر سر نهاد و در زمین جبّاری کرد،و دعوی کرد که خدای است.»
در تبیین سیاق آیات، ابوالفتوح نوشته است: «و در آیت محذوفی هست، و تقدیر این است: اذ قال له الجبار من ربک؟ قال له: رَبِّیَ الذِی یُحیِی و یُمِیتُ .و این مناظره به حضور قوم نمرود بود، او خواست تا بر ایشان تلبیس کند،گفت: أنَا اُحیِی و اُمِیتُ: من نیز احیا و اماتت کنم.» ۲
دقت ابوالفتوح رازی نشانه روشنی از سبک داستان گویی قرآن مجید است. «حذف» یکی از امتیازات نثر قرآنی است. گاهی یک حرف حذف میشود، گاهی یک کلمه و گاه یک جمله یا یک عبارت. عبدالقاهر گرگانی به این نکته در دلائل الاعجاز پرداخته است. ۳
در این آیه، نخست مشخصة نمرود مطرح شده است؛ کسی که خداوند به او پادشاهی داده بود، با ابراهیم درباره خداوندی خدا محاجّه میکرد. هنگامی که ابراهیم گفت... از سیاق آیه پیداست که نمرود سخنی گفته بود که در پاسخ ، ابراهیم(ع) در باره خدای متعال به موضوع زندهکردن و میراندن اشاره کرد.
ابوالفتوح به نکته لطیف دیگری در این گفتگوی ابراهیم با نمرود اشاره کرده که نشانه تأمل او در آیه است:
ـ اگر سؤال کنند: چگونه گفت ابراهیم که: «فَأتِ بِهٰا مِنَ المَغرب: تو از مغرب برآر» و او را بودی که گفتی: «خدای تو را بگو تا از مغرب برآرد!» و اگر بگفتی، خدای تعالی اجابت کردی یا نه؟
جواب گوییم: اگر بگفتی، خدای تعالی ابراهیم را اجابت کردی، و این بر سَبیل معجز بر دست او اظهار کردی و اگرچه خارق عادت بودی. همانا برای آن نگفت که دانست که اگر بگوید، و ابراهیم درخواهد، خدای تعالی اجابت کند..
پیداست ابوالفتوح مثل دانای کل در داستان خود در ذهن نمرود حضور یافته و دلیل بهتزدگی او را نشان داده است. قرینهای که میتواند این روایت را پذیرفتنی نماید، این است که نمرود و اطرافیانش به چشم خود دیدند که چگونه انبوه آتش بر ابراهیم، گلستان شده بود. خداوندی که میتواند آتش را گلستان کند، حتماً بر برآوردن خورشید از مغرب نیز تواناست.
امام فخر رازی سرگشتگی و بهتزدگی نمرود را نشانه این استنباط تلقی کرده است که زمان محاجه ابراهیم با نمرود، پس از نجات ابراهیم از آتش و در حضور مردم بود. در واقع خدای ابراهیم بر بتان و نمرود پیروز شده بود. چنین خدای پیروزی شکستناپذیر است و میتواند خورشید را از مغرب برآورد.
میتوان در شیوه روایت همین ماجرا نکات بسیار پرلطفی را تبیین کرد. همان میناگری و نظمی که در آیه با اندیشیدن و تدبر و ترتیل دریافت میشود:
یکم: نام نمرود در آیه و نیز در دیگر داستانهای زندگانی ابراهیم(ع) نیامده است. محمد متولی شعراوی در« تفسیر خواطر» به این نکته توجه داشته که قرآن نام اشخاص، مکانها و زمان واقعه را بیان نمیکند؛ به عبارتی روایت داستانی قرآن مجید ناممند و مکانمند و زمانمند نیست. گویی داستان از محدودیت اشخاص و زمان و مکان فراتر میرود.
دوم: در قرآن مجید تعبیر «ألَم تَرَ الَی» در چهارده مورد استفاده شده است: بقره، ۲۴۳،۲۴۶ و ۲۵۸ (آیه مورد بحث ما)؛ آلعمران، ۲۳؛ نساء، ۴۴، ۴۹،۵۱، ۶۰ و ۷۷؛ ابراهیم، ۲۸؛ غافر، ۶۹؛ مجادله، ۸ و ۱۴؛ حشر، ۱۱.
در دوازده مورد از اسم موصول جمع «الذین» و تنها در یک مورد (همین آیه ۲۵۸ بقره) از اسم موصول مفرد « الذی» استفاده شده است. یک مورد نیز به جای اسم موصول، از ترکیب «المَلَإِ مِن بَنی اسرائیل» استفاده شده است (بقره، ۲۴۶). واژه «الی» در واقع برای بیان نهایت شگفتی است. به نظر شعراوی به مخاطب توجه میدهد که تا نهایت قضیه یا داستان التفات داشته باشد.
سوم: واژه «حاجَّ» در تمامی مواردی که در قرآن استفاده شده، روایت مجادله خصومت آمیز است؛ مجادلهای که معمولا با سفسطه و مغلطه همراه است. مانند: «الذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللهِ مِن بَعدِ مَا استُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُم دَاحِضَۀٌ عِندَ رَبِّهِم و عَلَیهِم غَضَبٌ و لَهُم عَذابٌ شَدید: کسانی که درباره خدا پس از اجابت [دعوت] او به مجادله میپردازند، حجّتشان پیش پروردگارشان باطل است، و خشمی [از خدا] برایشان است و برای آنان عذابی سخت خواهد بود» (الشوری، ١٦).
با حجت باطل پیش خداوند محاجه میکنند. همان «مجادله» معادل روشن و رسایی است که در ترجمه فولادوند آمده است. برخی مترجمان از تعبیر مجادله، مخاصمه یا جدال و ستیز استفاده کردهاند. تمامی این واژهها نشانی از وجه منفی محاجه دارد. البته برخی مترجمان مانند استاد خرمشاهی و آیتالله ناصر مکارم شیرازی از واژه «محاجّه» استفاده کردهاند. استاد محمدعلی کوشا از «چون و چرا» استفاده کردهاند. البته به نظرم چون و چرا بار منفی محاجه در زبان قرآنی را ندارد و در مواردی وجه مثبت نیز دارد؛ مثلا ناصر خسرو در جامع الحکمتین (بخش هشتم، اندر قول ارسطاطالیس) نوشته است: «چهارم قسم از اقسام سخن استخبار آمد؛ یعنی بررسیدن که چون و چرا واجب است از آنچ شنودند و استخبار.» با لحن و زبان تندی که گاه ناصرخسرو دارد، کسی را که اهل چون و چرا نیست، مذمت کرده است:
تو گویی که چون و چرا را نجویم
سوی من همین است بس مذهب خر!
(دیوان، قصیده ش۱۰۲)
ادامه دارد
پی نوشت ها:
۱. ابوبکر عتیق نیشابوری، تفسیر سور آبادی، تصحیح سعیدی سیرجانی، تهران، فرهنگ نشر نو، ۱۳۸۱، ج۱، ص۲۲۵// ۲. ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح البیان فی تفسیر القرآن، تصحیح محمدجعفر یاحقی، مشهد مقدس، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۱، ج۴، ص۳ ـ ۴// ۳. عبدالقاهر جرجانی، دلائل الاعجاز، قول فی الحذف ص ۱۷۰ تا ۱۸۹
شما چه نظری دارید؟