روفیا تیرگری - روزنامه اطلاعات| در زندگی با افرادی روبهرو میشویم که تأثیری ماندگار بر روح و جانمان میگذارند؛ تأثیری قابل درک اما توصیفناپذیر! تعداد این اشخاص شاید از تعداد انگشتان یک دست فراتر نرود، اما تأثیری جاودان در زندگیمان دارند. این فرد گاه یک معلم است؛ همان معلمی که وقتی درسش را یاد نگرفتهایم، خودمان را به مریضی میزنیم و از رفتن به سرکلاس امتناع میکنیم یا سرمان را زیر میز میبریم تا دیده نشویم، یا آن معلم ریاضی که گرچه سالهای سال، ریاضی از درسهای موردعلاقه ما نبود، اما این بار به خاطر او عاشق این درس میشویم و چه بسا برای آینده آن را انتخاب کنیم، یا همان استادی که در دوران دانشگاه با تمام وجود سر کلاس درسش حاضر میشدیم...
این شخص، گاهی فردی است که فقط یکبار افتخار دیدار او را در زندگی داریم و گاهی شانس میآوریم و یکی از اقوام نزدیک یا دورمان یا یکی از همکاران یا مدیر و رئیسمان است؛ یعنی به قدری نزدیک ماست که ما وادار میشویم در حضور او نسخه خوب خودمان باشیم و فاصله را حفظ کنیم.
به راستی چه ویژگیهایی در این افراد وجود دارد که برای همیشه احترام ما را از آن خود میکنند؟
لطیفهای است نهانی که عشق از آن خیزد
زندگی بازیهای بسیار دارد. گاه با انسانهایی روبهرو میشویم که شاید دیدارمان لحظهای بیش نباشد، اما همان لحظه کوتاه آشنایی، هرگز از یادمان نمیرود.
محمدحسین سروش، استاد زبان و ادب فارسی و مدرس گویندگی و فن بیان و اجرا در صداوسیما، در ارتباط با ویژگیهایی که به چهره انسان معنا میبخشد، میگوید: اگر مطالعه، سفر، ادب، بیان، حسن معاشرت، گذشت و عشق در وجودتان باشد شما ثروتمندید. به چهره کسی که خوب خورده و خوب خوابیده (اغلب آقازادهها) نگاه کنید، ببینید راز دارد، محتوا دارد، به قول حافظ «آن» دارد؟! همان «آن» که در درخت نیست، در کوه و آسمان و دریا نیست و فقط در چهره انسان تجلی مییابد. شما گاهی با کسانی مواجه میشوید که طی لحظاتی کوتاه به بزرگی روح و عظمت شخصیتشان پی میبرید، به طوری که در برابرشان حریم میگیرید و فروتن میشوید.
استاد سروش با نقل خاطرهای از محمد میرنقیبی (سرپرست برنامه رادیویی گلها پس از داود پیرنیا بنیانگذار این برنامه) میگوید: زندهیاد میرنقیبی تعریف میکرد در جلسهای که با حضور بزرگان موسیقی برگزار میشد، از من هم دعوت کردند. همه بودند، غلامحسین بنان، محمود محمودی خوانساری، مرتضی محجوبی، فاختهای، رهی معیری، نورعلی خان برومند، قمر و... من تازه از شهرستان به تهران آمده بودم، اسم بسیاری از این بزرگان را میدانستم ولی با چهرهشان آشنایی چندانی نداشتم. از کسی که مرا دعوت کرده بود پرسیدم روحالله خالقی، پدر موسیقی ایرانی، کدام یک از این آقایان است؟ با انگشت اشاره به من نشان دادند که آن آقاست. من در حالی که حریم گرفته بودم، رفتم به طرف ایشان و سلام کردم. از شیوه پاسخ دادن و نحوه برخوردشان پی به بزرگی ایشان بردم؛ با این که سلام و احوالپرسی ما چند ثانیهای بیش نبود. این گفته میرنقیبی به عمق جان انسان مینشیند که از شیوه برخورد یک انسان، پی به عظمت آن شخص میبرید. این برخورد خوب از کجا میآید؟ از فرهنگ این سرزمین که پارهای از پیکره این فرهنگ، زبان فارسی و گوهر و جوهر زبان فارسی، ادب است.
چهرههایی که راز دارند، بیدلیل دوست داشتنیاند، بیدلیل مقبولند، بیسبب نافذند و دگرگونکنندهاند. ادب در برخورد، ادب در کلام، ادب در سخن گفتن، ادب در نوشتار و ادب در طاعت، به چهره انسان راز و معنا میبخشد.
تو در طریق ادب باش گو گناه من است
این استاد ادب فارسی میگوید: ادب، دروازه نزول رحمت الهی است؛ بیادب محروم ماند از لطف حق. داستان زیبا و پر از پند مثنوی درباره نزول انسان به زمین و موضوع آن، حکایت گفتگوی بین شیطان و خدا و انسان و حکایت ادب است. وجه توجه خداوند به انسان به سبب ادب اوست و وجه اعراض خداوند از شیطان، رعایت نکردن ادب از طرف شیطان.
گفت شیطان بما اغو یتنی
کرد فعل خود نهان دیو دنی
شیطان به خداوند رو کرد و با لحنی عاری از ادب گفت: خدایا تو مرا گمراه کردی، تو مرا اغوا کردی. آن دیو فرومایه، کار خود را نپذیرفت و پنهان کرد.
گفت آدم که ظلمن نفسنا
او ز فعل حق نبد غافل چو ما
ولی حضرت آدم گفت خدایا میدانم که لغزیدم، اگر ما را نیامرزی و رحمتت را نصیب ما نکنی ما ضرر میکنیم. یعنی آدم با آنکه میدانست خالق حقیقی اعمال انسان، خداست با این حال لغزشی را که داشت به خودش نسبت داد. خداوند بعد از آنکه آدم و حوا عذرخواهی کردند به آنها گفت آن گناهی که مرتکب شدید و آن رنجی که کشیدید، من خودم خلق کرده بودم. میدانستید من خالق آنها بودم؟ گفتند: بله. خداوند از آدم پرسید: پس چرا آن را به خودت نسبت دادی؟
گفت ترسیدم ادب نگذاشتم
گفت من هم پاس آنت داشتم
خداوند فرمود: من هم به سبب همین ادب نگاه داشتن، تو را بخشیدم.
سروش میافزاید: حافظ میفرماید گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ/ تو در طریق ادب باش گو گناه من است. ما در زندگی روزمرهمان هم گاهی با موانعی مواجه میشویم که در ایجاد آنها هیچ نقشی نداشتهایم، اما با ایجادکنندگان موانع به گونهای رفتار میکنیم که گویا تقصیر از ما بوده و این همان ادب ایرانی است که از گذشتگان ما در وجود ما نهادینه شده است.
هرکه آرد قند، لوزینه خورد
سروش میگوید: عارفی با خدای خودش درددل میکرد و میگفت خدایا هر گناهی که من میکنم تو مقدر کردی و تو در نفس من آفریدی... ندایی رسید که این شرط توحید و عبودیت است که بنده بگوید من خطا کردم، من مرتکب گناه شدم، من به نفس خود ظلم کردم تا ندا بیاید که ای آدم به سبب ادبت تو را عفو کردم و به تو رحمت آوردم.
هر که آرد حرمت او حرمت برد
هر که آرد قند لوزینه خورد
ذات ادب این است که هر کس احترام بگذارد، چه به خالق چه به مخلوق، مورد احترام قرار میگیرد. هر کس قند بیاورد حلوای بادام میبرد. اصلا ادب، طریقت و شاهراه دوستداشتنی شدن و عزیز شدن است.
ادب در شاهنامه
از خصایص حکیم بلند آوازه توس، پاکی زبان و عفت لسان اوست. در تمامی شاهنامه یک لفظ یا یک عبارت دور از ادب دیده نمیشود. استاد سروش میگوید: در متون ادب فارسی، چه در شعر و چه در نثر که مهمترین آنها شاهنامه فردوسی است، ادب همواره جلوه داشته است. در شاهنامه بعد از یگانهپرستی و خرد، از همه مهمتر ادب است. در جنگ رستم و اسفندیار میخوانیم:
بدو گفت رستم که آرام گیر
چه گویی سخنهای نادلپذیر
دلت بیش کژی بپالد همی
روانت ز دیوان ببالد همی
تو آن گوی کز پادشاهان سزاست
نگوید سخن پادشا جز که راست
رستم به اسفندیار میگوید تو شاهزادهای، تو پسر پادشاه هستی، پس طوری حرف بزن که شایسته شاهزادههاست. از نگاه فردوسی، ادب اهمیت بسیار دارد و شاهنامه، جلوه و آینه ادب فارسی است.
ادب خواندنی نیست
پروفسور داریوش فرهود، رئیس بنیاد ایران فرهنگی میگوید: آداب، جمع ادب است؛ آداب غذاخوردن، آداب سخنوری و... آداب و اخلاقیات، هیچکدام خواندنی نیستند؛ یعنی شما با خواندن کتاب، با اخلاق نمیشوید. البته در این زمینه، کتابهای بسیاری نوشته شده است که در حد مطالعه میتواند مفید باشد، نه آموزش. ادب و اخلاق، نمونهبرداری و تقلید از استاد است؛حتی در طرز نشستن، طرز راه رفتن و حرف زدن. کسانی هستند که آداب چگونه حرف زدن، چگونه راه رفتن، چگونه برخورد کردن و... را به رئیسجمهوری یا وزیر خارجه و... آموزش میدهند. البته در ایران چنین چیزی وجود ندارد. در اینجا شما میبینید که رئیس مجلس دارد حرف میزند، چند نفر دیگر با هم حرف میزنند و یک نفر هم در جمع نمایندگان دارد نطق میکند... شما از چه کسی میخواهید اخلاق و آداب را تقلید کنید؟!
سخن آخر
در این روزها که بحثهای سیاسی و اجتماعی، ذهن و روان همه را فرسوده و آزرده میکند، باید از گوهر ادب برای حفظ آرامش و نخراشیدن روان یکدیگر استفاده کنیم. گفتگوهای آرام و مؤدبانه میتواند در پیدا کردن بهترین راهکارها، سازنده و مؤثر باشد. فراموش نکنیم که ما ایرانی هستیم و گنجینهای از فرهنگ و تمدن در پیشینه خود داریم.
