بیت‌اله بابادی ـ اهواز: تفنگ، تفنگ، باز هم تفنگ. چه اسم خطرناکی! نمی‌دانم که به سرگرد میخائیل کلاشینکف چه بگویم، فقط می‌گویم که چه ساختی! همین چندی پیش بود که در جایی مقاله‌ای نوشتم با این عنوان که «تفنگ آهومکش، آهو قشنگه»، اما بعضی از عزیزان گلایه داشتند که تفنگ لازمه زندگی است، تفنگ در کتاب رزم انفرادی آموزشی ارتش، آمده است: «چشم تیرانداز، ستون درجه، نوک مگسک، زیر خال سیاه و شلیک!» که البته آن هم در شرایطی است که باید ۷ وضعیت را در نظر گرفت، تا تیراندازی کرد، چون تیراندازی با تفنگ خطرهایی دارد. ما هنگامی که به سربازی رفتیم ابتدا با تیرهای مشقی و با تفنگ ژ۳، به مسافت ۲۵ متر به هدف تیراندازی کردیم و بعد از آن بود که با تیرهای جنگی به فواصل ۱۰۰، ۲۰۰، ۳۰۰ و ۴۰۰ متر و شبانه و به وسیله رسام و اهداف انتقالی را تیراندازی کردیم و آنهم در میدان «تلو» تهران و سپس در میدان تیر پادگان «پسوه» پیرانشهر آذربایجان غربی.
اما امروزه متاسفانه انواع اسلحه به صورت قانونی و یا غیرقانونی در دست بعضی از افراد به وضوح دیده می‌شود که تیراندازی با آن‌ها در مواقعی جان عزیزان بی‌گناهی‌ را می‌گیرد. درون بسیاری از این تفنگ‌ها لوله شیارداری وجود دارد که «خان» نام دارد که موجب می‌شود موقع اصابت گلوله یک سوراخ به هنگام ورود و یک شکاف موقع خروج از آن ایجاد شود، کسی که تفنگ به دست می‌گیرد باید بداند که سمت لوله تفنگ به هنگام شلیک باید متوجه فضا باشد و باید از طریق گلنگدن از خالی بودن اسلحه آگاهی داشته باشیم، کسانی که در مراسم گوناگون سنتی با تفنگ حضور می‌یابند، چه نیازی به تیراندازی دارند و آیا تیراندازی برای مراسم شادی نفعی دارد؟ تا کی ما باید عزادار کشته شدن افراد بیگناه به دلیل تیراندازی‌های احساسی و بی‌دقت باشیم، چرا بزرگترها به افراد کم‌تجربه اجازه تیراندازی می‌دهند؟ از بس که برای این بی‌احتیاطی‌ها اشک ریختیم و افسوس خوردیم، خسته شدیم، با این که مسئولان ذیربط بارها از طریق رسانه‌ها تاکید کرده‌اند که در مراسم سنتی و محلی اسلحه نیاورید، چرا بعضی‌ها گوش شنوا ندارند و بی‌محابا و بر اثر کوتاهی، کارهای جبران‌ناپذیری می‌کنند، آیا بهتر نیست به جای نگهداری اسلحه، انباری خانه را کتابخانه کنیم و به کارهای فرهنگی بپردازیم؟ بیاییم به اسلحه و دنگ و فنگش نه بگوییم، اسلحه‌های در دست ما در واقع دشمن ماست، دشمن جانوران طبیعت است، از کبک و تیهو گرفته تا گوسفندان کوهستان‌ها!
باور کنید یک خودنویس «لامی» از سال ۵۴ دارم که آن را با هیچ تفنگی عوض نخواهم کرد. این خودنویس آرام و خاموش در کنج جیبم برای خودش آقایی می‌کند و من هنگام نوشتن با کمی جوهر پلیکان به آن عشق می‌ورزم و این شعر سعدی علیه الرحمه را یادآور می‌شوم که: «میازار موری که دانه‌کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است!»

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی