سعید سعیدی: از دلگیرترین اوقات کار در خوار و بار فروشی، شبهای جمعه است. زیرا اکثر فعالان در این محدوده، مغازه های خدماتی خودرو هستند و اغلب، شبهای جمعه زودتر از معمول کار را تعطیل میکنند و به امور شخصی می پردازند. پیاده رو روبروی مغازه هم که به واسطه درختان تنومندش، در حالت عادی هم تاریک است، با خاموش شدن چراغ سایر مغازه ها تاریک تر و کاملا خالی از مشتری میشود و احساس غمگنانه مضاعفی بر انسان القا می کند.
در انتهای یکی از همین شبها، به ناگاه شاگرد صافکاری در حالت بیخودی، افتان و خیزان، به گونه ای که دستی بر شکم و دستی دیگر بر دهان داشت سراسیمه میخواست خود را کشان کشان به انتهای مغازه و بر سر دستشویی برساند؛ اما در ۲ قدمی شیر آب از پا افتاد و با سر در کف دکان فروغلتید. آنچه نباید بشود شد؛ و صحن مغازه به سبب تهوع حال او به نحو رقت انگیزی آلوده شد.
من حیران و مبهوت از اتفاق پیش آمده، بیشتر از آنکه نگران حال شاگرد باشم؛ در اندیشه وضع نابهنجار مغازه بودم. اما در این میانه، علیمراد در کمال شفقت بر بالین او شتافت و همچون فرزند خویش به وضع او پرداخت؛ و با کشاندنش بر سر شیر آب و شستن سر و رویش و نوشاندن عرق نعناع، از وخامت حال او کاست:
عطار: آب زد بر روی آن مست خراب تا دمی بنشست آن آتش ز آب
تو گویی این مصرع "اینکه تو کردی؛ دو صد مادر نکرد" را مولوی در حق او گفته باشد!
و اما این همه، پایان کار علیمراد نبود، بلکه پس از آرام کردن معدهِ چون دوزخ شاگرد صافکاری دست به کار تمیز کردن دکان شد و آنجا را بهتر از اولش کرد!
مولوی: که دلش می گفت: کین را تو بشو که در اینجا هست حکمت تو به تو
این رفتار علیمراد مرا چند لحظه به خود آورد و عرق شرمی بر پیشانیم نشاند و بر حس و حال خوب او حسرت آوردم که علیرغم هیچ نسبتی با شاگرد صافکار در نهایت مهربانی یاریگر او شد.
از خانم "مارگارت مید" مردم شناس مشهور دانشگاه کلمبیا نقل است که در قبال پرسش دانشجویی که اولین نشانه تمدن در فرهنگ چیست، گفته بود: "کمک به دیگران در مشکلات، نقطه دقیق شروع تمدن است."
حافظ: کمتر از ذره نه ای؛ پست مشو، مهر بورز تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان!
شما چه نظری دارید؟