زهره گردان

«هیچ نامی ندارم. هیچ مدرکی نیست که بگوید از کجا آمده‌ام یا چه کسی بوده‌ام. مردم از کنارم رد می‌شوند بی‌آن‌که نگاهم کنند، اما من هستم. نفس می‌کشم. آیا کسی مرا می‌بیند؟»
این داستان، حکایت بسیاری از افراد بی‌نام و نشان است، کسانی که صدایشان در هیاهوی این شهر گم می‌شود، آنان که در سکوت جامعه، قربانی محرومیت‌های خاموش هستند. نبود هویت، افراد را از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم می‌کند؛ از دسترسی به خدمات درمانی گرفته تا امکان اشتغال و امنیت اجتماعی. در سایه‌های اجتماع این افراد نه صدایی دارند و نه جایی در آمارها، گویی که وجودشان تنها در لابه‌لای خیابان‌ها و نگاه‌های بی‌تفاوت خلاصه شده است. برای آن‌ها نبود هویت فقط یک مشکل اداری نیست، بلکه زخمی است که هر روز با آن زندگی می‌کنند؛ زخمی که چالش‌های عمیقی را با خود همراه می‌آورد.
درباره چالش‌ها و محرومیت‌های افراد بی‌نام و نشان با سیدحسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران به گفتگو نشسته‌ایم تا مسائل این  افراد را با نگاهی دقیق‌تر واکاوی کنیم، نگاهی که بتواند با آگاهی‌بخشی، مرهمی بر زخم‌های آن ها  باشد. 
چلک همچنین کمیسر اخلاق فدراسیون جهانی مددکاران اجتماعی در منطقه آسیا و اقیانوسیه و عضو هیأت مدیره‌ این فدراسیون است. وی در حوزه سیاست‌گذاری اجتماعی و تحلیل مسائل اجتماعی فعالیت دارد و درباره موضوعاتی مانند آسیب‌های اجتماعی، رفاه اجتماعی و حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر اظهارنظر می‌کند.

چگونه می‌توان گروه‌های اجتماعی بدون هویت رسمی را دسته‌بندی کرد تا جامعه بتواند درک دقیق‌تری از افراد ناشناس پیدا کند و شناخت جامعی از وضعیت آنان به دست آورد؟
در حوزه اجتماعی، افراد مختلفی وجود دارند که به دلایل گوناگون، فاقد هویت رسمی هستند. برخی از این افراد نه‌تنها مدارک شناسایی ندارند، بلکه از نظر اجتماعی نیز در وضعیت نامشخصی به سر می‌برند. 
این دسته‌بندی را می‌توان بر اساس شرایط هویتی به چهار گروه کلی تقسیم کرد. گروه اول از بدو تولد، فاقد والدین شناخته‌شده یا سرپرست قانونی هستند. به دلیل نبود اسناد ثبت‌شده، مشخص نیست که اصل و نسب آن‌ها به چه کسی بازمی‌گردد. این افراد معمولا در مراکز نگهداری دولتی، خیابان‌ها یا مؤسسات خیریه پرورش می‌یابند اما هویت حقوقی و اجتماعی روشنی ندارند.
گروه دوم، افراد دارای والدین، اما فاقد مدارک هویتی رسمی هستند. این گروه شامل کودکانی می‌شود که حاصل ازدواج ثبت‌نشده یا روابط غیررسمی هستند. به عنوان مثال، فرزندی که از پدری افغان و مادری ایرانی به دنیا آمده اما ازدواج والدینش در مراجع قانونی ثبت نشده است، از دریافت شناسنامه، کارت ملی و سایر مدارک هویتی محروم خواهد بود. 
گروه سوم، افراد مهجور یا مجنون هستند. بیماران روانی، افراد دارای معلولیت‌های ذهنی و کسانی که فاقد قدرت تشخیص و تمیز باشند، در این طبقه قرار می‌گیرند. آن‌ها احتمالا دارای مدارک شناسایی هستند اما از لحاظ اجتماعی به حال خود رها شده‌اند. در مواردی، این افراد حتی نمی‌دانند والدینشان چه کسانی هستند و به دلیل نبود حمایت مناسب، در معرض سوءاستفاده و بی‌سرپناهی قرار دارند.
گروه آخر هم آوارگان و پناهندگان بدون مدارک رسمی هستند. بسیاری از مهاجران، پناهجویان و آوارگان در جامعه مستقر می‌شوند، اما مدارک قانونی برای اقامت یا دریافت خدمات اجتماعی ندارند. آن‌ها در بسیاری از موارد، قادر به استفاده از خدمات درمانی، آموزشی یا کار قانونی نیستند و شرایط زندگیشان بسیار دشوار و پرخطر است.

افرادی که فاقد هویت رسمی هستند با چه چالش‌هایی مواجهند و این چالش‌ها چگونه می‌توانند کیفیت زندگی آنان را تحت‌تأثیر قرار دهند؟ 
افراد بدون هویت رسمی با مجموعه‌ای از مشکلات و محرومیت‌های اجتماعی، حقوقی و اقتصادی روبه‌رو می‌شوند که کیفیت زندگی آنان را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. محرومیت از حقوق شهروندی، از بزرگ‌ترین مشکلات این طبقه است.  ثبت نشدن هویت رسمی باعث می‌شود این افراد از حقوق بنیادین مانند حق آموزش، خدمات درمانی و فرصت‌های شغلی محروم شوند. بدون داشتن مدارک شناسایی، امکان ورود به نظام‌های سیستم آموزشی، بازار کار و خدمات درمانی برای آنان وجود ندارد و این سبب می‌شود در یک چرخه محرومیت قرار گیرند که خروج از آن بسیار دشوار است.
این افراد در دفاع از حقوق خود نیز با چالش‌های اساسی مواجه هستند، چرا که از لحاظ قانونی شناسایی نشده‌اند و احساس رهاشدگی اجتماعی را تجربه می‌کنند. شواهد نشان می‌دهد که تعداد این افراد در سال‌های اخیر رو به افزایش است و از حدود چهار سال پیش من در این  حوزه هشدار داده ام که باید نگرانی‌های بیشتری درباره رشد رهاشدگی این گروه در جامعه داشته باشیم. 
 در مواردی که افراد فاقد هویت برای اثبات وجود خود تلاش می‌کنند، فرآیند ثبت رسمی بسیار پیچیده و دشوار است. این امر موجب می‌شود که آنان برای مدت طولانی در وضعیت نامشخصی قرار گیرند. در چنین شرایطی، دولت‌ها مسئولیت بیشتری دارند، چرا که باید توجه داشت این افراد در درجه اول انسان هستند و در درجه دوم قربانی شرایط زندگی خود شده‌اند. نباید این معضل را صرفا به مسائل فردی تقلیل داد و آنان را مقصر وضعیت خود دانست. در نظام‌های خدماتی اجتماعی در سراسر جهان، فارغ از هویت، نژاد، مذهب، جنسیت و زبان، حمایت‌های اجتماعی به همه افراد ارائه می‌شود و دولت‌ها خود را مسئول رفاه تمامی افراد جامعه می‌دانند، در ایران نیز باید چنین سیاستی در نظر گرفته شود.
در مجموع، نبود هویت رسمی نه‌تنها به محرومیت فردی این افراد منجر می‌شود، بلکه تأثیرات گسترده‌ای بر ساختار اجتماعی دارد. 
چالش‌ها و محرومیت‌هایی که افراد بی‌نام و نشان با آن مواجه هستند، آنان را در معرض چه آسیب‌هایی قرار می‌دهد؟
نبود حمایت قانونی و اجتماعی، افراد بی‌نام و نشان را در معرض انواع آسیب‌های اجتماعی قرار می‌دهد. این افراد اغلب با سوءاستفاده، کار اجباری، بی‌خانمانی و خشونت مواجه می‌شوند. برخی از آنان به دلیل شرایط دشوار زندگی به اعتیاد، تکدی‌گری یا تن‌فروشی روی می‌آورند و در برخی موارد این آسیب‌ها به‌ صورت ترکیبی رخ می‌دهد. مردان در این گروه بیشتر در معرض ارتکاب جرم و جنایت هستند، در حالی که زنان احتمال بیشتری برای ورود به چرخه تن‌فروشی دارند. این وضعیت خطر ابتلا به بیماری‌هایی مانند ایدز را در میان آنان افزایش می‌دهد.
به‌طور کلی، نبود حمایت اجتماعی و قانونی، این افراد را در موقعیتی قرار می‌دهد که به‌ سختی می‌توانند از چرخه آسیب خارج شوند. برای کاهش این مشکلات، ایجاد سیاست‌های حمایتی، ارائه خدمات اجتماعی و فراهم کردن فرصت‌های شغلی و آموزشی می‌تواند نقش مهمی در بازسازی زندگی این افراد داشته باشد. همچنین، افزایش آگاهی عمومی و کاهش تبعیض‌های اجتماعی به پذیرش و حمایت بیشتر از آنان کمک می‌کند.    

چگونه فقدان هویت اجتماعی و خانوادگی بر سلامت روان افراد بی‌نام و نشان تأثیر می‌گذارد و چه پیامدهای روان‌شناختی، احساسی و رفتاری در نتیجه این محرومیت شکل می‌گیرد؟
اول آن که احساس بی‌هویتی، مانند سایه‌ای سنگین بر زندگی افراد بی‌نام و نشان افتاده است. آنان که از ساختارهای اجتماعی کنار گذاشته شده‌اند، نه‌فقط با محرومیت‌های اقتصادی و اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، بلکه با یک خلاء عمیق در شناخت خود و جایگاهشان در جهان مواجهند. بی‌هویتی، جدایی از گذشته و تزلزل در آینده را رقم می‌زند و سلامت روان آنان را به مخاطره می‌اندازد. همچنین نبود پیوندهای خانوادگی، این افراد را با چالش‌های عاطفی و رفتاری جدی روبه‌رو می‌کند. توجه داشته باشید که یکی از زیباترین و دلگرم‌کننده‌ترین تجربه‌های زندگی هر کودکی، لحظه‌ای است که در آغوش مادر، پدر و عزیزانش آرام می‌گیرد و دقیقا در همین زمان است که فرد، امنیت، محبت و تعلق را در عمیق‌ترین شکل خود تجربه می‌کند. متأسفانه بسیاری از افراد بی‌نام و نشان هرگز چنین فرصت‌هایی را زیست نکرده‌اند، نه خاطره‌ای از آغوش گرم والدین خود دارند و نه تجربه‌ای از مهر بی‌دریغ خانواده. این فقدان، به معنای نبود نیاز به محبت در آنان نیست، بلکه نشان‌دهنده محرومیتی است که روح و روان آنان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.
برخی از این افراد به دلیل شرایط خاص روانی یا اجتماعی، ممکن است توانایی تشخیص و تمایز این نیاز را نداشته باشند [افرادی مانند بیماران روانی که درک متفاوتی از ارتباطات عاطفی دارند] با این حال، حتی آنان نیز به محبت و توجه نیازمندند، زیرا احساس تعلق و حمایت، بخشی جدایی‌ناپذیر از سلامت روانی هر انسانی است. خلاء عاطفی ناشی از نبود والدین یا عزیزان همچنین به حس انزوا و طردشدگی ختم می‌شود که ممکن است زمینه‌ساز بروز خشونت علیه خود، دیگران و جامعه باشد. این افراد همواره با این حس دست‌وپنجه نرم می‌کنند که جایگاه مشخصی ندارند و از حمایت عاطفی محرومند؛ احساسی که می‌تواند یکی از نامطلوب‌ترین تجربه‌های انسانی باشد. برخی از افراد بی‌نام و نشان حتی به صورت گمنام در مراکز درمانی فوت می‌کنند و هیچ‌کس را ندارند که برایشان عزاداری کند و این موضوع واقعا رنج‌آور است.

بر اساس تجربیات خود در مراوده با این افراد لطفا بگویید که آیا آنان برای بازپس‌گیری هویت خود تلاش می‌کنند یا ترجیح می‌دهند گذشته خود را نادیده بگیرند تا از چالش‌های روانی و اجتماعی ناشی از آن دور بمانند؟
مسیر بازپس‌گیری هویت برای افراد بی‌نام و نشان، یکسان نیست. برخی با وجود دشواری‌های اجتماعی و روانی تلاش می‌کنند تا گذشته خود را بازیابی کنند، در مقابل برخی دیگر ترجیح می‌دهند گذشته خود را نادیده بگیرند. این افراد ممکن است به دلیل تجربه‌های تلخ، آسیب‌های روانی یا ترس از مواجهه با واقعیت‌های گذشته، از بازگشت به هویت پیشین خود اجتناب کنند. برای آن‌ها فراموشی یا فاصله گرفتن از گذشته، راهی برای حفظ تعادل روانی و جلوگیری از دردهای احساسی است. این انتخاب می‌تواند ناشی از عدم حمایت اجتماعی، نبود فرصت‌های بازتوانی یا حتی احساس ناامیدی نسبت به امکان تغییر شرایط باشد.

چگونه نگرش‌های عمومی و واکنش‌های اجتماعی نسبت به افراد بی‌نام و نشان، بر احساس امنیت، هویت و جایگاه آنان در جامعه تأثیر می‌گذارد؟
جامعه معمولا برخورد مثبتی با افراد بی‌نام و نشان ندارد. بسیاری از مردم با نگاه منفی، قضاوتگرانه یا حتی همراه با ترس و واهمه به آنان نزدیک می‌شوند، در حالی که این واکنش‌ها خود می‌تواند به تداوم احساس ناامنی و تنهایی آن‌ها دامن بزند. البته ناگفته نماند که گاهی ممکن است خود این افراد به دلیل شرایطی که در آن رشد کرده‌اند، احساس عدم امنیت را در روابط اجتماعی ایجاد کنند اما لازم است درک کنیم که این واکنش‌ها غالبا محصول محیط و تجربیات سخت زندگی آنان است.
از منظر مسئولیت اجتماعی باید تأکید کرد که این افراد، قربانی شرایط زندگی خود هستند و در شکل‌گیری وضعیت کنونیشان نقش مستقیمی نداشته‌اند. برخی از آنان ممکن است در خانواده‌هایی با مشکلات روانی به دنیا آمده یا نتیجه ازدواج‌های غیرقانونی باشند.
باید توجه داشت که هر انسانی، صرف‌نظر از موقعیت اجتماعی یا هویت  رسمی، شایسته احترام و کرامت است. افراد بی‌نام و نشان هم احساس، امید و رنج دارند؛ درست مانند همه ما. برخورد با این افراد نباید از سر ترحم باشد، بلکه باید با درک و پذیرش صورت گیرد. آن‌ها سزاوار دیده شدن و شنیده شدن هستند. جامعه‌ای که کرامت افراد بی‌نام و نشان را به رسمیت بشناسد، گامی به سوی عدالت و همدلی برداشته است.
احترام به حقوق شهروندی این افراد و توجه به نیازهایشان، وظیفه‌ اجتماعی همه‌ افراد جامعه است. دولت‌ها نیز در این زمینه مسئولیت دارند و باید اقدامات بیشتری برای حمایت از این گروه انجام دهند تا به آنان فرصتی برای داشتن زندگی بهتر داده شود.

چه عوامل اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی در شکل‌گیری و افزایش افراد بی‌نام و نشان در جامعه نقش دارند؟
عوامل اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی متعددی در شکل‌گیری و افزایش افراد بی‌نام و نشان در جامعه نقش دارند. شرایط اقتصادی از جمله فقر، بیکاری و نابرابری‌های ساختاری از مهمترین عوامل محسوب می‌شود. از سوی دیگر، عوامل اجتماعی مانند تبعیض، بی‌عدالتی یا نبود سیاست‌های حمایتی نیز تأثیر بسزایی دارند. 
صرف‌نظر از دلایلِ شکل‌گیریِ پدیده افراد بی‌نام و نشان، زمانی که از نزدیک با آن‌ها تعامل داریم، درمی‌یابیم که بسیاری از آنان استعدادها و توانایی‌های چشمگیری دارند که کمتر دیده شده‌اند، بنابراین ضروری است که با دیدگاه انسانی و حمایتی، فرصت‌های لازم برای زیستن را به آنان بدهیم. این افراد می‌توانند با حمایت مناسب به اعضای مؤثر جامعه تبدیل شوند.

شما از توانایی‌ها و ظرفیت‌های این افراد صحبت می‌کنید، لطفا تجربه شخصی خود را در این زمینه با ما به اشتراک بگذارید.
خاطرم هست چند هفته پیش در یکی از مراکز مربوط به افراد بی‌خانمان بودم. فردی را دیدم که مرکز برایش دار قالی تهیه کرده بود. او از حالت بی‌خانمانی خارج شده و گلیم و جاجیم می‌بافت. 
در واقع، ما یک فرد هنرمند را از دل افرادی که بی‌نام و نشان تلقی می‌شوند بیرون کشیدیم. بسیاری از این افراد، استعدادهای هنری دارند؛ برخی شاعرند، برخی بازیگرند و نمایش اجرا می‌کنند و برخی از آن‌ها حتی به زبان انگلیسی مسلط هستند.  
متأسفانه شاهدیم بعضی از این افراد، علی‌رغم این‌که خانواده دارند، از سوی خانواده خود نادیده گرفته می‌شوند. خاطرم هست در یکی از مراکز با فردی مواجه شدم که خانواده‌اش او را رها کرده بودند، اما همچنان مشغول کار بود و برای خانواده پول واریز می‌کرد. این نشان‌دهنده تعهد و احساس مسئولیت او بود، چیزی که معمولا درباره افراد بی‌خانمان تصور نمی‌شود.  
عده‌ای فکر می‌کنند احساسات این افراد، کمرنگ است اما این تصور نیز نادرست است. پارسال فردی از یکی از مراکز مربوط به بی‌خانمان‌ها به سفر کربلا رفته بود. اخیرا که او را دیدم، با شنیدن نام کربلا چنان اشک می‌ریخت که همه تعجب می‌کردند. کادر مرکز معتقد بود که پس از این سفر، او به کلی تغییر کرده و به آرامش رسیده است.  
بنابراین ایجاد فرصت‌های مناسب می‌تواند مسیر زندگی این افراد را تغییر دهد. استعدادهای پنهان آن‌ها در محیطی حمایتگرانه شکوفا می‌شود و نه‌تنها می‌تواند زندگی فردیشان را دگرگون ‌کند، بلکه به غنای فرهنگی و اجتماعی جامعه نیز خواهد
 انجامید.

شما در طول مصاحبه بارها بر حمایت اجتماعی و قانونی از این افراد تأکید کرده‌اید. سازمان‌ها چگونه می‌توانند این حمایت‌ها را پررنگ کنند؟  
ابتدا باید بدانیم که بسته به شرایط هر فرد، سازمان حمایتگر از او متفاوت خواهد بود. در ایران، شهرداری‌ها مسئولیت رسیدگی و ساماندهی به افراد بی‌خانمان را بر عهده دارند، در حالی که سازمان بهزیستی به بیماران روانی مزمن رسیدگی می‌کند و وزارت بهداشت مسئول بیماران روانی غیرمزمن است؛ بنابراین، نوع حمایت ارائه‌شده بر اساس شرایط فرد و وظایف قانونی سازمان‌های مرتبط تعیین می‌شود.  
فارغ از مسائل سیاسی، در جهت رسیدگی به افراد بی‌خانمان در دوره مدیریت آقای قالیباف، اقدامات بسیار مؤثری انجام گرفت.
 در آن دوره، اقداماتی مانند ایجاد سرپناه، ویزیت رایگان، تأمین یک وعده غذای گرم و فراهم کردن امنیت برای افراد بی‌خانمان اجرایی شد که بسیاری از آنان را به‌ ویژه در سرمای زمستان از خطرات جانی در امان نگه داشت. همچنین توزیع گشت خدمات اجتماعی شهرداری در آن دوره، عملکردی کم‌نظیر داشت و توانست تأثیر قابل‌توجهی در ساماندهی این افراد داشته باشد.  
آیین‌نامه ساماندهی افراد بی‌خانمان که در سال ۱۳۸۷ توسط شورای عالی اداری تصویب شد نیز بر ایجاد ساختارهای حمایتی برای این افراد تأکید کرده است. این آیین‌نامه بر تأسیس مجتمع‌های اردوگاهی در شهرهای بزرگ تمرکز دارد تا افراد بی‌خانمان بتوانند به‌ طور موقت در این مراکز نگهداری ، بررسی و بر اساس شرایطشان، طبقه‌بندی شوند.  
افراد مشمول بر اساس این آیین‌نامه، معلولان، افراد ناتوان، بی‌سرپرستان، مجهول‌الهویه‌ها، افراد متواری، نیازمندان غیرحرفه‌ای، متکدیان و ولگردان حرفه‌ای هستند. در راستای ساماندهی، سازمان‌هایی مانند دادگستری، نیروی انتظامی، سازمان بهزیستی، کمیته امداد امام خمینی (ره)، اداره کار و شهرداری موظفند که در این روند همکاری کنند.  
حمایت‌های اجتماعی در قالب تأمین محل مناسب، امکانات اولیه و تجهیزات ضروری توسط شهرداری در نظر گرفته شده است و از بودجه عمومی و کمک‌های مردمی برای تأمین هزینه‌های این برنامه استفاده می‌شود. این فرایند شامل جمع‌آوری افراد، نگهداری موقت، بررسی وضعیت و ارائه راهکارهای حمایتی برای بازگشت آن‌ها به زندگی عادی خواهد بود.  
علاوه بر این، لازم است دولت از افراد بی‌خانمان حمایت کند تا آن‌ها بتوانند به خدمات اجتماعی موردنیاز خود دسترسی داشته باشند. داشتن مدارک هویتی و ثبت شدن در سیستم‌های اجتماعی می‌تواند زمینه‌ای برای دریافت کمک‌های قانونی، بهره‌مندی از خدمات درمانی و بازگشت تدریجی آن‌ها به جامعه فراهم کند. 
در مجموع، تحقق حمایت اجتماعی و قانونی، نیازمند همکاری مستمر میان نهادهای دولتی، سازمان‌های مردم‌نهاد و جامعه است تا افراد بی‌نام و نشان از وضعیت آسیب‌پذیری خارج شوند و فرصت بازسازی زندگی خود را داشته باشند.

و به عنوان پرسش پایانی، انجمن‌های مردم‌نهاد چه نقشی در حمایت از این افراد می‌توانند ایفا کنند و آیا تعداد آن‌ها نسبت به جمعیت این افراد در جامعه کافی است؟
در جامعه‌ای که هویت، شناسنامه و جایگاه اجتماعی، معیارهای اصلی تعاملات و بهره‌مندی از امکانات محسوب می‌شوند، افراد بی‌نام و نشان بیش از دیگران در معرض محرومیت قرار می‌گیرند. در چنین شرایطی، سازمان‌ها و انجمن‌های مردم‌نهاد می‌توانند نقش مؤثری در کاهش این محرومیت ایفا کنند اما واقعیت آن است که تعداد این انجمن‌ها نسبت به نیاز گسترده‌ای که وجود دارد، بسیار محدود است.
محدود بودن تعداد انجمن‌های حمایتی، نه‌تنها از کمبود منابع مالی و اجرایی نشأت می‌گیرد، بلکه از پیچیدگی‌های قانونی و اداری مرتبط با حمایت از افراد بی‌هویت نیز تأثیر می‌پذیرد.
 از آنجایی که این افراد فاقد مدارک هویتی هستند، دسترسی آنان به حمایت‌های رسمی دشوار بوده و اغلب از دیده‌ها پنهان می‌مانند. این مسأله موجب می‌شود آنان در سکوت و انزوا، بدون هیچ تریبونی که صدایشان را به گوش جامعه برساند، زندگی کنند. هرچند برخی سازمان‌های مردم‌نهاد، تلاش‌هایی برای شناسایی و حمایت از این افراد انجام داده‌اند اما تعداد این مؤسسات بسیار اندک است.
ضرورت دارد که آگاهی عمومی نسبت به وضعیت این افراد افزایش یابد و سازمان‌های بیشتری برای حمایت از آنان شکل بگیرند. 
دولت‌ها و نهادهای قانونی نیز می‌توانند با تسهیل شرایط حقوقی و اجرایی، زمینه را برای حضور مؤثرتر این انجمن‌ها فراهم کنند.
 در نهایت، جامعه باید نقش خود را در حمایت از این گروه‌های آسیب‌پذیر بپذیرد و به جای نادیده گرفتنشان، آنان را به عنوان بخشی از ساختار اجتماعی که نیازمند همدلی و حمایت است، به رسمیت بشناسد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی