به گزارش اطلاعات آنلاین، ناصر فرهنگفر در چهارم آبان ۱۳۲۶ در شهر ری به دنیا آمد. پدرش تار مینواخت و عمویش تمبک، اما با وجود این در آغاز با فعالیت جدی او مخالف بودند. استعداد شگرف این هنرمند از هفتسالگی با ضرب گرفتن بر روی کوزههای گلی نمایان شد و پس از طی مراحل مقدماتی نزد اقوام و آموختن نزد محمد ترکمان، به محضر استاد بیبدیل تنبک، حسین تهرانی راه یافت و سپس نت را نزد محمد اسماعیلی فراگرفت.
تنوع هنری فرهنگفر تنها به موسیقی محدود نمیشد؛ تسلط عمیق او بر شعر، ادبیات، خوشنویسی و دوستی با بزرگان این عرصه باعث شد تا نوازندگیاش سرشار از لطافتهای ادبی و درک بالای ملودیک باشد. او در سال ۱۳۴۲ به عنوان مدرس ساز تنبک در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی مشغول به کار شد و پس از آن با ورود به رادیو و تلویزیون، در برنامههای ماندگاری حضور یافت.
فرهنگفر نقش بسیار برجستهای در شکوفایی جریان موسیقایی گروههای نامآشنای شیدا و عارف ایفا کرد. پیش از او، تنبک اغلب سازی صرفاً همراهیکننده در ارکستر به شمار میرفت، اما هنرنمایی او این دیدگاه را کاملاً دگرگون کرد. او با تکیه بر شناخت دقیق خود از اوزان شعر کلاسیک، ادوار ریتمیک پیچیده و تکنیکهای غیرمرسوم را به زیبایی اجرا میکرد.
همراهی با بزرگان
از سال ۱۳۵۱ به بعد، او در رویدادهای مهمی چون جشن هنر شیراز و در کنار چهرههای برجستهای همچون محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی، پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده و داریوش طلایی برنامههای درخشانی را به اجرا گذاشت. همکاری در آثار ماندگاری چون آلبومهای بیداد، آستان جانان، راستپنجگاه و همچنین فعالیت در کانون فرهنگی و هنری چاووش از افتخارات کارنامه هنری اوست. اهمیت کار فرهنگفر تا به حدی است که استاد شجریان آلبوم «خلوت گزیده» را در دهه 70 به پاسداشت هنر این هنرمند به او تقدیم کرده است.
استاد فرهنگفر علاوه بر نوازندگی، طبع روانی در سرودن شعر و غزل داشت و تحت تأثیر سبک ایرج میرزا، اشعار طنزگونه زیبایی نیز از خود به یادگار گذاشت. در سالهای پایانی عمر، پس از انتشار آلبوم بسته نگار با تار محمدرضا لطفی، راه گوشهنشینی و خلوتگزینی را در پیش گرفت و ترجیح داد به دور از هیاهوی دنیای هنر روزگار بگذراند.
سرانجام این هنرمند یگانه پس از دورهای انزوا، در ۲۳ مرداد ۱۳۷۶ در سن 50 سالگی چشم از جهان فروبست. مهدی کمالیان، موسیقیدان و سازنده نامی سهتار، در توصیف روزهای پایانی و درگذشت ناصر فرهنگفر چنین نگاشته است:
«این اواخر همه چیز را رها کرده بود و با نگاهی شگفت، همه دنیا را از فراز سر افراد دور و برش مینگریست. انگار دیگر در این دنیا نمیزیست... و یادم آمد از محمد درویشی عزیز که با شگفتی و اندوه میگفت که ناصر دو روز مانده به آخر عمرش به او تلفن کرده و برایش شعری خوانده بود، این بار نه از غم و اندوه کوه فرسایش، بلکه پر از شور و شادی و در ستایش زندگی و زیبایی. معجزه ناصر فرهنگفر، سیمرغ موسیقی ما همین بود. رستگاری، نصیب او و خاک بر او خوش باد.»