دوبیتی های عاشقانه
 صالح افشار تویسرکانی

نگاهت گرم و عشقت دلپذیراست
دل از دیدار رویت ناگزیر است
به گیسوی بلند چون کمندت
دل نازک خیال من اسیر است 
**
نگاه گرم و میرانت مرا کشت
سکوت نرم لرزانت مرا کشت
شب و روزم یکی کردی تو ای ماه!
دوبیتی های چشمانت مرا کشت 
**
نگاهی گرم و با احساس داری
و  پیکر خرمنی از یاس داری
درون حلقه چشمان خندان 
تو گویی دونگین زالماس داری
**
بدون عشق، دنیا مشت خاک است
بدون عشق، دلها چاک چاک است
غبار عشق را بنگر عزیزم!
که بر هر دل زند، الماس پاک است
**
جهان معمور اهل دست عشق است
که هستی دائماً سرمست عشق است
بدون عشق، دنیا مشت خاکی است 
که هستی بر مدار هست عشق است 
**
بیا تا سر نهم بر آستانت
 بنوشم چای با قند لبانت!
بخوانم قصه گلبوی چشمت 
که پایانی ندارد داستانت 
**
شبی لبریز شبنم داشت این دل
صدای نی دمادم داشت این دل
نبودی تا ببینی آنچه کم داشت
فقط جای تو را کم داشت این دل
**
گهی در آسمان، گاهی زمینم 
عقاب کهکشان تیز بینم 
ولیکن تا پر پرواز دارم
به تسخیر دل تو نازنینم 
**
لبخند بزن، وقت بهار آمده است
بسیار شکوفه ها به بار آمده است 
جذاب ترین حادثه عشق شده ست 
یار آمده،یار آمده، یار آمده است

مهربانی

   مریم جلالوند
وقتی گذشت آب از سرت رسوای عالم باش
بر زخم دشمن هم شبیه دوست مرهم باش
پروازِ پروانه به پیله  پَر زدن آموخت
در راهِ آزادی قدم بردار و محکم باش
حتی گنه هم  مانعِ افکارِ عاشق نیست
حوّا، به هر قیمت شریک جرمِ آدم باش
در بحث پیروزی و صحبت از شکست و باخت 
سهراب هر قصه منم، تو نیز رستم باش
با این و آن هر دم مدارا جز بزرگی نیست
ای مهربان امّا کمی فکر خودت هم باش!

با اجازه حضرت حافظ غم مخور !

محتشم مؤمنی(سامان)-اراک
می شود ارزان خیار، ای مرد دانا غم مخور
گوجه هم از بعد آن در مُلک دارا غم مخور
سیب زمینی می شود ارزان پس از فصل شتاء
در اراک و اصفهان و رشت و ازنا غم مخور
این گرانی می رود روزی از این شهر و دیار
چند قرنی گر نخوردی پسته جانا غم مخور
تخم مرغ ار چند سالی گشته از این سفره غیب
می کند یک روز عزم خانه ما غم مخور
گوشت هم گفتند باشد عامل نقرس رفیق
گر نخوردی یک دو قرنی گوشت، آقا غم مخور
نان اگر در سفره ات جانا نباشد همچو آب
عاقبت روزی ببینی روی اینها، غم مخور
گر به یخچالت خبر از شیر و ماست و میوه نیست
می شوند اینها یقین روزی مهیّا غم مخور
در زمستان گر نداری خانه ای گرم ای رفیق
یا نداری سایه ای خوش فصل گرما غم مخور
گر نشان در خانه ات از مبل و از کاناپه نیست
عکس شان بینی درون قاب سیما غم مخور
گر نداری خانه و چون مخلصت مستأجری
خانه ارزان می شود روزی رفیقا غم مخور
گر نداری آبی از بهر زمین و باغ خویش
عاقبت روزی شود این دشت دریا غم مخور
گر نداری مَرکبی تا طی کنی راه دراز
می شود ارزان پراید و بنز و تیبا غم مخور
صبر ایوب ار تو را بخشد خداوند کریم
اندک‌ اندک می رسد ارزانی اینجا غم مخور
این تورّم تا ابد جانا نماند پایدار
می رود هر چند بعد مُردن ما غم مخور
می رود آری گرانی روزی از سامان ما
گر تو را عمری بود چون نوح والا غم مخور!

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی