محمد محمودهاشمی
۴ خرداد ۱۳۰۰
سید ضیاءالدین طباطبایی به فرمان احمدشاه قاجار از مقام نخستوزیری دولت ایران برکنار شد. تنها سه ماه قبل از آن بود که سیدضیاء با کمک قوای قزاق مستقر در قزوین به فرماندهی رضاخان میرپنج در پایتخت کودتا کرد و قدرت را به دست گرفت، اما روز ۴ خرداد، رضاخان با احمدشاه همدست شد و به صدارت سیدضیاء پایان داد و او را تحتالحفظ از ایران بیرون کرد.
بریتانیا در پی سامان دادن کودتا
سالهای جنگ جهانی اول برای ایرانیان سالهای سختی بود. ناامنیها و کشمکشهای سیاسی به جا مانده از روزهای جنبش مشروطه با هجوم قوای متخاصم درگیر در جنگ به خاک ایران همراه شد و فروپاشی سیاسی، قحطی و مرگ را به صورت گسترده برای ایرانیان به ارمغان آورد. روزهای سخت بیماریهای واگیر، مرگ و فقر با خاتمه جنگ اندکی فروکش کرد، ولی پایان نپذیرفت. این ایده در ذهن و ضمیر ایرانیان به وجود آمده بود که باید «دستی از غیب برون آید و کاری بکند!».
انگلستان با شکست آلمان در جنگ و پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه و درگیریهای داخلی روسیه میان انقلابیون و مخالفانشان، به قدرت بیرقیب در منطقه خاورمیانه بدل شده بود. هند مستعمره پرمنفعت بریتانیای کبیر بود که باید راه نفوذ رقیبان به آن به ویژه از راه ایران، بسته میشد. چند سالی بود که بریتانیا در خوزستان به استخراج نفت میپرداخت. اهمیت نفت ایران برای دولت بریتانیا بسیار بود و حال که کمونیستها در روسیه قدرت را به دست گرفته و اتحاد جماهیر شوروی را تشکیل داده بودند، خطری بالقوه از سوی آنها منافع بریتانیا را در ایران و منطقه تهدید میکرد.
بریتانیا در پی تشکیل دولتی گوش به فرمان در ایران برآمد که هم حافظ منافع بریتانیا باشد و هم دارای چنان قدرتی باشد که بتواند جلوی نفوذ کمونیسم را در ایران بگیرد. ابتدا امید به دولت وثوقالدوله و قرارداد ۱۹۱۹ داشتند. در پی این قرارداد زمام اداره امور اقتصادی و نظامی ایران به دست مستشاران بریتانیا میافتاد. اما مخالفت عمومی مردم ایران با این قرارداد سبب سقوط کابینه وثوقالدوله و مرگ قرارداد شد.
از این زمان بود که بریتانیا با توجه به وجود زمینه نارضایتی در میان مردم و نخبگان به فکر سامان دادن به یک کودتا افتاد که در پی آن ،دولتی نظامی بر سر کار آید و با برقراری امنیت در ایران از نفوذ کمونیستها به ایران و به خطر افتادن منافع بریتانیا در منطقه جلوگیری کند.
کمیته آهن
کودتا دارای دو بازوی سیاسی و نظامی بود. «کمیته آهن» نقش بازوی سیاسی کودتا را بر عهده داشت. کمیته آهن از ۲۱ نفر از رجال سیاسی طرفدار بریتانیا تشکیل شده بود که جلسات خود را در زرگنده تهران برگزار میکردند. پنج تن در میان این افراد ارشدیت داشتند که ریاست آنها بر عهده سید ضیاءالدین طباطبایی، مدیر روزنامه رعد و از طرفداران سابق قرارداد ۱۹۱۹ بود. ماژور مسعود خان کیهان و کلنل کاظم خان سیاح دیگر اعضای این گروه پنج نفره بودند که در فراهم آوردن مقدمات کودتا نقشی اساسی داشتند.
پیوند رضاخان با بریتانیا
رضاخان میرپنج از طرف جاسوس ارشد نایبالسلطنه بریتانیایی هند؛ یعنی اردشیر جی شناسایی به کلنل اسمایس، فرمانده انگلیسی حاضر در قوای قزاق، معرفی شد. اسمایس بعد از ارزیابی رضاخان او را به فرمانده ارشد خود یعنی ژنرال آیرونساید معرفی کرد. در آن زمان هنوز تعدادی از فرماندهان روستبار طرفدار تزار در میان قوای قزاق ایران بودند و اداره قزاقخانه را برعهده داشتند. انگلیسیها خواهان پایان دادن به فرماندهی آنها بودند و از این رو این کار را به رضاخان و همراهانش در قوای قزاق واگذار کردند. رضاخان هم از پس این کار برآمد و فرماندهی آتریاد همدان مستقر در قزوین را بر عهده گرفت. این نیروی نظامی که از نیروهای جنگل در گیلان شکست خورده بودند، به قزوین عقبنشینی کرده بودند و با به عقب افتادن جیره و مواجبشان، در مضیقه بسیاری به سر میبردند.
سیدضیاء حامل پول برای کودتاگران
آیرونساید به رضاخان اعلام کرد که به علت پایان جنگ، بریتانیا به زودی نیروهایش را از ایران بیرون خواهد کشید، اما به رضاخان کمک خواهد کرد که در رأس نیروهای نظامی ایران قرار گیرد و از او تعهد گرفت تا در برابر شوروی بایستد و در پی مقابله و مخالفت با بریتانیا برنیاید.
کلنل کاظم خان سیاح که مترجم نظامیان بریتانیایی بود و با اسمایس ارتباط مستقیم داشت، رضاخان را به سیدضیاء معرفی کرد. سیدضیاء هم نام رضاخان را در میان هیأت پنج نفره برای در دست گرفتن فرماندهی نظامی کودتا مطرح کرد، ولی با مخالفت مسعودخان کیهان روبرو شد. کیهان استدلال میکرد: « این افسر قزاق هم بیسواد است، هم ترسو، اما اگر قدرت به دستش بیفتد، به همین دو دلیل خطرناک میشود.»۱
اما سید ضیاء با زبانآوری خاص خود اعضای کمیته آهن را قانع به حمایت از رضاخان کرد. سیدضیاء به قزوین رفت و در ملاقاتی با رضاخان ،در زمینه انجام کودتا با وی هماهنگ شد. رضاخان نیروهای خود را با این عنوان که شاه خواهان حرکت آنها به سوی تهران شده است، به سمت پایتخت حرکت داد. سید ضیاء هم پولهایی را که بریتانیا در اختیارش قرار داده بود به رضاخان داد تا با آن مواجب سربازانش را بپردازد.
کابینه سیاه
آن طور که سیدضیاء در خاطراتش بیان میکند، رضاخان در حین حرکت به تهران متزلزل و مضطرب بود و این سیدضیاء بود که با شیرین آوری ،رضاخان را به ایستادگی در برابر فرستادگان احمدشاه تشویق کرد. فرستادگان شاه میخواستند مانع پیشروی کودتاگران به تهران شوند.
بریتانیا از قبل با نظامیان تهران درباره عدم مقاومت آنها در برابر کودتاگران رایزنی کرده بود و به فرماندهان ارشدی؛ چون وستداهل سوئدی رئیس نظمیه تهران رشوه پرداخت کرده بود. از همین روی کودتاگران با حداقل مقاومت نظامی وارد تهران شدند و قدرت را به دست گرفتند. احمدشاه وادار شد تا فرمان نخستوزیری سیدضیاء را صادر کند و رضاخان را با عنوان «سردارسپه» به فرماندهی نظامیان ایران بگمارد.
سیدضیاء کابینهاش را از اطرافیان وفادار به خود تشکیل داد. کابینه او «کابینه سیاه» نام گرفت. از همان ابتدا، نخست وزیر شروع به صدور فرمانهای تند و تیز سیاسی کرد. تعداد قابل ملاحظهای از رجال برجسته سیاسی ایران از جمله مدرس، فرمانفرما، سپهسالار تنکابنی، قوامالسلطنه و نصرتالدوله دستگیر شدند و به زندان افتادند. همچنین سیدضیاء، الغای قرارداد ۱۹۱۹ را اعلام کرد تا به نوعی خود را فردی مستقل نشان دهد. این در حالی بود که قبلاً با سقوط دولت وثوقالدوله قرارداد عملاً مرده بود.
اختلاف سیدضیاء با رضاخان
چندی نگذشت که بر سر پافشاری رضاخان در زمینه در دست داشتن زمام امور نظامی مملکت، بین وی و سیدضیاء اختلاف به وجود آمد. رضاخان توانسته بود با کنار گذاشتن مسعودخان کیهان ،سمت وزارت جنگ را هم بر عهده بگیرد و عملاً دولت را با خواستههای روزافزون خود درباره افزایش بودجه نظامی زمینگیر کند.
از سوی دیگر،رفتار گستاخانه سیدضیاء در برابر احمدشاه خشم او را برانگیخته بود. سیدضیاء هم از شاه بدش میآمد، به شکلی که با گذشت دهها سال و در دهه چهل در خاطراتش به شدت آخرین شاه قاجاریه را مورد انتقاد قرار داد:
« (احمدشاه) پادشاهی بود، بیعرضه و ترسو. از آن دسته بچههایی که در دامن خانمجانشان بزرگ میشوند. از هیبت و هیمنه پدرش وحشت داشت. تا وقتی محمدعلی شاه زنده بود، عملاً خود را شاه نمیدانست. به اطرافیانش مطلقاً اعتماد نداشت. کمهوش و موقعنشناس بود. حتی در حضور جمع، پدر مخلوعش را «شاه بابا» خطاب میکرد. کوتاه و فربه بود و خیلی خسیس و مالدوست.»۲
رابطه این دو به شدت تیره بود، تا اینکه خبر ملاقات پنهان میان برادر شاه؛ یعنی محمدحسن میرزا ولیعهد با سیدضیاء به گوش شاه رسید. در این ملاقات، طرفین طرحی را در نظر گرفته بودند تا محمدحسن میرزا جانشین احمدشاه شود. این خبر را محافظانی که گماشته رضاخان بودند ،به وی گزارش دادند و او هم این خبر را به گوش احمدشاه رساند.
از این زمان رضاخان و احمدشاه در جبههای متحد علیه سیدضیاء قرار گرفتند و سقوط دولت او را رقم زدند.
قربان کابینه سیاهت بازآ
برای بریتانیا سیدضیاء محلی به حساب میآمد که میبایست راه رسیدن رضاخان را به قدرت باز کند. با پیروزی کودتا و رسیدن رضاخان به وزارت جنگ و فرماندهی قشون ایران، دیگر کارکرد سیدضیاء برای بریتانیا به پایان رسیده بود. به ویژه آنکه او با به زندان انداختن رجالی که تعداد قابل توجهی از آنها وفاداران به منافع بریتانیا بودند، آنها را دلآزرده کرده بود.
همچنین سیدضیاء عدهای از رجال مستقل و ملی چون مدرس را هم به بند کشیده بود و وجاهت خود را در برابر میهندوستان از دست داده بود. تنها تعدادی از روزنامهنگاران و شاعران سادهدل که از پیچیدگیهای سیاسی سر در نمیآوردند به او وفادار بودند و بعد از سقوط سیدضیاء از قدرت، حسرت دوره بگیر و ببند کابینه سیاه او را به دل داشتند.
افرادی چون عارف قزوینی و میرزاده عشقی که هر دو بعدها ضربههایی بزرگ از بریتانیا و عوامل آن خوردند، از جمله این افراد بودند.
عارف قزوینی در رثای کابینه سیاه سیدضیاء میسرود:
ای دست حق پشت و پناهت بازآ
چشم آرزومند نگاهت بازآ
وی توده ملت سپاهت بازآ
قربان کابینه سیاهت بازآ
میرزاده عشقی هم چندی پس از سقوط کابینه سیدضیاء و در انتقاد از مجلس چهارم به مدح سیدضیاء پرداخت:
آن کس که زند این تبر، آن «سید ضیا» بود
او دست خدا بود
بر مردم ایران، به خدا نور بصر بود
دیدی چه خبر بود
کافی نبود هر چه ضیاء را بستاییم
از عهده نیاییم
من چیز دگر گویم و او چیز دگر بود
دیدی چه خبر بود
عارف قزوینی در مسأله قیام کلنل پسیان و جان باختن او به دست عوامل بریتانیا در خراسان منزوی و افسرده شد. میرزاده عشقی هم که در بلوای جمهوری رضاخان شجاعانه در برابر جمهوری ایستاد، به دست عمال درگاهی، رئیس نظمیه وفادار به رضاخان، ترور شد و جان سپرد.
رضاخان محصول نهایی کودتا و کابینه سیاهی بود که بریتانیا به وجود آورد و سیدضیاء و کابینهاش تنها نردبانی برای بالا رفتن رضاخان در ساختار قدرت بودند.
سقوط ستایشگر فاشیسم
سیدضیاء در خاطراتش اذعان کرد که در روزگار کودتای ۱۲۹۹ علاقمند به موسولینی دیکتاتور ایتالیا بوده است. وی ظهور فاشیسم در ایتالیا را همانند کودتای ۱۲۹۹ در ایران میدانست:
« فاشیسم زاییده تحقیر ملی ایتالیایی بود. روزی که من کودتا کردم، ایران در تحقیرآمیزترین لحظات تاریخ خود به سر میبرد... اگر قیام علیه تحقیر خارجی فاشیسم است، بله من فاشیست بودم... موسولینی هم معلم بود، هم سوسیالیست... بعد هم آدم مقتدری بود.»
اما سیدضیاء که عمل خود را قیام علیه تحقیر خارجی میدانست، با اعتقاد به لزوم پیوند ایران با بریتانیا و منافعش در ایران، در تمام زندگی سیاسی خود به یکی از وابستهترین مهرههای سیاست بریتانیا در ایران بدل شد و تا زمانی که زنده بود جز در راه تأمین منافع بریتانیا در ایران و منطقه خاورمیانه قدمی برنداشت. به همین خاطر است که در تاریخ معاصر ایران، سید ضیاءالدین طباطبایی از عوامل مهم تحقیر ایرانیان در برابر غرب به حساب میآید.
در نهایت احمدشاه در هماهنگی با سردارسپه و با رضایت سفارت بریتانیا در ایران، فرمان برکناری سیدضیاء را صادر کرد و قوامالسلطنه یکسره از زندان به حضور شاه برده شد و فرمان نخست وزیری را دریافت کرد.
هنگامی که کودتاگران در ابتدای اسفند ۱۲۹۹ در راه تهران بودند، پیمانی پنج نفره میان آنها امضاء شده بود. پنج نفر رهبران کودتا؛ یعنی رضاخان، سیدضیاء، کیهان، سیاح و امیراحمدی به قرآن سوگند خورده بودند که در هرگونه سختی و اختلافی یکدیگر را نکشند. همین امر سبب شده بود که سیدضیاء و رضاخان با وجود اختلافهای گسترده، در پی کشتن یکدیگر نباشند.
به همین سبب رضاخان با توجه به خیل دشمنان سیدضیاء، به ویژه در میان رجال پرنفوذی که به زندان افتاده بودند، مقداری پول از صندوق شهرداری تهران در اختیار سیدضیاء قرار داد و او را از ایران بیرون کرد.
سیدضیاء از این زمان تا هنگام سقوط رضاشاه از سلطنت در خارج ایران مشغول زندگی بود. او در سال ۱۳۲۲ به خواست بریتانیا به ایران بازگشت تا دوباره با از سرگیری فعالیت سیاسی، منافع بریتانیا را در ایران تأمین کند، کاری که تا زمانی که زنده بود از انجام آن کوتاهی نکرد.
پانویس
۱ – سید ضیاء عامل کودتا( خاطرات سید ضیاءالدین طباطبایی)، به کوشش صدرالدین الهی، تهران، فردوس، ۱۳۹۳، ص۴۹
۲ – همان، ص ۵۳
شما چه نظری دارید؟