یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۱
نظرات: ۱
۱
-
وجب به وجب با خاک وطن؛ به یاد منوچهر ستوده در سالروز تولد

۲۸ تیرماه، سالروز میلاد منوچهر ستوده است؛ مردی که تمام زندگی‌اش را وقف شناختن و ثبت تاریخ و جغرافیای این مرز و بوم کرد.

به گزارش اطلاعات آنلاین، ستوده که اصالتا اهل نور مازندران بود، در محله قدیمی عودلاجان تهران چشم به جهان گشود؛ مردی از تبار خستگی‌ناپذیران که در دوران رضاشاه، وقتی پدرش برای گرفتن شناسنامه اقدام کرد، نام خانوادگی‌شان را از «صدیقی» به «ستوده» تغییر داد تا نامش پیش‌درآمدی بر یک عمر زیست ستودنی باشد.

ستوده در طول ۱۰۲ سال زندگی پربرکت خود، بیش از ۶۰ جلد کتاب و نزدیک به ۳۰۰ مقاله ارزشمند نوشت و به عنوان نخستین ایرانی، اولین فرهنگ گویشی را به چاپ رساند و چهره ماندگار ایران شد. زندگی او آمیزه‌ای از عشق به دانش، سفر، کوهنوردی و همنشینی با بزرگان فرهنگ ایران بود.

خاطرات منوچهر ستوده از دوران تحصیل در دبیرستان شرف، پنجره‌ای رو به تحولات آموزشی ایران باز می‌کند. او از روزهای سردی یاد می‌کند که دانش‌آموزان به نیمکت‌های تخته‌ای چسبیده بودند و کتاب قطور جیبی شاهزادگان قاجار را درباره پادشاهان اساطیری می‌خواندند. ناگهان روزی ناظم و رئیس مدرسه با فرم‌های چاپ‌شده و صحافی‌نشده یک کتاب ناشناخته وارد کلاس می‌شوند، کتاب‌های قبلی را جمع می‌کنند و این فرم‌های جدید را دست بچه‌ها می‌دهند؛ فرم‌هایی که بعدا مشخص شد همان کتاب جریان‌ساز «تاریخ ایران باستان» حسن پیرنیا (مشیرالدوله) بوده است. این تغییر ناگهانی، نگاه ستوده جوان را به روشمندی در تاریخ‌نگاری دگرگون کرد، هرچند که او تا سال‌های پایان عمر همواره با لحنی شیرین می‌گفت هیچ‌وقت نفهمید آن تحول ناگهانی در کلاس درس به دستور چه کسی صورت گرفته بود!

ستوده پس از دریافت دیپلم، با وجود تمایل پدر به ورود او به بازار کار، مسیر علم را ادامه داد. او در دانشسرای عالی نوپا زیر نظر استادانی چون بدیع‌الزمان فروزانفر درس خواند، لیسانس ادبیات گرفت، دوران نظام وظیفه را در دانشکده افسری گذراند و بعدها دکتری خود را نیز زیر نظر استاد فروزانفر با دفاع از رساله «قلاع اسماعیلیه در رشته‌کوه‌های البرز» دریافت کرد.

او سال‌ها در دانشکده الهیات به تدریس جغرافیای تاریخی اسلامی پرداخت و بعدها به دعوت دکتر سید حسین نصر به دانشکده ادبیات رفت و تا آستانه انقلاب، با درجه استادی به آموزش تاریخ و فرهنگ ایران مشغول بود.

رفاقت از جنس دانش

بخش جذابی از زندگی منوچهر ستوده، رفاقت‌های دیرین و پایدار او با چهره‌های نامدار فرهنگ ایران همچون محمدتقی دانش‌پژوه و ایرج افشار است. ماجرای جهت‌گیری پژوهشی او به سمت مازندران، به یک دیدار در کتابخانه دانشکده حقوق در سال ۱۳۲۷ برمی‌گردد؛ جایی که ستوده برای کار روی واژه‌های شَعربافی کرمان به آنجا رفته بود و دانش‌پژوه و ایرج افشار را در حال کتابداری دید. دانش‌پژوه با همان صراحت دوستانه به او گفت: «تو خودت سرزمین و خاک داری، تو را با کرمان چکار! اگر می‌توانی به تاریخ و جغرافیای مازندران بپرداز.» و همین جمله، ستوده را به دریای پژوهش‌های شمال ایران انداخت. رفاقت آنها چنان عمیق شد که ستوده سال‌ها بعد به شوخی، کتاب‌های خطی فهرست‌شده توسط دانش‌پژوه را روی هم چید تا نشان دهد حجم کار او دقیقاً هم‌قد و قامت خود دانش‌پژوه است!

اما داستان آشنایی او با ایرج افشار، به کوه‌های تهران گره خورده است. ستوده که تفریح روزهای جمعه‌اش صعود به قله توچال و پیاده‌روی‌های طولانی بود، در یکی از روزهای سال ۱۳۲۷ وقتی از توچال به سمت صاحبقرانیه سرازیر می‌شد، جوانی را تنها با یک کوله‌پشتی و پریموس در حال درست کردن چای دم چشمه کلک‌چال دید. ستوده خسته از راه می‌رسد، درخواست یک استکان چای می‌کند و همان چای خوردن، آغازگر رفاقتی شصت و چند ساله می‌شود. آن‌ها سالی دوبار، بدون هیچ نقشه و برنامه قبلی، دل به جاده می‌زدند و به دل ایلات و عشایر می‌رفتند؛ سفرهایی که یادداشت‌هایش بعدا در کتاب معروف «گلگشت وطن» ایرج افشار چاپ شد.

حماسه‌ای با پای پیاده

بزرگ‌ترین شاهکار پژوهشی منوچهر ستوده، مجموعه بی‌نظیر و ۱۰ جلدی «از آستارا تا استارباد» است. این پروژه به پیشنهاد دکتر غلامحسین‌خان صدیقی (وزیر دولت مصدق و نوه عموی ستوده) در انجمن آثار ملی تصویب شد. ستوده برای انجام این کار، بیش از بیست سال از عمر خود را صرف کرد. در روزگاری که خودرویی در کار نبود، او با دو دوربین عکاسی و وسایل سفر بر دوش، پیاده یا با قاطر، تمام دره‌ها، کوه‌ها، دشت‌ها و روستاهای مرز شمالی ایران را زیر پا گذاشت تا بناها، کتیبه‌ها و آثار تاریخی را ثبت و ضبط کند. در این مسیر، ایرج افشار نیز با در اختیار گذاشتن امکانات عکاسی دانشگاه تهران یاری‌رسان او بود تا اسناد خانوادگی باارزش منطقه نیز عکس‌برداری و در قالب ۵ جلد سند مکتوب، ضمیمه این اثر ماندگار شود.

منوچهر ستوده در دهه‌های پایانی عمر، سبک زندگی بسیار ساده و به دور از هیاهویی را برگزید. او که با رادیو و تلویزیون میانه‌ای نداشت، زمستان‌ها را در خانه ساده‌اش در سی‌سرا (سلمان‌شهر) و تابستان‌ها را در روستای کوشکک لورا در جاده چالوس می‌گذراند؛ خانه‌ای ییلاقی که اتاقش جز یک زیلو و یک دست رختخواب هیچ چیز دیگری نداشت.

سرانجام این ایران‌شناس خستگی‌ناپذیر و عاشق وطن، در ۲۰ فروردین ۱۳۹۵ در ۱۰۲ سالگی بر اثر بیماری ریوی درگذشت و در امامزاده آقا سیدحسین سلمان‌شهر آرام گرفت.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

نظرات

  • منتشرشده: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیرقابل انتشار: 0
  • فوادبابان IR ۰۸:۰۹ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۸
    ماندگار بی تکرار تا ابدیت

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی