هادی عزیززاده

گاهی یک پرسش ساده، از پیچیدگی‌های مدیریتی پرده برمی‌دارد. ماجرا از جایی آغاز شد که خبرنگاری از وزیر محترم آموزش و پرورش پرسید: «آیا آموزش و پرورش ما از نظر آموزشی در سطح جهان است؟» وزیر پاسخ داد: «طبیعی است که نیست. این چه سئوالی است که می‌پرسید؟!» و در ادامه به عواملی مانند پایین بودن سرانه آموزشی، کمبود منابع مالی، فقدان استانداردهای مناسب نیروی انسانی و وجود کلاس‌های ۳۵ تا ۴۰ نفره اشاره کرد و کیفیت پایین آموزشی را پذیرفت و آن را طبیعی دانست.
اما پرسشی که پس از این اظهارنظرها در ذهن بسیاری نقش می بندد، این است که: آیا این  قبیل سخنان که در اظهارات همه مدیران کلان کم و بیش دیده می شود، روایتی صادقانه از واقعیت است، یا    از بیان آنها معمولا  اهداف دیگری  دنبال می‌شود؟
فارغ از اظهارات وزیر آموزش پرورش، به طور کلی رویکردهای مختلفی را که یک مدیر ارشد ممکن است از این‌گونه پاسخ و توجیه کیفیت پایین حوزه کاری‌اش داشته باشد، می‌توان به عنوان رویکردهای ممکن برشمرد که از جمله مهم‌ترین آنها   پنج مورد زیر است: 

توجیه کم‌کاری در پوشش عوامل بیرونی
نخستین تحلیل این است که مدیر با آگاهی از ناکارآمدی نسبی اقدامات خود در طول دوران تصدی، ناخودآگاه به سراغ «دستاویز کمبود منابع» رفته است تا شکاف میان وعده‌ها و عملکرد را پر کند. در ادبیات مدیریتی، این رفتار با عنوان «نسبت‌دهی بیرونی شکست» شناخته می‌شود؛ یعنی وقتی مدیری در دستیابی به اهداف ناکام می‌ماند، علت شکست را به عواملی خارج از حوزه اختیار خود نسبت می‌دهد تا وجهه خود را حفظ کند. 

  مسئولیت  نپذیرفتن در پاسخگویی
رویکرد دوم این است که مدیر با این‌گونه سخنان، سعی می‌کند بار مسئولیت را از دوش خود به دوش نهادهای دیگر (دولت، مجلس و نظام بودجه‌ریزی کشور) بیندازد. 
پاسخگویی واقعی یعنی اینکه مدیر بگوید: «من در این مدت با این منابع، چه کرده‌ام؟ کجا موفق بوده‌ام و کجا ناموفق؟ برای جبران کاستی‌ها چه برنامه‌ای دارم؟» پاسخگویی نه‌تنها وظیفه، بلکه «ابزار قدرت» است. مدیری که بموقع و مستند پاسخ می‌دهد، اعتماد عمومی را جلب می‌کند و در نتیجه برای تخصیص بیشتر منابع، دست بالاتری پیدا می‌یابد. 

ضعف در تعامل  با نهادهای بالادستی
سومین رویکرد این است که مدیر از قانع کردن نهادهای بالاتر برای تخصیص بودجه بیشتر ناتوان بوده و اظهارنظر رسانه‌ای برای تحت فشار قرار دادن نهادهای تصمیم‌گیر است. اما آیا استفاده از افکار عمومی به عنوان اهرم فشار برای گرفتن بودجه، نشانه‌ای از «قدرت تعامل» است یا «ناتوانی تعامل»؟ پاسخ، به نظر دومی است. یک مدیر کارآمد، پیش از آنکه به رسانه پناه ببرد، باید بتواند با ارائه مستندات فنی و نقشه راه‌های شفاف، دستگاه‌های بالادستی را با خود همراه کند.
 مدیری که تنها ابزار باقیمانده او برای جلب منابع، رسانه‌ای کردن ناامیدی خود باشد، در واقع ضعف خود را در میز مذاکره به نمایش می‌گذارد.

واقع‌بینی راهبردی برای جلب منابع
رویکرد چهارم این است که مدیر منابع لازم برای کار با کیفیت را به قدری ناکافی می‌داند که با فریاد برای جلب منابع، سعی می‌کند هم جامعه را نسبت به واقعیت‌ها آگاه سازد و هم فشار لازم برای تغییر اولویت‌ها را ایجاد  کند.
 صداقت تلخ و شفافیت راهبردی
ممکن است مدیر فقط می‌خواهد به یک پرسش پاسخ صادقانه بدهد و قصد فرافکنی یا توجیه ندارد. هر وزیر یا به طور کلی هر مدیری در مواجهه با  وضعیت بحرانی در حوزه کاری خود، می‌تواند رویکردهای مختلفی از جمله یک یا ترکیبی از چند رویکرد فوق را دنبال کند. این رویکردها کلی هستند و به هر مدیری قابل تعمیم‌اند. 

تحلیل جامع رویکردها 
شاید در نبود اطلاعات کافی درباره مجموعه عملکرد وزیر آموزش و پرورش، هر یک از این پنج رویکرد می‌تواند درست باشد. با این حال، با دقت در خود این تک‌گفتگو یا تک‌پرسش، می‌توان دریافت که درباره رویکردهای نخست و دوم، متن مصاحبه هیچگونه پرسشی درباره عملکرد وزیر مطرح نکرده است، بنابراین، نسبت «توجیه کم‌کاری» یا «فرار از پاسخگویی» به وزیر، فقط بر اساس این مصاحبه روا نیست.
  رویکرد سوم، یعنی تعامل با نهادهای بالادستی موضوعی است که با یک مصاحبه کوتاه قابل سنجش نیست و نیازمند بررسی اسناد و گزارش‌های عملکردی است. برای داوری در این‌باره، باید به مجموعه جلسات، مصوبات و به‌ویژه به میزان تخصیص بودجه و امکانات رجوع کرد.
درباره رویکرد چهارم می‌توان گفت این رویکرد می‌تواند درست باشد، اما فقط در صورتی که وزیر همزمان با طرح مشکلات یا در مصاحبه‌های دیگر، نشان دهد که در کنار گزارش وضعیت، به دنبال راه‌حل‌های اساسی نیز هست؛در غیر این صورت، این رویکرد به رویکرد نخست نزدیک می‌شود. تفاوت ظریف میان «فریاد برای جلب منابع» و «فریاد برای توجیه ناتوانی» در وجود یا نبود  اقدامات و برنامه‌های مؤثر در کنار سخنان است.
  رویکرد پنجم،  با متن مصاحبه همخوانی دارد؛ چراکه پرسش، فقط درباره وضعیت موجود بود و وزیر نیز به آن پاسخ داد. با این حال، باید توجه داشت که «صداقت» به‌تنهایی برای یک مدیر کافی نیست؛ او باید بتواند در کنار صداقت، «امید» و «نقشه‌ راه» نیز ارائه کند.
جالب توجه است که خبرنگار در این مصاحبه، از عملکرد دو ساله وزیر نپرسید. پرسش فقط درباره جایگاه ایران در مقایسه با جهان بود و وزیر نیز به همان پرسش پاسخ داد؛ حال چرا، با این وجود، این مصاحبه به سوژه داغ رسانه‌ای تبدیل شد؟ شاید دلیل آن فضای عمومی نارضایتی از نظام آموزشی و انباشت انتظارات برآورده‌نشده مردم و صاحبنظران از مدیران این حوزه باشد. جامعه‌ای که سال‌هاست وعده‌های تحول را شنیده و اینک در شرایط دشوار اقتصادی و جنگی، بیش از هر زمان دیگری به اقدامات ملموس نیاز دارد، نمی‌تواند با شنیدن چنین سخنی، آرام بگیرد؛ مگر اینکه گزارشی از اقدامات و راه‌حل‌های اساسی را نیز بشنود.

