
روفیا تیرگری در گزارش روز امروز روزنامه اطلاعات با اشاره به تاریخچه نمایش آیینی مذهبی در ایران نوشت: به گواه ابن اثیر، نخستین بار در زمان حکمرانی دودمان آلبویه بود که نمایش آیینی و مذهبی تعزیه شکل گرفت. معزالدوله احمد بن بویه در محرم سال ۳۵۲ هجری قمری در بغداد به مردم دستور داد برای سـوگـواری دکانهـایشان را ببندند، بازارها را تعطیل کنند، نوحه بخوانند و جامههای سیاه بپوشند. از این دوره پایههای نمایش «شبیهخوانی» گذاشته شد.
در دورۀ صفویه، روضهخوانی و عزاداری جنبۀ تشریفاتی گرفت و راه را برای تجلی هنر مذهبی تعزیه هموار کرد. در دورۀ نادرشاه مراسم مذهبی رو به افول نهاد و در دوران زندیه بار دیگر رونق گرفت. تعزیه در دورۀ قاجار به کمال و در زمان ناصرالدینشاه به اوج رسید. بسیاری از پژوهشگران، این دوره را عصر طلایی تعزیه نامیدهاند.
تعزیه که پیش از آن در حیاط کاروانسراها، بازارها و گاهی در خانهها برپا میشد، در این زمان در اماکن باز یا سربسته مانند حسینیهها، تکیهها و مساجد به اجرا درمیآمد. معروفترین و مجللترین جای برپایی تعزیه در دورۀ ناصرالدینشاه، «تکیۀ دولت» بود که به فرمان شاه و مباشرت دوستعلیخان معیرالممالک ساخته شد. در دوران سلطنت ناصرالدینشاه تعزیه در سیصد مکان مشخص برپا میشد.
نخستین و بزرگترین نمایشخانۀ ایران
ناصرالدینشاه به دوستعلیخان معیرالممالک، خزانهدار دربار، فرمان داد تا تکیۀ بزرگی برای برگزاری تعزیه و برپایی نمایشهای آیینی در مجموعۀ ارگ سلطنتی بنا کند. معیرالممالک نیز با الهام از نقشۀ سالن آلبرتهال لندن و سپردن کار معماری به حسینعلی مهرین، زمینۀ ساخت نخستین و بزرگترین نمایشخانۀ ایران را فراهم کرد. کلنگ ساخت این مرکز آیینی در سال ۱۲۸۵ هجری قمری به زمین خورد و پس از نزدیک شش سال «تکیۀ دولت» که به «تکیۀ شاهی»، «تکیۀ همایونی دولت» و «تکیۀ قصر» معروف بود، افتتاح شد.
دکتر کیوان پهلوان، نویسندۀ مجموعهکتابهای «فرهنگ تعزیه در جهان ایرانی» دربارۀ ساخت تکیۀ دولت و تعزیهخوانی در آن میگوید: «به موجب اسناد و مدارک موجود، ساختن تکیه چهار یا پنج سال طول کشید، از این رو احتمال نزدیک به یقین آن است که در سال ۱۲۹۰ هجری قمری یعنی در نخستین سفر ناصرالدینشاه به اروپا، ساختمان تکیۀ دولت پایان یافته بود. بر پایۀ این مطلب، نظر کسانی که نوشتهاند ناصرالدینشاه بعد از مسافرت به اروپا و دیدن تماشاخانههای آنجا بهخصوص آلبرتهال لندن، دستور ساخت تکیۀ دولت را داده، نادرست است.
خبرهای مربوط به اولین سال تعزیهخوانی در تکیۀ دولت، گنگ و مبهم است. ظاهراً در محرم سال ۱۲۹۱ هجری قمری، نخستین تعزیهخوانی در این تکیه برگزار شده است، لیکن آن سال و سال بعد به سبب تقارن ایام محرم با زمستانهای بسیار سرد و پربرف، همچنین به علت ناتمام بودن بعضی از بخشهای فرعی و تزیینی تکیه، تعزیهخوانی در آن متوالی و با نظم و ترتیب برگزار نمیشد.
از سال ۱۲۹۳یا ۱۲۹۴ به بعد است که تعزیهخوانی در این تکیه با شکوه و جلال خاصی آغاز شد و تا سال مرگ ناصرالدین شاه یعنی سال ۱۳۱۳ ادامه داشت و سال به سال بر شکوه و جلال و تجمل و تشریفات آن افزوده میشد. با آنکه در ایام محرم در تکایای تهران و نقاط مختلف شهر، به خصوص در تکیههای معروف و بزرگ، تعزیهخوانیهای خوبی برگزار میشد، بیشتر مردم تهران تکیۀ دولت را بر همۀ آنها ترجیح میدادند و آرزو داشتند تعزیههای آن را ببینند. در ایام محرم، هر روز مردم از نقاط دور و نزدیک با شتاب خود را به سبزهمیدان جلوی تکیۀ دولت میرساندند تا هرچه زودتر در تکیه جایی برای خود بیایند و از تماشای تعزیه بیبهره نمانند.»
نشانه و نماد در تعزیه
نشانه و نماد در تعزیه کاربردهای فراوانی دارد؛ مانند آنکه پرچمهای سرخ و سیاه، نماد اهل بیت، عَلَم، نماد درفش امام حسین (ع) و تشت آب نشانۀ شط فرات است.
اولیاخوانها جامۀ سبز یا سیاه بر تن میکنند و اشقیاخوانها لباس سرخ.
دکتر پهلوان دربارۀ نمادها و نشانههای رنگها در پوشش تعزیهخوانان میگوید: «عمامۀ امامخوان سبزرنگ بود. امامخوانان عمامه را به شیوۀ عربی لیکن نه مندیلوار، بر سر میپیچیدند و مقداری از آن را از پشت گردن و شانه میآویختند؛ متفاوت با «تحت الحنک» که در کنار گوش آویزان است.
شبیه امام، گاهی برای نشان دادن شدت تأثر و اندوه در هنگام وداع و فراق یاران، قسمت آویختۀ عمامه را مانند دستمال جلوی چشمان خود میگرفت. هنگام جنگ و جهاد با اشقیا، بهخصوص در روز عاشورا، مقداری از سر عمامه را باز میکرد و به دور گردن میپیچید. این عمل، هم حالت امام را در جنگ و ستیز مینمود و هم ظاهرا نشانهای از تسلیم امام در برابر قدرت حق و تقدیر و سرنوشت بود. عبای امام نوعی عبای مخصوص و معروف به عبای نجفی و رنگ آن مشکی یا سبز و گاهی عنابی بود.
شبیه امام، برخلاف رسم و عادت معمول عباپوشان آن زمان که عبا را بر دوش میانداختند و دستشان را از آستینهای آن بیرون نمیآوردند، غالبا دستهای خود را از آستین عبا بیرون میآورد. قبای امام، جامهای یکلا، بیآستر و سفیدرنگ بود که دو طرف آن روی هم میآمد.
امام قبا را بدون لباده میپوشید و روی لباده بر کمرش شال سبز یا آبی میبست. شبیه امام زره نمیپوشید و معمولا خنجر و شمشیر بر کمر نمیبست، لیکن در روز عاشورا شمشیری حمایل داشت که بر کمر میبست و چکمه به پا میکرد. ابزار دست امام عصا بود که در همۀ تعزیهها آن را در دست داشت. امام به هنگام جنگ و رفتن به میدان، عصا به دست نمیگرفت.
افراد مخالف خوان یا کسانی که نقشهایی مانند ابن زیاد، ابن سعد، یزید، معاویه و مانند اینها را بازی میکردند، عمامههایی به رنگ زرد تیره و شیروشکری بر سر میبستند و قبای سرخ یا تیره میپوشیدند. طرز عمامهبستن این دسته از تعزیهخوانان با عمامۀ مظلومخوانان تفاوت داشت، زیرا غالبا عمامه را مندیلوار و به شیوۀ عربی میبستند.
شمرخوان و شبیهخوانانی که نقشی چون او در تعزیه داشتند قبا و شال کمر و پر ابلق میپوشیدند و کلاهخودشان معمولا به رنگ سرخ بود. شمرخوانان همواره خنجری بر کمر داشتند و شمشیر حمایلدار میبستند.
لباس بچهخوانان پسر در دو گروه اولیاخوان و اشقیاخوان تنها شال و قبا بود. پوشش سرآنان دستمال بزرگی بود با سربند که به جای چفیه دور سر میبستند، به نحوی که قرص صورتشان پیدا باشد. رنگ قبا و روسری بچهخوانهای اولیاخوان سبز یا آبی یا سفید و رنگ قبا و روسری بچهخوانان اشقیاخوان، مانند پسران ابن سعد، سرخ یا تیره بود.
لباس بچهخوانانی که شبیه دختران اولیا میشدند، مانند فاطمۀ صغری و رقیهخاتون، پیراهن سیاه عربی بلند و روسری سیاه با سربند بود. روسری را به طرزی به سر میبستند که مانند بچهخوانهای پسر فقط قرص صورتشان پیدا باشد. دخترخوانهایی که از اشقیا بودند، مانند دختر یزید، پیراهن عربی میپوشیدند. این پیراهن از همان نوع پیراهن بچهخوانان دیگر، اما با رنگهای تیره یا سرخ یا زرشکی و مانند آن بود. بر سر نیز روسری و سربندی از پارچۀ ابریشمی و حریر گلدار میبستند.