یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۰:۳۲
نظرات: ۰
۰
-
[ محمد علی مهتدی ] جنگ با هدف مهندسی ژئوپلیتیک؟

منطقه غرب آسیا نشان داده که گاه یک رویداد محدود می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را رقم بزند که کنترل آن از دست بازیگران خارج شود. اینک ترامپ و رژیم صهیونیستی جنگ را آغاز کرده اند اما معلوم نیست بتوانند آن را طبق منافع خود ادامه و پایان دهند.

محمد علی مهتدی - روزنامه اطلاعات: درهفته‌های اخیر بار دیگر فضای سیاسی منطقه زیر سایه لشکرکشی گسترده نظامی ایالات متحده پیرامون ایران قرار گرفت. ناوهای هواپیمابر، بمب‌افکن‌های دوربرد و تحرکات لجستیکی در خلیج فارس و اقیانوس هند، همگی این پرسش را در اذهان عمومی و محافل سیاسی تقویت کردند که آیا واشنگتن در آستانه تصمیمی بزرگ قرار دارد؟

آیا دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا که خود را «مرد صلح» می‌نامد، نهایتاً به سوی جنگ خواهد رفت یا "بازی برلبه پرتگاه" را ادامه خواهد داد و در آخرین لحظه با گرفتن امتیازاتی از ایران، عقب نشینی خواهد کرد. سرانجام دیدیم که ترامپ با وجود مذاکرات در ژنو و وعده هائی که با پادرمیانی عُمان به وی داده شد، با آغازجنگ علیه  ایران، ورود به پرتگاه را انتخاب  کرد.

اما تحولات جاری را می‌توان از زاویه‌ای دیگر نیز نگریست: جنگ نظامی فقط ایران را هدف قرار نداده، بلکه فراتر از ایران یک مهندسی ژئوپلیتیک در قاره آسیا و پاسیفیک را دنبال می کند.اگر به تحولات هم‌زمان در چند جبهه بنگریم، این فرض تقویت می‌شود.

نخست در جنوب آسیا؛ جایی که هند طی سال‌های اخیر کوشیده سیاستی متوازن میان واشنگتن، مسکو و تهران در پیش گیرد. دهلی‌نو از یک سو روابط اقتصادی و فناورانه خود با آمریکا را گسترش داده و از سوی دیگر در حوزه انرژی و تسلیحات به همکاری با روسیه ادامه داده است. 

در همین حال، پروژه‌های ترانزیتی با ایران نیز برای هند اهمیت راهبردی داشته است .در چنین فضایی، جنگ علیه ایران می‌تواند محاسبات هند را تغییر دهد. تهدید بی‌ثباتی گسترده در غرب آسیا، ریسک سرمایه‌ گذاری‌های ترانزیتی و انرژی را بالا می‌برد و دهلی‌نو را به سمت احتیاط بیشتر سوق می‌دهد. آیا این نتیجه صرفاً محصول رقابت آمریکا با چین و روسیه است، یا  جنگ علیه ایران نیز در تسریع آن نقش دارد؟ پاسخ قطعی دشوار است، اما هم‌زمانی این تحولات قابل تأمل است. سفر اخیرنخست وزیر هند به فلسطین اشغالی را می توان در این چهارچوب ارزیابی کرد.

چین به عنوان رقیب اصلی آمریکا می تواند مهمترین هدف از جنگ علیه ایران باشد. مهمترین پروژه اقتصادی چین یعنی " یک کمربند یک راه" برای احیای جاده ابریشم که پکن تا کنون صدها میلیارد دلار برای آن هزینه کرده، چه در زمین و چه در دریا از ایران می گذرد و روابط چین و ایران بسیار مهم است. به نظر می رسد که ترامپ با آغاز جنگ علیه ایران در واقع چین را هدف قرار داده است. البته چین هم بیکار ننشسته و از راه های مختلف به جمهوری اسلامی ایران کمک می کند. جنگ در افغانستان را هم باید در همین چهارچوب تحلیل کرد.

در قفقاز جنوبی نیز وضعیت مشابهی دیده می‌شود. منطقه‌ای که همواره در تقاطع منافع روسیه، ایران و ترکیه قرار داشته، اکنون بیش از گذشته مورد توجه آمریکا واقع شده است. رقابت کریدورهای ترانزیتی، از مسیر شمال ـ جنوب گرفته تا مسیرهای جایگزین به سوی اروپا، صرفاً یک موضوع اقتصادی نیست، بلکه به معنای بازتوزیع نفوذ ژئوپلیتیک است. اگر بازیگران منطقه‌ای احساس کنند ایران درگیر بحران جدی با آمریکا است، طبعاً در تنظیم مناسبات خود احتیاط‌ها و محاسبات جدیدی خواهند داشت.

جنگ با هدف مهندسی ژئوپلیتیک؟

در پرونده غزه نیز شاهد تحرکات دیپلماتیک پررنگ واشنگتن هستیم. تلاش برای سازمان‌دهی سازوکارهای بازسازی، ایجاد ترتیبات امنیتی جدید و مدیریت مرحله پس از جنگ، همگی در چارچوب تثبیت نقش آمریکا به عنوان بازیگر محوری قابل تحلیل است. در چنین شرایطی، فشار هم‌زمان بر ایران به عنوان بازیگری که از دید واشنگتن در معادلات منطقه‌ای نقش مؤثر دارد و می‌تواند بخشی از یک راهبرد بزرگ‌تر باشد، باهدف محدودسازی ظرفیت‌های اثرگذاری رقیب صورت می گیرد.

در این میان، نباید از ملاحظات داخلی آمریکا نیز غافل شد. رئیس‌جمهور ایالات متحده در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای با چالش‌های گوناگون مواجه است: اختلافات حزبی، پرونده‌های قضایی ناشی از رسوائی جفری اپستین و فشارهای اقتصادی. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در چنین شرایطی تصمیم گیران به منظور فرافکنی، به ایجاد بحران در خارج متوسل می شوند.

تصور ترامپ، زدن چند ضربه و جنگی کوتاه مدت است، چرا که جنگ با ایران، با توجه به پیامدهای منطقه‌ای و جهانی آن، نه کوتاه‌مدت خواهد بود و نه قابل پیش‌بینی.البته باید اذعان کرد که سیاست همواره در چارچوب عقلانیت کامل پیش نمی‌رود. خطای محاسباتی، سوءبرداشت امنیتی یا حادثه‌ای پیش‌بینی‌نشده می‌تواند معادلات را به‌سرعت تغییر دهد. منطقه غرب آسیا نشان داده که گاه یک رویداد محدود می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را رقم بزند که کنترل آن از دست بازیگران خارج شود. اینک ترامپ و رژیم صهیونیستی جنگ را آغاز کرده اند اما معلوم نیست بتوانند آن را طبق منافع خود ادامه و پایان دهند.

در پرونده غزه نیز شاهد تحرکات دیپلماتیک پررنگ واشنگتن هستیم. تلاش برای سازمان‌دهی سازوکارهای بازسازی، ایجاد ترتیبات امنیتی جدید و مدیریت مرحله پس از جنگ، همگی در چارچوب تثبیت نقش آمریکا به عنوان بازیگر محوری قابل تحلیل است. در چنین شرایطی، فشار هم‌زمان بر ایران به عنوان بازیگری که از دید واشنگتن در معادلات منطقه‌ای نقش مؤثر دارد و می‌تواند بخشی از یک راهبرد بزرگ‌تر باشد، باهدف محدودسازی ظرفیت‌های اثرگذاری رقیب صورت می گیرد.

در این میان، نباید از ملاحظات داخلی آمریکا نیز غافل شد. رئیس‌جمهور ایالات متحده در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای با چالش‌های گوناگون مواجه است: اختلافات حزبی، پرونده‌های قضایی ناشی از رسوائی جفری اپستین و فشارهای اقتصادی. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در چنین شرایطی تصمیم گیران به منظور فرافکنی، به ایجاد بحران در خارج متوسل می شوند.

تصور ترامپ، زدن چند ضربه و جنگی کوتاه مدت است، چرا که جنگ با ایران، با توجه به پیامدهای منطقه‌ای و جهانی آن، نه کوتاه‌مدت خواهد بود و نه قابل پیش‌بینی.البته باید اذعان کرد که سیاست همواره در چارچوب عقلانیت کامل پیش نمی‌رود. خطای محاسباتی، سوءبرداشت امنیتی یا حادثه‌ای پیش‌بینی‌نشده می‌تواند معادلات را به‌سرعت تغییر دهد.

منطقه غرب آسیا نشان داده که گاه یک رویداد محدود می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را رقم بزند که کنترل آن از دست بازیگران خارج شود. اینک ترامپ و رژیم صهیونیستی جنگ را آغاز کرده اند اما معلوم نیست بتوانند آن را طبق منافع خود ادامه و پایان دهند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی