این روزها مجموعه ای از عوامل شامل فضای جاری بر پهنه ژئوپلیتیک غرب آسیا، اولویت های اعلام شده از سوی جمهوری خلق چین برای ایفای نقش و ارائه طرح ها و چارچوب های اجرایی، توفیقات کسب شده نیروهای فداکار نظامی و ملت هشیار ایران در جبهه مقابله ایران با تجاوز وحشیانه رژیم اسرائیل و ایالات متحده و نیاز کشورهای منطقه به یک قطب متعادل ساز معادلات، فرصتی طلایی را برای تعامل مشترک تهران و پکن جهت ارتقای عمومی سطح روابط از شراکت اقتصادی به تبدیل چین به لنگرگاه ثبات و اهرم متعادل ساز در برابر دخالت ها و فشارهای واشنگتن پیش روی دو کشور قرار داده که در صورت استفاده صحیح به ایجاد نظمی نو، چند قطبی و متوازن در غرب آسیا منجر خواهد شد.
در این میان به گواه بسیاری از تحلیل گران و منابع خبری چینی، حتی میانجی گری پاکستان بین ایران و آمریکا که طرح آن برای نخستین بار از شهر پکن رسانه ای شد، با نقش آفرینی پشت پرده چینی ها در حال انجام بوده و نظر به اهمیت تحولات تنگه هرمز به عنوان حوزه ای که به طور مستقیم با منافع اقتصادی چین در تماس است، همچنان مورد تمرکز طرف چینی قرار دارد.
هر چند مجموع عوامل یاد شده به ایجاد فرصتی طلایی برای تهران و پکن بر پهنه ژئواستراتژیک غرب آسیا منجر شده اما در این میان بنظر می رسد دو عامل «کش دار شدن بازی با کارت تنگه» و «افزایش هزینه های مربوطه و رادیکالیزه شدن فضای خلیج فارس» از جمله عواملی اند که می توانند موجبات بی تمایل شدن چین نسبت به میدان تحولات حوزه خلیج فارس و احتمال لغزش این کشور به سمت دو بازیگر شاخص این حوزه یعنی امارات متحده عربی و عربستان سعودی را تقویت نمایند که در این زمینه انجام سفر ولیعهد ابوظبی به پکن و تماس محمد بن سلمان سعودی با شی جین پینگ به درخواست ریاض، نشانه های مهم و قابل بررسی به حساب می آیند.
در این فضا هر چند لزوم انجام تماس یا دیدار سطوح عالی ایران با رهبری چین از روز نخست این بحران مورد تاکید بوده و این امر در فضای پس از وتوی قطعنامه شورای امنیت اهمیتی دوچندان یافت، اما واقعیت این است که در محیط پس از وقوع آتش بس، همزمان با ارائه طرح پنج ماده ای چین و پاکستان و نهایتا ایده چهار بندی شی جین پینگ برای تحقق صلح و ثبات در منطقه، بار دیگر دریچه فرصت برای کار مشترک ایران و چین در این رابطه گشوده شد و مسئله قابل توجه آنجاست که به رغم سیر سریع تحولات جاری، جمهوری اسلامی ایران همچنان این امکان و فرصت را دارد تا با بهره گیری از «کارت تنگه» و ظرفیت ایجاد شده در پی مقاومت جانانه ملت ایران در برابر دشمنان متجاوز و حفظ انسجام داخلی کشور، برای ارتقای سطح تعاملاتش با پکن اقدام نموده و در دوره جدید از چین به عنوان «وزنه تعادل» در معادلات منطقه بهره جوید.
به نقل از خبرآنلاین، البته توجه به این نکته نیز ضروری است که تا کنون چین بدون اینکه هیچ گونه هزینه مستقیمی در این بحران بدهند بخش مهمی از اهداف و مقاصد خود را محقق ساخته است. از تقویت محور ضدغرب در چهارچوب ابتکار «پهنه و راه تا تضعیف اعتبار آمریکا به عنوان پلیس جهان و تشدید فرآیند دلارزدایی با طرح مسئله پترویوآن و بسیاری مسائل دیگر همه در همین چارچوب قابل ارزیابی است. باید توجه داشته باشیم که اکنون آمریکا مستقیم وسط میدان است و از آن طرف، چین هم چنین جایگاهی دارد اما حقیقتا این کجا و آن کجا! شما دستاوردهای چین را با آنچه ترامپ و تیمش تا کنون از این غائله بدست آورده اند مقایسه کنید! چینی ها نه هواپیمایی از دست داده اند، نه گلولهای شلیک کرده اند، نه تهدیدی متوجه شان شده و تازه رفع تمرکز واشنگتن از جنوب شرق آسیا را هم بدست آورده اند و علاوه بر آن در اوج بحران، گرین کارت و مجوز سبز عبور از تنگه هرمز را هم که در اختیار داشتند و از همه این ها جالبتر اینکه شخص ترامپ هم نهایتا در ایام آتش بس از نقش پکن تمجید کرده و دست آخر تمام طرفها چین را به عنوان یک بازیگر مصلح و میانجی مؤثر در این ماجرا پذیرفتند.
اما در فضای کنونی تحولات منطقه نقش آفرینی کلان پکن را می توان به مراحل زیر تقسیم بندی نمود:
- محکومیت جنایات آمریکا و اسرائیل علیه ایران
- شاتل دیپلماسی چشم گیر و برقراری ده ها تماس تلفنی با مقامات کشورهای مرتبط
- اعزام فرستاده ویژه به منطقه
- ارائه طرح پنج ماده ای مشترک با پاکستان و طراحی مذاکرات اسلام آباد
- وتوی قطعنامه شورای امنیت
- ارائه طرح چهار ماده ای شی جین پینگ برای صلح و ثبات در منطقه
مجموعه اقدامات فوق به وضوح نمایانگر تمایل چین به نقش آفرینی فعال در صحنه تحولات جاری در غرب آسیاست که با توجه به دیدار احتمالی پیش روی شی جین پینگ به عنوان رهبر چین و دونالد ترامپ به عنوان سردمدار اصلی کاخ سفید در پکن، اهمیتی دوچندان می یابد. نکته اینجاست که دیدار مذکور در شرایط کنونی بسیار مهم است و به نظر می رسد تهران باید تا پیش از انجام این دیدار، پلن خود برای کار با چین در غرب اسیا و علی الخصوص خلیج فارس را به سمع و نظر رهبری چین برساند.
برای این کار ایران باید در ارتباطی نزدیک و مداوم با پکن، بلافاصله نسبت به فعال سازی سه لایه «تعمیق شراکت استراتژیک با مشوق های اقتصادی ملموس» ، «استفاده از اعتبار و سرمایه دیپلماتیک شی جین پینگ نزد ترامپ در پی وقایع اخیر» و نهایتا «هماهنگی روایی ضد هژمونیک با چینی ها» زمینه های لازم برای این امر را فراهم آورد. اکنون ایران می توان در فرصت اندک باقی مانده تا زمان انجام این دیدار مهم، کلان راهبرد خویش برای کار با پکن بر صفحه تنگه هرمز و دیگر مسائل اساسی منطقه را در چارچوبی مشترک از برآیند پیشنهاد پنج ماده ای چین - پاکستان، پیشنهاد چهاربندی شی برای منطقه و ملاحطات راهبردی جمهوری اسلامی مطرح و فضا را از بازیگران سطح منطقه ای همچون عمان و پاکستان به بازی بازرگان بکشاند.
به نظر می رسد با توجه به تمایل و حساسیت چین بر تحولات جاری در منطقه و ظرفیت های موجود در مذاکرات پیش روی شی و ترامپ بتوان چنین گفت که گره منازعه جاری را می توان در پکن باز نمود. ایران امروز می تواند با تعریف معادله ای چند وجهی و تقاطع یابی میان منافع ملی خود و چارچوب های اعلامی از سوی رهبر چین به تعریف ساختاری چندجانبه گرایانه برای حمایت و توسعه زنجیره ارزش چینی با مشارکت دیگر کشورهای منطقه پرداخته و علاوه بر جایابی خود در این فضا، ساماندهی فضای پرابهام جاری با حضور یک قطب جهانی را در دستور کار قرار دهد.
در این میان نظر به اینکه آخرین موضع عالی طرف چینی برای منازعه جاری طرح چهار مادهای شی جینپینگ بوده بررسی ابعاد آن برای دستیابی به نقاط مشترک و عملیاتی جهت تعریف جایگاه یاد شده برای چین ضروری به نظر می رسد.
آنگونه رهبر چین در دیدار ولیعهد ابوظبی در پکن مطرح کرد، این طرح با عنوان چهار نکته برای «صلح و ثبات در غرب آسیا و منطقه خلیج فارس» مبنای موضع چین برای نقش آفرینی در فضای پیچیده فعلی را به این شکل مطرح می کند: نخست، پایبندی به اصل همزیستی مسالمتآمیز و ضرورت ساخت یک «معماری امنیتی مشترک، جامع، مشارکتی و پایدار» برای غرب آسیا و خلیج فارس. دوم، پایبندی به اصل حاکمیت ملی با احترام کامل به حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی کشورهای منطقه و حفاظت از ایمنی پرسنل، تأسیسات و نهادهای غیرنظامی همه کشورها. سوم، پایبندی به اصل حاکمیت قوانین بینالمللی با هدف حفظ اقتدار حقوق بینالملل جهت جلوگیری از بازگشت جهان به «قانون جنگل»، چهارم، هماهنگی دو امر «توسعه و امنیت» با هدف ایجاد محیطی مساعد برای توسعه کشورهای منطقه و پیوند دو مقوله امنیت و توسعه.
این طرح را میتوان تقاطعی از ابتکارات چهارگانه شی جین پینگ یعنی «ابتکار امنیت جهانی»، «ابتکار توسعه جهانی»، «ابتکار تمدن جهانی» و نهایتا «ابتکار حکمرانی جهانی» چین در دوران چندقطبی شدن نظام بین الملل توصیف کرد که سعی دارد در سایه ابرراهبرد چینی پهنه و راه ضمن پیشبرد اهداف فرامرزی پکن، به ایفای نقش موثر در حوزه های مورد نظر این کشور به ویژه غرب آسیا بپردازد.
یکی از ابعاد کلیدی این طرح چهار ماده ای مخالفت با سلطه طلبی و یکجانبهگرایی است؛ امری که در بند سوم با اشارهای صریح به عبارت «قانون جنگل» مستقیماً به سیاستهای جاری آمریکا از جمله محاصره دریایی بنادر ایران، حملات مشترک با رژیم اسرائیل و نقض مکرر آتشبس از سوی واشنگتن و تل آویو اشاره دارد.
بعد دیگر این طرح، بعد امنیتی و طرح معماری جدید در این حوزه است که در بند نخست با طرح اصولی که میتوان آن را تکرار بخشهایی از «ابتکار امنیت جهانی» شی جینپینگ توصیف نمود. در این رابطه، چین به جای اتحادهای نظامی و چارچوبهایی چون ناتو یا محور «آمریکا-اسرائیل-اعراب» بر معماری «مشترک، جامع، مشارکتی و پایدار در منطقه» متمرکز میشود. نکته مهم آنکه این معماری، «غیرآمریکایی» است و این چارچوب همان مفهومی است که چین در سال ۲۰۲۳ با میانجیگری بین تهران-ریاض آن را به معرض نمایش گذاشته بود.
بُعد دیگر این طرح، بعد حاکمیتی و اصل عدم مداخله در امور دیگر کشورها و در واقع بخش هایی از «ابتکار حکمرانی جهانی» شی است که در بند دوم، به بازطرح موضع کلاسیک چین در مواجهه با رویکرد آمریکای ترامپ در مواردی چون «تغییر رژیم» یا «محاصره» می پردازد. این بند ظرفیت آن را دارد که به صراحت از حق ایران برای دفاع از تمامیت ارضی و آبراههای خود از جمله تنگه هرمز دفاع کرده و محاصره آمریکا علیه کشورمان را به عنوان اقدامی غیرقانونی شناسایی کند. البته باید در نظر داشت تاکید چین بر تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، تحفظ خود را در قبال اقدامات احتمالی تهران در پاسخ به تجاوزات دشمن از خاک این کشورها را نیز مدنظر دارد.
دیگر بعد این طرح، بعد اقتصادی-توسعهای آن و در واقع بخش هایی از «ابتکار توسعه جهانی» شی است که به عنوان یکی از اصول اساسی سیاست خارجی کشور چین و در حقیقت قلب تپنده دیپلماسی چینی قابل تفسیر است.
در مجموع میتوان این طرح را نه یک پیشنهاد تاکتیکی موقت، بلکه یک چارچوب راهبردی بلندمدت برای «غرب آسیای پساآمریکایی» توصیف نمود. میتوان گفت که شی جین پینگ با این ابتکار، سعی دارد چین را بهعنوان یک «قدرت بزرگ بیطرف فرامنطقهای» و به عبارتی یک «وزنه تعادل» که هم با ایران رابطه راهبردی دارد، هم با اعراب خلیج فارس شراکت جامع دارد و هم با رژیم اسرائیل روابط اقتصادی، معرفی کند و اینجا نقطه ای است که جمهوری اسلامی ایران می تواند با به کار گیری سریع و صحیح کارت تنگه ضمن ارتقای سطح تعاملاتش با دومین قدرت اقتصادی جهان، به نوعی متعادل سازی بازیگران درگیر در منازعه کنونی منطقه دست یابد.
نهایتا باید گفت همانگونه که فرصت بهره برداری مفید ایران از «کارت تنگه» دائمی نیست، به رغم تمامی موارد یاد شده، روزنه طلایی ایجاد شده برای تعامل تهران و پکن بر صفحه تحولات جاری و نقش آفرینی موثرتر چین به عنوان یک کشور بزرگ مسئولیت پذیر در این منازعه تاریخی نیز همیشگی نبوده و به قول مولانا به چراغی در بادی تند می ماند که در صورت عدم بهره برداری امکان به سردی گراییدن آن نیز وجود دارد. پس باز از زبان جلال الدین محمد بلخی باید به پکن و تهران گوشزد کرد که «ترکانه بتاز وقت تنگ است!»