دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۲ - ۰۷:۱۲
نظرات: ۰
۰
-
هشدار یک جامعه‌شناس: حقوق شهروندی خط قرمز طبقه متوسط است

طبقه متوسط سرمایه اقتصادی خود را از دست داده، اما به شدت بر سرمایه فرهنگی و اجتماعی خودش تأکید دارد و اصلا هم کوتاه نمی‌آید.

هشدار استادیار جامعه شناسی: حقوق شهروندی خط قرمز طبقه متوسط است

بعد از بحران‌های اقتصادی که در ایران تجربه کردیم، برخی از استادان و پژوهشگران نگران تقلیل و از بین رفتن طبقه متوسط شدند، اما موضوعی که نباید فراموش کرد میزان اثرگذاری طبقه متوسطی‌ها در عرصه فرهنگ و اجتماع است. ریحانه حیدری خبرنگار اطلاعات درباره نقش طبقه متوسط در جامعه ایران  با عباس  خورشیدنام، استادیار جامعه‌شناسی پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی به گفت وگو پرداخته است.

متن این گفت وگو را می خوانید:

هر جامعه‌ای با توجه به شرایط زیست‌محیطی، جمعیتی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دارای ساختار و کارکرد‌های متفاوتی است. اگر بخواهیم طبقه متوسط را تعریف کنیم آیا این ویژگی‌های خاص می‌توانند در تعریف ما اثرگذار باشند؟

ما می‌توانیم از طبقه متوسط یک تعریف صوری و یک تعریف محتوایی داشته باشیم. در سؤال شما هم منظور تعریف محتوایی است، اما آنچه که به ما کمک می‌کند تا بتوانیم از کلیتی به نام طبقه متوسط حرف بزنیم و در همه جوامع وجود دارد، بعد صوری این طبقه است.

به طور کلی شکل گرفتن طبقه متوسط در اروپا از قرن ۱۸ محصول لحظه‌ای است که نهاد سیاست از نهاد اقتصاد یک استقلال نسبی پیدا می‌کند، یعنی یک فضای تنفسی برای جامعه ایجاد می‌شود. در شیوه تولید فئودالی که حاکمیت سیاسی و اقتصادی در آن یکی است به واسطه انقلاب صنعتی، انشقاقی ایجاد شده و اقتصاد نسبتا از سیاست مستقل می‌شود؛ بنابراین فضای حائلی در جامعه باز می‎شود که یک فضای تنفس برای کسانی که می‌توانند نقش‌آفرینی کنند، ایجاد می‌کند.

صنعتی شدن سبب شد تا نظام جدیدی از تقسیم کار شکل بگیرد، مجموعه جدیدی از مهارت‌ها، حرفه‌ها و دانش‌ها در آن به وجود آمد و افراد در نظام تقسیم کار جدید براساس سرمایه‌های جدید اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به هم متصل می‌شوند.

آن‌ها نه کاملا وابسته به دولت هستند -هرچند که با آن در ارتباطند- و نه به طور کامل در فضا‌های خصوصی مانند خانواده حل می‌شوند، بلکه یک جایگاه بینابینی پیدا می‌کنند که به واسطه این جایگاه میانه به آن‌ها طبقه متوسط می‌گوییم. به دلیل حرفه‌ها و مهارت‌هایی که دارند سرمایه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خاص خودشان را هم به دست می‌آورند.

به این معنا در هر جامعه‌ای اگر چنین وضعیتی را پیدا کنیم و این فضای تنفسی را ببینیم می‌توانیم از شکل گرفتن طبقه متوسط حرف بزنیم؛ بنابراین فکر می‌کنم تعریفی که از طبقه متوسط داده می‌شود به اعتبار فرم آن است.

در غرب در قرن بیستم، طبقه متوسط گسترده‌تر شده است. زمانی که مارکس در مورد طبقه متوسط حرف می‌زد، تعداد کارگران غیرماهر بیشتر و طبقه متوسط ضعیف‌تر بود.

طبق پیش‌بینی او طبقه متوسط، طبقه زائدی محسوب می‌شد که به تدریج در پرولتاریا حل می‌شود. جایگاه بینابینی این طبقه باعث می‌شد که مارکس آن را یک طبقه بی‌ارزش بداند.

اما در قرن بیستم با گسترده‌تر شدن نظام تقسیم کار، طبقه متوسط هم گسترده‌تر شد. به خاطر همین با نظام تقسیم کار و صنعتی شدن، اقشاری مانند مدیران، تکنسین‌ها و مهندسان و… شکل گرفتند و طبقه متوسط فربه‌تر شد.

در طبقه کارگر هم تقسیم‌بندی‌هایی به وجود آمد. قشر کارگران ماهر که لزوما وضعیتی پرولتاریایی ندارد و حتی می‌تواند وارد طبقه متوسط شود نیز در این قرن، شرایط طبقه کارگر را تغییر داد. تا دهه۷۰ و ۸۰ قرن گذشته طبقه متوسطی داشتیم که بعد از جنگ جهانی یک ثبات نسبی پیدا کرده بود که این ثبات می‌توانست به توسعه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کمک کند. اما از دهه ۸۰ به بعد با بحران‌های اقتصادی طبقه متوسط نیز تضعیف شد.

برای فهم بهتر وضعیت طبقه متوسط باید در کنار تحلیل طبقاتی، به تحلیل قشربندی حاکم بر این طبقه هم توجه داشته باشیم. در این صورت می‌توانیم هم تعریفی عام و کلی از طبقه متوسط داشته باشیم و در هر جامعه‌ای آن را رصد کنیم و هم تنوعی را که در یک طبقه وجود دارد به درستی درک کنیم. توجه به قشربندی حاکم بر طبقات باعث می‌شود بتوانیم اقتضائات اجتماعی، فرهنگی و تاریخی خاص یک جامعه را مطالعه و بررسی کنیم. چون پدیده یکدستی به‌نام طبقه متوسط نداریم و تجمیع تکثری از صلاحیت‌ها، دانش‌ها و مهارت‌ها را طبقه متوسط می‌نامیم، از این جهت طبقه متوسط متکثر است. یک کارمند بیمه، یک راننده جرثقیل، یک کارگر ماهر، یک روشنفکر، یک وکیل، یک مهندس، یک معلم، یک شیرینی‎پز ماهر و… همه می‌توانند ذیل طبقه متوسط قرار بگیرند؛ بنابراین در ابتدا باید توجه داشته باشیم که طبقه متوسط در چه شرایطی به صورت فرمال شکل می‌گیرد. اما اگر بخواهیم ببینم هر جامعه‌ای به شکل انضمامی چه اقتضائات فرهنگی و اجتماعی دارد باید قشربندی حاکم بر طبقه را مطالعه و بررسی کنیم.

جوامع انسانی از پیچیدگی‌های خاصی برخوردار هستند و البته با مدنظر قرار دادن شرایط جغرافیایی و تنوع فرهنگی، این پیچیدگی دوچندان می‌شود، آیا معقول است که جوامع را به سه طبقه مرفه، متوسط و فقیر تقسیم‎بندی کنیم؟


این تقلیل‌گرایی زمانی اتفاق می‌افتد که ما از قشربندی حاکم بر طبقه غافل شویم. این مسأله باعث می‌شود تصور کنیم موجودیت واحدی به اسم طبقه متوسط وجود دارد.

موضوع مهم دیگر این است که ما در طبقه متوسط، ترکیب سرمایه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را داریم و بررسی این ترکیب، تکثر حاکم بر این طبقه را نشان می‌دهد. یعنی شما یک شاعر، نویسنده و روشنفکر را در نظر بگیرید که سرمایه اقتصادی پایین و سرمایه فرهنگی بالایی دارد.

این فرد متعلق به طبقه متوسط است. اما یک قناد ممکن است سرمایه فرهنگی پایین و سرمایه اقتصادی بالاتری داشته باشد و او هم فردی متعلق به طبقه متوسط است. اگر مؤلفه‌های تعیین‌کننده در این تکثر‌ها را نادیده نگیریم دچار تقلیل‌گرایی در تحلیل نمی‌شویم.

یک عامل مهم دیگر، نوع تعامل طبقه متوسطی‌ها با دولت و با نهاد‌های دیگر مانند خانواده است که تکثر موجود در طبقه متوسط را نشان می‌دهد. نوع تعاملی که هر قشر با خودش و نهاد‌هایی مانند خانواده دارد متفاوت است؛ بنابراین هم قشربندی، هم ترکیب سرمایه‌ها و هم نوع تعامل با سایر نهاد‌ها به ما کمک می‌کند دچار تقلیل گرایی نشویم و به راحتی چنین ادعا نکنیم که ما جامعه را به سه بخش تقسیم کردیم و این بخش بندی در همه جوامع صادق است. این که ما در ابتدا بتوانیم ثابت کنیم در یک جامعه این تقسیم بندی بین طبقات پایین، متوسط و بالا شکل گرفته بسیارمهم است، چون می‌تواند شاخصی برای تشخیص ورود جامعه به پروسه توسعه و صنعتی شدن باشد. یعنی مهم است که ما ببینیم با همان شاخص‌های صوری و فرمال، طبقه متوسط شکل گرفته است یا خیر.

برای مثال در اواخر دوره قاجار، سیستم تیول داری تغییر کرد. پیش از آن، اکثر زمین‌ها متعلق به پادشاه بود و حاکم این زمین‌ها را به مدت دلخواه به افراد اجاره می‌داد و پس از مدتی این زمین‌ها از آن افراد بازپس گرفته می‌شد.

اما از زمانی که دربار با کمبود درآمد‌ها و منابع مالی روبه‌رو شد، نظام تیول داری تغییر کرد و مجبور شدند زمین‌ها را به جای اجاره دادن بفروشند. فروش این زمین‌ها یک نقطه عطف تاریخی است، چرا که به موجب آن، نهاد‌های سیاسی و اقتصادی تا حدی از هم مجزا می‌شوند. البته بدان معنی نیست که در این لحظه، طبقه متوسط شکل گرفته، اما این یک نقطه عطف است. چون حکومت مجبور شد زمین‌ها را بفروشد و به تدریج یک طبقه زمین دار به وجود آمد و بخشی از منابع اقتصادی که در اختیار حکومت بود از آن مستقل شده و در اختیار قشری دیگری قرار گرفت.

در دهه ۱۳۴۰ نیز که دوره صنعتی شدن است، به تدریج از یک جامعه روستایی به یک جامعه شهری تبدیل می‌شویم. این موارد نقاط عطف‌هایی است که در آن‌ها طبقه متوسط با مهارت‌های ویژه‌ای که محصول توسعه نظام آموزشی و نظام بروکراتیک است شکل می‌گیرد. نظام آموزشی و بوروکراتیک، انواعی از سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی را به وجود می‌آورند و کسانی که این سرمایه‌ها را کسب می-کنند نه کاملا تابع دولت هستند و نه کاملا مستقل از آن.

یعنی طبقه متوسط از همان دهه ۴۰ شکل گرفته و توانسته خودش را در موارد فرهنگی و سیاسی دخیل بداند و کنش‌هایی داشته باشد

پیش از دهه ۴۰ هم می‌توان نشانه‌هایی پیدا کرد، اما حضور معنادار و تأثیرگذار طبقه متوسط از دهه ۴۰ شروع می‌شود. از نیمه دوم این دهه، نظام آموزش عالی توسعه می‌یابد. البته تأسیس دانشگاه به دوره سلطنت رضاشاه برمی گردد، اما از نیمه دوم دهه ۴۰ است که روی دانشگاه‌ها و صنعت، سرمایه گذاری جدی‌تری می‌شود، شهرنشینی گسترده‌تر می‌شود، به خاطر اصلاح سیاست‌های جمعیتی و بهداشتی جمعیت افزایش پیدا می‌کند و مهاجرت به شهر‌ها افزایش می‌یابد. البته این تحولات آسیب‌های زیادی نیز با خود به همراه دارد، اما این تأثیرات کمک می‌کند تا یک طبقه جدید شکل بگیرد.

