از دیرباز فیلسوفان و جامعهشناسان مشارکت اجتماعی را یکی از پایههای اساسی تمدن بشری دانستهاند. در جهانی که پیچیدگیهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی روزبهروز بیشتر میشود، هیچ نظام سیاسی یا اجتماعی نمیتواند تنها با اتکا به ساختارهای رسمی و دولتی دوام بیاورد. آنچه ضامن پایداری و پویایی جامعه است، حضور آگاهانه و مسئولانه شهروندان در عرصههای مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است. این حضور که با اصطلاح «مشارکت اجتماعی» شناخته میشود، نقشی کلیدی در شکلگیری جامعهای عادلانه، پاسخگو و دموکراتیک دارد. مشارکت اجتماعی را میتوان به زبان ساده، فرآیند دخالت داوطلبانه، آگاهانه و مسئولانه شهروندان در امور عمومی جامعه دانست. این مفهوم طیف گستردهای از فعالیتها را شامل میشود؛ از حضور در انتخابات و تشکیل انجمنها و سازمانهای مردمنهاد گرفته تا همکاریهای محلی، فعالیتهای داوطلبانه، و حتی رفتارهای روزمرهای که در راستای خیر عمومی انجام میگیرد.به بیان دیگر،مشارکت اجتماعی تنها به عرصه سیاست محدود نمیشود؛ بلکه همه حوزههای زندگی جمعی را در بر میگیرد. در این چارچوب، هر کنش شهروندی که هدف آن ارتقای رفاه جمعی و بهبود کیفیت زندگی باشد، نوعی مشارکت اجتماعی محسوب میشود.
افراد در زمان مشارکت اجتماعی ممکن است با رویکردهای مختلفی وارد این کارزار/ وادی شوند. انتخاب بعضی به تعلق اجتماعی گره خورده و فرد خود را جزئی از یک کل بزرگتر میداند. فرد باور دارد که حضور و تلاش او میتواند بر سرنوشت جمعی اثر بگذارد و یا به عبارت ساده تر در تلاش است برای خلق دنیایی بهتر نه صرفا برای خود که برای اجتماع خود. بعضی دیگر مشارکت در کارهای اجتماعی را جزئی از وظیفه انسانی و اعتقادی خود در ساختن جهانی بهتر میبینند. و دستهای هم به استناد جاناستوارت میل فیلسوف قرن ۱۹، مشارکت اجتماعی را نه تنها تضمینی برای آزادی جمعی میدانند، بلکه راه پرورش شخصیت فردی را در مشارکت اجتماعی جستجو میکنند.
جدا از رویکرد افراد، مشارکت فعال شهروندان موجب تغییراتی در فضای اجتماعی میشود که به اعتقاد روسو فیلسوف قرن ۱۸ تضمینکننده آزادی و دموکراسی است. روسو با تاکید بر مشارکت شهروندان در امور جمعی، آزادی و دموکراسی را بدون مشارکت اجتماعی دست نیافتنی تصور میکند و میگوید: آزادی واقعی تنها در جامعهای به دست میآید که افراد آن در تصمیمگیریها مشارکت کنند.
حضور افراد در تصمیمگیریهای اجتماعی نه تنها ایجاد اعتماد، همبستگی و روحیه همکاری میکند بلکه این سرمایه اجتماعی همان نیروی نامرئی است که جوامع را به سمت انسجام و ثبات هدایت میکند.در جامعهای که مردم حضور فعال دارند، نهادهای قدرت نمیتوانند به راحتی به سمت فساد و ناکارآمدی بروند. مشارکت اجتماعی باعث افزایش نظارت عمومی و در نتیجه شفافیت و پاسخگویی بیشتر در مدیریت میشود.همچنین در مشارکت اجتماعی افراد نیازمند شنیدن دیدگاههای متنوع و همزیستی با تفاوتها میشوند و از این رو، فرهنگ مدارا، پذیرش نقد، و تحمل نظر مخالف در بستر مشارکت رشد پیدا میکند؛ عناصری که برای جامعه دموکراتیک حیاتی هستند. مهمتر آنکه وقتی مردم در امور جمعی سهیم میشوند، احساس بیقدرتی و بیتفاوتی کاهش مییابد. افراد به جای کنارهگیری، درگیر مسائل جامعه میشوند و به عنوان «شهروند فعال» عمل میکنند.در کشورهایی مانند آلمان و یا سوئد که اصول دموکراتیک نسبی و یا کامل در آن اجرا میشود، نهادهای مدنی و محلی نقش پررنگی در اداره امور دارند. شوراهای محلی، انجمنهای صنفی، اتحادیههای کارگری و سازمانهای مردمنهاد (NGO)هاابزارهایی هستند که به شهروندان امکان میدهند صدای خود را در ساختار قدرت منعکس کنند. آموزش شهروندی از دوران مدرسه آغاز میشود و این باعث میگردد فرهنگ مشارکت بهتدریج در نسلها نهادینه شود.
این امر در ایران با وجود اهمیت مشارکت اجتماعی، با موانع متعددی روبروست که بخش مهمی از آنها ریشه در فرهنگ و تاریخ اجتماعی ما دارد. یکی از چالشهای تاریخی جامعه ایرانی، غلبه نگاه فردی و خانوادگی بر نگاه جمعی است. بسیاری از مردم مشارکت را در حد خانواده یا گروههای کوچک خود محدود میدانند و در همکاریهای گستردهتر دچار بیاعتمادی یا تردید میشوند. یکی دیگر از موانع اساسی مشارکت اجتماعی در ایران، کمبود سرمایه اجتماعی بین مردم و نهادهای قدرت است. بسیاری از شهروندان باور ندارند که مشارکتشان تأثیری واقعی در تصمیمگیریها دارد و به دلیل آموزههای تاریخی بیشتر خود را قربانی شرایط میدانند تا تعیینکننده شرایط.همچنین ساختار تصمیمگیری بهشدت متمرکز است و نهادهای محلی یا مدنی از اختیارات کافی برخوردار نیستند. این مسأله باعث میشود انگیزه مشارکت کاهش یابد. در کشورهای دموکراتیک، شوراهای محلی و نهادهای غیردولتی نقشی جدی در اداره امور دارند و همین توزیع قدرت مشارکت را تقویت میکند.در فضای اجتماعی ایران، انتقاد و بیان نظر مخالف هنوز با مقاومتهای جدی مواجه است. در حالی که مشارکت اجتماعی مستلزم گفتوگو، بحث و حتی تضارب آراست. در مقابل، در سیستمهای دموکراتیک فرهنگ «پذیرش تفاوت» یکی از اصول اساسی است که مشارکت را تقویت میکند.نظام آموزشی ایران نیز کمتر بر مهارتهای زندگی اجتماعی، کار گروهی و مسئولیتپذیری تأکید دارد. در حالی که در فضاهای دیگر آموزش مدنی بخش جداییناپذیر از تربیت نسلهای جدید است.و در آخر مشارکت اجتماعی در ایران خاستگاهی هیجانی دارد و در زمان بحران، شکست و ضعف اجتماعی برای مدتی شدت پیدا کرده و بعد از مدتی مجددا کاهش مییابد.