پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۱:۳۶
نظرات: ۰
۰
-
[حمید یزدان‌پرست] بهای آزادی و آزادگی

اگر ملتی عزت و سربلندی، استقلال و آزادی می‌خواهد، رایگان به دست می‌آورد یا باید هزینه‌اش را بپردازد؟ یادتان هست که ترامپ از کشورهای جنوب خلیج فارس چگونه یاد کرد: گاوان شیرده!

حمید یزدان‌پرست - روزنامه اطلاعات: 

دانش و آزادگیّ و دین و مروت
 این‌همه را بنده درم نتوان کرد

در این یادداشت، گلایه از گرانی، مثال است. و البته قولی است که جملگی برآنند. گرانی کالاها و اجناس، گرانی خدمات، گرانی حمل و نقل، گرانی زمین و مسکن، گرانی شهریه مدارس و خیلی چیزهای دیگر. حق هم با مردم است. اما گرانی چیست؟ تعریف ساده‌اش این است: «خرید جنس یا خدمات به بهایی بیش از آنچه می‌ارزد»؛ یعنی اگر گوشت و نان چند برابر بهای واقعی‌شان عرضه شود، گرانفروشی است. مسکن حتی اگر ۲۰ درصد بیش از آنچه می‌ارزد، فروخته شود، گرانفروشی است و همین طور هر چیز دیگر. اما برخی چیزها هست که هر بهایی برایش بگذاریم، کم است. 

یادم است یک بار راننده جوان تاکسی قاطعانه می‌گفت: «من بسیار ثروتمندم!» سخنش خلاف معمول بود که خیلی‌ها از فقر و نداری می‌نالند و معمولاً هم دیگران را مقصر می‌دانند. خودش توضیح داد: من دست سالم دارم، آن را به فلان قدر (مثلاً یک میلیارد تومان) هم نمی‌دهم، اصلاً هیچ یک از انگشتانم را هم به یک میلیارد نمی‌دهم؛ پای سالمی دارم به ده میلیارد هم نمی‌دهم؛ چشم و گوشم، قلب و مغزم و... همین‌جور شروع کرد به ذکر اجزا و نفروختنش به آن مبالغ فرضی، و نتیجه گرفت که: من خیلی ثروتمندم. برداشت تحسین‌برانگیزی است و یک جور شکرگزاری غیرمستقیم و البته بسیار امیدبخش.

افزون بر آنچه آن راننده گفت، خیلی چیزهای دیگر نیز هست که برای عموم مردم فروختنی نیست: چه کسی حاضر است فرزند دلبندش را بفروشد، به هر بهایی که باشد؟ چه کسی مادر و پدرش را می‌فروشد، به هر شکل و شمایلی که باشند و به هر بهایی که پیشنهاد شود؟ چه کسی حاضر است دین و کشورش را بفروشد، به هر قیمتی که بگویند؟ شاید بگویید هستند کسانی که حاضرند عضوی از اعضایشان را بفروشند، یا فرزند و دیگر عزیزان را و البته دین و کشورشان را که در تاریخ نمونه‌ها وجود دارد! آری، سخن از قاعده است و نه استثنا، آن‌هم منظور ما افراد برخوردار از سلامت روح و روان است. معتادی که جز به مواد مخدر و مکیّفات نمی‌اندیشد، از این دایره بیرون است؛ اگر عقل داشت که کارش به آنجا نمی‌رسید. او و امثال او در حکم «محجور»اند که اختیاری بر اموالشان ندارند، چه رسد به آنچه فراتر از مال و منال است.

بهای جان

یکی از چیزهایی که قابل قیمت‌گذاری نیست، جان است. آیا پربهاتر از آن چیزی هست؟ او که نان یا خانه می‌فروشد، پولی به دست می‌آورد تا خانه و کالای بهتری بخرد؛ اما آن که جان می‌فروشد، چه برایش می‌ماند که بیرزد در ازایش جان بدهد؟ امام علی(ع) فرمود: «الا إنَّهُ لَیسَ لأَنفُسِکُم ثَمَنٌ إلاَّ الجَنَّه، فَلاَ تَبِیعُوهَا إلاَّ بِها: بهوش باشید که برای جان شما قیمتی جز بهشت نیست، آن را جز بِدان مفروشید» (نهج‌البلاغه، حکمت ۴۵۶)؛ اگر کسی به چیز دیگر فروخت، چه؟ فرمود: «مَن بَاعَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَعِیمِ اَلجَنَّةِ فَقَد ظَلَمَهَا: کسی که جانش را جز به نعمت‌های بهشت بفروشد، به آن ستم کرده است» (غررالحکم)؛ «و اندوهش بزرگ خواهد بود: إنَّ مَن بَاعَ نَفسَهُ بِغَیرِ اَلجَنَّه، فَقَد عَظُمَت عَلَیهِ المِحنَه» (همان)؛ زیرا دیگر قابل جبران نیست: «لَیسَ عَنِ اَلآخِرَةِ عِوَضٌ و لَیسَتِ اَلدُّنیَا لِلنَّفسِ بِثَمَن: چیزی با آخرت برابر نیست و دنیا بهای جانتان نیست» (همان). پس جان هم فروشی است و سرای غرور و لهو و لعب، از چشم‌اندازی دیگر، تجارتخانه نیز هست: «إنَّ الدُّنیَا... مَتجَرُ أَولِیَاءِ الله: دنیا تجارتخانه دوستان خداست» (حکمت ۱۳۱)؛ سودآوری در این تجارتخانه، به هشیاری فروشنده برمی‌گردد که چه را با چه معاوضه کند: «لَیسَ لباس اَلمَتجَرُ أَن تَرَی اَلدُّنیَا لِنَفسِکَ ثَمَنا وَ مِمَّا لَکَ عِندَ اَللَّهِ عِوَضا: تجارت نیست اینکه دنیا را بهای جان خود ببینی و با آنچه نزد خداست، عوضش کنی» (غررالحکم).

زهی خریدار!

دو طرف این معامله پیداست و آنچه فروشی است و بهایی که دریافت می‌شود، نیز معلوم است: «إنَّ اللهَ اشتَرَی مِنَ المؤمنِینَ أانفُسَهُم و اموَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّه: خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به بهای بهشت خریده است.» چگونه؟ «یُقاتِلونَ فی سَبِیلِ اللهِ فَیَقتُلونَ و یُقتَلون: در راه خدا می‌جنگند: می‌کُشند و کشته می‌شوند.

این به عنوان وعده حقی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر؟ فَاستَبشِروا بِبَیعِکُمُ الذی بایَعتُم بِهِ و ذَلِکَ هُوَ الفَوزُ العظیم: پس به معامله‌ای که با او کرده‌اید، شادمان باشید و این همان کامیابی بزرگ است» (توبه، ۱۱۱). لازمه این کامیابی، شکیبایی و تحمل سختی‌هاست و بشارت خداوند در حقیقت دعوت اوست که حتی شامل سنگ و غوره هم می‌شود:
خورشید گوید سنگ را: زان تافتم بر سنگ تو
تا تو ز «سنگی» وارهی، پا درنهی در «گوهری»
خورشید گوید غوره را: زان آمدم در مطبخت
تا سرکه نفروشی دگر، پیشه کنی حلواگری
گل باغ را گوید که: من زان عرضه کردم رَخت خود
تا جمله رخت خویش را بفروشی و با ما خوری
انسان راستین نیز آنگاه که مختار به گزینش از میان خر (دنیا) و عیسی (آخرت و معنویت) می‌شود، پدیدار می‌گردد:
آن آدمی باشد که او خر بدهد و عیسی خرَد
وین از خری باشد که تو عیسی دهیّ و خر خری
مگر حضرت عیسی(ع) و اولیای امثال او چه می‌کنند؟
عیسی مسَت را زر کند؛ ور زر بوَد، گوهر کند
گوهر بوَد، بهتر کند، بهتر ز ماه و مشتری
نی مشتریّ بینوا، بل نورِ «اَللهُ اشترَی»
گر یوسفی باشد تو را، زین پیرهن بویی بری

بهای عزت و آزادی

حال اگر ملتی عزت و سربلندی، استقلال و آزادی می‌خواهد، رایگان به دست می‌آورد یا باید هزینه‌اش را بپردازد؟ یادتان هست که ترامپ از کشورهای جنوب خلیج فارس چگونه یاد کرد: گاوان شیرده! «عربستان برای ما گاو شیرده‌ای است که هر وقت بخواهیم، از آن طلا و دلار می دوشیم و هر وقت شیرش تمام شود، آن را سر می بریم!» و یادمان هست آن هدیه شخصی که از قطر دریافت کرد: یک قصر پرنده، جت لوکس ۴۰۰میلیون دلاری، که گفتند گرانبهاترین هدیه‌ای بوده که دولت آمریکا تاکنون دریافت کرده است!

اخوان ثالث در بیان حال دو گروهِ خواران و عزیزان، شعری دارد که وصف حال زمانه ماست. 

گروه اول می‌گویند: «کنار مطبخ ارباب آنجا/ بر آن خاک‌اره‌های نرم خفتن/ چه لذت‌بخش و مطبوع​ست؛ وآنگاه/ عزیزم گفتن و جانم شنفتن.../ ولی شلاق؛ این دیگر بلایی​ست/ بلی؛ اما تحمل کرد باید/ درست است اینکه الحق دردناک​ست/ ولی ارباب آخر رحمش آید/ گذارد، چون فروکش کرد خشمش/ که سر بر کفش و بر پایش گذاریم/ شمارد زخمهامان را و ما این/ محبت را غنیمت می‌شماریم!» گروه دوم راه دیگری می‌پویند و می‌گویند: «در این سرما، گرسنه، زخم‌خورده/ دَویم آسیمه‌سر بر برف، چون باد/ ولیکن عزت آزادگی را/ نگهبانیم؛ آزادیم؛ آزاد!» اگر راه خواری را می‌خواهیم، آن؛ و اگر راه عزت را می‌جوییم، این.
راهی به سوی عاقبت خیر می‌رود
 راهی به سوءعاقبت، اکنون مخیّری!

ترامپ از رفتار ایرانیان آزرده‌خاطر شده و تهدید به کشتار کرده است. (‌شنبه‌شب، ۱۶ اسفند ۱۴۰۴)، من خود در میدان انقلاب دیدم جمع انبوه مردم را که در حین خواندن دعای جمعی، با حمله دشمن به پالایشگاه مواجه شدند، به طوری که دو بار آسمان به سرخی گرایید و پس از آن پهبادها آمدند و پدافند ضدهوایی فعال شد. تا آنجا که در دایره دید من قرار داشت، تنها کسی که چرخید تا واکنش جمعیت را برانداز کند، من بودم که تازه از جایم جنب نخوردم و بانگ حماسی شعارها بود که گوش فلک را کر می‌کرد. از کودکی چهارـ‌پنج ساله پرسیدم: «نمی‌ترسی؟» گفت: نه. و پدرش خندید.

ترامپ حق دارد که از مردم ایران شکایت کند؛ چون دجال زردمو نمی‌داند که «ایر» به معنی «آزاده، شریف، و مستقل» است و ایرانیان در طول تاریخ چندهزارساله‌شان، نشان داده‌اند که استقلال، آزادی و آزادگی چه ارزشی برای‌شان دارد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی