زهره شریفی
قسمت یکصد و هفتاد ویکم
با تغییر فصلها به ویژه از زمستان به تابستان و برعکس خواسته و ناخواسته ظاهر یا همان پوشش و لباس مردم به شکلهای متنوعی تغییر میکند. در گذشته این تغییر پوشش مانند زمان ما که پیروی از مد روز در طراحی و تولید آن حرف اول رامی زند، بر پایه ویژگیهای آب و هوایی هر فصل طراحی میشد تا بدن بتواند با گرمای تابستان و سرمای زمستان و رطوبت بهار و خنکی پاییز کنار آید و آسیبی نبیند. با این وجود که لباس علاوه بر رفع یکی از نیازهای اساسی تمام خانوادهها یعنی همان پوشاندن بدن و حفاظت در برابر آسیبها طراحی و تولید میشد در این میان ابزار مناسبی برای نشان دادن تفاخر و تشخص اشرافی میان خانوادههای اعیان و ثروتمند و در نهایت انعکاس تفاوتهای اجتماعی میان طبقات بالا و پایین جامعه بود. آنطور که برای مثال در دوره قاجار طبقة اعیان و اشراف حتی به دنبال این بودند تا به وسیله اجزا و عناصر مختلف پوشاک، تشخّص و تفاخر خود را به دیگران نشان دهند.
نداشتن نیاز اولیه شرط پوشاک گرانقیمت
در صورتی که نگاه خانوادههای طبقات پایین جامعه به پوشاک به این صورت نبود و براساس مصلحتهای شغلی و معیشتی بود. طبقات عامه و پایین جامعه لباسی را می پسندیدند که بتواند نیازهای اولیه و اساسی زندگیشان همچون حفاظت در مقابل سرما و گرما یا جلوگیری از برهنه ماندن را برطرف کند که ویژگی چنین لباسی هم ارزانقیمت بودن، سادگی و داشتن دوام و استحکام بود. لباسی که نه فقط مانعی برای فعالیتهای شغلی پرتحرک آنها نباشد، بلکه انجام آن را آسانتر هم کند. بنابراین پوشاک تمامی اعضای این خانوادهها از کلاه و قبا گرفته تا شلوار، جوراب و کفش از نظر جنس، شکل، اندازه و حتی رنگ نه براساس سلیقه هنری و مد و توجه به زیبایی آن بلکه برپایة ویژگیهای شغلی و معیشتی آنان بود. اما طبقات اعیان و اشراف که نیازهای اولیهشان برآورده شده بود، در مقابل با به خرج دادن سلیقهای هنری، توجه خود را بیشتر معطوف به گرانقیمت بودن، زیبایی و استفاده از تجملات در لباسهای خود میکردند تا از این طریق تشخص و تمایز اجتماعی خود نسبت به طبقات پایین جامعه را نشان دهند. در واقع گرانی و زیبایی پوشاک، اولویت اول خانوادههای معمولی نبود، بلکه آنچه مدنظر آنها بود ارزانقیمت بودن، سادگی و دوام بیشتر لباس بوده است.
توهین و بی ادبی با نداشتن «کلاه»
برای نمونه لباس یک کارگر شامل پیراهن نخی، یک شلوار گشاد از کتان«آبیرنگ» بود که در زمستانها دو جامه بر روی آنها می پوشیدند که جنس یکی از آنها از پشم بود. از میان پوشاک معروف این دوره کلاه که در بیرون از خانه ضروری و نشان دهندة ادب و متانت مردان بود هم در نوع و جنس خود میان خانوادهها فرق داشت. اهمیت کلاه برسر داشتن تا جایی بود که اگر شخصی در بیرون از خانه کلاه بر سر نمیگذاشت به منزلة توهین و بی ادبی نسبت به دیگران بود. از طرف دیگر حفظ سر به عنوان مهمترین عضو و رأس بدن هر انسان از همة خطرات و آسیبها به ویژه سرما و گرما و آفتاب سوزنده ضروری بود و در نتیجه اغلب مردان همه طبقات با همین هدف سر خود را با کلاه می پوشاندند. مردم طبقات پایین و معمولی جامعه همچون کارگران، صنعتگران و دهقانان با توجه به شغل خود برای حفظ سر از سرما و گرما یا آفتاب سوزان، به پوشیدن کلاه مجبور بودند، اما کلا مدنظر آنان کلاهی ساده و ارزانقیمت بود که تنها مانع از آسیب سر آنان شود، در حالی که طبقات اعیان و اشراف کوشش میکردند تا کالاهای گرانقیمت و مجللی بر سر بگذارند.
فرق جنس «شال کمر» فقرا با اعیان
یکی دیگر از پوشاکی که در آن روزگار، در عین حال که مورد نیاز بود، اما نشاندهندة تمایزات اجتماعی و طبقاتی بود، شال کمر یا کمربند است. شال کمر برای راست قامتی و استحکام کمر و انجام فعالیتهای بدنی و کارهای پرتحرک روزانه برای مردان همة طبقات، اقشار، صنوف ضرورت بسیار داشته است که بر روی قبا یا جامه بسته می شد و معمولا میرزاها، کارکنان دولت، روحانیون، بازاری ها، کسبه و تجار و تقریباً بیشتر مردان از اقشار مختلف جامعه علاقه و عادت به بستن آن داشتند و جالب آنکه مردان معمولا به کمرِ باریک، سینة پهن، شانة عریض و اندام متناسب و زیبای خود میبالیدند، بنابراین معلوم است که بستن شال کمر یا کمربند امر ضروری به حساب میآمده است. البته طبقات پایین شال کمر یا کمربند ساده، ارزانقیمت اما بادوام و محکمی میبستند تا فقط بتواند نیازشان را برطرف کنند، برعکس اشراف و طبقات بالای جامعه که با استفاده از شالها و کمربندهای گرانبها و مجلل تفاوت و تشخّص خود را نسبت به دیگر طبقات نشان میدادند. در حالی که شال کمر مردمان طبقات پایین نوعی کمربند پارچه ای از جنس چلوار سفید یا پشم و پنبه بود، اما اشراف، نجبا و مردان ثروتمند کمر خود را با شال هایی از جنس ترمة کشمیر می بستند.
یکسانی در طرح ؛ تفاوت در جنس
جدای از پیراهن یا همان قبا، جنس و رنگ شلوار هم میان طبقات جامعه فرق داشت. جنس پارچه خانوادههای معمولی و تهیدست برحسب نیاز و طبق معمول از کتان و کرباس بوده که از الیاف پنبه و کنف تشکیل میشد و ویژگی اصلی آنها ارزانی، استحکام و دوام بوده است. اشراف، مقامات و کارکنان دیوانی و دفتری هم غالباً از رنگ سفید در کنار دیگر رنگها استفاده می کردند، اما طبقات پایین جامعه همچون کارگران، صنعتگران، کشاورزان، خدمتکاران و غیره به خاطر ضرورت شغلی خود شلوار غیرسفید و تیره می پوشیدند تا در حین فعالیت کاری پرتحرک خود، کثیف شدن آنها چندان به چشم نیاید.
در این میان پوشاک زنان هم از این قاعده به دور نبود با آنکه فرم لباس خانگی زنان از ثروتمند تا فقیر شبیه به یکدیگر بود اما از نظر نوع پارچه، رنگ، قلابدوزی، گلدوزی و کارهای دستی که روی آنها بود، تفاوت داشت. در بیرون از خانه هم تمام زنان شهری از طبقات بالا و پایین جامعه و همچنین زنان حرمسرای شاه در بیرون از خانه چادری به رنگ آبی سیر و روبنده سفید استفاده میکردند و با حجاب کامل بیرون میرفتند. زنان روستایی و عشایری هم بههنگام سفر به شهر پوششی مانند زنان شهری داشتند. با وجود یک شکل بودن لباسهای بیرون از خانه زنان اما کیفیت آنها با توجه به طبقات خانوادگی بایکدیگر متفاوت بود.
شما چه نظری دارید؟