دستنوشتههای روزهای جنگ، از جمله دستنوشتههای تاریخی و البته جذاب و خواندنیاند؛ مشتمل بر مشاهدات عینی از وقایع حماسی و روحیه سلحشوری. این نوع دستنوشتهها علاوه بر پرخواننده بودن، به لایههای پنهان خاطرات جنگ، حواشی و جلوههای ویژه آن اشاره دارند؛ چندان که اگر این نوع خاطرات هیچگاه به زیور طبع آراسته نمیشدند، پارههایی از واقعیات جنگ برای نسلهای بعد ناشناخته میماندند.
در همین روزهای جنگی که ما تجربه میکنیم نیز انبوهی از خاطرات رقم میخورند که هر یک بخشی از تمدن و فرهنگ ایرانی را در دل خود ثبت میکنند. بدون شک سهم روشنفکران نیز در تصویرگری این قطعه حماسی از تاریخ ایران کم نیست؛ از فیلسوف و جامعهشناس گرفته تا مورخ و کنشگر اجتماعی، از پژوهشگر و نویسنده تا فعال هنری، انتظار میرود به تناسب ادای دین کند.
با همین دیدگاه، در روزهای اخیر کتابی از ژان پل سارتر نظرم را جلب کردهاست با عنوان: «روزنوشتههای جنگ کذایی»، با ترجمه فرزانه امین صالحی که به تازگی راهی بازار نشر شدهاست. سارتر در موقعیت جنگی این یادداشتها را نوشتهاست؛ در فاصله نوامبر ۱۹۳۹ تا مارس ۱۹۴۰م. سارتر آن زمان، سی و چهار ساله بود و بهعنوان سرباز ذخیره در واحد هواشناسی ارتش فرانسه خدمت میکرد. در واقع، فرصتی فراهم آمده بود برای خواندن و اندیشیدن و ثبت تجربه زیسته در آستانه جنگ و احساسات شخصی و تأملات ذهنی او که بعدها در شاهکارهای فلسفی و ادبی این فیلسوف اگزیستانسیالیست خود را نشان داد.
این روزنوشتها بازمیگردد به وضعیت جنگی میان فرانسه و آلمان که به «جنگ کذایی» یا «جنگ ساختگی» شهرت دارد. از آن نظر عنوان این روزنوشتها وصف «کذایی» به خود گرفته که درگیری نظامی مستقیمی میان دو کشور فرانسه و آلمان رخ نمیدهد، بلکه وضعیتی است در حالت تعلیق و بلاتکلیفی و انتظار؛ آنها واقعا اعتقادی به حمله بهاری ندارند، ولی بی دل و دماغند. بیشترشان میگویند فروپاشی از درون اتفاق میافتد... اگر اوضاع به همین شکل و بدون جنگ واقعی ادامه پیدا کند، انقلاب در میگیرد و از ارتش هم شروع میشود. سارتر بهخوبی در کنار مشاهدات عینی خود، تحلیل وضعیت روانی انسان را در شرایط بلاتکلیفی به تصویر میکشد؛ وضعیتی که در آن فرد نه با خطر آشکار، بلکه با حالت انتظار و نبود قطعیت دست به گریبان است و همین است که خواننده ایرانی کتاب را در این شرایط نه جنگ نه صلح، در پارههایی متوجه خود میسازد.
حجم روزنوشتها در این کتاب کم نیست؛ متجاوز از ۴۵۰ صفحه، آنهم با فونت نسبتا ریز و سطرهای به هم فشرده. جالبتر زمانی است که بدانیم حجم اصلی روزنوشتها، چهارده دفتر را شامل میشود که البته دفاتر اول، دوم، چهارم و ششم تا دهم در صرصر حوادث گم شدهاند، لذا روزنوشتها از دفتر سوم شروع میشود.
همچنین نباید تصور شود که همه مطالب روزنوشتهای جنگی مرتبط است با جبهه و سرباز و خاکریز و یونیفورم و کلاه خود و اسلحه و قمقمه! این همه بهانه است تا نگارنده حرف خودش را بزند؛ از جنگ و زندگی روزمره نظامیان و ابزار و ادوات و اوضاع و احوال جنگی برسد به تأملات فلسفی و مفاهیمی همچون: آگاهی، آزادی، انتخاب و اضطراب و احساس پوچی و.... گویی جنگ کذایی تمرینی است برای نویسنده شدن سارتر و رویارویی او با مفاهیم اگزیستانسیالیستی؛ چیزی که چندان با عنوان کتاب نمیخواند.
در این روزنوشتها، نویسنده گاه به جاهای دوری میرود که در آغاز مطلب، پیشبینی نمیکردهاست. گویی جنگ بهانهای است برای غلیان ذهن نقاد و نکتهپرداز نویسنده و هجوم یکباره او بر اوراق کاغذ. این هم در نوع خود هنری است. این خصیصه حکایت از قدرت و توانمندی نویسندهای چون سارتر دارد که در کمتر کسی سراغ میتوان گرفت. در این روزنوشتها ریزبینی سارتر در شرح وقایع آشکارا دیده میشود. وی در این دوره هم دست از اندیشیدن در باره مسائل انتزاعی نمیکشد. هر جا و هر زمان برای او امکانی است برای فلسفیدن؛ خواه شب باشد یا روز، خواه در جبهه جنگ باشد یا در گوشه خانه، پشت میز کتابخانه یا کافه.
به همین رو کتاب را نباید یک گزارش ساده جنگی به سبکی روایتگونه قلمداد کرد. نویسنده در مباحث مهم کتاب، «هستی و زمان» را دنبال میکند. به بیان بهتر میتوان گفت بسیاری از اندیشههایی که بعدها در پارهای از آثار مهم سارتر، از جمله کتاب «هستی و نیستی»، شرح و بسط داده شدند، در این یادداشتها بهصورت خام قابل مشاهدهاند. این کتاب، علاوه بر خاطرهنویسی جنگ، طوماری است درباره ادبیات، فلسفه، سیاست، تاریخ و زندگینامه شخصی.