همیشه قرار نیست مخاطب از یک اثر یا برنامه حرفهای جدی، تحلیلهای پیچیده و تصویری از تحولات اجتماعی و سیاسی روز دریافت کند. گاهی تماشای یک محتوای سرگرمکننده، شنیدن موسیقی، دیدن رقص و آواز و حتی دنبال کردن یک رقابت ساده آشپزی همان چیزی است که مخاطب برای چند ساعت فاصله گرفتن از دغدغههای روزمره به آن نیاز دارد. اگر این عناصر در کنار یکدیگر قرار بگیرند و با چاشنی فرهنگ و حالوهوای بومی همراه شوند، میتوانند ترکیبی سرگرمکننده بسازند. «شفرونی» را میتوان در همین چارچوب ارزیابی کرد؛ برنامهای که بیش از هر چیز بر سرگرمی و شوخی بنا شده است.
طبیعی است که «شفرونی» هم مانند هر برنامه دیگری بدون ایراد نیست. در برخی بخشها ممکن است ریتم برنامه برای مخاطب کند شود، بعضی شوخیها آنطور که باید ننشیند یا حتی بخشی از یک قسمت برای همه جذاب نباشد. با این همه نمیتوان از وجهی که این برنامه را به یکی از عناصر مهم فرهنگ ایرانی پیوند میدهد، بهسادگی عبور کرد. غذا، موسیقی، رقص، آواز و گویشهای محلی، صرفاً عناصر سرگرمکننده نیستند هرکدام بخشی از تصویری هستند که از فرهنگ متنوع ایران در ذهن داریم. غذاهای هر منطقه بخشی از تاریخ و سبک زندگی مردم آن سرزمین را روایت میکنند و موسیقی و رقصهای محلی نیز بخشی از هویت فرهنگی اقوام مختلف را به نمایش میگذارند. «شفرونی» روی همین نقاط دست گذاشته است.
در فصل دوم اما این رویکرد پررنگتر شده و برنامه بیش از گذشته رنگ و بوی بومی به خود گرفته است. در این فصل «شفرونی» در هر قسمت به سراغ یکی از استانهای ایران میرود و آشپزی را با مؤلفههایی از فرهنگ اقوام مختلف همراه میکند. همین ترکیب باعث شده برنامه از یک رقابت صرفاً آشپزی فاصله بگیرد و در بخشهایی به یک ایرانگردی سرگرمکننده تبدیل شود ایرانگردیای که قرار نیست در قالب یک برنامه آموزشی یا مستند ارائه شود، بلکه فرهنگ هر منطقه را در دل فضای شوخ و مفرح خود به مخاطب معرفی میکند.
قسمت نخست با سفر به کرمانشاه، قسمت دوم با حضور در گیلان و قسمت سوم با سر زدن به اصفهان، نمونهای از همین رویکرد هستند یعنی وقتی غذاهای محلی در کنار موسیقی نواحی، پوششهای بومی و دیگر نشانههای فرهنگی هر استان قرار میگیرند. استفاده از چهرههای شناختهشدهای که ریشه در همان استان دارند نیز انتخاب دیگری است که به فضای برنامه کمک کرده و باعث شده نمایندگی فرهنگ هر منطقه، تنها به معرفی غذا محدود نماند.
«شفرونی» از ابتدا با مخاطب قراردادی نانوشته دارد قرار نیست یک برنامه جدی و آموزشی باشد و انتظار مخاطب نیز بیشتر بر پایه سرگرمی شکل گرفته است. با این حال در پس همین شوخیها و رقابتها توجه به تنوع فرهنگی ایران اتفاقی قابل چشمپوشی نیست. حالا باید دید این برنامه در ادامه فصل دوم تا چه اندازه میتواند از ظرفیت فرهنگ اقوام ایرانی استفاده کند و آیا آن را میتواند به یکی از نقاط قوت اصلی فصل دوم تبدیل کند یا نه.