تصور کنید یک روز از خواب بیدار شوید و دریابید که تمام اسباب‌بازی‌هایتان جان دارند؛ موجوداتی که در غیاب شما حرف می‌زنند، حرکت می‌کنند و زندگی مستقل خود را پیش می‌برند.
 این ایده که در نگاه اول شاید کودکانه یا حتی غریب به نظر برسد، به نقطه آغاز یکی از پرسودترین مجموعه‌های داستانی در تاریخ سینما بدل شد که با نام «داستان اسباب‌بازی‌ها» جهان را تکان داد. اما این موفقیت تنها یک جرقه اولیه بود؛ چرا که پس از آن،استودیو پیکسار با تکیه بر همین تخیل بی‌مرز، جهانی خلق کرد که در آن ماهی‌ها  لب به سخن گشودند، هیولاها از دل کمدها بیرون آمدند، موش‌ها در قامت آشپز ظاهر شدند و حتی ماشین‌ها طعم احساسات را چشیدند.
 تداوم این نوآوری‌ها باعث شد تا پیکسار در عرض سی سال، بیست و هشت فیلم بلند بسازد که مجموعاً بیش از ۱۴ میلیارد دلار فروش داشتند و افتخاراتی نظیر ۱۶جایزه اسکار و هفت گلدن گلوب را برای این استودیو به ارمغان آوردند.
به گزارش اتاق تهران، سوال بزرگ این است که این قدرت نفوذ از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ چطور استودیویی که در سال ۱۹۸۶ کار خود را با فروش سخت‌افزار و کامپیوتر آغاز کرد، امروز به یکی از ارزشمندترین برندهای دنیای سرگرمی تبدیل شده است؟

دانشگاهی که خروج نیرو را متوقف کرد
درپاسخ به این پرسش ،باید درباره چیزی صحبت کنیم که در نگاه اول شاید بی‌معنی به نظر برسد، اما در واقع یکی از ستون‌های اصلی استراتژی برند است:«دانشگاه پیکسار» . فضایی که در آن تمامی کارمندان اجازه دارند در ساعت کاری خود به یادگیری مهارت‌های جدید بپردازند. کلاس‌های این دانشگاه به شکل عجیبی متنوع هستند و موضوعاتی نظیر نقاشی، مجسمه‌سازی، فیلمنامه‌نویسی، بداهه‌سازی کمدی، یوگا و حتی دفاع شخصی را شامل می‌شوند. به این ترتیب، یک حسابدار می‌تواند کلاس نقاشی برود، یک‌مهندس می‌تواند فیلمنامه بنویسد و یک انیماتور می‌تواند یاد بگیرد چطور روی صحنه بداهه‌سازی کند. بسیاری از مدیران سنتی با شنیدن این داستان بلافاصله می‌پرسند که چرا باید برای یک حسابدار کلاس نقاشی برگزار کرد، اما پاسخ رندی نلسون، رئیس این دانشگاه، جوهره اصلی این استراتژی را فاش می‌کند: «ما به آن‌ها نقاشی یاد نمی‌دهیم، بلکه مشاهده یاد می‌دهیم.» پیکسار باور دارد که هرچه ذهن کارمندان بیشتر درگیر چالش‌های متفاوت شود، آن‌ها شغل اصلی خود را با کیفیت بهتری انجام می‌دهند. نتیجه این دیدگاه متفاوت، خود را در آمارهای خیره‌کننده نشان می‌دهد. نرخ ترک کار در پیکسار بسیار کمتر از میانگین صنعت انیمیشن گزارش شده است. کارمندان سال‌های طولانی در این استودیو می‌مانند و با هم رشد می‌کنند؛ پایداریِ بی‌نظیری که باعث شده فرهنگ شرکت در گذر زمان قدرتمند باقی بماند.

تیم پیکسار در فاضلاب‌های پاریس
یکی دیگر از استراتژی‌های حیرت‌انگیز پیکسار که آن را از سایر استودیوهای انیمیشن‌سازی متمایز می‌کند، نحوه تحقیق و ریشه‌یابی موضوعات پیش از شروع هر پروژه است. پیکسار به تحقیقات کتابخانه‌ای یا جستجوهای ساده اینترنتی بسنده نمی‌کند؛ زمانی که آن‌ها تصمیم می‌گیرند درباره موضوعی فیلم بسازند، تیمی از متخصصان و هنرمندان خود را برای یک تحقیق میدانی عمیق و بی‌واسطه به دل ماجرا می‌فرستند. برای مثال، در جریان ساخت انیمیشن «راتاتویی» که داستان موشی پاریسی با رویای سرآشپز شدن را روایت می‌کرد، تیمی به قلب فرانسه اعزام شد تا در رستوران‌های مشهور و ستاره‌دار میشلن غذا بخورند، با سرآشپزهای بزرگ مصاحبه کنند و از نزدیک شاهد نظم حاکم بر آشپزخانه‌ها باشند. نکته جالب اینجاست که همان تیم در اقدامی عجیب، به سیستم فاضلاب زیرزمینی پاریس هم نفوذ کرد. آن‌ها می‌خواستند از نزدیک ببینند موش‌ها در چه فضایی زندگی می‌کنند، نور در آنجا چگونه می‌تابد و بافت دیوارها چه حسی را منتقل می‌کند. شاید در نگاه نخست، چنین سطحی از تحقیق برای یک فیلم کارتونی افراطی و بیهوده به نظر برسد، اما از نگاه این استودیو، مخاطب شاید جزئیات را آگاهانه تشخیص ندهد، اما حس کلی و اعتبار فضا را بی‌واسطه دریافت می‌کند.   همین اصالت بصری و روایی، پیوند عاطفی مخاطب با داستان را تقویت می‌کند و باعث می‌شود جهان فیلم، باورپذیر و زنده جلوه کند. همین نگاه بلندمدت و اهمیت دادن به ریشه‌ها باعث شده پیکسار بتواند چهارده فیلم متوالی بسازد که همگی هم از نظر تجاری و هم از نظر منتقدان موفق بوده‌اند؛ رکوردی بی‌نظیر که هیچ استودیوی دیگری در جهان هنوز به آن دست نیافته است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی