پشت گوشی تلفن فقط شنید: «بازار آتش گرفت.» نفهمید چطور به بازار رسید. آنجا با شعلههای سر به فلک کشیده آتش روبهرو شد. از خیابانهای باریک بازار سنتی رد شد تا به سرمایه زندگیاش رسید. در حال سوختن بود. مات و مبهوت به آن نگاه کرد….
به نقل از اعتماد، بازار سنتی رشت حدود ساعت ۸ شب روز ۱۸ دی ماه آتش گرفت و تا صبح فردایش سوخت. «طاقی بزرگ»، «طاقی کوچک»، «قیصریه فخر»، «بازار کتابفروشان» و «سرای ملک» بخشهایی از بازار بودند که کامل سوختند. آتش از خیابان شریعتی، مسجد «حاج مجتهد» شروع شد. با آتش مسجد مغازههای اطرافش و بازار سوخت.
یک هفته پس از آتشسوزی برابر چشم ناظران فقط تلی از خاکستر دیده میشد؛ خاکستری که در پس آن سرمایه بیش از ۴۰۰ نفر از کسبه رشت خوابیده بود. آرزوها و امیدهایی که یک شبه با خاک یکسان شد.
آنچه در ادامه میخوانید، روایت آنهایی است که روز پنجشنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ را دیدند.
شایعههای بازار
روز پنجشنبه ۲۵ دی ماه، حوالی ساعت ۸ صبح از ترمینال غرب تهران به سمت رشت حرکت کردم. حوالی ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه رشت بودم. از میدان توشیبا تا میدان شهرداری دو ساختمان تخریب شده دیدم که به خوبی بخشی از اتفاقهای آن شب را نشان میدادند.
در میدان شهرداری با یکی از دستفروشانی که کمربند مردانه میفروخت، درباره شب آتشسوزی صحبت کردم. او گفت: «ما صبح جمعه فهمیدیم، بازار آتش گرفته. قسمت لوازمالتحریر، پوشاک زنانه و مردانه، راسته زرگران و مسجد حاج مجتهد… میگویند حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ تا مغازه سوخته!» و ادامه داد: «من خودم چیزی نمیدونم. ولی هر کسی یک حرفی میزنه و دوست ندارم دربارهاش صحبت کنم.»
در میدان شهرداری برخلاف جهت بازار سوخته حرکت کردم تا با چند دستفروش دیگر در مورد آتشسوزی گفتوگو کنم. یکی از آنها درباره شب آتشسوزی گفت: «آتشسوزی از حوالی ساعت ۷ شب پنجشنبه شروع شد و تا صبح روز جمعه بازار سوخت.» یکی از دستفروشان برآورد کرد که حدود ۳۵۰ مغازه در بازار سوخته است و سپس توضیح داد: «در محلههای مختلف هم مغازههای زیادی آتیش گرفتن؛ من شنیدم حدود ۳۰ مغازه سوخته.» مرد جوانی در مورد اینکه چه زمانی آتشنشانی آمد، گفت: «نذاشتن آتشنشانی بیاد…»
یکی از دستفروشان در واکنش به اظهارات استاندار و شهردار در مورد حمایت از بازاریان گفت: «استاندار گفته یک بخش خسارت را شهرداری و یک بخش را دولت در قالب وام بانکی میده.» یکی از فروشندگان لباس مردانه در واکنش به این صحبتها گفت: «ولی باز خسارت بازاریها جبران نمیشه. ساخت ساختمون از یک طرف و جنسهایی که سوخته از طرف دیگه هزینه زیادی میخواد. در ضمن طول میکشه که اون ساختمونها تخریب و دوباره ساخته بشه. تو این مدت مغازهدارها باید چه چیزی بخورن؟» یکی از دستفروشان با لحنی کنایهآمیز گفت: «علف!»
بازار کتابفروشان
در جریان سفر با زن جوانی آشنا میشوم که نیمه شب پنجشنبه، پس از شنیدن آتشسوزی به همراه یکی از دوستانش که از کسبه بود به بازار رفت. با او از ورودی «بازار بزرگ رشت» در خیابان امام خمینی به سمت بازارچههای سوخته رفتم. از بازار خواربارفروشان و ماهیفروشان رد شدیم. اینجا هیچ چیز تغییر نکرده بود.
زن جوان گفت: «آن شب کل رشت شلوغ بود. همه خیابانها شلوغ بود. البته من اینجا نبودم. حوالی یکونیم من و دوستم خبردار شدیم؛ بازار آتش گرفته و بلافاصله به اینجا آمدیم. در مسیر اصلا تصور نمیکردیم ابعاد آتشسوزی اینقدر وسیع باشد. حتی آن شب مشخص نبود، آتش از کجا شروع شده است. فقط شعلههای سر به فلک کشیده را میدیدیم.»
مغازههایی که یکی پس از دیگری سوخته بودند؛ چشم را آزار میدادند و ذهن را قفل میکردند. از بازار ماهیفروشان به خیابانهای باریک بازار بخش نیمه سوخته رسیدیم. زن جوان ادامه داد: «آتش خیلی سریع سرایت میکرد. سقفهای اینجا به هم نزدیک هستند؛ سایبانها هم یا پارچهای یا ایرانیت. مغازه دوستم سالم بود، ولی تا صبح ماندیم و به بقیه مغازهداران کمک کردیم تا سریع وسایلشان را از مغازهها بیرون بیاورند.»
به سمت خیابان شریعتی جایی که براساس همه روایتها آتش از آنجا شروع شده بود، حرکت کردیم، اما در مسیر مغازههای نیمهسوخته و سوخته زیادی را میدیدم که در داخلش تلی از خاکستر خوابیده بود. با اینکه باران یکسره میبارید ولی بوی مشمئزکننده باطلهها نمیخوابید و هر عابری را غمگینتر میکرد. در مسیر از کنار بازار کاسهفروشان عبور کردیم. بازار سالم بود. زن جوان گفت: «خیلی نگران بودند که آتش به کاسهفروشان نرسد و خوشبختانه نرسید.»
از بازار کاسهفروشان کمتر از ۵ دقیقه به بازار کتابفروشان رسیدم، بازاری که اموال کسبه آن با خاک یکسان شده بود. کرکره ورودی بازار نیمه باز بود. حدود ۶ الی ۷ نفر از کسبه داخل بودند. تا جایی که چشم کار میکرد مغازههایی بودند که هر لحظه امکان فرو ریختن آنها وجود داشت. ۵ روز از حادثه گذشته بود، اما هنوز دود از داخل برخی مغازههای طبقه دوم دیده میشد.
وقتی جلوتر میرفتم یکی از کسبهها گفت: «جلو نروید، امکان ریزش اینجا زیاد است.» کف دالان پر بود از «تیرآهن» و «آجرهایی» که از داخل ساختمان مغازهها به بیرون پرتاب شده بودند. در لابهلای آنها به سختی لوازمالتحریر و کاغذهای نیمه سوخته دیده میشد. از بین ۲۶ دهنه فقط ۶ مغازه ورودی در این راسته جان سالم به در کرده بودند.
جلوی در ورودی دهها دسته کاغذ A۴ دود خورده روی یک میز تحریر سالم مانده چیده شده بود. آتش از پشت به این بازار سرایت کرده و به همین دلیل ۶ مغازه ورودی بازار سالم مانده بودند.
کسبه اینجا خیلی تمایلی به صحبت ندارند. یکی از آنها که مردی حدود ۵۵ساله بود در واکنش به اینکه چه کسی یا کسانی بازار را آتش زدند و چه زمانی؟ با بیحوصلگی گفت: «نمیدونم. ما همگی حدود ۱۰ الی ۱۰ و نیم صبح پنجشنبه مغازهها را بستیم و رفتیم. روز چهارشنبه هم زود بسته بودیم، اما پنجشنبه شب بازار سوخت. همون زمان که فهمیدیم، دوباره برگشتیم اینجا.»
او در مورد حجم تقریبی آسیب بازار کتابفروشان گفت: «مغازههای اینجا بین ۲۵ تا ۳۰ میلیارد تومان است، ولی قیمت اجناس فرق دارد. بعضی ۲۵ میلیارد تومان هم جنس نداشتند، ولی بعضیها ۵۰ میلیارد تومان جنس داشتند.»
او افزود: «فقط در مغازه من ۲۵ میلیارد جنس بود که همه آن با خاک یکسان شد.» مغازه میراث پدرش بود که ساختمانش نیز تقریبا ۲۵ تا ۳۰ میلیارد تومان ارزش داشت. تا آن شب هولناک برآورد دقیقی در مورد ارزشش نکرده بود، چون هیچ وقت فکر نمیکرد مجبور شود آنجا را ترک کند.
مرد جوانی در واکنش به اینکه نظرتان در مورد صحبتهای استاندار و شهردار چیست؟ گفت: «همه آنچه گفته شد در حد حرف است و هیچ چیز مشخص نیست.»
روایت زرگران
چهارشنبه ۱۷ دی ماه، بازار طلافروشان رشت به اعتراضها پیوستند. آنها اولین گروهی بودند که بازار را تعطیل کردند. در این راسته طبق روایت کسبه کمتر طلافروشی آسیب جدی از شعلههای آتش دیده است.
در بازار دوم زرگران روبهروی بازار قیصریه فخر؛ یکی از طلافروشان جوان گفت: «تا جایی که من اطلاع دارم اینجا حدود ۵ الی ۶ طلافروشی آتیش گرفته.» مغازه او نیز آسیب دیده بود، اما بسیار کم، چون در طبقه همکف قرار داشت. در راسته زرگران اغلب مغازههایی که آتش گرفته بودند، طبقه همکف نبودند. یکی از فروشندگان این راسته گفت: «بتن آتش را خفه میکرد و اجازه نمیداد آتش به طبقه پایین برسه.»
برای همین فروشنده اول گفت: «آسیب مغازه من در حد تخریب دوربین مداربسته، کولر، تابلوی سر در طلافروشی هستش، اما طبقه بالا که طلاسازی بود، کلش سوخت.» اینجا تعطیلی بازار تا پنجشنبه ۲۵ دی ماه ادامه داشت. عصر روز ۲۵ دی یکی از طلافروشان راسته زرگران گفت: «بازار امروز تعطیله؛ شنبه قیمتها مشخص میشه.»
راسته کفشفروشان
در مسیر حرکت به سمت خیابان شریعتی بعد از عبور از راسته کتابفروشان به راسته کفشفروشان رسیدیم. در اینجا هیچ مغازه سالمی وجود نداشت. درِ ورودی را بسته بودند تا کسی وارد آنجا نشود. از مردی که در نزدیکی راسته کفشفروشان بود در مورد تعداد مغازههای این راسته پرسیدم که گفت: «حدود ۲۵ مغازه داشت.»
تاریخ ۱۲۵ساله سوخت
«طاقی بزرگ» یا همان کاروانسرای «طاقی بزرگ» عمری حدود ۱۲۵ سال داشت؛ تاریخی که یک شبه سوخت و از آن یک مخروبه باقی ماند. با چتر باز نمیشد از درِ آهنی نیمهباز طاقی رد شد. دور تا دور «طاقی» مغازههای یک طبقه یا دو طبقهای بودند که همگی در آتش سوخته بودند و از اکثر آنها تنها دیوارهای آجری سیاه باقی مانده بود که از سقفشان تیرآهن آویزان بود. بعضی مغازهها، فقط اسکلت بودند.
از بعضی مغازهها هنوز دود بلند میشد. دود زیرخاکستری که کمی جلوی دید را میگرفت. در میدانگاهی طاقی هم اکثر درختان سر به فلک کشیده سوخته بودند. اینجا تنها چیزی که سالم مانده بود دو دستگاه ایتیام بانکهای صادرات و ملی بود.
در حال عکاسی از طاقی بودم که دختر جوان یکی از کسبه با خشم فریاد زد: «چرا عکاسی میکنید؟» او وقتی متوجه شد برای روزنامه عکاسی میکنم تا شاید کمکی به آنها شود دیگر هیچ نگفت. پس از عکاسی با یکی از کسبه طاقی بزرگ که حدود ۶۵ سال سن داشت و همچون بسیاری از همکارانش نیمه شب خبردار شده بود که بازار آتش گرفته، صحبت کردم.
او گفت: «اینجا راسته عمدهفروشان پوشاک، لوازم آرایشی و بهداشتی و خرازی بود. ما مثل بقیه بازاریها از صبح تعطیل بودیم. حوالی ساعت ۱۱ شب متوجه شدم بازار آتش گرفته است. من در اینجا لباس مجلسی میفروختم.» او درباره ارزش زمینهای طاقی گفت: «اینجا از متری ۷۰ میلیون تومان ارزش زمینهایش هست تا یک میلیارد تومان. من مغازهام را دو روز پیش ۲۰ میلیارد داشتم معامله میکردم که سوخت. تقریبا دو میلیارد هم جنسم سوخت. غیر از اینها حدود ۳۰ میلیون پول نقد کنار گذاشته بودم که اگر جنگی اتفاق بیفتد، پول نقد داشته باشم، اما همه پولها و اسناد گاوصندوق من و دیگران سوخت.»
او در بخشی از صحبتهایش در مورد ابهام میزان زیان کسبه هم گفت: «برخی فروشندهها در مورد آسیبی که دیدن، اغراق میکنن. مثلا یکی تو مغازهاش اصلا ۱۰ میلیارد تومن جنس جا نمیشه ولی میگه ۳۰ میلیارد جنسم سوخته!»
او به برنامه استاندار و شهردار در مورد حمایت از کسبه بازار هم خوشبین نبود. مرد فروشنده گفت: «یکسری گفتند پشت مصلا قراره به ما جا بدن؛ یکسری هم گفتن غرفههای پشت شهرداری را میخواهند به ما بدن. درحالی که اگر بخوان دستفروشای بازار رو پشت شهرداری هم ببرن، نمیتونن، چون دستفروشا اونجا نمیرن. حالا چطور میخوان، عمدهفروشای بازار رو اونجا اسکان بدن؟»
فریاد طاقی
طاقی بزرگ در ضلع شرقی راسته پلاستیکفروشها، ضلع غربی سرای قیصریه فخر و ضلع جنوبی کاروانسرای طاقی کوچک و راسته دوم زرگرهاست. کاروانسرای طاقی بزرگ یکی از بناهای دوره قاجار بود. طاقی در حدود ۸۰ سال اخیر محل کسب و کار بازاریان بود.
طبق گفته کسبه، بیش از ۱۵۰ مغازه در آنجا بود که همه آتش گرفت. طاقی بزرگ سه ورودی داشت. میخواستم از ورودیهای دیگرش هم نگاهی به آن بیندازم، اما بقیه ورودیها بسته بود. یکی از ورودیها طاقی را با ایرانیتهای سوخته مغازههای داخل پوشانده بودند. فقط مغازهداران اجازه ورود داشتند.
با دوچرخهاش از کنار طاقی بزرگ رد میشد. بیش از ۶۵سال، سن داشت. سرش خم بود و به زمین نگاه میکرد، کلاهش را طوری روی سرش کشیده بود که صورتش خیلی خوب دیده نمیشد. پرسیدم: «مغازه شما هم سوخته؟» بدون اینکه سرش را بلند کند، گفت: «بله، تو طاقی بزرگ بود.» غم از صدایش فریاد میزد. از او اجازه گرفتم که همراهش شوم، پرسیدم: «چقدر سرمایهتان سوخت؟» گفت: «حدود ۷-۶ میلیارد تومان جنس داشتم، همش سوخت.» تمام سرمایهاش بود. او تنها کسی بود که خانواده چهار نفریاش را تامین میکرد. بیحوصله ولی محترمانه خواست بقیه راه همراهیاش نکنم.
روایت طاقی کوچک
«من از ۸ سالگی تو بازار هستم. من یک کارگرم. برای زن و بچهام نان میبردم که الان ۱۰ روزه اون رو هم نمیبرم.» این روایت یک مرد حدود ۶۰ساله است. او ادامه میدهد: «تو طاقی کوچک ۲۵ مغازه با خاک یکسان شد. مغازههایی که یک میلیارد یا دو میلیارد تومن نبودن. حداقل ۲۵ میلیارد تومن بودن.»
یکی از کسبه بازار که مغازهاش آتش نگرفته بود در کنار او ایستاده بود، گفت: «همگی چند ده میلیارد تومان ضرر کردن؛ ۳۰ میلیاردی تا ۶۰ میلیارد تومنی.» او ادامه داد: «حدود ۴۳۰ مغازه بازار با خاک یکسان شده.» به گفته آنها آتش از مسجد حاج مجتهد شروع شد. سپس طاقی کوچک، طاقی بزرگ، قیصریه فخر، کتابفروشان و در امتداد آن راستههای پشت و جلوی کتابفروشان همه آتش گرفتند.
آتش از اینجا شروع شد
با زن جوان راوی شب پنجشنبه به خیابان شریعتی میرسیم. مسجد کامل تخریب شده بود و مغازههای اطراف مسجد نیز همه از بین رفته بود. زن جوان گفت: «وقتی آن شب رسیدم؛ آتش هنوز در داخل مغازهها شعلهور بود که آتشنشانها اینجا را رها کردند و سراغ بازار رفتند تا آنجا را نجات بدهند. اینجا فقط دود بود و دود.»
او در بخشی از صحبتهایش گفت: «خیلی غمانگیز است؛ در این شرایط سخت اقتصادی، بازاریان همه اجناسشان را از دست دادند. غمانگیزتر اینکه بازار سنتی تخریب شد. اما غیر از غمانگیزی، این ماجرا وحشتناک هم هست، چون آن شب همزمان چند نقطه دیگر شهر تخریب شد. مثل اداره برق، آموزش و پرورش و چند مسجد دیگر….»
جهنم واقعی اینجا بود
از جلوی مسجد حاج مجتهد به سمت طاقی کوچک و بزرگ برمیگردم. در مسیر لامپهای آب شده از حرارت و تابلوها و کولرهای آویزان یکی در میان به چشم میخورد. با فروشندهای که مغازههای دیوار به دیوارش - خرازی و عطرفروشی- هر دو خاکستر شده بودند، صحبت کردم.
مرد جوان گفت: «اون شب اینجا صحرای محشر بود. هر کسی برای نجات جنسها، فاکتورها، حساب و کتابهاش از این طرف به آن طرف میرفت.»
طبقه همکف مغازهاش آسیب جدی ندیده بود، اما طبقه اول، کامل سوخته بود. بیرون از مغازه روی صندلیای نشسته و دستش را روی آتشی که مقابلش روشن کرده بود، گرم میکرد. کمی آن طرفتر از مغازهاش، حدود ۲۵ کیسه پر از شمعهای آب شده، گلهای تزیینی نیمهسوخته و… چیده بود. اجناس دفرمهای که از آتش جان سالم به در کرده بودند و حالا باران میخوردند، گفت: «اون شب اصلا اینجا نمیشد وایستاد، حرارت آتیش خیلی زیاد بود. جهنم واقعی را به چشم دیدیم. همه کرکرهها در حال انفجار بودن. تیرآهنها همه ذوب شدن، چون اکثر مغازههای اینجا عطر و ادکلن، بهداشتی آرایشی، گاز فندک و پوشاک بودن.»
بعد با لبخندی تلخ ادامه داد: «چون نزدیک شب عید بود و از طرفی قیمتها در حال افزایش، بازاریها از ترس اینکه نتونن به خاطر رشد لحظهای قیمتها خرید کنن هر کسی به هر طریقی چکی یا نقدی یا اعتباری خرید کرده بودن. همه مغازهها پر از بار بود، اما همه چیز سوخت. من جز بنا، حدود ۶ میلیارد تومن ضرر کردم، اما کسبهای بودن که ۲۰ میلیارد یا ۳۰ میلیارد تومن بارشون سوخت. ۲۰ میلیارد، ۳۰ میلیارد تومان فقط یک عدد نیست، حاصل ۵۰ سال زندگی و حاصل کار دو نسلشون بود.»
او در واکنش به اظهارات استاندار در مورد برگشت نخوردن چکهای بازاریان گفت: «ما الان کالایی نداریم که بتونیم بفروشیم و چکهامون رو پاس کنیم. کسبه تهران به ما اعتماد داشتن که اعتباری و چکی به ما جنس داده بودن، اما معلوم نیست آینده چه اتفاقی میفته، معلوم نیست قولهای استاندار چقدر واقعی باشه و چه زمانی محقق بشه؟ مخصوصا کسانی که مثل من بیمه هم نبودن.» مرد جوان و همسرش در تمام سالهای گذشته با یکدیگر در این مغازه کار میکردند، اما حالا تنها منبع درآمدشان از بین رفته و دیگر نمیدانند چه باید بکنند.
میراث پدرم سوخت
دو مغازه داشت. یکی از مغازهها میراث پدر بود که سنی بیش از ۸۰ سال داشت. خودش حدود ۴۰ سال قبل کارش را شروع کرده بود. مغازه دومش را به تازگی خریده بود. ابزار و یراق میفروخت. مغازههایش روبهروی هم در نزدیکی طاقی کوچک بود. حدود ۱۸ میلیارد الی ۱۹ میلیارد تومان سرمایهاش دود شده بود. عزادار سرمایه بر باد رفتهاش بود، ولی جواب سوالهایم را تا انتها داد.
او گفت: «پنج الی شش «دریل» داشتم که فقط همانها نزدیک ۴۰۰ میلیون تومان قیمت داشتند. همه جنسهایم سوخت. چند روز پیش یک تن و ۳۰۰ هزار کیلو پیچ و مهره ضایعاتی را ۲۰ میلیون تومان فروختم. » هر لحظه امکان داشت اشکهایش سرازیر شود، به ساختمانهای سوختهاش اشاره کرد و ادامه داد: «حداقل دو میلیارد تومان این ساختمان خرج دارد و حدود ۷۰۰ میلیون تومان هم آن ساختمان روبهرویی. تقریبا ۱۷ الی ۱۸ میلیارد تومان هم جنسم سوخت.»
این فروشنده حوالی ساعت ۱۰ به بازار رسیده بود. تصور نمیکرد آتش به مغازهاش سرایت کند. کپسول آتشنشانیاش را به همسایههایی که آتش سراغ مغازههایشان آمده بود، داد تا اینکه شعلههای آتش به یکی از مغازههایی که مملو از گاز فندک بود، سرایت کرد و پس از آن، این قسمت بازار به یکباره منفجر شد.
او در بخشی از روایتش گفت: «طاقی کوچک حدود ۲۵دهنه بود و طاقی بزرگ نزدیک ۶۰ الی ۷۰ مغازه. ملک حدود ۴۳ دهنه داشت و قیصریه فخر نزدیک ۶۰ الی ۷۰مغازه؛ مغازههایی که همه آتش گرفتند و سوختند. البته شنیدیم آن شب حدود ۵۵ مغازه دیگر در سطح شهر آتش گرفتند. برای همین مشخص نیست، چه کسی این کار را کرده است. هیچ چیز مشخص نیست.»
روایت فروشندگان میخفروشان
راسته میخفروشان موازی راسته کتابفروشان است. یکی از فروشندگان این راسته، دو دهنه اجاره کرده بود که هر دو آتش گرفت. ۳ میلیارد تومان جنسش در مغازه پودر شد. تمام سرمایه ۴۰ سال عمر کاریاش. او گفت: «پسرم با من کار میکرد. الان هر دو خانهنشین شدیم. همسرم خانهدار است و الان منتظر هستیم، ببینیم، بیمه چه کار میکند.»
البته او به بیمه خوشبین نیست، معتقد است: «کارشناس بیمه به نفع آنها گزارش نمیدهد، چون حقوقش را از بیمه میگیرد.» او در واکنش به اینکه اینجا هنوز بوی دود میدهد، گفت: «شما روز خوش ما آمدید. آن شب جهنم بود.» فیلمی در تلفن همراهش نشان داد که صدای انفجارهای پی در پی و آتشی که بلند و بلندتر میشد را نشان میداد.
یکی از همکاران قدیمیاش که تازه به ما پیوسته بود، گفت: «اینجا آخرالزمان بود. ما هم کاری نمیتونستیم بکنیم. من دو انبار داشتم که هر دو با خاک یکسان شد. من فروشنده لوازم خانگی هستم. حدود ۲۰ میلیارد تومن جنس من نابود شد. البته بعضیها ۱۰۰ میلیارد تومن هم جنس داشتن. یکی از اونا رییس اتحادیه نوشتافزار بود.»
مردی حدود ۴۰ساله که صحبتهای ما را گوش میداد، گفت: «آتشنشانی در صیقلان است. صیقلان تا اینجا ۵۰۰ متر بیشتر فاصله ندارد، ولی دیر آمدند. آنقدر دیر آمدند که آتش همه جا را گرفت.» فروشنده لوازم خانگی در دفاع از آتشنشانی گفت: «سقفهای اینجا چوب است و خشک برای همین آتش سریع منتقل میشد. آتشنشانها حتی کرکرههای سالم مغازهها را باز میکردند تا آتش داخل آنها را خاموش کنند.» مرد جوان در پاسخش گفت: «فقط ماشینهایشان را اینجا آوردند. آتش را خودمان خاموش کردیم.»
در قیصریه فخر چه گذشت؟
سراسر هر دو دالان اصلی بازار قیصریه فخر را آب گرفته بود. کف دالانها زیر آب پر بود از اجناس سوخته، لنگه کفشهای کتانی و راحتی؛ توپهای بدمینتون و بستکبال پاره. در کنارش خردههای شیشه و چوبهای آب خورده به چشم میخورد. ایرانیتهای سوخته تکهتکه امنترین جا برای عبور بین مغازههایی بود که مقابل هم در هر دالان قرار گرفته بودند. هر بار برای شنیدن صدای بیجان یکی از فروشندگان از مغازهای به سمت مغازه مقابلش میرفتم؛ از روی انبوهی خاکستر خیس خورده عبور میکردم.
در همین حین یکی از فروشندگان گفت: «اینجا ما چند دست کفش پاره کردهایم و بعضیها پایشان آسیب دیده. ما مسوولیت نمیپذیریم…» پرسیدم: «شما چقدر ضرر کردهاید؟» گفت: «یک و نیم میلیارد تومان جنسم یکجا سوخت.» فروشندگان قیصریه فخر عمدهفروشان لوزام ورزشی، کیف و کفش، پوشاک زنانه و مردانه و دستکش و کلاه بودند. به گفته یکی از فروشندگان، مسجد ساعت ۱۹:۳۰ دقیقه آتش گرفت. از دهنه تختی آتش به سرای ملک و از ملک به قیصریه رسید. او ادامه داد: اگر آتشنشانی زود میآمد اینجا نمیسوخت. »
او دو فرزند داشت. همسرش کارمند بود و جزو معدود افرادی بود که یک حقوق «بخورونمیر» دستش را میگرفت. مرد جوان ادامه داد: «آن شب نه استاندار، نه شهردار، نه فرماندار حتی نگهبان در استانداری هم اینجا نیامد.» یکی دیگر از کسبه با تندی گفت: «از آن شب به بعد فقط میآیند اینجا و عکسهای یادگاری میگیرند و میروند.»
او که مردی حدود ۴۶ساله بود، گفت: «حدود ۳ میلیارد سرمایه زندگیام به باد رفت.» او دو انبار در طاقی بزرگ هم داشت؛ انبار کلاه، چتر و دستکش که همه آنها پودر شد. انبارهایش بیمه نبود. فقط مغازهاش در قیصریه بیمه بود که آنهم یک طبقهاش آتش گرفت و یک طبقه باران خورد. او نگران بارانی بود که جنسهایش را داشت از بین میبرد. در پایان صحبتش گفت: «خانم خیال شما را راحت کنم؛ نصف کسبه رشت را دو، سه ماه دیگه تو زندان لاکان خواهید دید.»
مرد جوانی پرسید: «فکر میکنید، شما میتونید به ما کمک کنی؟» گفتم: «من روایت میکنم چیزی که میبینم و میشنوم تا کسایی که باید کاری کنن، بشنون…!»
مرد جوان گفت: «من مستاجر بودم. حدود ۱۰ میلیارد تومن جنس داشتم. همش خاکستر شد.» در گوشی موبایلش تصاویر برادرش را نشان میدهد که در حال فروش کاپشن و لباسهای بافت زنانه است. بریدهبریده صحبت میکند: «مغازه بیمه است، ولی نمیدونم الان با این همه چک، چکار کنم؟» فروشنده دیگری که مغازه او نیز سوخته بود با ناراحتی گفت: «من نگران وامهایی هستم که از بانک گرفتم و حالا نمیدونم اونا رو چطور پس بدم.»
روز ۲۵ام دی، در قیصریه فخر حدود ۶ نفر از فروشندگان حضور داشتند تا مغازههایشان را به کارشناسان بیمه نشان بدهند. کارشناسان بیمه تا ساعت ۳ بعدازظهر، حدود ۳۰مغازه را بازدید کرده بودند. در این بازار فقط ۵ الی ۶ دهنه سالم مانده بود. کارشناس جوان بیمه گفت: «یک برآورد سرانگشتی نشان میدهد که مغازهداران دو دالان قیصریه فخر، حداقل ۲ الی ۳ هزار میلیارد تومان خسارت دیدند.» کارشناس مسنتر اضافه کرد: «ما کارشناسی میکنیم، ولی معلوم نیست بیمه پول بدهد. باید از تهران دستور بیاید. هنوز هیچ دستوری به بیمه نرسیده است. البته دستور هم برسد؛ فقط ۵۰ درصد خسارت را بیمه میدهد.»
سرای ملک سوخت
سرای ملک یکی از راستههایی بود که به گفته بعضی عابران، حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال قدمت داشت. منطقهای که گفته میشد تمام مغازههای آن نیز سوخته. ورودی ملک یک درب آهنی بزرگ سراسری داشت که بسته بود و کسی نمیتوانست داخل آن را ببیند. دو یا سه بار از جلویش رد شدم تا شاید باز شود ولی باز نشد. به گفته زن جوانی ملک راسته پوشاک مجلسی، اسباببازیفروشان و لباس زیر بود.
روایت عابران پیاده
در دو طرف مسجد «حاج مجتهد» بر خیابان شریعتی رشت، نزدیک ۲۷ یا ۲۸ مغازه و دو شعب بانک دولتی سوخته بود. کوچه مسجد را که رد میکنم، طاقی کوچک دیده میشود -طاقی کوچک جنب مسجد و در ضلع شمالی بازار است- جایی که همه مغازههایش سوخت و هیچی از آنها باقی نماند. از کوچه مسجد که به سمت راست حرکت میکنم، طاقی بزرگ را میبینم. از آنجا به سمت بازار دوم زرگران - بازار دوم زرگران روبهروی بازار قیصریه فخر است- میرسم، در امتدادش سرای ملک. بعد از ملک بازار سالم است، اما اینجا دیگر تردد مثل قبل نیست.
خانم جوانی با چشمهای پراشک گفت: «مجبور شدم از اینجا رد شوم؛ دلم نمیآمد، بیایم اینجا را ببینم.» همزمان یک مرد میانسالی فریاد زد: «مقصر اصلی کسی است که ارز را گران کرد. اگر ارز گران نشده بود، این اتفاقات نمیافتاد.»
در راسته ماهیفروشان یکی از فروشندگان گفت: «بازار هنوز کامل باز نشده.» یکی دیگر از فروشندهها گفت: «مردم خودشون نمیان. برای همین فروش حداقلیه.» بیرون بازار ماهیفروشان یکی از فروشندگان لباس زنانه و مردانه گفت: «مردم دل و دماغ ندارن.» با این حال یکسری از فروشندگان ترجیح میدهند به جای نشستن در خانه بیایند مغازه را باز کنند. فروشنده موبایلی که بر میدان شهرداری بود، گفت: «بازار از سهشنبه یعنی دو روز قبل از آتشسوزی خلوت شد و خلوت ماند.»
با بعضی از دستفروشان میدان شهرداری هم صحبت کردم. آنها هم سوت و کوری بازار را تایید کردند و گفتند: «فقط بازار باز است، ولی از بعد از آتشسوزی خرید و فروشی اتفاق نمیافتد.» مرد جوانی توضیح داد: «از روز چهارشنبه یعنی یک روز قبل از آتشسوزی دیگر در بازار خرید و فروش قفل شد.»
روایت آتشنشانی
«کمی از ساعت ۲۰ گذشته بود که بازار رشت آتش گرفت. خیلی پیشتر از آن ساعت حدود ۱۸:۳۰ آتشسوزی در مناطق مختلف رشت شروع شده بود. ساعت ۱۹:۳۰ تا ۲۱:۱۰ دقیقه شب پنجشنبه، حریق در تمامی مناطق به اوج رسید.» این اظهارات شهرام مومنی، رییس سازمان آتشنشانی شهرداری رشت بود.
او گفت: «آن شب ۱۵ باب مسجد، ۱۱ اداره، ۶۰ باب منزل مسکونی، ۵۰۰ مغازه، ۷ خودرو و ۳۵ سطل زباله آتش گرفت. به عبارتی ۲۰ نقطه از سطح شهر همزمان سوخت.» این درحالی بود که به گفته مومنی، فقط ۱۵ ایستگاه آتشنشانی در شهر وجود داشت. در این بین راههای منتهی به سمت بازار هم بسته بود. بازاری که سازههای آن به هم چسبیده بود، بدنهاش چوب و سقفهایش حلبی. بازاری که سیستم سیمکشی آن «تار عنکبوتی» بود و باعث گسترش آتش میشد، به همین دلیل طبق اظهارات او، آتشنشانی از سال ۹۷ به بازار اخطار داده بود، مراکز فروش را از انبارها که در دل بازار هستند، جدا کنند.
به گفته او، این همه ماجرا نبود: «ما آن شب با ربوده شدن تجهیزات ماشینهای آتشنشانی حین ماموریت آتشنشانها هم مواجه شدیم. «لوله نواری» و «سرنازل» مهمترین وسایلی هستند که هر آتشنشان برای اطفای حریق به آن نیاز دارد. وسایلی که در زمان آتشسوزی وجود نداشتند. »
به گفته مومنی آن شب از ۱۷ دستگاه آتشنشانی، ۲۰درصد تا ۸۰درصد ماشینها آسیب دیدند. گذشته از اینکه ۲۰ آتشنشان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و ۳ تن از آنها مورد اصابت چاقو.
رییس سازمان آتشنشانی رشت در بخشی از اظهاراتش تاکید کرد: «ما تیم امداد هستیم، برای ما فرق ندارد فرد یا گروهی را که نجات میدهیم دزد است یا پلیس، پولدار است یا فقیر. ما فقط وظیفهمان را انجام میدهیم؛ آن شب گروهی نگذاشتن این اتفاق بیفتد.»
روایت استاندار
در مورد حادثه آتشسوزی بازار سنتی با هادی حقشناس، استاندار گیلان گفتوگو کرد. او درباره اینکه چه میزان از بازار آسیب دیده، گفت: خسارت تمام ابنیهای که در رشت به دنبال حوادث اخیر سوختند، براساس برآورد اولیه ۳ هزار میلیارد تومان است، اما اینکه چه تعداد کالا ازبین رفته هنوز مشخص نیست، چون این عدد برمبنای نظر بیمه و خوداظهاری بازاریان استخراج میشود. البته اواسط هفته دیگر مشخص میشود ارزش اموال و کالاهایی که آتش گرفته چه میزان است.
او تاکید کرد: «۴۰۰ واحد در بازار سنتی رشت آسیب دیده است. از این میزان واحد حدود ۱۰درصد آنها بیمه نبودند، واحدهایی که بیمه نبودند از طریق خوداظهاری آنها متوجه میشویم که ارزش کالاهایشان چقدر بوده است. بقیه را هم بیمه اعلام میکند که چقدر آسیب دیدند.»
حقشناس در واکنش به اظهارات برخی کسبه که میگفتند «فضایی که شهردار و استاندار اعلام کرده به عمدهفروشان خواهد داد، فضای مناسبی نیست که حتی به دستفروشان منطقه بدهند» گفت: «اینها اظهارات درستی نیست. ما مجتمع آدینه که هزار و ۲۰۰ واحد دارد و از ایرانمال تهران نیز بزرگتر است را برای کسبهای که مغازههایشان آتش گرفته درنظر گرفتیم. این مجتمع هنوز افتتاح نشده ولی صاحبان آنها گفتند یکسال رایگان این واحدها را دراختیار کسبه بازار قرار میدهند.» او ادامه داد: «مجتمع آدینه در ۱۰۰ متری مصلاست. از طرفی حداکثر با بازار ۲ تا ۳ کیلومتر فاصله دارد.»
