به گزارش اطلاعات آنلاین، مجید لبافخانیکی، باستانشناس و پژوهشگر حوزه آب و قنات، در روایت خود از تاریخ آب، قنات را فراتر از یک سازه مهندسی میداند؛ نهادی اجتماعی که با تولید، تجارت، شکلگیری شهرها و سازمان اجتماعی ایرانیان پیوند خورده است.
به روایت او، نقطه آغاز این تحول را باید در افزایش بهرهوری آب جستوجو کرد. وقتی کشاورزی از حالت دیم به آبی تبدیل میشود، میزان تولید افزایش پیدا میکند و محصول مازاد شکل میگیرد. این مازاد دیگر صرفاً برای مصرف جامعه نیست و باید مبادله شود. از همینجا تجارت شکل میگیرد و با شکلگیری تجارت، تولید ثروت امکانپذیر میشود.
لبافخانیکی توضیح میدهد که افزایش بهرهوری آب پیامد دیگری نیز دارد: بخشی از نیروی کار از کشاورزی آزاد میشود. این نیروی انسانی میتواند در حوزههای دیگری مانند سربازی، دبیری، صنعتگری و فعالیتهای تخصصی به کار گرفته شود. بنابراین، افزایش بهرهوری آب نهتنها تولید کشاورزی را افزایش میدهد، بلکه به تقسیم کار اجتماعی و پیچیدهتر شدن جامعه نیز منجر میشود.
آب چگونه شهر را ساخت؟
به گفته این پژوهشگر، در عصر مفرغ، همزمان با افزایش توانایی انسان برای مدیریت آب و تولید مازاد، دهکدهها توسعه پیدا کردند و شهرهای اولیه شکل گرفتند.
شهر در این نگاه، صرفاً مجموعهای از خانهها نیست؛ یک سیستم است. آب وارد شهر میشود، در آن مصرف میشود و فاضلاب و پسماند از آن خارج میشود. بنابراین، شکلگیری شهر با سازماندهی جریان آب پیوندی مستقیم دارد.
این مسئله در بینالنهرین شکل متفاوتی پیدا کرد. دولتشهرهایی که در کنار دجله و فرات شکل گرفتند، با مسئله سیلاب و طغیان رودخانهها مواجه بودند. به گفته لبافخانیکی، یکی از مشکلات بزرگ این دولتشهرها، همین سیلابهایی بود که رودخانهها ایجاد میکردند.
برای غلبه بر این مشکل، سکونتگاهها باید از حریم رودخانهها فاصله میگرفتند و شبکههای انتقال و مهار آب ایجاد میکردند. چنین کاری بدون دانش فنی و سازماندهی نیروی انسانی امکانپذیر نبود.
به این ترتیب، شبکه آبرسانی به یکی از پایههای سازمان اجتماعی و سیاسی تبدیل شد و دولتشهرهای بزرگ در حدود سه هزار سال پیش از میلاد شکل گرفتند.
لبافخانیکی در توضیح این ارتباط به نظریه کارل ویتفوگل درباره «استبداد شرقی» اشاره میکند؛ نظریهای که بر ارتباط میان مدیریت منابع آب، سازماندهی نیروی انسانی و شکلگیری ساختارهای سیاسی متمرکز تأکید دارد.
قنات؛ یک شرکت تعاونی
اما تجربه ایران در مدیریت آب، تنها به دولت متمرکز و شبکههای عظیم آبرسانی محدود نمیشود. قنات یکی از مهمترین نمونههای مدیریت اجتماعی آب در ایران است.
لبافخانیکی قنات را در واقع نوعی شرکت تعاونی میداند؛ مجموعهای که صاحبان آب و حقابه، در آن سهم مشخص دارند و آب بر اساس نوبت و سهم میان آنان تقسیم میشود.
در این نظام، آب یک مالکیت و مسئولیت مشترک است. هر صاحب حقابه به اندازه سهم خود از آب استفاده میکند و برای نگهداری و استمرار فعالیت قنات نیز مسئولیت دارد.
«میرآب» یکی از عناصر اصلی این نظام است؛ کسی که مسئول تنظیم و مدیریت نوبتهای آب و اجرای قواعد تقسیم آن است. مفاهیمی مانند «همآب» نیز نشاندهنده همین ساختار اجتماعی و مشارکتی است.
بنابراین، قنات فقط یک تونل زیرزمینی نیست. پشت هر قنات، یک نظام مالکیت، مشارکت، تقسیم آب و حل اختلاف وجود داشته است.
در واقع، میتوان گفت قنات یک نهاد اجتماعی برای مدیریت یک منبع مشترک بوده است؛ نهادی که بدون مشارکت صاحبان آب نمیتوانسته دوام بیاورد.
قنات چگونه بیابان را قابل سکونت کرد؟
اهمیت قنات زمانی روشنتر میشود که جغرافیای ایران را در نظر بگیریم. بخش بزرگی از کشور خشک و کمآب است. قنات امکان میداد آب زیرزمینی از دامنه کوهها به دشتها و مناطق مسکونی منتقل شود.
به همین دلیل، قنات میتوانست واحههای بیابانی را قابل سکونت کند.
اما اهمیت این موضوع فقط در تأمین آب یک روستا یا شهر خلاصه نمیشد. وقتی یک واحه در مسیر یک راه تجاری قرار میگرفت، میتوانست از موقعیت جغرافیایی خود ثروت تولید کند. شهرهایی که در مسیر جاده ابریشم قرار داشتند، از امکان تأمین آب، سکونت، تولید و سپس تجارت برخوردار میشدند.
در این معنا، قنات به ایران کمک میکرد تا از جغرافیای خشک خود نیز مزیت اقتصادی بسازد.
یزد؛ شهری که آب، صنعت ساخت
لبافخانیکی در توضیح این پیوند، به یزد اشاره میکند. یزد در محیطی خشک شکل گرفت، اما با اتکا به شبکه قنات توانست به یک مرکز مهم شهری و اقتصادی تبدیل شود.
به گفته او، در دوره تیموری، بخش مهمی از ظرفیت تولیدی یزد به نساجی اختصاص داشت و شهر عملاً به یک مرکز بزرگ تولید منسوجات تبدیل شده بود.
پس از حمله مغول نیز گروههایی از ایرانیان و صنعتگران به شهرهایی مانند یزد آمدند و به جمعیت و ظرفیت تولیدی آن افزودند. نتیجه، شکلگیری شهری بود که آب، نیروی انسانی، صنعت و تجارت در آن به یکدیگر متصل شده بودند.
در چنین الگویی، قنات فقط زمین کشاورزی را آبیاری نمیکند؛ بلکه زیرساخت شکلگیری شهر و صنعت نیز میشود.
آغاز ویرانی قناتها
اما این نظام بهتدریج دگرگون شد.
لبافخانیکی معتقد است روند ویرانی قناتها از دوره پهلوی آغاز شد و با ورود فناوریهای جدید برداشت آب و گسترش چاههای عمیق سرعت گرفت.
چاه عمیق یک فناوری بسیار جذاب بود: برخلاف قنات، به شیب طبیعی زمین و جریان آب در مسیر قنات وابسته نبود. موتور میتوانست آب را از عمق زمین بالا بکشد و در اختیار کشاورز قرار دهد.
اما همین ویژگی، در صورت برداشت بیش از ظرفیت آبخوان، به تهدیدی برای منابع آب زیرزمینی تبدیل شد.
قنات بهطور طبیعی از آب زیرزمینی برداشت میکرد؛ اما چاه عمیق امکان برداشت سریعتر و بیشتر را فراهم کرد. وقتی میزان برداشت از میزان تغذیه آبخوان بیشتر شد، سطح آب پایین رفت و قناتهایی که به همان منابع زیرزمینی وابسته بودند، یکی پس از دیگری خشک شدند.
اصلاحات ارضی و انگیزه حفر چاه
یکی از نقاط مهم این تحول، ارتباط آن با اصلاحات ارضی و انقلاب سفید است.
در نظام اصلاحات ارضی، برای زمینهایی که با منابع آب مشخصی مانند قنات و چاه ملکی آبیاری میشدند، قواعد و استثناهای خاصی وجود داشت. به همین دلیل، توسعه منبع آب میتوانست برای مالک زمین اهمیت اقتصادی و حقوقی پیدا کند.
بر اساس این منطق، حفر چاه عمیق برای یک مالک بزرگ میتوانست انگیزهای برای حفظ و توسعه زمین ایجاد کند. البته این به معنای آن نیست که هر مالکی صرفاً با حفر چاه عمیق از تقسیم زمین مصون میشد؛ بلکه باید گفت مقررات اصلاحات ارضی در مواردی برای منابع آب و زمینهای مجهز به آنها امتیازهایی ایجاد کرده بود.
در نتیجه، فناوری چاه عمیق بهتدریج با نظام جدید مالکیت زمین و کشاورزی مکانیزه پیوند خورد.
به این ترتیب، یک تغییر فنی به یک تغییر اقتصادی و اجتماعی تبدیل شد: آب از یک منبع مشترک که با قواعد تعاونی مدیریت میشد، به منبعی تبدیل شد که امکان برداشت خصوصی و فزاینده از آن وجود داشت.
از قنات تا سرمایهداری رانتی
این تغییر، مسئله دیگری را نیز ایجاد کرد: امکان تولید ثروت از برداشت منابع طبیعی بدون محاسبه هزینه تخریب آنها.
در اقتصاد مبتنی بر چاه عمیق، افزایش برداشت آب میتوانست در کوتاهمدت به افزایش تولید منجر شود. اما اگر برداشت از میزان تغذیه آبخوان بیشتر باشد، بخشی از سرمایه طبیعی کشور مصرف میشود.
این همان نقطهای است که مفهوم سرمایهداری رانتی در مسئله آب اهمیت پیدا میکند؛ یعنی تولید ثروت از یک منبع طبیعی محدود، بدون آنکه هزینه کاهش یا نابودی آن منبع در محاسبات اقتصادی دیده شود.
در چنین شرایطی، ممکن است یک فعالیت اقتصادی سودآور باشد، اما این سود به قیمت خشک شدن قناتها، از بین رفتن روستاها و کاهش سرمایه طبیعی نسلهای آینده به دست آمده باشد.
کشت و صنعت و مرگ قناتها
نمونه کشت و صنعت جوین را میتوان در همین چارچوب بررسی کرد. حفر چاههای عمیق و توسعه برداشت از منابع زیرزمینی، در مناطقی میتواند موجب کاهش سطح آبخوان و خشک شدن قناتهای کوهپایهای و روستاهای پیرامونی شود.
در این وضعیت، تولید افزایش پیدا میکند، اما هزینه آن در جای دیگری پرداخت میشود: قنات از بین میرود، روستا ضعیف میشود و جامعهای که قرنها با یک منبع آب زندگی کرده، مجبور به تغییر الگوی سکونت و فعالیت اقتصادی خود میشود.
آیا همه قناتها را باید احیا کرد؟
پاسخ واقعبینانه این است که نه.
لبافخانیکی تأکید میکند که نمیتوان انتظار داشت همه قناتهای ایران دوباره احیا شوند. قنات زمانی میتواند فعال باشد که آب زیرزمینی و آبخوان توان تأمین جریان طبیعی آن را داشته باشد.
وقتی آبخوان افت کرده و قنات مرده است، صرفاً باز کردن و لایروبی تونل نمیتواند آب تولید کند.
بنابراین سؤال اساسی این نیست که چگونه همه قناتها را احیا کنیم؛ بلکه این است که وقتی قنات مرده است، چه باید کرد؟
پاسخ را باید در تغییر مدل اقتصادی جستوجو کرد: کاهش مصرف آب، اصلاح الگوی کشت، توسعه فعالیتهای کمآببر، استفاده از آب مجازی و بهرهگیری از مزیتهای جغرافیایی و تجاری ایران.
آب مجازی؛ راه عبور از اقتصاد آببر
کشوری که با کمبود آب مواجه است، نمیتواند برای تولید هر محصولی منابع محدود آب خود را مصرف کند.
آب مجازی به این معناست که میتوان برخی محصولات آببر را از مناطق و کشورهایی وارد کرد که تولید آنها از نظر آبی مزیت بیشتری دارد و در مقابل، منابع داخلی را برای فعالیتهایی اختصاص داد که ارزش افزوده بیشتری با مصرف آب کمتر ایجاد میکنند.
ایران میتواند به جای اتکا به استخراج آب زیرزمینی، از ظرفیتهایی مانند تجارت، ترانزیت، صنعت، خدمات، انرژی و موقعیت جغرافیایی خود استفاده کند.
این همان منطقی است که قنات در گذشته به شکل دیگری به ایرانیان آموخته بود: با محدودیت آب باید سازگار شد، نه اینکه با فناوری، محدودیت طبیعی را برای همیشه نادیده گرفت.
تغییر اقلیم؛ مسئلهای که دیگر نمیتوان نادیده گرفت
امروز مسئله آب با یک عامل جدید نیز روبهروست: تغییر اقلیم.
کاهش بارش، افزایش دما، تبخیر بیشتر و کاهش منابع تجدیدپذیر آب، فشار بر آبخوانها را افزایش داده است. ارقامی مانند کاهش منابع آب از حدود ۷ میلیارد مترمکعب به حدود ۴ میلیارد مترمکعب نیز در برخی بحثها مطرح شده، اما برای استفاده دقیق از این ارقام باید محدوده جغرافیایی و منبع آماری آنها مشخص باشد.
بنابراین، بحران امروز را نمیتوان فقط با بازسازی چند قنات حل کرد.
مسئله اصلی، تغییر رابطه جامعه با آب است.
قنات؛ بخشی از هویت ایرانی
قنات در این نگاه فقط یک میراث معماری یا فناوری تاریخی نیست. بخشی از دانش ایرانی درباره چگونگی زندگی در یک سرزمین خشک است.
قنات نشان میدهد که ایرانیان چگونه توانستند با محدودیت آب کنار بیایند، شهر بسازند، کشاورزی کنند، صنعت ایجاد کنند و در مسیرهای تجاری بزرگ قرار بگیرند.
از دست دادن قناتها، بنابراین، فقط به معنای خشک شدن چند رشته قنات نیست؛ بلکه به معنای از دست دادن بخشی از نظام اجتماعی و فرهنگی مرتبط با آب است.
قنات، یک شرکت تعاونی بود؛ یک نظام سهم و نوبت بود؛ یک قرارداد اجتماعی میان انسانها و یک قرارداد تاریخی میان انسان و سرزمین.
و شاید مهمترین درس قنات برای امروز همین باشد:
برای غلبه بر بحران آب، الزاماً نباید همه قناتها را احیا کنیم؛ باید منطق قنات را احیا کنیم.
منطقی که میگفت آب محدود است، سهم دارد، نوبت دارد، مسئولیت دارد و نباید بیش از توان سرزمین از آن برداشت کرد.
این شاید همان سنت ایرانی باشد که امروز، بیش از هر زمان دیگری، به بازخوانی آن نیاز داریم.