نقد لحن؛ «این چه سئوالی است که می‌پرسید؟» 
فراتر از محتوای پاسخ، آنچه در این مصاحبه شاید بیش از همه دیده شد، لحن وزیر بود که آن نیز می‌تواند عاملی برای نقد سخنان وزیر تلقی شود. جمله «این چه سئوالی است که می‌پرسید؟!» اگرچه در بستر یک گفتگوی دوستانه یا غیررسمی قابل درک است، اما در قامت پاسخ رسمی به رسانه، چند مشکل اساسی ایجاد می‌کند:
نخست، تحقیر پرسشگر: خبرنگار وظیفه خود را انجام داده؛ پرسشی را مطرح کرده که دغدغه بسیاری از مردم است. پاسخ «این چه سئوالی است که می‌پرسید» پرسشگر را در جایگاهی فروتر می‌نشاند و گویی او را نادان یا بی‌دقت می‌شمارد. این رفتار، با اخلاق حرفه‌ای گفتگو سازگار نیست.
دوم، بی‌توجهی به بستر عمومی گفتگو: آنچه برای یک متخصص بدیهی است، ممکن است برای عموم مردم مجهول باشد. وظیفه مدیر این است که با صبر و حوصله، واقعیت‌ها را برای جامعه تبیین کند، نه اینکه مخاطب را از پرسیدن بازدارد. 
سوم، انتقال حس ناامیدی: انتقال این حس بیش از آنکه بر عمق آگاهی مدیر دلالت کند، نشان از خستگی و ناراحتی دارد. جامعه‌ای که خود در تنگناست، از وزیر خود انتظار آرامش و تدبیر دارد.
بنابراین، حتی اگر محتوای پاسخ وزیر، به فرض کاملا درست باشد، لحن او این پیام را به جامعه مخابره می‌کند که گویا وزیر از پرسش مردم خسته و آزرده است. این برداشت، فارغ از نیت واقعی او، سرمایه اجتماعی‌اش را کاهش می‌دهد و راه گفتگو را دشوارتر می‌کند. مدیر کارآمد بهتر است با لحنی متین و محترمانه واقعیت‌ها را به جامعه منتقل کند؛ چراکه لحن، گاه از خود محتوا مهمتر است.

سخن پایانی
پاسخ وزیر به خبرنگار، فی‌نفسه پاسخی صادقانه و مبتنی بر واقعیت بود، اما جامعه‌ای که سال‌هاست با وعده‌های تحول روبرو بوده و اینک در شرایط دشوار اقتصادی و جنگی به‌سر می‌برد، دیگر به «گزارش وضعیت» قانع نمی‌شود. آنچه از هر مدیری انتظار می‌رود، «گزارش عملکرد» و «نقشه ‌راه آینده» است. اینکه وزیر در این مصاحبه به عملکرد خود اشاره‌ای نکرد، در این گفتگوی خاص بدون توجه به گفتگوهای گذشته و گزارش عملکردها، نه نشانه فرار از پاسخگویی است و نه دلیلی بر ناتوانی او در تعامل با نهادهای بالادستی.  
از این تحلیل یک چیز را می‌توان با اطمینان دریافت که وزیر دست‌کم در این مواجهه، صداقت تلخ را بر خوشبینی تصنعی ترجیح داده است. با این حال، لحن نامناسب از نقاط قابل نقد این پاسخ است؛ چراکه جامعه نه به «صداقت تلخ» که به «صداقت امیدبخش» نیاز دارد؛ یعنی سخنی که هم واقعیت را بگوید، هم اقدامات انجام‌شده را نشان دهد و هم نقشه‌ راهی برای آینده ترسیم کند. امیدوارم وزیر محترم آموزش و پرورش از فرصت باقی‌مانده دوران وزارت خود به خوبی استفاده کند و با دعوت از صاحبنظران خوش‌فکر و خلاق، طرح‌هایی را برای مقابله با بحران‌های کیفیت، عدالت و مشروعیت تهیه و اجرا کند که معتقدم شدنی است ؛به شرطی که در اتاقش را به روی اهل فکر و نظر باز نگه‌ دارد و راه بسیاری از گذشتگان را نپیماید.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی