ده قسمت از شروع سریال «بدنام» میگذرد و حالا دیگر داستان قدم به مرحله جدیدی گذاشته است. ماجراها به جریان افتادهاند و شخصیتهای اصلی به نحوی در ارتباط با یکدیگر، درگیر چالشی اساسی شدهاند. حامد عنقا که در ۹ قسمت اول این سریال، برای معرفی دقیق شخصیتها، روی برخی رازها سرپوش گذاشته و ریتم کندتری را برای روایت پیش گرفته بود، حالا در قسمت دهم روند رخ دادن اتفاقها را سریعتر کرده و از برخی مسائل پنهان، پرده برداشته است.
«بدنام» یک درام ساده است، بدون پیچیدگی مخاطب را با خودش همراه میکند و دست شخصیتها را مقابل مخاطبان باز میگذارد. ما از همان ابتدا میدانیم سرانجام ماجرا کجاست، سرنوشت رابطه عاشقانه یلدا و اسماعیل به کجا میرسد و عماد چه عاقبتی پیدا میکند. درواقع نویسنده و کارگردان با فاش کردن پایان، با مخاطبانشان این قرار را گذاشتهاند که نیازی نیست نگران سرنوشت شخصیتها باشند و فقط میتوانند بنشینند و در آرامش با درام همراه شوند.
در ۹ قسمت ابتدایی «بدنام»، مهمترین نقدهای منتشر شده، درباره ریتم کند سریال بود. خیلیها معتقد بودند داستان پیش نمیرود، درجا میزند و شاید حتی میشد همه اتفاقها را در چهار پنج قسمت گنجاند. حالا اما در قسمت دهم، زمانی که گره از برخی مسائل باز میشود متوجه میشویم که نویسنده قصد داشته است بذرهایی بکارد تا در ادامه از همه آنها استفاده کند. بذرهایی از جنس عشق بیتا و حسادت عماد و بیماری یلدا و ... که حالا دیگر وقت استفاده از آنهاست. در این قسمت هویت اسماعیل برای عماد فاش میشود؛ آنهم درست زمانی که دستور داده است او را گوشمالی دهند. حالا دیگر نه تنها یلدا تهدیدی بر سر معاملهی عماد با ابراهیم به نظر میرسد که اسماعیل هم میتواند دودمانش را بر باد دهد. از سوی دیگر، ابتدای قسمت دهم راز عشق بیتا به اسماعیل هم برای یلدا آشکار میشود. از اینجا به بعد یلدا هم باید نگران رابطهاش با ابراهیم و اسماعیل باشد و هم به احساسات بیتا توجه کند؛ آنهم درحالی که درگر بیماری بسیار سختی است.
نقطه پایانی قسمت دهم هم به یک غافلگیری مهم ختم میشود که میتواند داستان را از اینجا به بعد وارد مرحله جدیدی کند. درست درحالی که رابطه یلدا و اسماعیل درحال ترمیم است، ابراهیم سر میرسد و در یک قدمی آنها قرار میگیرد. این غافلگیری، هیجان خوبی را در نقطه پایانی این قسمت میسازد.
یکی از مهمترین ویژگیهای سریالهای حامد عنقا، جسارت او در عبور از خط قرمزها است. بهرحال همه ما میدانیم که با وجود بازتر شدن فضا در سریالهای شبکه نمایش خانگی اما کماکان دست نویسنده و کارگردان یک سریال ایرانی برای نمایش لحظات عاشقانه بسته است. با این حال عنقا این بار هم سعی کرده است با تمرکز روی نشانهها، روایتی بازتر از عشق میان یلدا و اسماعیل را به نمایش بگذارد. بخصوص در قسمت دهم، این تلاشها برای ایجاد خلاقیت بیشتر هم به نظر میرسد. از بستن در اتاق گرفته تا بوسیدن شعر و نمای بسته از کفشهای کنار تخت و ... که در کنار هم میتوانند پازلی را در ذهن مخاطبان تکمیل کنند. شاید اگر نویسنده و کارگردان در خلق سایر سکانسهای عاشقانه هم، خلاقانهتر پیش میرفتند و تا حدی از فضای عاشقانه دهه شصت و هفتاد فاصله میگرفتند، این سریال برای گروه سنی پایینتر هم جذابیت بیشتری پیدا میکرد.
در ده قسمت ابتدایی «بدنام»، با وجود اینکه ضرباهنگ تا حدودی کند به نظر میرسد اما فیلمنامه مسیری درست و منطقی دارد. گرهها به تدریج شکل گرفته و روابط علی و معلولی به نسبت قابلقبولی در جریان است. نکته مهم دیگر اینکه بازی خوب بازیگرها هم امتیازی برای این سریال است؛ چه بازیگرانی مثل امیر آقایی و حسن پورشیرازی که از دل سالیان سال تجربه قدم به این سریال گذاشتهاند و چه بازیگران جدیدتر که بعضیهایشان اولین تجربهشان را از سر میگذرانند.
به نظر میرسد با اتفاقهایی که در قسمت دهم «بدنام» شاهد هستیم، ریتم سریال از این به بعد تندتر شود و ماجراها تازه وارد مسیر جذابتری شوند. بهرحال عشق مثلثی پدر و پسر از این به بعد وارد چالشی جدی خواهد شد و از سوی دیگر با فاش شدن راز مجروح شدن اسماعیل توسط عماد، چالشی جدی میان ابراهیم و عماد هم شکل خواهد گرفت. باید دید در شروع ده قسمت دوم سریال، ماجراها به چه سمتی پیش خواهند رفت و تکلیف شخصیتها چه خواهد شد.
«بدنام» براساس فیلمنامه حامد عنقا به کارگردانی احسان سجادی حسینی ساخته شده و جمعهها در پلتفرم «فیلیمو» منتشر مششود.
با انتشار قسمت دهم سریال «بدنام»، روند ماجراها در سریال وارد مرحله جدیدی شده است.