مترجم: مسعود کاظمیان. این گزاره ممکن است تعجبآور به نظر برسد، اما واقعیت این است که اوکراین از طریق یک راهبرد فرسایشی در حال پیروزی در جنگ با روسیه است. از زمان حمله روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲، این فرض وجود داشته است که جنگ فرسایشی در این مناقشه، بیتردید به سود روسیه خواهد بود. جمعیت روسیه سه برابر اوکراین است و ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه و در مقیاسی گستردهتر، جامعه روسیه تحمل خود را در برابر تلفات عظیم نیروی انسانی برای تصرف مقادیر محدودی از خاک اوکراین نشان
دادهاند.
گزارشها و تحلیلهای اخیر نشان میدهند که ورق جنگ به سود اوکراین برگشته و اقتصاد جنگی روسیه در حال فرو رفتن در بحران است. اوکراین همچنان با پهپادهای دوربرد خود، اهداف صنعتی را در اعماق خاک روسیه هدف قرار میدهد. اعلام وضعیت اضطراری اخیر در کریمه در پی حملات اوکراین به خطوط تدارکاتی و لجستیکی، نشان میدهد که روسیه اکنون در موقعیتی شکنندهتر قرار گرفته است. مهمتر از آن، نشانههای واقعی و فزایندهای از ناآرامی در میان بخشهایی از جمعیت روسیه و نیز در میان الیگارشی این کشور مشاهده میشود.
ابزار فشار ارتشهای مدرن
در میدان نبرد، «فرسایش» در ادبیات جنگ امروز به واژهای نامطلوب تبدیل شده است. ارتشهای مدرن میکوشند نیروهای نظامی دشمن را منهدم سازند و از این طریق اهرم فشاری برای دستیابی به یک نتیجه سیاسی مطلوب ایجاد کنند. پیروزی سریع ارتش آلمان مقابل فرانسه در سال ۱۹۴۰، زمانی که نیروهای آلمانی با مانور بر آرایشهای دفاعی فرانسه غلبه کردند و پاریس را به تصرف خود درآوردند و کنترل سیاسی بر نیمی از فرانسه پیدا کردند، نمونهای از این رویکرد است.
به همین ترتیب در شماری از نبردهای دوران ناپلئون، نابودی ارتش دشمن طرف مقابل را به پذیرش یک توافق سیاسی مطلوب برای فرانسه وادار کرد، اما نابودی نیروهای نظامی دشمن همیشه به یک نتیجه سیاسی مثبت منجر نمیشود. در جریان تهاجم آمریکا به عراق در بهار ۲۰۰۳، ارتش آمریکا ارتش عراق را در میدان نبرد منهدم کرد و آنچه از آن باقی مانده بود، عملاً از هم پاشید. با این حال، این امر مانع از آن نشد که نیروهای نظامی آمریکا طی هشت سال بعد در عراق گرفتار جنگی فرساینده با یک شورش چندوجهی و خشن شوند.
بیشتر جنگها با فرسایش پیروز شدهاند
با این همه، بیشتر جنگهای تاریخ از طریق فرسایش، یعنی با فرسوده کردن دشمن از طریق تحمیل تلفات مستمر نیروی انسانی و تجهیزات در میدان نبرد به پیروزی رسیدهاند. در جنگ داخلی آمریکا، ژنرال «اولیس اس. گرانت» به این نتیجه رسد که راهبردی را که در دوران دانشجویی در آکادمی نظامی وستپوینت آموخته بود ــ پایان دادن به جنگ از طریق نابودی ارتش دشمن در یک نبرد سرنوشتساز ــ عملاً رؤیایی دستنیافتنی است.
گرانت در عوض، راهبرد فرسایشی را در پیش گرفت و از عملیات نظامی برای تحلیل بردن تدریجی ارتش کنفدراسیون استفاده کرد؛ تا جایی که این ارتش در آوریل ۱۸۶۵ ناگزیر به تسلیم شد. در جنگ کنونی روسیه و اوکراین جمعیت کمتر و حکومت دموکراتیک اوکراین، از سوی بسیاری از تحلیلگران بهعنوان نقاط ضعف این کشور تلقی شده است. آنان استدلال کردهاند که اندازه و ظرفیت روسیه احتمال پیروزی اوکراین را در بهترین حالت بسیار اندک میکند. برخی نیز بر این باور بودهاند که اوکراین برای پیروزی باید دست به عملیات تهاجمی بزند، مناطق راهبردی و کلیدی را تصرف کند و روسیه را به پذیرش توافقی برای پایان دادن به جنگ وادار سازد؛ اما اوکراین طی دو سال گذشته راهبردی مؤثر ــ هرچند لزوماً جدید نیست ــ برای جنگ فرسایشی ایجاد کرده است: «کشتن سربازان روسی بیشتر در مدتزمانی کوتاهتر.»
ابتکار «ریاضیات جنگ» اوکراین
رهبران اوکراین از اصول مدیریتی و اقتصادی کسبوکار برای به حداکثر رساندن تلفات روسیه و هزینههای اقتصادی جنگ استفاده میکنند. شاخصهای کلیدی عملکرد در طرح جنگی «میخائیلو فدوروف» وزیر دفاع پیشین اوکراین، عبارت از تحمیل ۲۰۰ کشته روسی به ازای هر کیلومتر مربع از سرزمینی که روسیه تصرف میکند و از میان برداشتن حداقل۵۰ هزار سرباز روس در هر ماه بوده است. بخش دفاعی اوکراین در حال ایجاد ظرفیت لازم برای تحقق این اهداف ازجمله از طریق صنعت پهپادی داخلی، سامانههای فرماندهی و کنترل توسعهیافته در داخل کشور و آموزش و سازماندهی نیروهای پهپادی، بهویژه نیروهای سامانههای بدون سرنشین است. ابتکار «ریاضیات جنگ» فدوروف نیز دادههایی را برای افزایش کارآمدی جنگ فرسایشی جمعآوری کرده است. برای نمونه، سامانه ePoints، واحدهای نظامی را تشویق میکرد برای کشتن نیروهای دشمن، شواهد ویدئویی ارائه و در ازای آن امتیاز دریافت کنند؛ امتیازهایی که میتوانند برای خرید پهپادهای بیشتر مورد استفاده قرار گیرند. راهبرد فرسایشی اوکراین همچنین تا اعماق خاک روسیه امتداد یافته است؛ جایی که این کشور همچنان زیرساختهای نفت و گاز را هدف قرار میدهد. چنین حملاتی ارزش تبلیغاتی نیز دارند؛ همانگونه که در حمله اخیر نزدیک سنپترزبورگ مشاهده شد؛ حملهای که در اوایل ژوئن و در شرایطی صورت گرفت که پوتین برای میزبانی یک کنفرانس اقتصادی در آنجا حضور داشت، اما مهمتر از آن، این است که چنین حملاتی صادرات نفت روسیه را کاهش میدهد و در نتیجه، ظرفیت اقتصاد روسیه برای تأمین مالی جنگ را تضعیف میکند.
اراده روسیه در هم می شکند؟
پرسش این است که آیا این راهبرد میتواند رژیم پوتین را به پذیرش شکست وادار کند؟ در جریان حمله «تت» در فوریه ۱۹۶۸ در اوج جنگ ویتنام حدود ۳۵۰ نفر از نیروهای نظامی آمریکا طی یک هفته نبرد کشته شدند. ارتش روسیه در حال حاضر هر روز بیش از ۳۰۰ کشته در میدان نبرد متحمل میشود، با این حال، با مخالفت مؤثر چندانی در داخل کشور مواجه نیست. با وجود این، ممکن است اوکراین بتواند اراده روسیه برای ادامه جنگ را کاملا درهم بشکند. تاریخ در این زمینه نمونهای ارائه میکند.
در سال ۱۹۱۸ ارتشهای متحد فرانسه، بریتانیا و نیروهای آمریکایی که بهتازگی وارد جنگ شده بودند، حمله بهاری آلمان در جبهه غربی را شکست دادند. پس از چهار سال جنگ خونین و فرسایشی، ارتش آلمان در میدان نبرد فروپاشید و این فروپاشی به آتشبس نوامبر و سپس پیمان صلحی منجر شد که به جنگ جهانی اول پایان داد. اینکه آیا ارتش روسیه نیز با سرنوشتی مشابه مواجه خواهد شد، به این بستگی دارد که اوکراین تا چه اندازه بتواند راهبرد مؤثر فرسایشی خود را حفظ کند، حملات دوربرد خود به داخل روسیه را ادامه دهد ــ و حتی افزایش دهد ــ و کشورهای حامی اوکراین نیز همچنان به حمایت از این کشور ادامه دهند.