زنان در این دوره به تدریج وارد بازار کار می‌شوند، تحصیل می‌کنند و استقلال نسبی می‌یابند. این تغییرات مهم و تعیین‌کننده‌ اند و همین موارد بود که منجر به تحولات در دهه ۵۰ و انقلاب سال ۱۳۵۷ شد؛ بنابراین دهه ۴۰ از این جهت نقطه عطف محسوب می‌شود.

آیا دلیل عمده تضعیف طبقه متوسط در ایران تورم افسار گسیخته است یا باید عوامل دیگری را هم دخیل دانست؟ برای مثال وقتی یکی از کالا‌های مصرفی آن‌ها مانند یخچال، تلویزیون، لپ‌تاپ و… خراب شود ممکن است به طبقه فقیر پرتاب شوند، البته برخی معتقدند دیگر طبقه متوسط در ایران وجود ندارد.

به یک معنا بله و به یک معنا خیر، طبقه متوسط طبقه‌ای است که ترکیبی از سرمایه‌ها را دارد. این اتفاقاتی که مثال می‌زنید باعث از بین رفتن سرمایه‌های اقتصادی افراد می‌شود، اما منجر به از بین رفتن سرمایه اجتماعی و فرهنگی آن‌ها نمی‌شود. مفهومی که آصف بیات، جامعه‌شناس، در مورد این وضعیت به کار می‌برد «طبقه متوسط فقیر» است که در مورد اعتراضات اخیر هم استفاده کرده.

این دسته از افراد، سرمایه اقتصادی خود را از دست داده اند یا به طورکلی سرمایه‌ای نداشته اند که از دست بدهند. اما در عین حال سرمایه اجتماعی و فرهنگی بالایی دارند و این عدم تقارن بسیار مهم است.

این افراد اطلاعات خوبی راجع به جهان دارند، تحصیلات دانشگاهی دارند، با رسانه‌ها ارتباط خوبی دارند و مصرف فرهنگی بالایی هم دارند، اما پول ندارند؛ بنابراین باید بروند و در جایی با فقرا زندگی کنند. اینجا طبقه متوسط از بین نرفته، اما پر از خشم و ناکامی است؛ چون با وجود از بین رفتن سرمایه اقتصادی، سرمایه فرهنگی خود را از دست نداده است. اگرچه افول سرمایه اقتصادی به افت کیفیت سرمایه فرهنگی منجر می‌شود.

فکر می‌کنم که مکمل این طبقه متوسط فقیر می‌تواند «طبقه فقیر متوسط» باشد. ممکن است در نگاه اول، این دو عبارت یکی به نظر برسند، اما می‌توان آن‌ها را مجزا دید. کسی عضوی از طبقه متوسط است که سرمایه فرهنگی و اجتماعی بالایی کسب کرده، اما متناسب با آن سرمایه اقتصادی به دست نیاورده است. این فرد خودش را بخشی از طبقه متوسط می‌داند، اما در عین حال فقیر است.

علاوه بر آن، کسانی را می‌توان طبقه «فقیر متوسط» نامید که فقیرند، اما آرمان‌ها، علایق و ترجیحات طبقه متوسط را درونی کرده اند. برای آن‌ها ابراز فردیت مهم است و هر سه بعد مدنی و سیاسی و اجتماعی حقوق شهروندی را مطالبه می‌کنند. این افراد سرمایه فرهنگی به دست نیاورده‌اند و فقیرند، اما سبک زندگی طبقه متوسط برایشان جذاب است. این دو گروه می‌توانند با هم ارتباط بیشتری برقرار کنند. طبقه متوسط فقیری که مجبور است با فقرا زندگی کند، ممکن است به تقویت طبقه فقیر متوسط کمک کند؛ یعنی دهک پایین طبقه متوسط با دهک بالای طبقه فقیر تعامل داشته باشند.

یکی از موضوعاتی که در اعتراضات اخیر و اعتراضات قبلی مطرح شده، ضرورت شکل‌گیری ائتلاف بین طبقات متوسط و پایین بود. به نظر می‌رسد ائتلاف اولیه بین این دوطبقه را می‌توان به صورت بالقوه در ارتباط بین طبقه متوسط فقیر و طبقه فقیر متوسط رصد کرد.

البته این ائتلاف لزوما به اتفاق خاصی منجر نخواهد شد، بنابراین بهتر است نگوییم طبقه متوسط از بین رفته است. این طبقه سرمایه اقتصادی خود را از دست داده، اما به شدت بر سرمایه فرهنگی و اجتماعی خودش تأکید دارد و اصلا هم کوتاه نمی‌آید. خشم، ناامیدی و ناراحتی این طبقه ناشی از همین تأکید بوده و یکی از نمود‌های آن مهاجرت است. از نامتقارن شدن سرمایه‌های طبقه متوسط نباید نابود شدن آن را نتیجه گیری کنیم.

وقتی طبقه متوسط فقیر، سرمایه اقتصادی خود را از دست می‌دهد و به خاطر گرانی نمی‌تواند به راحتی به اینترنت دسترسی داشته باشد، کتاب بخرد و خودش را به‌روز کند، چطور می‌تواند سرمایه فرهنگی خودش را حفظ کند؟ ممکن است کرامت و حقوق شهروندی این طبقه به مرور تحلیل برود؟

همه این موارد مثل کتاب خریدن، سفر رفتن و تئاتر دیدن، بُعد اقتصادی دارد، اما هنوز این تورم باعث نشده سرمایه فرهنگی طبقه متوسط به‌حدی تحلیل برود که بگوییم این طبقه از بین رفته است.

علی‌رغم همه این مشکلات، به خاطر وجود شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی، امکان رد و بدل کردن اطلاعات و اخبار بیشتر از قبل وجود دارد. این حرف نقیض سوال شما نیست، چون شارژ کردن اینترنت هم پول می‌خواهد و باید یک گوشی هوشمند داشته باشید تا به اینترنت و فضای مجازی دسترسی پیدا کنید، اما فکر می‌کنم طبقه متوسط به اندازه‌ای سرمایه اقتصادی داشته باشد که بتواند تا حدی سرمایه فرهنگی خودش را حفظ کند. هنوز نباید درباره از بین رفتن طبقه متوسط حرف بزنیم. شاید یک زمانی این اتفاق رخ بدهد، اما در حال حاضر هنوز طبقه متوسط و طبقه متوسط فقیر وجود دارد.

در اعتراضات اخیر، ترکیبی از نارضایتی‌ها را داشتیم، آیا می‌توان آن را از زاویه طبقه متوسط فقیر دید؟ چقدر شرایط اقتصادی یا فرهنگی منجر به بروز اعتراضات شد؟

این که نقطه شروع اعتراضات تابستان ۱۴۰۱، ماجرای مهسا امینی بود بسیار مهم است؛ علی‌رغم همه مسائل اقتصادی، اعتراضات از جایی شروع شد که نقض حقوق شهروندی و کرامت انسانی اتفاق افتاد.

البته کرامت شهروندان که مدت‌هاست خدشه‌دار شده، اما در آن سه ماه بحرانی، افکار عمومی مدام درگیر حواشی اجرای طرح گشت ارشاد و برخورد‌های نامتعارف مأمورانی بود که تصاویرشان در شبکه‌های اجتماعی دست به‌دست می‌گشت.

در آن سه ماه یکی دو کمپین مسالمت آمیز در فضای مجازی در اعتراض به این رفتار‌ها شکل گرفت، اما مسئولان به آن توجهی نکردند.

نقطه شروع این اعتراضات بسیار مهم است. اگرچه هیچ کس نمی‌داند که التهابات چه زمانی منجر به بروز یک خشم شهری می‌شود، اما نقطه شروع، مسأله حقوق شهروندی است.

نکته مهم این است که مطالبات طبقه متوسط در جامعه ما هژمونیک شده است؛ حتی کسانی که متعلق به طبقات متوسط نباشند نیز این جنس مطالبات را به حق می‌دانند. باید در بررسی طبقه متوسط، بیش از آن که به انحلال یا تضعیف آن فکر کنیم -اگرچه تضعیف طبقه متوسط هم بسیار اهمیت دارد و حتما باید درباره‎اش بحث شود- به هژمونیک شدن مطالبات طبقه متوسطی در جامعه توجه کنیم؛ فارغ از این که از نظر اقتصادی این طبقه در حال ضعیف شدن یا از بین رفتن است یا خیر.

حتی با وجود بحران‌های اقتصادی، تأکید بر سرمایه های فرهنگی طبقه متوسط مهم است و خواسته‌های آن‌ها هم کاملا مشخص است. آن‌ها به دنبال حقوق شهروندی مدنیشان هستند.

در مسأله حفظ حقوق شهروندی نمی‌توان گفت طبقات بالا به دنبال حقوق شهروندی هستند و این مسایل برای طبقات پایین اهمیتی ندارد. ما در دهه‌های گذشته به این بلوغ سیاسی نرسیده بودیم، اما امروز به این فهم و بلوغ رسیده ایم که اتفاق بسیار مهمی است.

پس می‌توان گفت طبقه متوسط در ایران از نقش  آفرینی و کنشگری که برای آن قائل هستند، پیروی کرده است؟

در مقاطعی مانند مانند سال‌های ۱۳۷۶، ۱۳۸۸ و ۱۳۹۲ مطالبات طبقه متوسط است که دست بالا را پیدا می‌کند. فارغ از این که خاستگاه رأی چه بود، فضای جامعه را طبقه متوسط و مطالبات آن هژمونیک کرده بود. از این لحاظ می‌توان گفت طبقه متوسط توانسته عاملیت قابل توجهی
داشته باشد.

موضوعی که می‌تواند همبستگی گسترده‌ای در جامعه ایجاد کند مسأله زنان است. مسائل اقتصادی نمی‌تواند همبستگی ایجاد کند، چون منافع طبقاتی متفاوت و حتی متضاد است. با این که برخی از اقتصاددانان، اعتراضات شهریور ۱۴۰۱ را پیش‌بینی کرده بودند، اما غم نان همبستگی ایجاد نکرد؛ همان‌طور که در اعتراضات سال ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ همدلی و همراهی از سوی طبقه متوسط شکل نگرفت. اما مسایل زنان می‌تواند بالاتر از مسائل اقتصادی، عامل همبستگی شود، چون می‌توان حقوق شهروندی را به مطالبات و خواسته‌های فراطبقاتی پیوند زد.

درست است که مسایل اقتصادی اهمیت زیادی دارد، اما مطالبه‌ای که بتواند همه مردم را بسیج کند باید مطالبه‌ای عام باشد و آنچه که عام است، حقوق شهروندی است؛ اگرچه حقوق شهروندی یک بُعد اقتصادی هم دارد. در اعتراضات اخیر بُعد مدنی حقوق شهروندی بود که عامل انسجام شد؛ ما بُعد سیاسی حقوق شهروندی را در سال‌های ۱۳۷۶ و ۱۳۸۸ و ۱۳۹۲ و ۱۳۹۶ تجربه کردیم که به سرانجام نرسید، بُعد اقتصادی حقوق شهروندی در سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ هم منجر به بسیج همگانی نشد.

در حال حاضر بُعد مدنی حقوق شهروندی بروز و ظهور کرده که منجر به همبستگی افراد جامعه از سنخ‌ها و شهر‌های مختلف شده است.

به نظر شما چشم‎انداز آینده طبقه متوسط در ایران را چطور باید دید؟

ماجرایی که درحال حاضر با آن مواجه هستیم این است که طبقه متوسط در حوزه فرهنگ و زندگی روزمره عاملیت خود را حفظ کرده، اما در حوزه اقتصاد و سیاست دچار انفعال است؛ کمااین که در گذشته نتوانست از طریق صندوق رأی، مطالباتش را به کرسی بنشاند و قدرت اقتصادی این طبقه نیز تضعیف شده است.

اما از آنجا که سیاستگذاران، توانایی اقناع جامعه را ندارند و هژمونی فرهنگیشان را از دست داده اند، طبقه متوسط در حوزه فرهنگ و زندگی اجتماعی، عاملیت دارد؛ بنابراین با وجود همه مشکلات اقتصادی می‌توان به آینده جامعه مدنی در ایران تا حدی خوشبین ماند.

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی