دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۰:۲۲
نظرات: ۰
۱
-
برای ماندن، باید پوست انداخت!

شنبه ۲۱ شهریور امسال، «روز ملی سینما» است. و این بهانه مناسبی است که مناسبات و ساز و کارهای تولید و نمایش فیلم در ایران را مورد واکاوی قرار دهیم. 

رضا صائمی. سینمای ایران را نمی‌توان صرفاً با تعداد فیلم‌ها، جشنواره‌ها، جوایز جهانی یا نام‌های بزرگش سنجید. سینمای ایران پیش از آنکه یک صنعت باشد، بخشی از حافظه فرهنگی ماست؛ هنری که در بیش از یک قرن حیات خود، از دل فراز و فرودهای اجتماعی و سیاسی عبور کرده و هر بار، به شکلی تازه، خودش را بازتعریف کرده است. 
از نخستین تصاویر متحرکی که در عهد مظفرالدین‌شاه قاجار به ایران آمد تا شکل‌گیری سینمای داستانی، از استودیوها و ستاره‌های سال‌های پیش از انقلاب تا موج نوی سینمای ایران و از سینمای پس از انقلاب تا حضوری که در معتبرترین جشنواره‌های جهان پیدا کرد، این سینما نشان داده که ریشه‌هایش نه در خاک سرگرمی، که در متن فرهنگ و زیست ایرانی است.
سینمای ایران، سینمای بی‌ریشه‌ای نیست که بتوان با هر وزش باد، شکل و شمایلش را عوض کرد. اتفاقاً یکی از مهم‌ترین سرمایه‌هایش همین ریشه‌داری است؛ ریشه‌هایی که در ادبیات، تئاتر، شعر، قصه‌گویی، سنت‌های نمایشی، تاریخ اجتماعی و مهم‌تر از همه در تجربه زیسته مردم امتداد دارند.
 شاید راز ماندگاری سینمای ایران نیز همین بوده است که در بهترین دوره‌هایش توانسته میان «ایران» و «جهان» پل بزند؛ از یک سو با زبان سینما سخن بگوید و از سوی دیگر، قصه و موقعیت و شخصیت ایرانی را به تجربه‌ای جهانی تبدیل کند.
اما ریشه داشتن با درجا زدن فرق دارد. درختی که ریشه دارد، برای زنده ماندن باید هر فصل برگ‌های تازه بدهد. سینمای ایران نیز امروز بیش از هر زمان دیگری به یک پوست‌اندازی جدی نیاز دارد؛ نه پوست‌اندازی به معنای انکار گذشته، بلکه به معنای عبور خلاقانه از آن. سینمایی که قرار است زبان حال جامعه باشد، نمی‌تواند همچنان فقط با واژگان دیروز درباره انسان امروز حرف بزند.
جامعه ایران تغییر کرده است؛ شاید با سرعتی بیشتر از آنچه سینمای ما توانسته این تغییر را ثبت و روایت کند. سبک زندگی‌ها دگرگون شده، مناسبات خانوادگی شکل‌های تازه‌ای پیدا کرده، نسبت نسل‌ها با یکدیگر تغییر کرده، شهرها چهره دیگری یافته‌اند و مهم‌تر از همه، انسان ایرانی امروز با انبوهی از پرسش‌ها، اضطراب‌ها، امیدها و تناقض‌های تازه زندگی می‌کند. 
جهان او دیگر فقط خانه و خیابان و محل کار نیست؛ تلفن همراه، شبکه‌های اجتماعی، مهاجرت، اقتصاد متلاطم، تنهایی، بحران اعتماد، تغییر مناسبات عاطفی و شکاف‌های نسلی نیز بخشی از زیست روزمره اوست.پرسش اینجاست: این انسان تازه، چقدر در سینمای امروز ما دیده می‌شود؟
مسأله فقط این نیست که سینما چه موضوعاتی را انتخاب می‌کند. مسأله مهم‌تر، شیوه نگاه کردن به واقعیت است. سینمایی که می‌خواهد با جامعه معاصر نسبت برقرار کند، باید بتواند پیچیدگی انسان امروز را ببیند؛ انسانی که نه قهرمان مطلق است و نه قربانی مطلق، نه کاملاً امیدوار است و نه تماماً ناامید. آدم امروز، موجودی خاکستری، چندلایه و پرتناقض است و سینما اگر بخواهد همچنان آیینه جامعه باشد، باید جرئت کند این پیچیدگی را به رسمیت بشناسد.
پوست‌اندازی سینمای ایران، پیش از هر چیز، به معنای پوست‌اندازی در نگاه است. باید از برخی الگوهای تکرارشونده، شخصیت‌های آشنا، موقعیت‌های مصرف‌شده و حتی شیوه‌های روایتگری کلیشه‌ای عبور کرد. نسل تازه فیلمسازان باید بتواند تجربه‌های تازه را وارد سینما کند. تجربه‌هایی که شاید در نگاه اول «سینمایی» به نظر نرسند، اما دقیقاً به همین دلیل می‌توانند سینما را دوباره به زندگی نزدیک کنند.
در این میان، نباید از یک نکته مهم غافل شد: بحران امروز سینمای ایران فقط بحران مخاطب یا اقتصاد سینما نیست؛ بحران نسبت سینما با واقعیت است. هرگاه سینما از تجربه زیسته مردم فاصله گرفته، مخاطب نیز به‌تدریج از آن فاصله گرفته است. مردم اگر خودشان را، دغدغه‌های شان را و جهان پیرامون شان را روی پرده نبینند، طبیعی است که به روایت‌های دیگری پناه ببرند؛ روایت‌هایی که شاید از نظر هنری کم‌عمق‌تر باشند، اما به زبان زمانه نزدیک‌ترند.
با این همه، بیست و یک شهریور و روز ملی سینما می‌تواند بیش از آنکه فرصتی برای نوستالژی باشد، بهانه‌ای برای پرسیدن از آینده باشد. سینمای ایران آن‌قدر گذشته دارد که نباید از آینده بترسد. ریشه‌هایش آن‌قدر عمیق است که می‌تواند شاخه‌های تازه برویاند.
امروز بیش از هر چیز به سینمایی نیاز داریم که هم «ایرانی» باشد و هم «امروزی». سینمایی که گذشته را بشناسد، اما در گذشته متوقف نماند؛ سینمایی که نه از جامعه فاصله بگیرد و نه صرفاً به بازتاب سطحی آن بسنده کند؛ سینمایی که بتواند اضطراب‌ها، رویاها، شکست‌ها، عشق‌ها و امیدهای انسان ایرانی معاصر را با زبانی تازه روایت کند.
سینمای ایران برای ماندن، باید تغییر کند. این تناقض ظاهری، شاید مهم‌ترین حقیقت امروز آن باشد: برای وفادار ماندن به ریشه‌ها، باید امکان روییدن برگ‌های تازه را فراهم کرد.روز ملی سینما، اگر قرار است فقط جشن گذشته نباشد، باید جشن امکان آینده هم باشد؛ آینده‌ای که در آن سینمای ایران دوباره بتواند نه فقط تصویرگر جامعه، که مفسر روح زمانه خود باشد. ریشه‌ها سر جای خود هستند؛ حالا نوبت پوست‌اندازی است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی