مسعود قاسمی: رخدادهای تلخ روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه و جانباختن جمعی از جوانان این سرزمین، صرفاً یک حادثه گذرا نبود؛ بلکه بهمثابه نقطهای تأثیرگذار در حافظه جمعی جامعه ثبت شد. موج گسترده اندوه، سکوت سنگین اجتماعی و واکنشهای عاطفی در سطح عمومی، نشان داد که جامعه با زخمی عمیق مواجه است؛ زخمی که تنها با گذر زمان التیام نمییابد و نیازمند درک، گفتوگو و سیاستگذاری هوشمندانه است.
با فرارسیدن چهلم جانباختگان، برگزاری مراسم سوگواری در شهرها و مناطق مختلف کشور، به صحنهای از همدلی اجتماعی و بیان جمعی احساسات تبدیل شد. حضور پرشمار مردم در کنار خانوادههای داغدار، تغییر در برخی آیینهای سوگواری و شکلگیری نمادهای تازه در عزاداریها، بیانگر آن است که جامعه در حال جستوجوی زبانی نو برای انتقال پیامهای درونی خود است. این پدیده را میتوان «بیان نمادین اجتماعی» دانست؛ شکلی از ارتباط غیررسمی که در آن احساسات، نگرانیها و مطالبات در قالب رفتارهای جمعی بروز مییابند.
در چنین شرایطی، یکی از مهمترین مسئولیتهای ساختارهای تصمیمگیر، شنیدن صدای جامعه و درک پیامهای نهفته در کنشهای اجتماعی است. واقعیت این است که تمرکز صرف بر تهدیدهای بیرونی یا مسائل کلان سیاسی، هرچند در جای خود مهم و ضروری است، نمیتواند جایگزین رسیدگی به مسائل درونی و مطالبات اجتماعی شود. جامعهای که درگیر سوگ، نگرانی و احساس نادیدهگرفتهشدن باشد، بیش از هر چیز به گفتوگوی صادقانه، شفافیت و همدلی نیاز دارد.
تحلیل رفتارهای اجتماعی در هفتههای اخیر نشان میدهد که مردم، در کنار اندوه، حامل نوعی دلنگرانی عمیق نسبت به آینده هستند. این نگرانی اگر مورد توجه قرار نگیرد، میتواند به کاهش سرمایه اجتماعی و تضعیف اعتماد عمومی منجر شود. اعتماد، مهمترین پشتوانه ثبات اجتماعی است و بدون آن، هر سیاست و برنامهای با چالش جدی در اجرا مواجه خواهد شد. از این منظر، بازسازی اعتماد عمومی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت راهبردی برای حفظ انسجام ملی بهشمار میرود.
برخی ناظران اجتماعی بر این باورند که بیتوجهی به نشانههای رفتاری جامعه—از جمله نوع سوگواریها، واکنشهای عمومی و شکلگیری همبستگیهای خودجوش—میتواند در بلندمدت پیامدهایی پیشبینیناپذیر به همراه داشته باشد. جامعهای که احساس کند صدایش شنیده نمیشود، ممکن است در بزنگاههای آینده واکنشهایی شدیدتر و پیچیدهتر از خود نشان دهد. از همین رو، مدیریت هوشمندانه وضعیت اجتماعی مستلزم درک دقیق نشانههای فرهنگی و عاطفی جامعه است، نه صرفاً تحلیلهای رسمی و ساختاری.
امروز بیش از هر زمان دیگری، ضرورت گشودن مسیر گفتوگوی ملی احساس میشود؛ گفتوگویی که در آن نهتنها نخبگان و مسئولان، بلکه خود مردم نیز بهعنوان کنشگران اصلی جامعه حضور داشته باشند. ایجاد بسترهای گفتوگوی مدنی، تقویت نهادهای اجتماعی و افزایش شفافیت در ارتباط با افکار عمومی، میتواند به کاهش شکافهای اجتماعی و افزایش احساس مشارکت و تعلق ملی کمک کند.
مردم ایران در مقاطع مختلف تاریخی نشان دادهاند که در شرایط دشوار، ظرفیت بالایی برای همبستگی و همراهی دارند. این سرمایه اجتماعی، گنجینهای ارزشمند است که حفظ و تقویت آن نیازمند توجه، احترام و سیاستهای مبتنی بر اعتمادسازی است. اگر این سرمایه مورد صیانت قرار گیرد، میتواند به عامل مهمی در عبور از بحرانها و تقویت ثبات اجتماعی تبدیل شود.
در نهایت، سوگ جمعی این روزها را میتوان نهفقط یک رخداد عاطفی، بلکه پیامی اجتماعی دانست؛ پیامی که خواستار بازنگری در شیوه مواجهه با مطالبات مردم، افزایش گفتوگو و توجه جدی به زخمهای اجتماعی است. توجه به صداهای نزدیک و برخاسته از دل جامعه، شاید مهمترین گام در مسیر ترمیم اعتماد و تضمین آیندهای باثبات و همدلانه برای کشور باشد.

شما چه نظری دارید؟