در عرصه سیاست، تئوریهای مختلفی وجود دارد که رفتارها و عملکردهای کنشگران این حوزه را بر اساس آن تحلیل و بررسی میکنند. یکی از تئوریهای معروف این حوزه، «تئوری بازی مرد دیوانه» است. اما چرا چنین عنوانی را برای این تئوری انتخاب کردهاند؟ جواب را باید در مفهوم دیوانگی جستجو کرد.
یکی از معانی دیوانگی که احتمالا بهتر از همه توضیح دهنده این عبارت است، «پاکباختگی» است و پاکباخته کسی است که چیزی برای از دست دادن ندارد، چرا که قبلا هرچه داشته، از دست داده. بد نیست در اینجا به تفاوت رفتار دو انسان که عقایدی یکسان در مورد موضوعی واحد دارند توجه کنیم.
تصور کنید دو نفر نسبت به رفتار یک حاکمیت فرضی در موضوع بخصوصی که بسیار حاد و چالشبرانگیز است معترض باشند. و قرار است در اعتراض به آن موضوع تجمع برپا شود که احتمالا به تنش و درگیری منجر خواهد شد.
حالا در ادامه فرض کنید یکی از این دو، سوار اتوبوس عمومی شهری است و در عبور از خیابان متوجه آن تجمع میشود که هرلحظه احتمال بالاگرفتن درگیری در آن هست و دیگری با اتومبیل شخصی و در همان زمان از این محل میگذرد و متوجه آن اعتراض میشود. هر دو نیز با معترضان همدل و همراهند.
در این وضعیت، شاهد چه رفتاری از این دو خواهیم بود؟ به احتمال بسیار، آنکه سوار اتوبوس است، هیجانزده از مشاهده تجمع اعتراضی، یا همان لحظه از راننده اتوبوس درخواست خواهد کرد که در خودرو را باز کند که او پیاده شود و یا در اولین ایستگاه بعدی از اتوبوس پیاده خواهد شد و به معترضان خواهد پیوست.
اما آن دیگری چه؟ اگر بتوانید ذهن خود را جای آن نفر دوم بگذارید، گمان میکنید شما (یا در واقع آن نفر دوم) چه خواهید یا خواهد کرد؟ به احتمال زیاد، شما (یا همان نفر دوم فرضی)، ابتدا تا جایی که ممکن باشد، برای یافتن محلی مطمئن جهت پارک خودرو شخصی، طوری که یقین پیدا کنید از آسیب درگیری احتمالی فاصله داشته باشد دور میشوید. حالا چه میشود؟
دور شدن از محل، به شما فرصت میدهد که تا حدی از آن هیجان اولیه فاصله بگیرید و این فاصله گرفتن، هم به شکل فیزیکی برای امنیت خودرو و هم به شکل ذهنی برای خودتان، شما را در اندیشهای دو دوتا چهارتا و محاسبهگری فرو خواهد برد.
نتیجه این محاسبهگری هم شما را محافظهکار خواهد کرد و این احتمال بسیار خواهد شد که اصلا به منطقه تجمع اعتراضی بازنگردید و این همان تفاوت بنیادین یک پاکباخته با کسی است که چیزی برای از دست دادن دارد.
برای همین هم هست که مارکس میگفت «ما جز زنجیرهایمان، چیزی برای از دست دادن نداریم» و رساندن یک جامعه به مرحله پاکباختگی، یکی از بزرگترین خطاهاست.
دیروز معاون ریاست جمهوری آمریکا، جی. دی. ونس در گفتوگو با فاکس نیوز سخنی گفت که تامل در آن، هم برای آمریکا و نیز همپیمانانش بسیار ضروری است. جی دی ونس در مقابل پرسش خبرنگار فاکس نیوز که پرسید «شما از جنگ با ایران چه درسی گرفتید» پاسخ داد «ایرانیان واقعا دیوانه هستند و حاضرند برای مختل کردن جریان نفت و گاز در خلیج فارس، هر کاری بکنند». این سخن ونس در واقع بازگشت به همان «تئوری بازی مرد دیوانه» است. گفته میشود که بهترین بازیگر این تئوری در قرن بیستم خروشچف بود.
ماجرا نیز به آن بازمیگردد که وقتی آمریکا برای سرنگونی دولت انقلابی کوبا، داستان خلیج خوکها را ایجاد و به تجاوز نظامی در کوبا مبادرت کرد، اتحاد جماهیر شوروی نیز تصمیم به استقرار موشکهای اتمی در خاک کوبا گرفت و جهان به آستانه جنگ اتمی رسید. این بحران چنان بزرگ بود که کندی پذیرفت از دخالت نظامی در کوبا دست بردارد و در مقابل نیز شوروی از استقرار موشکهای اتمی در کوبا دست کشید.
به واقع حماقت آمریکا در تهاجم نظامی به کوبا، شروع کننده «بازی مرد دیوانه» بود که خروشچف با عکسالعملی سریع و قدرتمند به حریف آمریکایی نشان داد که اگر آنها بخواهند دیوانگی کنند، جوابی سختتر دریافت میکنند.در ماجرای تجاوز نظامی آمریکا-اسرائیل به ایران نیز دوباره آمریکا همان حماقت داستان خلیج خوکها را مرتکب شد.
سالها بود که ایران به آمریکا هشدار میداد که این دیوانگی را مرتکب نشوند که گمان کنند با حمله به ایران، ما دست روی دست خواهیم گذاشت و نابودی کشورمان را تماشا خواهیم کرد.
موضوع اما این است که نظام سیاسی آمریکا دو دوره است که سکان هدایت کشتی خود را به موجودی روانپریش و خودشیفته به نام ترامپ سپرده که با وجود «ادعای اهل معامله» بودن، طی این ۶ سالی که رئیسجمهور بوده، با هیجکس به هیچ توافق و معاملهای نرسیده که آخرینش موضوع تعارض بین آمریکا و کاناداست، آن هم کانادایی که نزدیکترین همپیمانش است.
آمریکا به مدت ۵۰ سال است که دورتادور ایران پایگاه ساخته، کشورهای حاشیه خلیج فارس را در جنگ عراق علیه ایران ترغیب کرد که هزینه آن تجاوز را بر گردن بگیرند که در یک قلم، عربستان ۷۵ میلیارد دلار برای آن جنگ به عراق کمک کرد. در جنگ متجاوزانه امروز به کشورمان نیز این کشورها، همه امکاناتی که متجاوزان لازم داشتند را در اختیارشان قرار دادند. در مقابل، ایران حداقل دو دهه است که هشدار میدهد اگر قصد کنید تا ایران غرق شود، ما به تنهایی غرق نمیشویم، بلکه یا همه در این منطقه زندگی میکنیم، یا هیچکس زندگی نمیکند و عجیب این است که ونس به این میگوید دیوانگی. کدام طرف دیوانه است؟ آنطرف که تجاوز میکند یا آنکس که به متجاوزان با تمام توان پاسخ میدهد؟
چندین سال پیش با یکی از اساتید صاحبنام فلسفه سیاسی کشورمان بحثی داشتم. آن استاد بزرگوار میگفت «ایران توجه ندارد که اگر در حمله آمریکا-اسرائیل بخواهد به کشورهای منطقه پاسخ دهد، این کشورهای مسلمان منطقه هستند که از بین میروند». چنین نگاهی به موضوع، به گمان من، کم از سخن ونس ندارد.
آخر چرا باید وقتی این کشورها از آمریکا میخواهند که «سر مار را در تهران بکوبد» و برای انجام این خواسته، هم پول میدهند، هم پایگاههای متعدد و هم انواع امکانات، ایران فقط بنشیند و نابودی تمدن خود را بنابه تهدید ترامپ، تماشا کند؟
دیوانگی این نیست که ما پاسخهایی بسیار کمتر از آنچه علیه ما توسط همپیمانان منطقهای آمریکا انجام دادهاند، در موردشان اعمال کردهایم، دیوانگی آن بود که همه مراکز اطلاعاتی آمریکا و فرماندهان ارشد نظامی ایالات محده به ترامپ هشدار دادند که چنین نکن و باز هم او این کار را کرد. ولی حالا که آمریکا «بازی مرد دیوانه» را شروع کرده، ما دست روی دست نمیگذاریم تا ترامپ «تمدن ایرانی» را نابود کند یا بنا به گفته لیندسی گراهام «یکبار برای همیشه به جنگ ۲۰۰۰ ساله با ایران» خاتمه دهد.
این درست که یک روانپریش خودشیفته بازی مرد دیوانه را آغاز کرده، ولی اگر بنا به بازی باشد، ما بازیگر بهتری هستیم و در این بازی، وقتی هدف متجاوزان نابودی تمدن ایرانی است، هم متجاوز و هم هرآنکس که هزینه و پایگاه و امکانات در اختیار متجاوزان قرار داده، برای ما اهدافی مشروعند.
لذا وقتی هشدارهای صریح و روشن ما را جدی نگرفتید و دیوانگی کردید، گله نکنید که چرا ما ننشستیم و نابودی کشورمان را تماشا نکردیم؟ اینکه ما هیچ نداشته باشیم و پاکباخته باشیم، هدف شما بود، پس دارید نتیجه هدفگذاری خود و متحدانتان را میبینید. ایران دیوانه نیست ولی بازی را بهتر از شما بلد است.