اطلاعات - منوچهر دینپرست: بنیانگذاران اولیه این نهاد فخرالدین انوار (معاون سینمایی وقت وزارت ارشاد)، سیدمحمد بهشتی (مدیر عامل وقت بنیاد فارابی) و محمدمهدی حیدریان بودند. پس از حدود چهار سال فعالیت غیررسمی و عضوگیری از صنوف مختلف، فعالیت رسمی خانه سینما با ثبت آن از مهرماه ۱۳۷۲ آغاز شد.
از ابتدای تأسیس تاکنون، افراد متعددی مدیریت خانه سینما را برعهده داشتهاند: منوچهر عسگرینسب، محمد آقاجانی، تورج منصوری، احمدرضا درویش، یدالله صمدی، منوچهر محمدی، ابوالحسن داوودی، سیدضیاء هاشمی، رضا میرکریمی (دو دوره)، محمدمهدی عسگرپور، منوچهر شاهسواری، مرضیه برومند، علی دهکردی و در نهایت همایون اسعدیان که اکنون مدیرعامل این نهاد است.
یکی از مقاطع بحرانی تاریخ خانه سینما، تعطیلی آن در ۱۴ دیماه ۱۳۹۰ بود. در آن زمان وزارت ارشاد دولت دهم، به دلیل اختلاف با مسئولان خانه سینما و با استناد به ایراداتی در اساسنامه، حکم انحلال این نهاد را صادر کرد؛ تصمیمی که با مخالفت دیوان عدالت اداری روبرو شد اما در نهایت هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی وزارت ارشاد بر تعطیلی دائم آن پافشاری کرد. بسیاری از فعالان سینما این اقدام را تصمیمی سیاسی ارزیابی کردند.
حتی محمود احمدینژاد، رئیسجمهوری وقت، بعدها خواستار لغو این تصمیم شد، اما جواد شمقدری، رئیس وقت سازمان سینمایی، اجرای آن را ممکن ندانست. سرانجام پس از نزدیک به دو سال تعطیلی، خانه سینما در ۲۱ شهریور ۱۳۹۲، همزمان با روز ملی سینما و بر اساس حکم علی جنتی، وزیر ارشاد دولت حسن روحانی، بازگشایی شد و فعالیت خود را از سر گرفت.
اما به گفته همایون اسعدیان، مدیرعامل این نهاد، مسیر شکلگیریاش از همان ابتدا وارونه بوده است؛ برخلاف روال معمول در دنیا که ابتدا صنفها شکل میگیرند و بعد به اتحادیه میپیوندند، در ایران نخست خانه سینما بهعنوان یک تشکل فراگیر پدید آمد و صنفهای زیرمجموعه بعدتر ساخته شدند. او این فرآیند را به یک زایمان غیرطبیعی و سزارین تشبیه میکند و میگوید: همین ریشه ناهمگون، هنوز دامنگیر ساختار مالی و حقوقی خانه سینماست؛ نهادی که تا همین چند سال پیش حتی امکان ثبت شرکت و داشتن حساب بانکی مستقل نداشت.
اسعدیان در این گفتوگو از وابستگی بودجه خانه سینما به کمکهای دولتی و وزارت ارشاد سخن میگوید، از پرداختنشدن کامل تعهدات مالی وعدهدادهشده گلایه میکند و توضیح میدهد چرا برقراری بیمه بیکاری برای اهالی سینما، به دلیل نبود تعریف شغلی مشخص در وزارت کار، همچنان ناممکن مانده است. بخش دیگری از گفتوگو به پروندههای قضایی متعدد اعضای خانه سینما اختصاص دارد و اینکه بخش قابل توجهی از وقت مدیران این نهاد صرف پیگیری این پروندهها نزد نهادهای امنیتی و قضایی میشود.
او همچنین با صراحت از ناکارآمدی سیستم پروانه ساخت در برابر موج فیلمسازی زیرزمینی و اینستاگرامی نسل جدید سخن میگوید و پیشنهاد میکند نظارت پیشینی جای خود را به نظارت پسینی، شبیه به روال نشر کتاب، بدهد. در پایان نیز به وضعیت جشنواره فیلم فجر میپردازد و میگوید این جشنواره از ابتدا تعریف حرفهای روشنی نداشته و همواره زیر فشار نگاههای سیاسی و امنیتی بوده است.
*بیش از سه دهه از تأسیس خانه سینما میگذرد و در این مدت، مسیر پر فراز و نشیب و متشنجی را هم به لحاظ فعالیتهای متعددی که داشته، هم به لحاظ تغییر مدیران پیمودهاست. شما که سالها بهعنوان یک هنرمند در سینما کار کردهاید و حالا وارد کار اجرایی شدهاید، مشکل خانه سینما را در کجا میبینید؟
-زایمان خانه سینما، طبیعی نبودهاست و مثل بسیاری از اتفاقات دیگر در این مملکت، بهصورت وارونه رقم خوردهاست. بدین ترتیب که معمولاً اول تشکلهای صنفی بهوجود میآیند و بعد میروند اتحادیه و سندیکا تشکیل میدهند؛ اما در مورد ما، ابتدا خانه سینما بهعنوان «جامعه اصناف سینمایی ایران» تشکیل شد، بعد بقیه صنفها شکل گرفتند. این یک مسیر وارونه و غیرطبیعی است؛ یک مسیر سزارین، نه یک زایمان طبیعی.در همه جای دنیا وقتی اصناف تشکیل میشوند، ضرورت وصل شدن به یکدیگر را احساس میکنند و با سرمایهگذاری، اتحادیهها را میسازند.
اما در ایران، صنفهایی که بعد از خانه سینما شکل گرفتند، به مفهوم واقعی صنف نبودند. تا چند سال پیش درگیر بودیم که کجا ثبت شدهایم؛ در وزارت ارشاد بودیم اما نه بهعنوان صنف و اصطلاحاً «کانون کارگردانان سینمای ایران»، «انجمن بازیگران» و مانند اینها بودیم.
پنج شش سال است که در وزارت کار بهعنوان صنف ثبت شدهایم. پیش از آن حتی نمیتوانستیم حساب بانکی داشته باشیم، چون کد اقتصادی و ثبت شرکت نداشتیم. در واقع فقط در وزارت ارشاد تأیید شدهبودیم و بههمین دلیل مشکلات عدیدهای داشتیم؛ ازجمله این که وقتی از طرف کانون کارگردانان برای اجاره یک سالن برای مراسم میرفتم، اگر میگفتند ثبت شرکت را بیاورید، چنین چیزی نداشتیم.
بخشی از این مشکلات هم دلایل اقتصادی دارد. زمانی دو درصد از پنج درصدی که شهرداری از سینما میگرفت به خانه سینما میرسید؛ وقتی آن پنج درصد حذف شد، خودبهخود آن دو درصد هم پاک شد. طی یک تفاهمنامه با وزارت ارشاد، سالانه رقمی بهعنوان کمکهزینه دریافت میکنیم؛ در حالی که در اساسنامه خانه سینما آمده است که بودجه خانه باید از طریق حق عضویت صنوف تأمین شود، اما نه صنف ما توانایی پرداخت حق عضویتش را دارد، نه اعضا حق عضویتشان را میپردازند و تعهدات خود را در نظر میگیرند.
سندیکای کارگردانان آمریکا قدرتمند است، زیرا کارگردان عضویت سالانه میپردازد، آن سندیکا واحد حقوقی و تشکیلات اداری و ساختمان مستقل دارد و از حقوق اقتصادی کارگردان در هر جای دنیا دفاع میکند. اما وقتی اینجا، هیأتمدیره یک صنف حقوقبگیر نیست و برایش دستمزدی در نظر نگرفتهایم، خودبهخود کار زیادی هم نمیتواند انجام دهد. اعضا نیز میگویند «صنف برای من چهکاری انجام میدهد؟» بدون اینکه از خودشان بپرسند «من برای صنف چهکار میکنم؟».
همه اینها ناشی از این است که ساختار بر اساس یک ضرورت واقعی شکل نگرفتهاست.
*با این توصیفات، همچنان با یک مسأله لاینحل روبرو هستیم و هر مدیری هم بیاید، این مسائل را خواهد داشت!
-بله، متأسفانه بخشی از آن مسائل هنوز باقی است، ولی در یک روند بسیار کند و بعد از حدود ۱۰ سال، خانه سینما اکنون ثبت شرکتها را انجام داده و چند سالی است که موضوع حقوقیاش حل شدهاست.
حتی در موقعیتی قرار گرفتهایم که زمان انتخابات ریاستجمهوری، کاندیداها نظرات ما را هم میخواهند؛ یعنی جایگاه معنویمان را پیدا کردهایم و از این جهت خوشحالیم. اما این جایگاه معنوی در قالب صنفی معنا پیدا نمیکند، چون نه اعضای ما کاملاً صنفی هستند و نه بودجه ما را صنف تأمین میکند. بودجه ما وابسته به ارشاد و دولت است. ما باید بتوانیم از کانالی دیگر، این بودجه را تأمین کنیم.
*بودجه خانه سینما چقدر است؟
-سال به سال فرق میکند. مثلاً سال گذشته تفاهمنامه ۲۷ میلیارد تومانی با ارشاد امضا کردیم که فقط ۲۱ میلیارد پرداخت شد و گفتند همین مقدار از سازمان برنامه گرفته بودیم. حتی مبلغی که سازمان بابت برگزاری روز سینما به طور مجزا به ارشاد پرداختهبود، صرف هزینههای دیگر شد و برای ما واریز نکردند و این گلایه بزرگی است که از دوستان سازمان سینمایی داریم.
ما بهطور رسمی حسابرسی میشویم و باید بابت هر ریالی که هزینه میکنیم پاسخگو باشیم. بخشی از این بودجه بابت حقوق و هزینههای روزمره کارمندان است، بخشی بابت کمکهای بلاعوض به اعضاست، بخشی هم بابت مستندسازی و حق عضویت در مجامع جهانی. برای همه اینها ردیف بودجه داریم و بر همین اساس عمل میکنیم، اما در نهایت بودجه بسیار اندکی است که نمیتوانیم برای معیشت اهالی سینما کار اساسی انجام دهیم؛ مگر این که بر اساس نوع مدیریت بنیاد مستضعفان و شهرداری، موفق شویم تفاهمنامهای نیز با آنها منعقد کنیم تا از این طریق، بستههای حمایتی و کمکهای مالی اندکی برای اعضا تدارک ببینیم؛ همچنانکه امسال با کمک شهرداری منطقه ۶ و اتاق اصناف صنایع کشاورزی ایران این اتفاق را رقم زدیم.
* گفتید خانه سینما توانسته است جایگاه معنوی خودش را کسب کند. میخواهم بپرسم این جایگاه معنوی چقدر به سمت کار سینمایی اعم از تولید فیلم، نظارت و مواردی از این دست نزدیک شده؟
-ما موظفیم برای صیانت از شأن و منزلت اهالی سینما، حقوقشان را پیگیری کنیم؛ اما موظف به کاریابی نیستیم. خیلی از دوستان که بهخاطر کرونا، جنگ و ... شغلشان را از دست داده و بیکار شدهاند، از خانه سینما میپرسند که چهکاری میتواند برایشان بکند؟ چرا هیچ کمکهزینه معیشتی داده نشده است؟ حال آن که این امور جزو وظایف ما نیست و اگر در سالهای گذشته هم شب عید گاهی کمک شده، تلاش همکاران ما بوده، اما هیچجا نیامده است که ما موظف به حمایت مالی و کاریابی برای اعضا هستیم.
تنها چیزی که برعهده ما بوده اما بهدلیل مشکلات بسیار نتوانستهایم انجام دهیم، برقراری بیمه بیکاری است. دلیلش هم این است که حرفه ما کد شغلی ندارد. ما هنوز در تعیین مالیات مشکل داریم. در جلساتی که داریم، برخی میگویند اگر آقای فلانی امسال دو میلیارد قرارداد کار بسته، باید ببینیم چند سال است کار نکرده و آن دو میلیارد را به این چند سال تقسیم کنیم و بر اساس آن مالیاتش را بسنجیم، نه اینکه چون امسال درآمد بالایی داشته، مثل کسی که ماهانه حقوق ثابت میگیرد با او رفتار شود. ما هنوز در این قسمت مشکل داریم.
شرایط بیمه بیکاری هم باید برای کارگردانی، فیلمبرداری و ... متفاوت باشد، اما چون هیچ تعریف شغلی در وزارت کار برای این امور نداریم، نتوانستهایم این را جا بیندازیم. برای یک منشی صحنه، سه ماه کار نکردن یعنی بیکاری، اما برای یک کارگردان دو سال فیلم نساختن الزاماً بیکاری نیست. ما ۴۵۰ کارگردان در کانون کارگردانان داریم؛ آیا هر سال قرار است هر کدام یک فیلم بسازند؟ کارگردانی داریم که سهتا کار میکند، اما کارگردانی هم داریم که سه چهار سال یکبار یک اثر تصویری قابلقبول میسازد و دستمزدش مال همان چند سال است.
پس بیمه بیکاری آنها با یکدیگر کاملاً فرق دارد. از سوی دیگر در اساسنامه کانون کارگردانان هم نیامده که کانون موظف است برای آنان شغل ایجاد کند. بارها این توقع غیرصنفی از سر ناآگاهی مطرح میشود که نگاه غلطی است.
* چند سالی است که بسیاری از نهادهای دولتی، حاکمیتی و امنیتی از نهاد سینما انتظارات مختلفی دارند و هر کدام میگویند این کار را بکن، این کار را نکن. اساساً خانه سینما به کجا باید پاسخگو باشد؟
-ما در ایران هر کداممان بهعنوان یک فرد، به چند نهاد پاسخگو هستیم؛ یک زمانی با دو نهاد امنیتی سروکار داشتیم، اکنون به شش هفت هشت نهاد رسیده است و اساساً نمیدانیم چرا. از سال ۱۴۰۱ تا کنون ، بهخاطر مشکلاتی که برای همکارانمان پیش آمده، در خانه سینما کمیتهای راهاندازی کردهایم تا آن مسائل را پیگیری کنیم. وقتی برای کسی مشکلی پیش میآید، ابتدا تلاش میکنیم بفهمیم این موضوع مربوط به کدام نهاد است؛ دو روز وقت ما میگذرد فقط برای فهمیدن اینکه کدام نهاد او را احضار یا بازداشت کرده است و تازه بعد میتوانیم برویم و اقدام کنیم.
همین طرح جدید مجلس را نگاه کنید -که خوشبختانه هنوز مصوب نشده است- عملاً هر قدمی بردارید باید پاسخگو باشید و کاملاً به سمت این میرود که فرد مجرم است مگر اینکه خلافش ثابت شود. آنقدر قوانین مجرمانه افزایش پیدا کرده است که دیگر نباید بپرسیم چه چیزی جرم است، باید بپرسیم چه چیزی جرم نیست؟
حواسمان باید به آن اندک چیزهایی باشد که جرم محسوب نمیشوند، نه به آن حجم عظیم چیزهایی که جرم هستند، چون نمیتوانیم همه آنها را حفظ کنیم.
در چنین شرایطی، چنان نگاه امنیتی به هنر و مشخصاً به سینما وجود دارد که گویا یک فیلم میتواند زلزله ایجاد کند و نهاد خانواده یا نهاد اخلاقی جامعه را به هم بریزد. البته سی و چند سال است این نگاه وجود دارد؛ اما هیچ کس نمیپرسد نهادهای دیگر برای جامعه چه کردهاند؟ کسی تا به حال نگفته که زندگیاش را یک فیلم بههم زدهاست، اما برای هر فیلم، کلی تشویش راه میافتد. اصلا بالاترین تأثیرگذاری سینمای ایران که به آن افتخار هم میکنیم، این است که آقای مهرجویی در دهه پنجاه «دایره مینا» را ساخت و باعث شد سازمان انتقال خون بهوجود بیاید (که تا آن موقع وجود نداشت)؛ این تحول در جامعه خیلی افتخارآور است برای سینما.
* در سالهای اخیر پروندههای قضایی زیادی برای اهالی خانه سینما تشکیل شد؛ آیا تکلیف این پروندهها هم مشخص شدهاست؟
از سال ۱۴۰۱ آقای مهدی کوهیان بهعنوان مشاور حقوقی خانه سینما، رسما در کمیتهای که برای رسیدگی به پروندههای اهالی خانه سینما تشکیل شده است، حضور دارد و این امور را دنبال میکند. بیش از پنجاه درصد انرژی روزانه ما صرف پیگیری همین پروندهها میشود؛ مثلا یکی از دوستان ما یک ماه پیش بازداشت شد و سه روز دنبال این بودیم که بفهمیم کدام نهاد او را بازداشت کرده است تا بتوانیم ارتباط بگیریم. از سوی دیگر تعداد پروندهها زیاد است؛ نه فقط سینماییها، فعالان حوزه تئاتر و موسیقی هم از ما کمک میخواهند. ما لیستها را آماده میکنیم و با هر نهاد از طریق یک فرد، ارتباط میگیریم؛ از جمله آقای علیرضا حسینی که پروندهها را از کانال قوه قضائیه پیگیری میکند.
در این زمینه، خیلی وقتها هم به نتیجه رسیدیم و موفق شدیم پروندههایی را با وثیقه یا راههای قانونی دیگر، ببندیم. برخی جرمها در حد یک استوری بوده که تلاش کردیم با تذکر حل شود، ولی همه آنها از یک جنس نیستند؛ همین الان دارند استوریهای دیماه ۱۴۰۱ را میخوانند. بعضی افراد هم متأسفانه پروندههای ناجوری دارند. گاهی نیز فیلمهایی که زیرزمینی ساخته شدهاند را به ما وصل میکنند، مانند «کاباره» که اکنون دوباره روی میز است!
*حالا که به فیلمهای زیرزمینی -یا اینستاگرامی- اشاره کردید، خوب است بپرسیم از نظر شما بهعنوان یک فیلمساز و نه فقط یک مدیرعامل، این آثار چقدر میتوانند بر سینمای ما تأثیربگذارند و آیندهشان را چطور میبینید؟
- ما از جهان آنالوگ آمدهایم. زمانی بود که باید همه امکانات را از بنیاد فارابی میگرفتیم، دو تا لابراتوار بیشتر نداشتیم و همهچیز در آن جهان آنالوگ قابل کنترل بود؛ یعنی قوانین بر اساس همان جهان تعریف شدهبودند،اما جهان جهشهای تصاعدی عجیبی داشته و به جهان دیجیتال و حالا هوش مصنوعی رسیده، در حالیکه قوانین وزارت ارشاد -مثل بقیه جاهای این مملکت- همچنان همان قوانین قدیمی است، فقط با تصحیحات مختصر. اکنون داشتن ماهواره یک امر بسیار طبیعی است، اما قانون منع استفاده از آن همچنان وجود دارد؛ یعنی این شمشیر همچنان بالای سر شماست، اگرچه کسی کاری با آن ندارد.
یادم است زمانی به آقای محمدمهدی اسماعیلی –وزیر ارشاد دولت قبل- گفتم شما نگران آدمهایی به سن من که پیر شدهاند و محافظهکار هستند نباشید؛ سونامی جوانان در راه است که به هیچکدام از قوانین شما پایبند نیستند و بهزودی مثل سیل از شما رد میشوند. کسی حرف مرا جدی نگرفت. الان این سونامی آمده است. نسل جدید اساساً میگوید امکانش هست که قوانین را دور بزند؛ همانطور که در کلانِ مملکت، تحریمها را دور میزنیم، با موبایل هم میشود همهکار کرد و قوانین را دور زد.
امروز دیگر صحبت صنعت سینما نیست، صحبت صنعت تصویر است؛ بهزودی با سریالهای اینستاگرامی روبهرو خواهیم بود، جهان تصویر دارد عوض میشود. مشکل امروز ما این است که پلتفرمها گسترش پیدا کردهاند و اگر بخواهید فیلم تولید کنید، دیگر بازیگران مطرح سینما را ندارید؛ زیرا همهشان در پلتفرمها مشغول کار هستند، دقیقا برخلاف جاهای دیگر دنیا که بازیگران سینما سرجای خودشان هستند و پلتفرمها بازیگران خودشان را میآورند.
وقتی وارد این جهان گستردهشده تصویر شدید، بحث اینکه باید مجوز بگیریم، بحث «پروانه ساخت» دیگر موضوعیت ندارد. جوانها زیرزمینی فیلم کوتاه، مستند، یا سینمایی میسازند و بهسرعت هم میتوانند آن را به خارج منتقل کنند. حالا شما بیایید قانون بگذارید و بگویید اگر این کار را کردی ممنوعالکار میشوی. اصلاً «ممنوعالکاری» در یک مقطع خاصی معنا داشت، امروز دیگر نه. بهزودی دوستان جوان ما در اتاقشان با هوش مصنوعی فیلم سینمایی با کیفیت بالا میسازند؛ آن را میخواهید چهکارش کنید؟
-سینمای زیرزمینی زاییده سیاستهای غلطی است که وجود داشته؛ زاییده آن ممیزی و آن نگاه نظارتی حاکمیتی است که فکر میکند حتماً باید نظارت پیشینی داشته باشد. از یک سال پیش این بحث بین خانه سینما و وزارت ارشاد شروع شده است که پرونده ساخت را بردارید و همهچیز را ببرید در پروانه نمایش. فقط یک مجوز اولیه بدهید؛ یعنی من نامه بدهم و طرحم، اسم کارگردان، اسم تهیهکننده، اسم فیلمنامهنویس را بگویم، شما هم مجوز بدهید تا بروم فیلم بسازم، ولی در پروانه نمایش بگویید این چیزها را رعایت کن. اگر رعایت نکردی، خودت مسئولی.
اکنون نهادهای امنیتی و مجلس نگرانند که نظارت حاکمیتی از دست برود. مگر کتاب اینطور نیست؟ آیا من باید اول طرح فکری یک رمان را بیاورم و اگر تأیید شد بنویسم؟ نه، اول مینویسم بعد مجوز چاپ میگیرم. مجوز سینما هم باید همین باشد؛ ما نیاز به نظارت پسینی داریم، نه پیشینی.
جوانها دیگر این قوانین را برنمیتابند؛ اگر جلوی یک تیم زیرزمینی را میگیرید، دو تیم دیگر میسازند. در حالی که آنها دارند با هوش مصنوعی فیلم سینمایی میسازند، ما با قوانین کهنه به جنگ آسیاب بادی رفتهایم. خانه سینما هم به این معنا متضرر نمیشود، بلکه حاکمیت متضرر میشود؛ منظورم این است که انرژی زیادی صرف چیزی میشود که بهراحتی میتوانست توسط متخصصان حل شود. تحت فشار هستند که پروانه ساخت را برندارند، اما فکر میکنم خودشان هم به این باور رسیدهاند که پروانه ساخت بیخاصیت شده است. فاصله فیلمنامه تا فیلم، یک جهان است؛ فیلمنامهای را مصوب میکنید، فیلم ساخته میشود، آن را چک میکنید و میبینید عین فیلمنامه است، اما اینکه چهکسی چگونه آن را ساخته و از چه زبانی استفاده کرده است، نتیجه را بسیار متفاوت میکند و این چیزها را از قبل نمیتوان تعیین کرد. بعضی تعریفها مصادیق بسیار روشنی دارند. مثلا وقتی یک فیلم را نگاه کنید میتوانید تأیید کنید که به دین اسلام توهین نشده، تمامیت ارضی ایران خدشهدار نشده و منافع ملی رعایت شده است،اما وقتی در مجلس میگویند «سیاهنمایی نکنید!»، این تفسیربردار است. اکنون همه معترفند که یکی از معضلات بزرگ، مشکل مسکن است؛ اگر فیلمی بسازم که آخرش شخصیت باید روی پشتبام خانهای بخوابد میشود سیاهنمایی.
برگردم به پرسش شما: بله! سینمای زیرزمینی زاییده شرایطی است که ما بهوجود آوردهایم. امکانات تکنولوژیک همین امکان را میدهد که بروم زیرزمینی کار کنم، پس میروم و کار میکنم، چون چیزی هم برای از دست دادن ندارم که بترسم و با خودم فکر کنم اگر مرا بگیرند چه میشود. اکنون تئاتر زیرزمینی داریم، موسیقی زیرزمینی داریم و سینمای زیرزمینی هم داریم. مگر شما مدعی نظارت و کنترل نیستید؟! پس برای اینکه نظارت کنید، باید خواستار این باشید که از زیرزمین بیایند بیرون تا بتوانید ببینید چه اتفاقی دارد میافتد؛ بهویژه در شرایط سیاسی فعلی ما و جو جهانی که علیه ما رسانهای شده است. خیلی از جشنوارههای معتبر جهانی، فیلمهای دارای مجوز ما را اصلاً نمیپذیرند. طبیعتاً دوستان جوانی که سودای آن طرف را دارند، فکر میکنند اگر بدون مجوز بسازند شانس بیشتری دارند. از طرفی میدانم برخی از دوستان اپوزیسیون هم با تمامی این جشنوارهها ارتباط دارند و میگویند سینمای دولتی ایران را نپذیرید، سینمای زیرزمینی را بپذیرید.
به اعتقاد من، اتفاقاً بهترین فیلمهای ما همانهایی بودهاند که روی زمین ساخته شدهاند، نه زیرزمین. حتی فیلمهای کارگردانان جوانی که اکنون آن طرف هستند، مثل فیلم محسن قرایی یا سعید روستایی، همه با مجوز اینجا ساخته شدند ولی بعداً پروانه نمایش نگرفتند. من با «زیرزمین بودن»آنها کاری ندارم؛ این یک فاجعه است!
* خانه سینما چه نقش جدیای میتواند در جشنواره فیلم فجر ایفا کند تا این جشنواره سامانی بیابد؟ هر سال جشنواره فیلم فجر با مشکلات عدیدهای روبروست؛ آیا امکان دارد یک نقش متخصصانه برعهده بگیرد؟
-جشنواره فجر از آغاز تا الان تعریف روشن حرفهای نداشته، فقط تعریف سیاسی برایش داشتهاند. مثلاً شعار «امید»، اما این تعریف نیست. جشنواره فجر از ابتدا باید جشن سالانه سینمای ایران میبود؛ انگار میخواهید یک سالتان را مرور کنید و همه فیلمهایی که در سال گذشته ساختهشده را نشان دهید.
حال آنکه نه فقط تعریفش روشن نیست، بلکه در عمل تمامی نهادهای امنیتی و نظارتی، از حوزه علمیه قم گرفته تا کمیسیون فرهنگی مجلس، زوم میکنند که چه فیلمهایی جایزه میگیرند، بهکدام دلیل جایزه داده شده است، چرا به این فیلم جایزه ندادید، این فیلم از دید آنها ملی یا انقلابی بوده است و ...
در این وضعیت، اگر یک مدیر فقط بتواند این جشنواره را صحیح و سالم برگزار کند و این اختیار را به داوران بدهد که رأی شما همان است که هست -چون میدانم از هزار جا برای رأیدادن فشار میآید- خودش موفقیت بزرگی است! مثلاً سالهایی بوده که اگر کسی جایزه میگرفت اما نمیآمد جایزهاش را بگیرد، به او زنگ میزدند که آیا میآید یا نه؛ بعد بر همین اساس تصمیم میگرفتند که آیا او مستحق سیمرغ است یا نه!
با این شرایط شما چه انتظاری دارید که این جشنواره -که ۳۰ سال به این شکل برگزار شده است- بتواند شکل جهانی پیدا کند؟ این یک جشنواره داخلی است. ما در دهه فجر، جز جشنواره فجر، نماد دیگری از انقلاب نداریم؛ فقط این سینماست که نماد دهه فجر شده است و برای همین است که تمامی تلاش ها بر این است که در پنجاه سینما در شهرستانهای مختلف، همهجا حضور داشته باشد. خودبهخود این باعث میشود جشنواره خاصیت رقابت واقعی را از دست بدهد.
***
نکتههای کلیدی این گفتگو:
۱. «زایمان خانه سینما، طبیعی نبودهاست و مثل بسیاری از اتفاقات دیگر در این مملکت، بهصورت وارونه رقم خوردهاست؛ این یک مسیر سزارین است، نه یک زایمان طبیعی.»
۲. «اعضا میگویند صنف برای من چهکاری انجام میدهد؟ بدون اینکه از خودشان بپرسند من برای صنف چهکار میکنم؟»
۳. «همه مشکلات خانه سینما ناشی از این است که ساختار بر اساس یک ضرورت واقعی شکل نگرفتهاست.»
۴. «بودجه ما وابسته به ارشاد و دولت است؛ ما باید بتوانیم از کانالی دیگر، این بودجه را تأمین کنیم.»
۵. «آنقدر قوانین مجرمانه افزایش پیدا کرده که دیگر نباید بپرسیم چه چیزی جرم است، باید بپرسیم چه چیزی جرم نیست.»
۶. «چنان نگاه امنیتی به هنر و مشخصاً به سینما وجود دارد که گویا یک فیلم میتواند زلزله ایجاد کند و نهاد خانواده یا نهاد اخلاقی جامعه را به هم بریزد.»
۷. «کسی تا به حال نگفته که زندگیاش را یک فیلم بههم زدهاست، اما برای هر فیلم، کلی تشویش راه میافتد.»
۸. «سینمای زیرزمینی زاییده سیاستهای غلطی است که وجود داشته؛ زاییده آن ممیزی و آن نگاه نظارتی حاکمیتی است که فکر میکند حتماً باید نظارت پیشینی داشته باشد.»
۹. «جوانها دیگر این قوانین موجود را برنمیتابند؛ اگر جلوی یک تیم زیرزمینی را بگیرید، دو تیم دیگر میسازند.»
۱۰. «به اعتقاد من، اتفاقاً بهترین فیلمهای ما همانهایی بودهاند که روی زمین ساخته شدهاند، نه زیرزمین.»