این سخن مولانا بسیار هوشمندانه است، چرا که مولانا هویت خود را بدین گونه تعریف میکند که نیمی از وی در فرغانه است و نیم دیگر در ترکستان. در کتاب معروف حدود العالم من المشرق الی المغرب از مولفی ناشناخته در سده چهارم هجری، در معرفی شهرها و مناطق و اقلیمها درباره فرغانه، که نام دره و شهری (در جمهوری کنونی ازبکستان) است، مینویسد: «فرغانه درِ ترکستان است». این بدان معنی است که از این نقطه به سوی شرق ترکستان نامیده میشود و به سوی غرب جهان ایرانی گسترده است که از ترکستان(چین) تا آسیای مرکزی(میانرودان ایرانی یا ماوراءالنهر عربی)، در شرق دریای خزر و قفقاز (در غرب دریای خزر) و آناطولی (ترکیه)، تا میانرودان(بینالنهرین)، در شرق ایران افغانستان و بخشی از پاکستان، در کشمیر، جهان ایرانی گسترده بوده است و خط کتابت زبان اردو با الفبای فارسی با جزئی تغییرات، متداول بوده و هست که در این قلمرو، زبان فارسی و خط فارسی(تا پیش از آمدن انگلیسیها) کاربرد داشته است، حتی در ترکستان چین، واژگان فارسی در زبان اویغوری بکار برده میشود و در کتابخانههای کاشغر منابع مکتوب به زبان فارسی یافت میشود. الفبای زبان ترکی اویغوری برگرفته از الفبای فارسی (با برخی از اضافات صوتی) و خط نستعلیق بر گرفته از نستعلیق فارسی است. در هر یک از جمهوریهای آسیای مرکزی(ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و قزاقستان) و حتی در تاتارستان در کرانههای رود ولگا در روسیه آثار مکتوب ایرانی و واژگان فارسی و نامهایی به زبان فارسی یافت میشود که بارزترین آنها پسوند «ستان» در دنباله نام هر یک از این جمهوریهاست.
در ترکستان چین، در قلمرو جاده ابریشم حد فاصل بین امپراتوری چین و امپراتوری روم، قلمرو ایران قرار داشته و در این میان، رابطه بین شرق و غرب را «سُغدیان» از اقوام ایرانی برقرار میکردند. در موزه شهر تورفان در ترکستان چین اسناد مکتوب بسیاری به خط سُغدی مکتوب روی پوست آهو نگهداری میشود که خود زبان سُغدی یکی از اعضای خانواده زبانهای ایرانی بوده است که امروزه متکلمان اندکی در آسیای مرکزی دارد. از دیگر زبانهای ایرانی، زبان اوستی است که در استان اوستیای جنوبی در جمهوری گرجستان در قفقاز جنوبی و جمهوری خودمختار اوستیای شمالی(آلانیا) در جنوب فدراسیون روسیه در منطقه قفقاز شمالی بدان زبان تکلم میکنند و خود را «ایرونی» و سرزمینشان را «ایرستان» مینامند.
در آسیای مرکزی بویژه در سمرقند، بخارا، خیوه، خوارزم و فرغانه، دوشنبه، خجند و مرو، گویشوران زبان فارسی بسیارند و در آثار معماری منطقه از جمله در مساجد و مدارس و چارسوقها و بازارها و سنگ مزارها، کتیبههای بسیاری به زبان فارسی با خط زیبای نستعلیق یافت میشود.
در قفقاز جنوبی اعم از جمهوری آذربایجان با مرکزیت شهر باکو و شهرهای گنجه و نخجوان از دوره صفوی تا برآمدن روسها در اوایل قرن نوزده، زبان فارسی زبان رسمی و درباری بوده و سخنوران پارسی گوی ایرانی همچون نظامی گنجوی، خاقانی شیروانی، مجیرالدین بیلقانی و خورشید بانو ناتوان و مهستی گنجوی و دهها سخنور به زبان فارسی سرودههایی داشتهاند و مورخان و مشاهیر به زبان فارسی آشنا بوده و آثار خود را به این زبان پدید آوردهاند. برای نمونه «گلستان ارم» از «عباسقلی آقا باکیخانف» قابل ذکر است.
در مسجد جامع باکو فرمان شاه عباس کبیر به زبان فارسی خطاب به مردم باکو و زمامداران ایرانی آن توصیه هایی به صورت فرمان روی سنگ مرمر حکاکی شده که تا امروز باقی مانده است. در شهر دربند در جنوب فدراسیون روسیه در مرز با جمهوری آذربایجان، شهر ایرانی دوهزارساله «دربند» قرار دارد با مسجدی سنگی به عمر دوازده قرن با کتیبههای فارسی که روی «نارین کالا» (نارین قلعه) با دیوارهای سنگی عظیم ساخته شده است. این قلعه در دوره ساسانی، هنوز هم کتیبههایی به زبان فارسی در آن پابرجا مانده است تا میراث مکتوب ایرانی را پاسداری کنند.
در شبه قاره هند، در پاکستان، بنگلادش و هند آثاری از خط و زبان فارسی شامل کتابهای متعدد، مینیاتورها، نقاشیها و سنگ نوشتههایی به زبان فارسی در همه جا یافت می شود. در شهر اگرای هند، بنای معروف و تاریخی تاج محل با کتیبههایی به خط نستعلیق موجود است و روی سنگ مرمر اشعاری به زبان فارسی موجود دارد. در شهر دهلی نو در «رد فورت» (قلعه سرخ) هم کتابهایی به زبان فارسی نگهداری میشود و در بناهای آنجا نیز کتیبههایی به زبان فارسی موجود است.
در شهر کلکته در منطقه «بنگال غربی» در مرکز شهر مسجدی به نام «مسجد ناخدا» وجود دارد که دارای معماری خاصی است، در صحن این مسجد سه طبقه، کتیبهها و تابلوهایی مزین به اشعار فارسی از بیدل و برخی دیگر به زبان فارسی موجود است و یاد آور شعر حافظ شیرازی است که میفرماید:
شکرشکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله میرود
هر چند حافظ خود به هند و بنگاله سفر نکرد، ولی آثار او و قند پارسی در مسجد ناخدا موجود و ماندگار است. در ایالتهای مختلف هند در آثار دوره مغول هند، میراث مکتوب فارسی به وفور یافت میشود که شامل کتاب، نقاشی، مینیاتور، سنگ نوشته در کاخها و آثار معماری موجود است.
یکی از مهمترین و ارزشمندترین میراث مکتوب فارسی، شاهنامه فردوسی است که بیش از هزار سال پیش سروده شده و هنوز هم همان ارزش گذشته و بلکه بیشتر را به عنوان شناسنامه و هویت ایران حفظ کرده است.
گفته میشود از «حسنین هیکل» سردبیر روزنامه معروف الاهرام مصر میپرسند که چرا مصریان بعد از حمله اعراب، زبان و فرهنگ مصری خود را از دست دادند و عرب شدند، در حالی که ایرانیان زبان و فرهنگ خود را حفظ کردند؟ وی پاسخ میدهد که ما مصریان، مانند ایرانیان، فردوسی و شاهنامه نداشتیم تا زبان ما را حفظ کند. به راستی شاهنامه فردوسی شناسنامه ما ایرانیان است. شاهنامه برای ماندگاری نیاز به اشاعه در بین مردم دارد.
در آسیای مرکزی شاهنامه شناخته شده است. گفته میشود که در قزاقستان و ازبکستان در گذشتهها در میان هدایایی که برای عروس در جهیزیه میبردند، یک نسخه از شاهنامه فردوسی هم موجود بوده است. در مرکز شهر آلماتی پایتخت جدید قزاقستان، بر روی سازهای فولادین به عنوان درخت زندگی، کرهای بزرگ نصب شده که نام آن بر گرفته از شاهنامه «سیمورک» (سیمرغ) نامیده میشود. در شهر «ترکستان» در جنوب جمهوری قزاقستان، خانقاه «خواجه احمد یسوی»(معروف به پیر ترکستان که بنا به خواهش او امیر تیمور تعداد زیادی از اسرا را آزاد کرد) قرار دارد که به دست معماران ایرانی ساخته شده و دیگ بزرگ مسین خانقاه به نام«تای قزقان» ساخته «استاد شرفالدین تبریزی» است که در زمان فتح تبریز به دست تیمور، همراه صنعتگران و هنرمندان به این محل کوچانده شدهاند. حتی روی کوبه فلزی درِ خانقاه اشعاری به زبان فارسی از سعدی حک شده است:
غرض نقشی است کز ما باز ماند
که هستی را نمیبینم بقایی
مگر صاحبدلی روزی برحمت
کند بر حال درویشان دعایی
همچنین روی قدیلهای برنزی نگهداری شده در خانقاه، نام اهداکنندگان به زبان فارسی نوشته شده است. مزار تیمور گورکانی در سمرقند به نام «گور امیر» در کتیبه پیش طاق ورودی به نام «محمود بنای اصفهانی» نوشته شده و در ورودی مجموعه «قثم بن عباس» از شهدای صدر اسلام در مجموعه مزارهای «شاه زنده» به نام استاد شیرازی حکاکی شده است. اسامی اشخاص برگرفته از قهرمانان شاهنامه در آسیای مرکزی و قفقاز فراوان یافت می شود. همان طور که در شاهنامه آمده است شماری از قهرمانان و مناطق جغرافیایی آن در افغانستان و آسیای مرکزی واقع بوده است. در شهر سمرقند ازبکستان، محلی تاریخی به نام «تپه افراسیاب» به نام هتلهایی به نام «شاهنامه» و «افراسیاب» و خیابانی به نام «ابوالقاسم فردوسی» موجود است. در آذربایجان شوروی، شاهنامه فردوسی دو بار در دو چاپ در سالهای متفاوت با الفبای سیریلیک به زبان ترکی آذربایجانی و یکبار با الفبای لاتین در دو جلد به زبان ترکی در باکو توسط رایزنی فرهنگی سفارت ایران در حدود ده سال پیشتر چاپ و نشر شده است. در سن پتربورگ روسیه مسلمانان آذری از باکو، نام رستوران خود را «رستم» نهادهاند.
در جمهوری گرجستان، شاهنامه فردوسی در قرن دوازدهم میلادی در زمان سلطنت «ملکه تامار» نوه داوید چهارم به زبان گرجی ترجمه شده است. در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی اسامی اشخاص برگرفته از قهرمانان شاهنامه فراوان است. در ترکیه استاد دانشگاه آتاتورک در ارزروم آقای دکتر نعمت ایلدریم، شاهنامه فردوسی را به زبان ترکی استانبولی ترجمه و در ۱۲۰۰۰ نسخه منتشر کرده است. در تاجیکستان شاهنامه فردوسی در شمارگان زیاد توسط دولت چاپ و منتشر و به هر خانواده ۲ جلد شاهنامه فردوسی با الفبای سیریلیک اهدا کرده است.
اصلاً هیچ خانوادهای را در تاجیکستان فارسی زبان نمیتوان یافت که شاهنامه نداشته باشد. اسامی فرزندان آنها نیز اغلب برگرفته از شاهنامه است. اما باید گفت اگرچه میادین، خیابانها، مدارس، دانشگاه ها و اماکن بسیاری به نام «فردوسی» در شهرهای مختلف داریم اما در تمام ایران، مکان و معبر و میدانی بزرگ به نام «رستم» و دیگر قهرمانان شاهنامه نیست. حال آنکه باید شاهنامه را به میان مردم برد. شاهنامه فردوسی کتاب حماسه، قهرمانی و غرور ملی ایران و ایرانیان است؛ همان حسی که ما این روزها و در دوران جنگ همواره به آن بالیده و افتخار کردهایم. چه خوب است داستانهای شاهنامه را در کتابهایی ارزان قیمت منتشر و بین مردم شهرها و روستاها توزیع کنیم، از شاهنامه آثار هنری بیشتری بسازیم، فیلم و سریالهای گرانسنگی تولید کنیم و فرهنگ ایرانی را بیش از پیش به جهان و جهانیان معرفی کنیم.