جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۲:۱۰
نظرات: ۰
۰
-
روایت لوکارنو از تاریک‌ترین دوران سینمای آمریکا؛ گفتگوی هالیوود ریپورتر با احسان خوشبخت

احسان خوشبخت، منتقد و مستندساز ایرانی در این دوره از جشنواره لوکارنو به عنوان کیوریتور بخش مرور آثار (رتروسپکتیو) فعالیت می‌کند. درمصاحبه نشریه هالیوود ریپورتر، این منتقد با یادآوری گذشته تاریک هالیوود در زمان مک‌کارتی، درباره این دوره صحبت کرده است.

به گزارش اطلاعات آنلاین،‌ بخش مرور آثار (رتروسپکتیو) در جشنواره فیلم لوکارنو امسال بسیار به‌موقع، و شاید حتی به شکلی ترسناک متناسب با شرایط روز به نظر می‌رسد. برنامه «سرخ و سیاه – چپ هالیوود و فهرست سیاه» نوید می‌دهد که روی یکی از پرآشوب‌ترین و سیاسی‌ترین دوره‌های تاریخ سینمای آمریکا، از جمله «ترس سرخ» و فهرست سیاه بدنام هالیوود در دوران مک‌کارتی، نور بتاباند. به هر حال، در فاصله سال‌های ۱۹۴۷ تا اوایل دهه ۱۹۶۰، دست‌اندرکاران صنعت فیلم در هالیوود که به داشتن روابط با کمونیست‌ها مشکوک بودند، با سرکوب شدیدی مواجه شدند. برگزار کنندگان لوکارنو تأکید می‌کنند که نگاه به گذشته سینمایی این جشنواره، «پرتره‌ای پیچیده از دوره‌ای را ارائه می‌دهد که در آن خالقان اثر با سوءاستفاده بی‌سابقه قدرت دولتی و صنعتی مواجه شدند و با شجاعت و مقاومت شدید هنری با آن روبه‌رو شدند». برنامه «سرخ و سیاه – چپ هالیوود و فهرست سیاه» به بازخوانی این دوران سرکوبگرانه اما سرشار از خلاقیت سرکش خواهد پرداخت؛ دوره‌ای که حملات سیاسی به آزادی بیان و آزادی هنری در آن بیداد می‌کرد.

مرور آثار لوکارنو که با مشارکت سینماتک سوئیس و با حمایت آرشیو فیلم و تلویزیون یوسی‌ال‌ای (UCLA) تهیه شده، بار دیگر توسط احسان خوشبخت گردآوری شده است.

او برنامه‌ای متشکل از بیش از ۵۰ فیلم - شامل آثار داستانی، مستند و کوتاه - به همراه فیلم‌های خبری را آماده کرده است که در آن‌ها کارگردانان، نویسندگان و ستارگانی چون جان گارفیلد، جوزف لوزی، دالتون ترامبو، دوروتی پارکر، ریچارد رایت و چارلی چاپلین حضور دارند. این برنامه آثار مختلف را برای نورافکندن به دوره‌ای از سیاست‌های قطبی‌شده، اتهامات مربوط به نفوذ کمونیست‌ها در هالیوود در دوران جنگ سرد، و فهرست سیاه هالیوود که زندگی حرفه‌ای افراد را زیر و رو کرد و هنرمندان را مجبور به استفاده از نام مستعار یا تبعید ساخت، واکاوی خواهد کرد.

از جمله فیلم‌های به نمایش درآمده در این مرور آثار می‌توان به «ستاره شمالی» (۱۹۴۳) ساخته لوئیس مایلستون، «هیچ‌کس جز دل تنها» (۱۹۴۴) به کارگردانی کلیفورد اودتس، «آتش متقابل» (۱۹۴۷) از ادوارد دمیتریک، «مستر ایکس شگفت‌انگیز» (۱۹۴۸) اثر برنارد وورهاوس، «نیروی شیطان» (۱۹۴۸) ساخته آبراهام پولانسکی، «صدای خشم» (۱۹۵۰) به کارگردانی سای اندفیلد، «نیمروز» (۱۹۵۲) اثر فرد زینمان، «پادشاهی در نیویورک» (۱۹۵۷) اثر چارلی چاپلین، «محاکمه هالیوود» (۱۹۷۶) ساخته دیوید هلپرن، «پیش‌پرده» (۱۹۷۶) اثر مارتین ریت با بازی وودی آلن، و «هالیوود سرخ» (۱۹۹۶) به کارگردانی تام اندرسون و نوئل برچ اشاره کرد. هفتاد و نهمین جشنواره فیلم لوکارنو از ۵ تا ۱۵ اوت (14 تا 24 مرداد) برگزار می‌شود.

خوشبخت در گفت‌وگو با «هالیوود ریپورتر» درباره «سرخ و سیاه – چپ هالیوود و فهرست سیاه»، اینکه چرا این نمایشگاه «به‌موقع‌ترین» مرور آرثاری است که تاکنون روی آن کار کرده است، نقش امروز هالیوود، و نیز نقش چارلی چاپلین و سایر ستارگان در این مجموعه صحبت کرده است.

آیا مدت‌هاست که روی این مرور آثار برای لوکارنو کار می‌کنید، و تصمیم برای اینکه زمان مناسبی برای آن فرا رسیده است چقدر آسان بود؟

من این پروژه را برای آینده در نظر داشتم چون به مقداری پژوهش دقیق نیاز داشت، اما ناگهان به این نتیجه رسیدم که زمانش همین الان است، زیرا موضوع آن به اتفاقاتی مربوط می‌شود که هم‌اکنون در جریان است. حتی برخی از اصطلاحات آن دوران دوباره به کار گرفته شده‌اند. برای مثال، اگر بیانیه‌های مطبوعاتی کاخ سفید را ملاحظه کنید، تیترهایی با عباراتی را می‌بینید که مستقیماً از کتاب بازی مک‌کارتی بیرون آمده‌اند که بسیار تعجب‌آور است. آن‌ها از جمله به «چپ رادیکال» و «پروپاگاندای رادیکال» اشاره می‌کنند.

اما نکته بسیار جالب این است که اکنون هم چپ، هم راست و هم مرکز، اصطلاحات آن دوران را به نفع خود مصادره کرده‌اند. برای مثال، این تیتر در «وال استریت ژورنال» وجود داشت که اساساً می‌گفت: «مک‌کارتیسم بازگشته است - این بار از نوع ووک (Woke).» بنابراین شما می‌توانید مک‌کارتیسم را هم به عنوان گرایش ووک و هم ضدووک تعریف کنید. این وضعیت صرفاً نشان‌دهنده سردرگمی درباره معنای کلمات و عباراتی است که در گذشته حداقل از معنای روشنی برخوردار بودند؛ هرچند بیشتر آن معنا کاملاً اشتباه بود، اما به شکلی بسیار خاص استفاده می‌شدند.

کیوریت کردن مرور آثار مستلزم کار و پژوهش فراوانی است. آیا می‌توانید بینشی درباره مدت زمان تحقیق خود پیرامون این موضوع و این فیلم‌ها به اشتراک بگذارید؟

من تقریباً تمام فیلم‌ها را دیده بودم، بنابراین آثار را به خوبی می‌شناختم و این مهم‌ترین بخش کار است. با این حال، این موضوعی است که صدها کتاب درباره آن نوشته شده و هر سال نیز کتاب‌های جدیدی منتشر می‌شوند؛ در نتیجه، انسان می‌خواهد خود را با این ادبیات به‌روز نگه دارد. مطالب بسیار جذاب دیگری نیز وجود دارد، مانند پرونده‌های از رده‌بندی محرمانه خارج‌شده اف‌بی‌آی که غوطه‌ور شدن در این اپیزود از تاریخ سینمای آمریکا را بسیار هیجان‌انگیزتر می‌کند.

همچنین تاریخ‌های شفاهی و کتاب‌هایی وجود دارد که قربانیان فهرست سیاه، به‌ویژه «دهه هالیوود»، از اواخر دهه ۷۰ به بعد درباره تجربیات خود نگاشته‌اند. تناقضات، پارادوکس‌ها و حدس می‌زنم مقدار کمی خودمحوری نیز در آن‌ها دیده می‌شود، اما وقتی این مطالب را در کنار سایر منابع قرار می‌دهید، تصویر نسبتاً دقیقی از نحوه وقوع حوادث از سال ۴۷ به بعد به دست می‌دهید.

من عنوانی را که برای این مرور آثار انتخاب کرده‌اید دوست دارم: «سرخ و سیاه – چپ هالیوود و فهرست سیاه». چقدر درباره نام‌گذاری این برنامه فکر کردید؟

نویسندگان کتاب‌ها تاکنون عناوین خوب زیادی را به کار برده‌اند. یکی از آن عنوان‌ها که بسیار دوستش دارم «رفقای مهربان» است. به این نتیجه رسیدم که عنوان برنامه باید به روشنی نشان دهد که موضوع صحبت ما نه یک مورد، بلکه در واقع دو موضوع مجزاست: یکی سرخ و دیگری سیاه. سرخ اشاره‌ای به جریان چپ هالیوود است که پیش از معرفی فهرست سیاه در سال ۱۹۴۷ فعالیت داشت، و سیاه نمادی از خود فهرست سیاه است. این برنامه‌ای است که به طور مشخص سیر تحول چپ هالیوود را از اوایل دهه ۴۰ تا اواخر دهه ۶۰ بررسی می‌کند.

وقتی لوکارنو این مرور آثار جدید را رونمایی کرد، گفتید که این به‌موقع‌ترین مرور اثری است که تاکنون گردآوری کرده‌اید. این سومین مورد از برنامه‌های شما برای جشنواره لوکارنو است، اما فعالیت‌های گسترده دیگری نیز انجام داده‌اید. این برنامه چه فرقی با بقیه دارد؟

این به‌موقع‌ترین مرور آثار من تا به امروز است و ویژگی بسیار خاصی دارد. اینکه داریم درباره این موضوع صحبت می‌کنیم نیز خود نکته ویژه‌ای است، زیرا متأسفانه نشریه «هالیوود ریپورتر» یکی از بازیگران کلیدی در پرونده فهرست سیاه بود و نقش تشویق‌کننده را برای اف‌بی‌آی و [کمیته تحقیقاتی مجلس نمایندگان معروف به] کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی مجلس ایفا کرد.

اگر از من بپرسید - و اگر تفنگی روی شقیقه‌ام بگذارید تا تنها یک دلیل برای وقوع فهرست سیاه بیاورم - خواهم گفت که این اتفاق به خاطر جنگ‌های صنفی رخ داد؛ زیرا نویسندگان در تأسیس «انجمن نویسندگان صفحه» موفق عمل کرده بودند؛ امری که نه هالیوود و نه «هالیوود ریپورتر» آن را دوست نداشتند. آن‌ها تمایلی نداشتند که نویسندگان قدرت زیادی داشته باشند. «هالیوود ریپورتر» هیچ فرصتی را برای حمله به نویسندگانی که در تأسیس انجمن نویسندگان صفحه نقش داشتند از دست نداد؛ تا جایی که در نقدهای خود، هنگام درج نام عوامل و دست‌اندرکاران، از ذکر نام نویسنده فیلم - اگر فردی مثل دالتون ترامبو بود - امتناع می‌کرد. برخی از این نویسندگان پول کلانی برای هالیوود درمی‌آوردند؛ مثلاً ترامبو که دستمزد بسیار بالایی داشت، و همچنین رینگ لردنر جونیور.

در جریان حمله‌ای که متوجه لستر کول بود، آن‌ها حتی سرمقاله صفحه اولی را به قلم سردبیر «هالیوود ریپورتر» منتشر کردند. در آن سرمقاله، آن‌ها به شماره عضویت او در حزب کمونیست اشاره کرده بودند؛ اطلاعات محرمانه‌ای که حتی خود کول هم آن را در اختیار نداشت، زیرا عملاً نیازی به آن شماره نبود. با این حال، اف‌بی‌آی چند جاسوس در میان حزب کمونیست داشت که توانسته بودند آن اطلاعات را سرقت کنند و سپس از آن بهره‌برداری شد. البته این موضوع صرفاً به «هالیوود ریپورتر» محدود نمی‌شد، بلکه گروه‌های کاتولیک و دیگران نیز در پشت صحنه فعالیت‌های تبلیغاتی داشتند.

شما به ترامبو و دیگران اشاره کردید. برخی چهره‌ها و اسامی دیگری که مخاطبان در این مرور آثار با آن‌ها مواجه خواهند شد شامل افرادی مانند جان گارفیلد، دوروتی پارکر و چارلی چاپلین است. می‌توانید درباره برخی از این چهره‌های برجسته و نقشی که ایفا کردند توضیح دهید؟

ما با سه گروه مختلف روبه‌رو هستیم. گروه نخست شامل افراد غیرآمریکایی است؛ مانند [برتولت برشت، نمایشنامه‌نویس آلمانی] که در برابر [کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی مجلس] شهادت داد و روز بعد برای همیشه کشور را ترک کرد. در غیر این صورت، به جای ده نفر هالیوود، با یازده نفر هالیوود مواجه می‌شدیم. با این حال، آن‌ها در هر صورت کار زیادی نمی‌توانستند با او بکنند چون برشت شهروند آمریکا نبود، و نهایت کاری که از دستشان برمی‌آمد دیپورت کردن او بود. اما او به اندازه کافی زیرک بود که بگوید به جهنم و تصمیم گرفت به خانه بازگردد.

چاپلین نیز در همین دسته جای می‌گیرد، چرا که او هم شهروند ایالات متحده نبود و تابعیت بریتانیایی داشت. با این حال، پرونده چاپلین به شکلی باورنکردنی پیچیده است. چاپلین، حتی پیش از آنکه حزب کمونیست آمریکا موفق به جذب اعضای بیشتری شود، تحت نظارت و مراقبت اف‌بی‌آی قرار داشت. اسناد مفصلی درباره او وجود دارد که بخشی از آن‌ها را در کتاب مربوطه منتشر خواهیم کرد. آن‌ها تمام حرکات این مرد را زیر نظر داشتند، زیرا تا حدودی از او واهمه داشتند؛ چرا که او شاید محبوب‌ترین و شناخته‌شده‌ترین چهره انسانی بر روی کره زمین بود و مواضع بسیار مترقی داشت.

آمریکا در آغاز جنگ بی‌طرف بود و گروه‌های حامی شعار «اول آمریکا» می‌خواستند از جنگ دور بمانند، اما چاپلین که اصالتاً بریتانیایی بود، فعالانه برای مشارکت در جنگ کمپین می‌کرد. پس از ورود آمریکا به جنگ نیز، چاپلین به حمایت از متحدان شوروی پرداخت؛ زیرا این همان درخواستی بود که رئیس‌جمهور روزولت از مردم داشت تا حسن ترویج کنند، چون ایالات متحده به شوروی نیاز مبرم داشت و بدون آن‌ها قادر به پیروزی در جنگ نبود. بنابراین، از نظر لجستیکی و فنی، او کاملاً حق داشت. از این رو، شما این دسته از افراد غیرآمریکایی را دارید که چاپلین افراطی‌ترین نمونه آن محسوب می‌شود. میزان تمرکز و شیفتگی نسبت به چاپلین، و انتشار داستان‌های یهودستیزانه توسط رسانه‌های هرست و اف‌بی‌آی پیرامون این شخص، ابعاد بسیار پیچیده‌ای دارد.

سپس به گروه دوم می‌رسیم که شامل افراد مرسوم و استاندارد هالیوودی نیست، بلکه کسانی را در بر می‌گیرد که به انحای مختلف تحت تأثیر این جریان قرار گرفتند. این نخستین بار است که آثار این افراد را نیز به نمایش می‌گذارم؛ چهره‌هایی مانند [شاعر و نویسنده] دوروتی پارکر. او دقیقاً یک چهره صرفاً هالیوودی به شمار نمی‌رفت، بلکه یک سلبریتی و نویسنده بود که گهگاه پا به هالیوود می‌گذاشت، اما عمده جهان او در فضایی خارج از آن جریان تعریف می‌شد.

من همچنین ریچارد رایت، نویسنده بزرگ آفریقایی-آمریکایی را در برنامه گنجانده‌ام، و حتی آرتی شاو، نوازنده بزرگ جاز و رهبر ارکستر. این‌ها اشخاصی هستند که از پیامدهای فهرست سیاه بی‌نصیب نماندند؛ برای نمونه، آرتی شاو راهی تبعید خودخواسته در اسپانیا شد.

در نهایت، گروه سوم شامل چهره‌های بسیار نام‌آشنای هالیوودی است که آسیب دیدند؛ یعنی اعضای «دهه هالیوود» و فراتر از آن. گستره این برنامه بسیار فراتر از آن ده نفر است، زیرا بر این باورم که برخی از افراد خارج از این گروه ده نفره، در واقع بسیار جذاب‌تر از بعضی اعضای اصلی آن بودند.

برنامه‌های سینمایی در گذشته از نمایش آثار کسانی که نام دیگران را لو داده بودند - یعنی افرادی که در نهایت صداقت خود را فروختند و به همکاران سیستم بدل شدند - خودداری می‌کردند. اما این برنامه، آثار این قبیل افراد را هم در خود جای داده است، زیرا آن‌ها نیز به نوبه خود معتقدانی به راهشان بودند. گمان می‌کنم هر برنامه‌ای تا به امروز، شاید ناخواسته، ایده شهادت‌طلبی سیاسی را تکریم کرده است. من اعتقادی به این نگاه ندارم و صرفاً به جریان چپ علاقه‌مندم؛ چه آن‌هایی که تا پایان بر باورهای خود ماندند و چه کسانی که دیگر توان تحمل شرایط را نداشتند. یک نمونه بارز در این زمینه، بن مدو، از برجسته‌ترین نویسندگان هالیوود است. او پس از مدتی دیگر نمی‌توانست این حقیقت را هضم کند که تمامی فیلمنامه‌های درخشانش با نام اشخاص دیگری روی پرده سینما می‌رود، و به همین دلیل ناچار به لو دادن اسامی شد.

متوجه شدم که مرور آثار شما ژانرها و رسانه‌های گوناگونی را با هم آمیخته است؛ نه صرفاً فیلم‌ها، بلکه فیلم‌های خبری قدیمی را نیز شامل می‌شود

بله، تلاش من این است که به لطف «آرشیو فیلم و تلویزیون یوسی‌ال‌ای» که در این مسیر شریک ما بوده است، تصویری متنوع‌تر، گسترده‌تر و در عین حال دقیق‌تر از جریان چپ و فهرست سیاه در هالیوود ترسیم کنم. آن‌ها بهترین و غنی‌ترین مجموعه مواد آرشیوی ممکن در این زمینه را در اختیار دارند. آن‌ها اخیراً فیلم‌های خبری اورجینالِ متعلق به رسانه‌های هرست را اسکن کرده‌اند؛ رسانه‌هایی که در حمایت تبلیغاتی از جریان «شکار جادوگران» در خط مقدم قرار داشتند. رسانه‌های هرست فیلم‌های خبری ضدکمونیستی فراوانی با لحنی بسیار تند، به‌ویژه علیه «دهه هالیوود»، تولید کردند که من شش مورد از آن‌ها را به نمایش می‌گذارم.

این موضوع بسیار جالب است، زیرا امروزه واژه «تروریست» برای هر کسی که از نظر ایدئولوژیک منفور باشد و دست به اعمال خشونت‌آمیز بزند، به کار می‌رود. قاعدتاً باید ساده‌تر باشد که فردی را به عنوان تروریست و شخص دیگری را صرفاً به عنوان مجرم بشناسیم. با این حال، همان‌طور که در اخبار این فیلم‌ها می‌بینیم، اصطلاح تروریست در دهه ۴۰ نیز علیه کمونیست‌ها استفاده می‌شد. بسیار جالب است که چگونه این عبارات بازیافت می‌شوند و هر کسی که مخالف باورهای شما باشد، به عنوان تهدیدی علیه ایدئولوژی‌تان تلقی می‌گردد. کلمه «تروریست» به یکی از اصطلاحات استاندارد در ادبیات سیاسی آمریکا در دوران دولت ترامپ تبدیل شده است.

شما به وضعیت سیاسی و شکاف‌های موجود در ایالات متحده امروز اشاره کردید. چه میزان از آگاهی سیاسی و کنشگری را در هالیوودِ معاصر مشاهده می‌کنید؟

من فرصت تماشای تک‌تک فیلم‌های اکران‌شده از هالیوود را نداشته‌ام، اما برخی از آثار شاخصی که دیده‌ام - برای مثال فیلم « نبردی پس از دیگری» اثر پل توماس اندرسون - رویکرد کاملاً صریحی در این زمینه دارند. به نظرم او در واقع علاقه دارد دوره فهرست سیاه را واکاوی کند، زیرا فیلم یکی از بازآفرینی‌های متعدد آن فرهنگِ سیاست‌های رادیکال را به تصویر می‌کشد که در نهایت به سرخوردگی و در این مورد خاص، به خشونت سیاسی منجر می‌شود.

چپ هالیوود هرگز راه خشونت را در پیش نگرفت، و گمان می‌کنم این یکی از مزایای بزرگ آن جنبش بود. اگر فیلم‌هایی نظیر «نیروی شیطان» را مقایسه کنید که در آن همه افراد و ساختارها از بالا تا پایین فاسد تصویر شده‌اند، پیش خود خواهید گفت: «وای، هالیوود این روزها چقدر ملایم و بی‌رمق شده است»، زیرا امروزه هیچ‌کس جرأت ندارد تصویری به این تیرگی - به‌ویژه در حوزه فیلم‌های نوآر و تریلرهای جنایی - خلق کند.

به باور من، هیچ دوره‌ای در تاریخ هالیوود به اندازه دهه‌های ۳۰ و ۴۰، در چارچوب سرگرمی‌های عامه‌پسند، تا این حد عمیقاً با سیاست درگیر نبوده است. البته در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ فیلم‌های سیاسی بسیار بیشتری در هالیوود ساخته شد، اما تفاوت در اینجاست که در دهه‌های ۳۰ و ۴۰، این آثار در قلب بدنه اصلی هالیوود قرار داشتند و پروژه‌های بزرگی بودند که ضرورت تغییر را فریاد می‌زدند؛ در حالی که در دهه‌های ۶۰ و ۷۰، با پررنگ‌تر شدن مفهوم سینمای هنری، این آثار به پدیده‌ای نیچ‌تر و مختص گروه‌های خاص تبدیل شدند.

آیا در جریان تحقیقات خود به نکات عجیب‌وغریب، اغراق‌آمیز یا شاید حتی خنده‌داری برخورد کرده‌اید؟

در گزارش‌های اف‌بی‌آی به مواردی برمی‌خوریم که آن‌ها حتی فیلم «گنج‌های سیرا مادره» اثر جان هیوستون را زیر ذره‌بین برده بودند؛ فیلمی که هیوستون به خاطر آن جوایز اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین کارگردانی را کسب کرد و پدرش، والتر هیوستون، نیز جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را به دست آورد. در گزارش اف‌بی‌آی آمده است که صحنه‌ای در این فیلم وجود دارد که در آن والتر هیوستون [ارزش طلا را با استناد به نظریه اقتصادی مارکسیستی برگرفته از کتاب «سرمایه» کارل مارکس، بدون اشاره مستقیم به آن، تشریح می‌کند] و ماموران هشدار داده‌اند که باید نسبت به این پیام‌های براندازانه بسیار هوشیار بود.

نباید فراموش کنیم که این فیلمسازان از دل دوران «رکود بزرگ» بیرون آمده بودند و شاهد صف‌های طولانیِ انسان‌هایی بودند که برای به دست آوردن یک وعده غذا، یک فنجان قهوه یا تکه‌ای نان ساعت‌ها انتظار می‌کشیدند. آن‌ها فقر عریان، خانواده‌های ازهم‌پاشیده، خودکشی‌ها و بیکاری گسترده را به چشم خود دیده بودند و به همین دلیل به آن شرایط واکنش نشان می‌دادند. آن رویکرد سوسیالیستی، واکنشی مستقیم به ناکامی اقتصاد سرمایه‌داری در آمریکا و نقاط دیگر در اوایل دهه ۳۰ بود. شما نوعی کنشگری را نه تنها در هالیوود، بلکه در سرتاسر آن دوران مشاهده می‌کردید که مردم به طور مستقیم با سیاست درگیر شده و در خط مقدم اعتصابات حضور داشتند. رابرت روسن، برنده جایزه اسکار بهترین فیلم در سال ۱۹۴۹ برای «تمام مردان پادشاه»، در جریان اعتصابات اوایل دهه ۴۰ در خط مقدم هر صف اعتصابی قرار داشت.

آیا استودیوهای هالیوودی واقعاً نگران نویسندگان و هنرمندانِ موجود در فهرست سیاه بودند؟

استودیوها در اعماق وجود خود باوری نداشتند که این نویسندگان تهدیدی به شمار روند؛ آن‌ها تنها زمانی تسلیم شدند که با فشارهای شدید بیرونی مواجه شدند. تمایل ذاتی استودیوها این بود که به همکاری با این افراد ادامه دهند، زیرا آن‌ها هم پولساز بودند و هم فیلمنامه‌های درخشانی می‌نوشتند. برای مثال، ترامبو و لستر کول بسیار موفق بودند و استودیوها به شدت به حضورشان نیاز داشتند. به همین دلیل، با اجرایی شدن فهرست سیاه، همه‌چیز به نوعی زیرزمینی شد؛ آن‌ها به نوشتن ادامه دادند، اما با نام‌های مستعار، و همچنان جوایز اسکار را درو می‌کردند. ترامبو نمونه بارز این وضع است که پس از قرار گرفتن در فهرست سیاه، دو بار برنده اسکار شد [یعنی برای فیلم «تعطیلات رومی» در سال ۱۹۵۳ که ابتدا نام شخص دیگری به عنوان طراح به ثبت رسید، و فیلم «شجاع» در سال ۱۹۵۶ که با نام مستعار رابرت ریچ ثبت گردید] و جالب اینکه یکی از این آثار مملو از پیام‌های سیاسی بود.

آیا نمونه‌ای از فیلمی در این مرور آثار سراغ دارید که توسط خالقانی ساخته شده باشد که اسامی دیگران را لو داده بودند؟

بدنام‌ترین نمونه در این زمینه فیلم «در بارانداز» محصول ۱۹۵۴ است. سه نفر از چهره‌های کلیدی دخیل در ساخت این فیلم جزو کسانی هستند که دست به افشای اسامی زدند: الیا کازان، کارگردانی که به همکاری با سیستم تن داد؛ بود شولبرگ، فیلمنامه‌نویسی که او نیز همکاری کرد؛ و لی جی. کاب، یکی از بازیگران اثر. این فیلم یکی از آثار محوری است که مانند بسیاری دیگر، از مک‌کارتیسم به عنوان پس‌زمینه‌ای برای واکاوی ترس، پارانویا و جدایی‌گزینی در جامعه آمریکا بهره برده است. البته بارزترین نمونه در این میان فیلم «نیمروز» است که آن هم در این برنامه حضور دارد.

آیا نکته دیگری هست که مایل باشید به آن اشاره کنید یا روی آن تأکید ورزید؟

ما در این مرور آثار، یک فیلم وسترن به قلم یک زن به نام کارن دووولف را نیز جای داده‌ایم. نام این فیلم «سیلو لود» است که شباهت زیادی به «نیمروز» دارد. داستان درباره مردی است که در آستانه ازدواج با اتهامی ساختگی روبه‌رو می‌شود و باید بی‌گناهی خود را اثبات کند؛ او در این مسیر تنهاست و تمام شهر علیه او موضع می‌گیرند. تا به امروز، تمامی این آثار به عنوان تمثیل‌هایی از مک‌کارتیسم تفسیر شده‌اند، اما یکی از اهداف اصلی من از تدارک این برنامه‌ها این است که چنین ایده‌هایی روی میز قرار گیرند؛ اکنون بنشینید و فیلم را تماشا کنید تا ببینید آیا آن را تمثیلی از مک‌کارتیسم می‌بینید یا تفسیری دیگر. این اثر کاملاً مستعد برداشت‌های دیگری نیز هست. نکته مثبت چنین مرور آثاری این است که به شما فرصت می‌دهد تا فرضیات خاصی را محک بزنید، آن‌ها را از نو بررسی کنید و میزان دقت‌شان را بسنجید.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی