پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۲۴
نظرات: ۰
۰
-
[ آرش میری خانی ] چرا ایران تسلیم‌پذیر نیست؟

تاریخ معاصر ایران از جنگ هشت‌ساله تا مواجهه‌های اخیر منطقه‌ای نشان می‌دهد که جامعه و ساختار سیاسی این کشور در برابر تهدید خارجی گرایش به همبستگی و ایستادگی دارد، نه تسلیم...

آرش میری خانی - روزنامه اطلاعات: دیدارهای مکرر میان بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ، به‌ویژه در بستر تنش‌های فزاینده با ایران، صرفاً نشست‌های دیپلماتیک میان دو متحد سنتی نیست؛بلکه بازتاب همگرایی دو پروژه سیاسی بحران‌زده است که بقای خود را در تشدید تقابل با تهران جستجو  می‌کنند.تلاش‌های جنگ‌افروزانه این دو رهبر نه‌تنها از حیث راهبردی پرهزینه و بی‌ثبات‌کننده است،بلکه با نادیده‌گرفتن تاریخ مقاومت ایران،به خطای محاسباتی بزرگی دامن می‌زند.

تاریخ معاصر ایران از جنگ هشت‌ساله تا مواجهه‌های اخیر منطقه‌ای نشان می‌دهد که جامعه و ساختار سیاسی این کشور در برابر تهدید خارجی گرایش به همبستگی و ایستادگی دارد، نه تسلیم.در این راستا،دیدار اخیر نتانیاهو و ترامپ «شورای جنگ» دو مرد در تنگنا تصویر می‌شود.این تصویر ریشه در واقعیت‌های سیاسی دارد؛نتانیاهو با پرونده‌های فساد و شکنندگی ائتلاف داخلی مواجه است و ترامپ نیز با چشم‌انداز انتخابات میان‌دوره‌ای و میراثی که نمی‌خواهد با جنگی بی‌پایان تعریف شود.پیوند زدن سرنوشت سیاسی با یک ماجراجویی نظامی علیه ایران،نمونه‌ای کلاسیک از انحراف از بحران داخلی از طریق بحران خارجی است.با این‌حال، تبدیل ایران به «متغیر تنظیم‌کننده» برای حل بحران‌های داخلی واشنگتن و تل‌آویو،از چند جهت مساله‌ساز است:نخست پیچیدگی محیط راهبردی خلیج فارس، دوم ظرفیت بازدارندگی ایران و سوم پیامدهای اقتصادی جهانی آن به‌ویژه در حوزه انرژی.

 توهم ضربه قاطع

ترامپ در سخنرانی های خود به دفعات بر عملیات «چکش نیمه‌شب» اشاره می کند و آن را مایه مباهات ارتش آمریکا می داند، اما بنا به ارزیابی‌های اطلاعاتی، این حمله صرفاً تأخیر کوتاهی در برنامه هسته‌ای ایران ایجاد کرد و دستاورد قابل ملاحظه ای برای او نداشت. فارغ از جزئیات این عملیات،تجربه تاریخی نشان می‌دهد که حملات محدود هوایی به زیرساخت‌های راهبردی ایران به‌دلیل پراکندگی،بومی‌سازی و ظرفیت بازسازی،به ندرت ضربه قاطع ایجاد می‌کند.تجربه تحریم‌های گسترده پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸نیز نشان داد که فشار حداکثری الزاماً به فروپاشی سیاسی یا تسلیم راهبردی منجر نمی‌شود.افزون بر این، توان موشکی ایران در کنار شبکه‌های منطقه‌ای همپیمان،سطحی از بازدارندگی نامتقارن ایجاد کرده است که هرگونه محاسبه برای جنگ کوتاه و کم‌هزینه را با تردید جدی مواجه می‌کند.حتی حضور ناوگان پنجم ایالات متحده در خلیج فارس تضمینی برای مصونیت کامل خطوط انرژی نیست؛ چنان‌که اندیشکده‌هایی مانند چتم هاوس هشدار داده‌اند اختلال محدود در تردد نفتکش‌ها می‌تواند شوک قیمتی جهانی ایجاد کند.

ایران و منطق زمان

یکی از نکات کلیدی این نوشتار،تفاوت در افق زمانی تصمیم‌گیران است:تصمیمات ترامپ عموما شخص محور،غیر قابل پیش بینی و به نوعی فاقد عمق است اما تهران به تجربه دهه‌های پیش خود رجوع می کند و سپس راهبرد مناسب را برمی گزیند. این تمایز ریشه در ساختار سیاسی و تجربه تاریخی ایران دارد.از زمان انقلاب ۱۳۵۷تا امروز جمهوری اسلامی ایران در معرض جنگ،تحریم و تهدید مستمر بوده است.در طول جنگ ایران و عراق که هشت سال به طول انجامید ایران با وجود انزوای بین‌المللی و کمبودهای گسترده دچار فروپاشی نشد و حتی زیرساخت‌های دفاعی بومی خود را تقویت کرد.این تجربه،نوعی حافظه راهبردی ایجاد کرده که در آن،تاب‌آوری و فرسایش تدریجی رقیب جایگزین منطق پیروزی برق‌آسا می‌شود.در بحران‌های اخیر از جمله  جنگ ۱۲روزه،ایران نشان داد که می‌تواند ضربات محدود را جذب کند و پاسخ متقارن یا نامتقارن بدهد بدون آنکه وارد چرخه‌ای از فروپاشی داخلی شود.چنین الگویی برخلاف تصور برخی محافل در واشنگتن و تل‌آویو، نه نشانه ضعف بلکه بیانگر محاسبه‌گری مرحله‌ای تهران است.

اقتصاد سیاسی جنگ و تنگنای انرژی

آثار ثانویه هرگونه تشدید درگیری با ایران بلافاصله به بازار انرژی گره می‌خورد.تنگه هرمز به عنوان شریان حیاتی صادرات نفت در معادلات ایران اهرمی تعیین‌کننده است.حتی تهدید به اختلال در این گذرگاه می‌تواند قیمت نفت را به‌طور قابل توجهی افزایش دهد؛پدیده‌ای که برای دولتی در واشنگتن با تورم بالا و انتخابات نزدیک،هزینه سیاسی سنگینی دارد. به بیان دیگر، ایران برای ایجاد اثر بازدارنده نیازمند پیروزی دریایی نیست بلکه کافی است هزینه اقتصادی ریسک را به بازیگران جهانی یادآوری کند.

 اسرائیل،مخاطره بازگشت آتش به خانه

برای اسرائیل معادله پیچیده‌تر است.هرگونه حمله گسترده به ایران می‌تواند پاسخ‌هایی را در پی داشته باشد که از منظر جغرافیایی محدود به مرزهای شمالی یا جنوبی نشود.سامانه‌های دفاعی چون پیکان-۳ اسرائیل اگرچه پیشرفته‌ هستند، اما مصونیت مطلق برای آنان  ایجاد نمی‌کنند.در عصر موشک‌های دقیق و پهپادهای انبوه،مفهوم «عمق استراتژیک» برای سرزمین کوچکی مثل اسرائیل به‌شدت شکننده می‌شود.بنابراین راهبرد «انتقال بحران به خارج» از سوی نتانیاهو ممکن است به «بازگشت بحران به داخل»  برای او بینجامد.

شکست منطق تسلیم از طریق فشار

پروژه فشار حداکثری در دوره نخست ترامپ با هدف وادار کردن ایران به پذیرش شروط سخت‌گیرانه‌تر طراحی شد.با این‌حال خروج آمریکا از توافق هسته‌ای و بازگرداندن تحریم‌ها نه‌تنها به توافق جامع‌تری نینجامید بلکه به افزایش سطح غنی‌سازی و کاهش تعهدات هسته‌ای ایران منجر شد.این تجربه نشان می‌دهد که راهبرد فشار یکجانبه در غیاب مسیر دیپلماتیک معتبر اغلب نتیجه معکوس دارد.اکنون نیز سیاستمداران ایرانی صراحتا اعلام کرده اند که موضوع موشکی از دستور کار هر مذاکره ای با آمریکا خارج است و تهران امتیاز دهی در مورد قدرت سخت خود  را خط قرمزی مشخص می داند.این موضع بازتاب دهنده اجماع داخلی درباره پیوند توان موشکی با بازدارندگی ملی است؛حوزه‌ای که پس از تجربه جنگ با عراق،در چارچوب هویت امنیتی و ادراک ایران از بقا و استمرار تاریخی نظام سیاسی تعریف شد.از این منظر،مطالبه برچیدن کامل توان موشکی نه‌تنها غیرواقع‌بینانه بلکه عاملی برای تقویت انسجام داخلی ایران است.

هویت ملی و مقاومت تاریخی

تاریخ ایران روایت تسلیم نیست.از مقاومت در برابر تجاوز خارجی در قرون گذشته گرفته تا پایداری در جنگ هشت‌ساله،جنگ ۱۲ روزه و همچنین عبور از موج‌های تحریم نشانگر الگوی غالب سازگاری مقاومتی ایران بوده است.حتی منتقدان داخلی نظام سیاسی نیز در بزنگاه تهدید خارجی،گرایش به دفاع از تمامیت ارضی و حاکمیت ملی نشان داده‌اند.این همگرایی ها هزینه هرگونه محاسبه مبتنی بر ایجاد شکاف داخلی در ایران را بالا می‌برد.

از این رو اگر جنگی آغاز شود که دستاورد سریع و قاطعی نداشته باشد،چرخه سرزنش متقابل میان واشنگتن و تل‌آویو اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.تجربه‌های پیشین در خاورمیانه نشان داده است که ائتلاف‌های مبتنی بر اهداف حداکثری و برآوردهای خوشبینانه از هزینه‌ها،اغلب با فرسایش سیاسی و اقتصادی پایان می‌یابند. برای ترامپ افزایش بهای انرژی و احتمال گسترش درگیری،با وعده پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان در تضاد است.برای نتانیاهو هم هرگونه ناتوانی در جلوگیری از پاسخ متقابل ایران می‌تواند به تضعیف موقعیت داخلی و تشدید بحران مشروعیت او در داخل تل آویو منجر شود.

بدین‌ترتیب اتحاد جنگ‌افروزانه‌ای که قرار بود سپر بقا باشد، ممکن است به کاتالیزور افول تبدیل شود.در نهایت،تاریخ خاورمیانه بارها نشان داده است که آتش‌افروزی برای حل بحران‌های داخلی اغلب به شعله‌هایی بدل می‌شوند که مرز نمی‌شناسندو در این برهه حساس نیز عقلانیت راهبردی ایجاب می‌کند که به‌جای تشدید تقابل و ورود منطقه به چرخه ای از درگیری های بی پایان، مسیرهای دیپلماتیک و ترتیبات امنیت جمعی در اولویت قرار گیرد.
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی