این ایام به هر کجا میروید از شما سؤال میکنند که آیا تفاهم میان ایران و آمریکا به نفع ایران است یا تلهای برای جنگی دوباره. بویژه برخی از سیاسیون الم شنگه براه انداختهاند که تیم مذاکرهکننده دارند خیانت میکنند. برای رفع تردید و پاسخی نسبتاً متقن، بهتر است واقعیت را در میان این دو روایت افراطی جستجو کنیم، اما این بار با نگاهی عمیقتر به مفهوم «رقابت در منطقه خاکستری» که در ادبیات راهبردی به وضعیتی میان جنگ و صلح اطلاق میشود؛ نه درگیری نظامی تمامعیار، نه صلح پایدار، بلکه فشار، فرسایش، تهدید و حملات محدودی که هزینه به طرف مقابل تحمیل میکند بدون آنکه لزوماً به جنگ گسترده منجر شود.
تفاهمنامه ۱۴ بندی که در حاشیه اجلاس G۷ امضا شد، بیش از آنکه یک توافق سیاسی باشد، یک پذیرش واقعیتهای میدان از سوی هر دو طرف است. این سند یک چارچوب ۶۰ روزه برای مذاکرات بیشتر فراهم میکند، نه یک توافق نهایی. بندهای کلیدی آن شامل تعهد به پایان عملیات نظامی، بازگشایی تنگه هرمز، تعهد ایران به کاهش غنای مواد غنیشده، و تعهد آمریکا به لغو تحریمهاست.
نکته کلیدی اینکه مسئله هستهای بهطور کامل حل نشده و به مذاکرات آینده موکول شده است. ایران با بستن تنگه هرمز اهرم فشار قابلتوجهی بر اقتصاد جهانی ایجاد کرد؛ ترامپ اعتراف کرده که هر بار خبر صلح با ایران منتشر میشد، بازار سهام بالا میرفت و هر بار خبر جنگ میداد، سقوط میکرد.
از پیامدهای مثبت این تفاهم، نخست توقف درگیری نظامی مستقیم است که برای آمریکا تاکنون بیش از ۱۳۲ میلیارد دلار هزینه داشته است.
دوم، ایران موفق شده اصل مدیریت تنگه هرمز را به عنوان یک حق و اهرم دائمی تثبیت کند؛ عبور رایگان کشتیها صرفاً برای ۶۰ روز تضمین شده است و بحث دریافت عوارض به یک مذاکره رسمی تبدیل شده است.
سوم، آمریکا تعهد کرده همه انواع تحریمها را لغو کند، نه فقط تحریمهای هستهای، و از مداخله در امور داخلی ایران خودداری کند. چهارم، ایران برخلاف برجام، از موضع ضعف وارد مذاکره نشده و توانسته هزینههای سنگین جنگ را به دوش آمریکا بیندازد. در مقابل، این تفاهم نقاط آسیبپذیری نیز دارد.
اسرائیل بزرگترین تهدید برای این تفاهم است؛ این کشور بخشی از توافق نیست و حملات خود در لبنان را ادامه میدهد. همچنین عدم اعتماد عمیقی میان طرفین وجود دارد؛ ترامپ گفته که اگر در ۶۰ روز توافق نشود، «به بمباران برمیگردیم» و در ایران نیز هرگونه مصالحه هستهای میتواند توسط مخالفان به عنوان «تسلیم پس از پیروزی» تفسیر شود.
برای آینده پس از ۶۰ روز، سه سناریو قابل تصور است. سناریوی اول با بیش از ۵۰ درصد احتمال، تمدید مذاکرات برای مدیریت تنش و خرید زمان است. سناریوی دوم با ۳۰ تا ۴۰ درصد احتمال، فروپاشی تفاهم و بازگشت به تنشهای محدود است، اما جنگ تمامعیار همچنان کماحتمالترین گزینه باقی میماند.
سناریوی سوم با کمتر از ۲۰ درصد احتمال، دستیابی به توافق نهایی است که حتی در آن صورت نیز به دلیل عدم اعتماد، صلحی پایدار شکل نخواهد گرفت. در جمعبندی باید گفت که تفاهم کنونی نه پیروزی قاطع است و نه فریب ساده.
ایران از یک دولت تحتتحریم به بازیگری تبدیل شده که آمریکا را پای میز مذاکره کشانده، اما دستاوردها شکننده و موقت است. ۶۰ روز آینده، آغاز فصلی جدید در رقابت طولانیمدت دو کشور در منطقه خاکستری خواهد بود.
در این میان، بزرگترین تهدید فراروی ایران، نه نیات ترامپ که اختلافات داخلی است. دوقطبیسازی و تخریب تیم مذاکرهکننده، دقیقاً خدمتی است که دشمن از ما انتظار دارد. حال که میدان بستر دیپلماسی را فراهم کرده، همهی جریانها باید با نگاه ملی از تیم مذاکرهکننده حمایت کنند؛ چراکه اختلاف، پیروزی میدان را به شکست در میز مذاکره بدل میکند.