به گزارش اطلاعات آنلاین، با اینکه برخی از خصوصیات اخلاقی رجبی که از دور به تندخویی یا خودبزرگبینی تعبیر میشد، موجب همکاری کم او با هنرمندان دیگر بود اما آنان که از نزدیک با منش او آشنا بودند، به مهربانی و رقت قلب عمیقش گواهی میدهند و به ویژه شاگردانش او را بسیار دوست میداشتند و بر رفتار پدرانهاش تاکید میکردند.
رجبی در روایت خاطرات خود از نخستین برخورد با ریتم و ساز تمبک چنین تعریف میکرد: «ما در رشت زندگی میکردیم. داخل یکی از خانههای مدل "قمرخانومی"... درست در یکی از محلههای فقیرنشین رشت. اسم این محله "بیجارکن" بود پشت ساعت بلدیه. خانه بسیار بزرگی بود... یادم است درخردسالی وقتی پدرم فوت شد روی این صندوقچه ریتم میگرفتم و به قول خودم تنبک میزدم و با تعجب نگاه میکردم به اطرافیان برای چه گریه میکنند. بعدها فهمیدم پدرم فوت شده بود...»
او که از پدر مادری کرد به دنیا آمده بود، نقش خانواده را به صورت غیرمستقیم در گرایشش به موسیقی زیاد میدانست و میگفت: «مادرم گاهی طشت را برمیداشت، میزد و کردی میخواند. من اولین بار ریتم را آنجا شنیدم.»
او پس از آمدن به تهران در سال ۱۳۲۲ و گذراندن دوران کودکی، در ۱۰ سالگی برای نخستین بار به انجمن موسیقی رفت و استاد حسین تهرانی را ملاقات کرد؛ دیداری که به بار دوم نرسید. پس از آن، دوره پرمشقتی از خودآموزی، ترک تحصیل، سالها دربهدری و دوری از ساز را تجربه کرد تا اینکه با رفتن به سربازی و سپس ادامه تحصیل در رشته کشاورزی در اصفهان، توانست با اجازه برادرش تمبکی بخرد و روزی دو تا سه ساعت در کنار رادیو تمرین کند.
در ادامه این مسیر، رجبی تلاش کرد بار دیگر به سراغ استادان برود. او درباره دیدار مجدد با استاد تهرانی و انتقادش از ریز ۹ انگشتی او با صراحت همیشگیاش روایت میکند که چگونه با جسارت به استاد بزرگ گفته بود ریز او ناقص است و تهرانی در پاسخ به روحیه جسور او اشاره کرده بود. پس از آن، رجبی نزد زندهیاد ابوالحسن صبا رفت؛ استاد صبا به او پیشنهاد داد بدون پرداخت شهریه نزدش آموزش ببیند، اما این دیدار نیز به دلایل نامعلوم به کلاسهای مستمر تبدیل نشد و رجبی سالها از پوست تمبک دور ماند، تا اینکه سرانجام به کلاس زندهیاد امیرناصر افتتاح راه یافت.
برخورد اولیه او با افتتاح نیز بسیار پرتوپوتشر بود. رجبی با اعتراف به جسارت خود در جلسه اول میگوید با این تصور که آمده است روش صحیح نواختن را به افتتاح بیاموزد، با پرخاش رفتار کرده بود، اما تواضع و بزرگواری افتتاح باعث پشیمانی او شد. او روز بعد با یک جعبه گز برای عذرخواهی بازگشت و این آغاز رفاقتی عمیق و پیشرفتی برقآسا شد؛ بهطوریکه درسی را که افتتاح به دیگران طی چند سال میآموخت، در عرض چند ماه به او یاد داد.
بهمن رجبی نگاه جامعه به تمبک را در دهههای گذشته بسیار تحقیرآمیز میدانست و آن را با جایگاه ضعیف زنان در تاریخ گذشته جامعه مقایسه میکرد. او معتقد بود همانطور که زنان در گذشته پذیرفته بودند مورد ظلم قرار گیرند، تمبک نیز به عنوان سازی ساده و بیارزش شناخته میشد که نوازندگان سازهای ملودیک حتی به آن به چشم حمال جعبه ساز نگاه میکردند. رجبی با افزودن برخی تکنیکهای نوازندگی این ساز و با روشنگریهای فرهنگیاش، تمام عمر تلاش کرد تمبک را از این بردگی تاریخی نجات دهد و به جایگاهی برساند که بهعنوان تکنواز ارکستر بدرخشد.
این هنرمند فقید همواره هنر را ابزاری برای تفکر و بینش میدانست و میگفت هنر و دانشی که به انسان بینش ندهد ارزشی ندارد. او به همین دلیل به انتقاد از زندگی شخصی و تفاوت حرف و عمل برخی هنرمندان میپرداخت و همکاری با نسل جوان را نوعی ساختارشکنی در برابر نگاه از بالا به پایین پیشکسوتان ارزیابی میکرد. بهمن رجبی با تأکید بر اینکه هنر و نوازندگی تمبک تجلی عشق راستین است، با قاطعیت اعلام کرد که اگر میلیاردها بار دیگر متولد میشد و شرایط دشوار گذشته را میدید، باز همین مسیر پرشور و عصیانگر را برای اعتلای تمبک و احقاق حقوق تنبکنوازان تکرار خواهد میکرد.