روزنامه اطلاعات: حال، پرسش این است که آیا به دنبال این وضعیت و نیز به دلیل جنگهای پراکنده، جهان به سوی یک بحران فراگیر پیش خواهد رفت؟ در واقع درگیریها علت بحران نیستند، بلکه معلول این واقعیتند که اقتصاد جهانی از قبل وارد بحران شده و مدل جهانیسازی به پایان رسیده است.
همان مدل از اقتصاد جهانی که در آن اعطای اعتبار بیحدوحصر، مصرف بیپایان و تجارت به عنوان موتور اصلی رشد تولید ناخالص داخلی جهان به شمار میرفت. تمام دستاوردهای جهان که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی حاصل شد و پیش از دوره کرونا به اوج خود رسید، اکنون آشکار شده که دیگر ادامه این روند ممکن نیست.
بدهی جهانی، رقمی حدود ۳۴۸ تریلیون دلار است. منابع با نهایت بیتدبیری مصرف میشوند و دیگر نمیتوان از طریق بدهی بیشتر، تولید ناخالص داخلی را افزایش داد. آن قدرت های جهانی که میخواهند هژمونی خود را حفظ کنند، به این نتیجه رسیدهاند که راحتتر است با راه اندازی یک بحران بسیار جدی، بقیه را پایین بکشند؛ همان چیزی که «تخریب خلاق» نامیده میشود. این یک اصطلاح اقتصادی است که «جوزف شومپیتر» اقتصاددان اتریشی در سال ۱۹۴۲ ابداع کرد. تخریب خلاق یعنی به سادگی باید پایههای اقتصاد قبلی را نابود کرد.
جهان، نظارهگر بحران از اروپا تا آسیا
هدف از تخریب خلاق این است که روی ویرانههای اقتصاد قبلی، اقتصادی نو بنا کرد و به شکلی دیگر از آن بهره کشید و با روشهای خشنتر، اما مطابق میل قدرتهای سرمایه داری اگر سیستمی به پایان کار خود رسیده است، باید آن را شکست اما طوری که آنهایی که آن را میشکنند، همچنان پولشان حفظ شود و بتوانند بعداً آن را به نفع خود دوباره سرهم کنند. ضربه به خطوط لوله گاز روسیه به اروپا موسوم به «نورد استریم»، درگیری در اوکراین، فروپاشی صادرات انرژی روسیه به اروپا، محروم شدن اروپا از انرژی ارزان، انقلاب نفت شل در آمریکا، جنگ در خاورمیانه و سرایت آن به سراسر آسیا و جایی که چین میخواست کمربند اقتصادی «جاده ابریشم» را امتداد دهد، فقط بخشی از حلقههای یک زنجیره بحران است که جهان نظاره گر آن است.
قدم بعدی، شاید ظرف یک سال دیگر محاصره تنگه مالاکا توسط آمریکا باشد، جایی که اقیانوس هند و آرام را به هم متصل می کند. ۸۰ درصد از محمولههای هیدروکربنی به آسیا و یک سوم تجارت جهانی از این تنگه عبور میکند و چین به شدت به آن وابسته است.
تله توسیدید
آمریکایی ها بارها «تله توسیدید» را یادآوری میکنند. توسیدید، مورخ یونان باستان و شرکتکننده در جنگ پلوپونز بود. آتن، هژمون در حال سقوط، جنگ را به اسپارت، هژمون در حال صعود تحمیل کرد. آمریکاییها معتقدند که باید چنین باشد و هژمون در حال سقوط یعنی آمریکا موظف است به هژمونهای در حال صعود، جنگ تحمیل کند تا مانع از تغییر هژمون شود. سؤال این است که اگر جنگ طول بکشد، بزرگترین بازنده کیست؟ پاسخ، پکن است. چین اکنون در رأس هرم تولید قرار دارد و مانند یک کارخانه جهانی، تقریباً نیمی از کالاهای صنعتی تولید شده در جهان را چین میسازد. به همین دلیل اگر زنجیرههای تامین در سطح مواد اولیه که مشتق از نفت و گاز است، نابود شود، آسیب آن همچون سیلی تمام زنجیره را دربر می گیرد. بعد از آن، اختلال در تأمین پلاستیک رخ میدهد.
از نفت فقط بنزین، نفت سفید و سوخت به دست نمی آید؛ نفت یعنی متانول، آمونیاک و بنزن، کودهای شیمیایی، فرمالدهیدها، رنگها، پلاستیک، پلییورتانها، مصالح ساختمانی، پلیپروپیلنها، پلیاتیلنها و تمام هر آنچه از پلاستیک ساخته شده است. سپس نوبت به صنعت خودرو می رسد و درصورت نابودی زنجیرههای تامین، لاستیک یا همان تایر خودروها و روکش داخلی آنها چگونه ساخته می شوند؟ بعد نوبت به هلیوم میرسد و اگر تأمین هلیوم کاهش یابد، چگونه تراشه (چیپ) ساخته شود؟ قطعاً صنعت خودروسازی، هواپیماسازی و ساختمان سازی به دلیل نبود رزینهای پلیمری، آسیب خواهند دید و به همین ترتیب در کل زنجیره، این اتفاق پیش خواهد رفت.
بحران اصلی گریبان چین را میگیرد
در چنین شرایطی چون همه چیز گران خواهد شد، چین نیز کاری از پیش نخواهد برد زیرا اگر آمریکا و اروپا در بحران ناشی از جنگ ایران فرو بروند - به این دلیل که آنها بزرگترین بازارهای مصرفی هستند که پکن به آنها وابسته است - چین با شدیدترین بحران مازاد تولید مواجه خواهد شد. تداوم جنگ علیه ایران، شتاب ورود اقتصاد جهانی به بحران را به شدت افزایش می دهد و نه فقط یک بحران عادی، بلکه یک بحران چندبعدی و همزمان خواهد بود که دامنگیر همه می شود.
بحران سالهای ۱۹۹۷-۱۹۹۸ از جنوب شرق آسیا یعنی کره، تایلند، مالزی و اندونزی شروع شد. سپس به آمریکای لاتین سرایت کرد و کشورهایی چون آرژانتین و مکزیک را فراگرفت. در پاناما نیز کاهش ارزش پول رخ داد و سرانجام به ایالات متحده آمریکا هم رسید. بحران سال های ۲۰۰۷-۲۰۰۸ نیز مستقیما از خود آمریکا شروع شد. این بار اما همه چیز به طور همزمان رخ خواهد داد و بحران همه را دربر خواهد گرفت؛ چه کشورهای ضعیف که ظرف ۴۰ روز جنگ علیه ایران مشکلات عظیمی را احساس کردند و چه ابرقدرتها. اگرچه کشورهایی مانند چین، ژاپن و آمریکا ذخایر نفت و گاز دارند، اما خیلی از کشورهای دیگر ندارند و به همین دلیل همه کشورها در یک زنجیره تأمین واحد به هم وصل شدهاند.
تشدید بحران ناشی از جنگ ایران همچنین افزایش قیمت کودهای شیمیایی را به دنبال دارد و کمبود کود، یعنی افزایش قیمت مواد غذایی. به یاد داریم «بهار عربی» در سال ۲۰۱۱ پس از آن شروع شد که سال ۲۰۱۰ کاهش برداشت محصول و افزایش قیمتها به اعتراضات ضددولتی در برخی کشورهای عربی دامن زد و مناطقی از شمال آفریقا و جهان عرب را به آتش کشید. ادامه جنگ علیه ایران نیز بار دیگر این وضعیت را در بعضی کشورها تکرار خواهد کرد.
آتش به خرمن آتشافروزان
آنهایی که اقتصاد جهان را به بحران کشاندهاند، حالا فکر میکنند میتوانند آتش را مهار و خودشان از آن نجات پیدا کنند. میخواهند هرجومرجع را تحت کنترل خود درآورند تا فقط دیگران بسوزند و خودشان سالم بمانند.
اما هر کسی که اندکی درباره سیستمهای دینامیکی مطالعه کرده باشد، میداند وقتی یک سیستم ناپایدار باشد، به هر ضربهای حساس است؛ نه فقط به ضربهای که خودشان کنترل میکنند، بلکه به هر ضربهای از هر طرف. دیگر هیچکس نمیتواند پیشبینی کند که آتش جنگ ایران به کجا سرایت خواهد کرد. ممکن است خودشان هم در این آتش بسوزند. به همین ترتیب پیشبینی اینکه بعداً چه خواهد شد بسیار دشوار است. به دلیل بدهی جهانی ۳۴۸ تریلیون دلاری، بانک جهانی قبلاً هشدار داده بود که همین بدهی علت بحران مالی سراسری خواهد شد.
به همین دلیل، ادامه جنگ علیه ایران به احتمال زیاد تا پایان سال جاری میلادی، اقتصاد جهان را به سمت بحران فراگیر خواهد برد.
مترجم: اعظم شیرازی - منبع: روزنامه روسی «کامسامولسکایا پراودا»