علامه محمدحسین طباطبایی

در «هفته وحدت » قرار داریم که میان دو روایت برادران اهل سنت و شیعیان درباره تولد پیامبر اکرم(ص) است. بدین مناسبت چه چیزی بهتر از سیر در منش و روش آن بزرگوار که رحمتی برای همه جهانیان است. مرحوم علامه طباطبایی برای استفاده عملی از روش و منش پیامبر اکرم(ص)، مجموعه‌ای از آداب و رفتار آن حضرت را به اضافه مواردی از آنچه در باره ظاهر ایشان روایت شده، در کتابی به نام «سنن النبی» گرد آوردند که به نوعی می‏تواند رساله‌ای عملیه برای همه کسانی باشد که می‏خواهند از نحوه زندگی رسول خدا(ص) آگاه شوند و برنامه آن حضرت را دستورالعمل زندگی فردی و اجتماعی خویش قرار دهند. آنچه در پی می‌آید، بخشی از ترجمه آن کتاب است که انتشارات پیام آزادی‏ به چاپ رسانیده است.‏

سیمای پیامبر(ص)‏
۱ـ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بسیار بزرگ و گرانقدر بود. در دیدگان، عظیم و موقر می‏نمود و در دلها عزیز و گرامی بود. چهره اش مانند ماه شب چهارده می‏تابید و درخشان و نورانی بود. رنگ صورتش سفید مایل به سرخی بود. نه از لاغری، در دیده‏ها حقیر می‏نمود، و نه از فربهی انگشت‏نما بود. چهره‏ای سپید و نورانی، دیدگانی درشت و سیاه، ابروانی باریک و کمانی، جمجمه‏ای بزرگ و قامتی معتدل و میانه داشت. پیشانی‌اش بلند، و بینی‏اش باریک و کشیده بود. در سفیدی چشمانش اندکی سرخی دیده می‏شد. ابروانی پیوسته و گونه‏هایی صاف و هموار داشت. مچهایش درشت و ساق دستش بلند بود. مَفصل شانه‏هایش بزرگ و خود شانه‏ها پهن بود. کف دست و پایش کلفت و پر گوشت بود. دست و پایش کشیده، و ساقها و پاشنه‏هایش کم گوشت بود. نه بلند و بی‏قواره، و نه کوتاه و زننده بود. چهره‏اش نه کم گوشت بود و نه پر گوشت و نه سپید زننده. کف دستهایش گشاده و مانند دست عطرفروشان معطر بود. استخوان‌های قلم دست و پایش بلند بود.
موی سرش نه مجعّد و پیچیده بود و نه لَخت و افتاده. مژه‏هایش بلند و محاسن و شاربش پر پشت بود. موهای سفید چندی که در سر و رویش پیدا شده بود، به واسطه خضاب، سبز به نظر می‏رسید. دهانش فراخ و شیرین، میان بینی‏اش برآمده، دندان‌هایش سپید و از هم باز، و مویش آویخته بود. از میان سینه تا ناف، خطی باریک از مو داشت. تمام اندام‌هایش معتدل بود. شکمش با سینه برابر بود، سینه‏اش پهن و گردنش به سپیدی نقره بود.
هنگام خشنودی و شادی، چهره‏اش چون آینه‏ای رنگارنگْ درخشان و جذاب بود. کشیده گام برمی‏داشت و آرام و باوقار راه می‏رفت. در کارهای خیر از همه پیشقدم بود. هنگام راه رفتن چنان گام می‏زد که گویی از سراشیبی فرود می‏آید. دندان‌هایش در حین تبسم، به‌سان دانه‏های تگرگ نمایان می‏شد و در هنگام خنده، چون برق جهنده می‏درخشید.
اندامی زیبا و خویی پسندیده داشت. خوش‌برخورد و خوش‌مجلس بود. هنگامی که با مردم روبرو می‏شد، پیشانی‌اش چون چراغی فروزان نظر آنان را جلب‏ می‏کرد. دانه‏های عرق مانند مروارید بر چهره‏اش می‏غلتید و بوی عرقش خوشتر از مشک بود. مُهر نبوت در میان شانه‏هایش نمایان بود.
۲ـ ابوهریره گوید: آن حضرت هنگامی که می‏خواست به سوی جلو یا پشت سر خود بنگرد، با تمام بدن برمی‏گشت.
۳ـ ابن‌شهرآشوب گوید: ایشان دو گیسو داشت و آن رسمی بود از هاشم، جد اعلای حضرت.
۴ـ از راهی نمی‏گذشت، مگر اینکه هر که از آنجا عبور می‏کرد، از عطر تن آن حضرت پی می‏برد که ایشان از آنجا گذشته است.
۵ـ فرمود: ما گروه پیامبران دیدگان مان می‏خوابد؛ ولی دلمان نمی‏خوابد و از پشت سر می‏بینیم؛ چنان که از پیش رو می‏بینیم.‏
‏۶ـ نوفلی گوید: در نزد امام هادی علیه السلام از صدا و آهنگ خوش گفتگو کردم، فرمود: «امام سجادعلیه السلام  قرآن تلاوت می‏کرد و گاهی مردم از صدای زیبای او بیهوش می‏شدند و اگر امام اندکی از صدای زیبای خود را ظاهر کند، مردم طاقت شنیدن آن صوت زیبا را ندارند.» گفتم: «آیا پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله با مردم نماز نمی‏خواند و صدای خود را به تلاوت قرآن بلند نمی‏ساخت [پس چرا مردم بیهوش نمی‏شدند]؟» فرمود: «رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله‌ به اندازه طاقت مردمی که پشت سرش بودند، صدای خود را آشکار می‏ساخت.»
۷ـ امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: از دایی خود هند بن ابی هاله که از وصف‏کنندگان رسول خدا ‌صلی‌الله‌علیه‌وآله بود، خواستم و دوست داشتم که مقداری از اوصاف آن حضرت را برایم بیان کند، گفت:‏
‏ـ در دل و دیدة هر کس موقر و باعظمت می‏نمود. روی نکویش چون ماه می‏درخشید؛ از میان‌قامت، بلندتر و از درازقامت، کوتاه‌تر بود. سری نسبتاً بزرگ و موهایی نه پیچیده و نه لَخت و افتاده داشت. اگر موی سرش ژولیده می‏شد، فرق باز می‏کرد و هر گاه آن را بلند می‏نمود، از نرمة گوش تجاوز نمی‏کرد. چهره‏ای درخشان، پیشانی بلند، ابروانی بلند و کشیده و پر پشت و ناپیوسته داشت. میان ابروانش رگی بود که به هنگام خشم برجسته می‏شد. هاله‏ای از نور بر چهره‏اش پرتو افکنده بود؛ به طوری که اگر کسی دقت نمی‏کرد، می‏پنداشت که میان بینی‏اش برآمدگی دارد.‏
محاسنش کوتاه و پرپشت، گونه‏هایش صاف، میان دندان‌هایش باز و شیرین‌دهان بود. گردنش گویی گردن نگارینی است از نقره سپید و درخشان. اندام‌هایش متناسب بود. تنومند و عضله‏هایش محکم بود. سینه و شکمش برابر بود. چهارشانه و درشت استخوان بود. پهن‌سینه و سفیدپوست بود. اندام‌هایش میانه و به اندازه بود، استخوان‌های دست و پایش کشیده، گودی کف پاها بیشتر از معمول و پاشنه‏های پایش صاف و نرم بود؛ به طوری که آب از آن می‏چکید.
استوار قدم برمی‏داشت و آرام و با وقار راه می‏رفت و گامهای بلند برمی‏داشت. چنان راه می‏رفت که گویی از سرازیری فرود می‏آید. دیدگانش را فرو می‏افکند. به زمین بیش از آسمان نگاه می‏کرد. به کسی خیره نمی‏شد، بلکه کوتاه نظر می‏کرد. با هر کس روبرو می‏شد، در سلام کردن بر او پیشی می‏گرفت.‏
امام مجتبی (ع)‌ فرمود: «گفتم از سخن گفتنش برایم بگو.» گفت:
آن حضرت پیوسته اندوهگین و در تفکر بود. آسایش نداشت. پیوسته خموش بود و جز به هنگام نیاز سخن نمی‏گفت. لب به سخن می‏گشود و آن را به نحوی بلیغ به پایان می‏برد. سخنان کوتاه و جامع می‏گفت و کم و زیاد در جملاتش نبود. خویی نرم‏ داشت: نه خشن بود، نه خوار و زیردست. هر نعمتی در نظرش بزرگ می‏نمود، گرچه اندک باشد و هرگز نعمتی را مذمت نمی‏کرد؛ آری، از هیچ طعامی بد نمی‏گفت و تعریف هم نمی‏کرد. 
دنیا و ناملایماتش او را به خشم نمی‏آورد؛ ولی هنگامی که پای حق در میان بود، از شدت خشمْ کسی او را نمی‏شناخت و چیزی مانعش نبود تا آنکه حق را بازستاند. با تمام دست اشاره می‏کرد [، نه با انگشت‏] و به هنگام تعجب، دست را پشت و رو می‏کرد. زمانی که سخن می‏گفت، دستها را به هم می‏چسباند و شست دست چپ را به کف دست راست می‏زد. چون خشم می‏گرفت، روی خود را برمی‏گرداند و چشم را فرو می‏خواباند. بیشتر خنده‏اش تبسم بود و چون می‏خندید، دندان‌هایش مانند دانه‏های تگرگ نمایان می‏شد.                      ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی