دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۵
نظرات: ۰
۰
-
آنچه که ایران به جهان داد

دکتر عبدالحسین زرین‌‏کوب. در بخش نخست آمد که سرمایه‌‏گذاری ایرانی در بازار فرهنگ جهان چندان بوده که برایش اعتبار کم‌‏نظیری تأمین کند؛ زیرا آنچه  به دنیا داده، ‌‏اندک نیست و اگر آن را  بازستاند، در بسیاری چیزها  کار دنیا لنگ خواهد شد. یک ویژگی کهن آنها، تسامح و عدالت بود که فرهنگ ایرانی را در گذشته به اوج انسانیت رسانید.  اینک ادامه سخن:
***
دادگری و تسامح
اولین امپراتوری ایرانی که به وسیله کوروش تأسیس شد، یک قانون اساسی داشت که عبارت بود از تسامح نسبت به ‌‏‌‏‌‏عقاید دیگران و من آن را مکرر «تسامح کوروشی» خوانده‌‏ام. همین تسامح کوروشی بود که اتباع یونانی را در قلمرو هخامنشی‌‏ها فرصت‌‏اندیشه و عمل می‌‏داد. حتی در ولایت ایونیا که زادگاه اولین آثار فلسفه یونان و جزو قلمرو هخامنشی بود، چنان که یک مورخ معروف فلسفه یونانی می‌‏گوید،۲ آنچه را تنگ‌‏نظری آتنی اجازه نمی‌‏داد، تسامح معروف ایرانی در ظهور و توسعه فلسفه تحقق بخشید.
این روح عدالت و تسامح، با آنکه مکرر به سبب حوادث اجتناب‌‏ناپذیر از تجلی‌ باز ماند، حتی در دوره اسلامی نیز جوهر واقعی فرهنگ ایرانی باقی بود. عدالت نزد معتزله و شیعه مایة اختلاف «اهل عدل» با عامه اهل سنت شد. به علاوه کتاب های ادب و اخلاق و حتی سیاست آن را همچون عالی ترین آرمان انسانی ستودند. در مورد تسامح نیز تأثیر میراث قومی تا جایی رسید که عرفا اختلاف ادیان را لفظی شمردند و حافظ «جنگ هفتاد و دو ملت را» عذر نهاد که «چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند». چنان که قرنها قبل از سارتر و راسل هم عرفای ما به جنایات جنگ اعتراض کردند و در دنیایی که صلیب مسیح با اژدهای مغول بر قتل مسلمانان شرق هم پیمان بود، سعدی بانگ درداد که: «بنی آدم اعضای یکدیگرند»!
اگر ایرانی در طی تاریخ دراز خویش بارها فرصت یافته است که چیزهای سودمند به دنیا هدیه کند، غالباً در مواقعی بوده که تسامح و عدالت در محیط حیاتش غلبه کافی داشته است؛ چنان که از ادبیات عظیم گذشته ما آنچه در محیط بی‌‏تسامح و عاری از عدالت تاتار قرون وسطایی عرضه شد، تملق‌های رنگ‌‏آمیز ابله‌‏فریبی است که در قصاید امثال فرخی و انوری و ظهیر انعکاس دارد. معانی عرفانی و عمیقی که شعر گذشتة ما را از هوای تازه افقهای پاک انسانیت سرشار می‌‏کند، در دنیای خانقاه‌ها و مجامع اهل علم به وجود آمده است که عدالت و تسامح در دوران‌های سختی فقط در چهار دیوار آنها پناهگاه می‌‏یافته است.
درست است که در بعضی مواقع مثل آنچه در عهد خسرو انوشیروان در مبارزه با پیروان مزدک انجام شد، این تسامح و عدالت قدری فراموش شد، اما نه فقط آن تندروی‌ها با روح ایرانی توافق نداشت و خردمندان گذشته هم آن گونه خامی‌ها و بیدادها را هرگز از روی میل و رضا نستودند، بلکه این هیجان‌ها در قیاس با تعادل بالنسبه پایدار و مستمر روح ایرانی، اصلاً لحظه‌‏ای کوتاه بیش نیست و آنها که در درام های بزرگ با ورطه‌‏های روح انسان آشنایی دارند، قطعاً برخورده‌‏اند به اینکه متعادل ترین روحها هم لحظه‌‏های بحرانی دارند و البته همان گونه که هیجان های ناگهانی و بی‌‏لگام یک روح متعادل، وصف تعادل را از او سلب نمی‌‏کند، چند هیجان زودگذر و بی‌‏دوام هم در تاریخ دراز یک قوم، نمی‌‏تواند نشانی باشد بر بی‌‏تعادلی روحی آن قوم و بی تسامحی او.
وقتی صحبت از فرهنگ ایرانی است، زبان این فرهنگ را که آمیزش پاره‌‏ای لغات غیر ایرانی با لغات دری به آن قدرت حیاتی معتنابهی بخشیده است، نمی‌‏توان از خاطر برد. درست است که این زبان خالص نیست، اما وجود خون تازی یا تاتار در امثال ابومسلم، شاه عباس و نادرشاه هم آیا ما را در ایرانی بودن آنها باید به شک بیندازد؟
زبان حافظ و سعدی و خیام و مولوی زبان واقعی فرهنگ ایرانی است و وجود پاره‌‏ای لغتهای غیر ایرانی در این زبان نمی‌‏تواند علاقه ما را نسبت به آن کم کند. می‌‏گویند ادوارد براون انگلیسی وقتی با دانشمندانی برخورد می‌‏کرد که می‌‏توانستند به فارسی تکلم کنند، هر زبان دیگر را کنار می‌‏گذاشت و می‌‏گفت: «باید فارسی حرف زد؛ چرا که وقتی انسان فارسی حرف می‌‏زند، احساس می کند زبانش انسانی‌‏تر است.» نمی‌‏دانم آیا ایرانی هایی که در خانه خود با فرزندان ایرانی خویش به زبان فرنگی حرف می‌‏زنند یا در ادارات، کارگاه‌ها و بیمارستان‌ها مطالب خود را به زبان انگلیسی تقریر می‌‏نمایند، از این کلام براون احساس شرمساری می‌‏کنند؟
 تأمل در گذشته ایران
من وقتی در باب گذشته ایران تأمل می‌‏کنم، از اینکه:
ـ ایرانی‌ها دنیا را به نام دین یا به نام آزادی، به آتش و خون نکشیده‌‏اند،
ـ از اینکه مردم سرزمین‌های فتح شده را قتل عام نکرده‌‏اند و دشمنان خود را گروه گروه به اسارت نبرده‌‏اند، 
ـ از اینکه در روزگار قدیم یونانی‌های مطرود را پناه داده‌‏اند؛ ارامنه را در داخل خانه خویش پذیرفته‌‏اند؛ جهودان و پیغمبرانشان را از اسارت بابل نجات داده‌‏اند؛ 
ـ از اینکه جنگ صلیبی بر ضد دنیا راه نینداخته‌‏اند و محکمه تفتیش عقاید درست نکرده‌‏اند؛ 
ـ از اینکه ماجرای سن بارتلمی نداشته‌‏اند و با گیوتین سر مخالفان را درو نکرده‌‏اند؛ 
ـ از اینکه جنگ گلادیاتورها و بازی‌های خونین با گاو خشم‌‏آگین را وسیله تفریح نشمرده‌‏اند؛ 
ـ از اینکه سرخپوست‌ها را ریشه کن نکرده‌‏اند و بوئرها را به نابودی نکشانیده‌‏اند؛ 
ـ از اینکه برای آزار مخالفان، ماشین‌های شیطانی شکنجه اختراع نکرده‌‏اند و اگر هم بعضی عقوبت‌های هولناک در بین مجازات‌های عهد ساسانیان بوده، آن را همواره به چشم یک پدیده اهریمنی نگریسته‌‏اند، 
ـ و از اینکه روی هم رفته ایرانی‌ها به اندازه سایر اقوام کهنسال دنیا نقطه ضعف اخلاقی نشان نداده‌‏اند، 
احساس آرامش و غرور می‌‏کنم.
 چگونه می‌‏توان ایرانی نبود؟
و در این احوال اگر سؤال سمج و تأمل‌‏انگیز منتسکیو و پاریسی‌‏های کنجکاوش یقه‌ام را بگیرد و باز از من بپرسد: «چگونه می‌‏توان ایرانی بود؟» جواب روشنی برای آن آماده دارم؛ جوابی که خود سؤالی دیگر است: «چگونه می‌‏توان ایرانی نبود؟» گمان دارم نسل تازه‌‏ای که حالا دارد به عرصه می‌‏آید و حتی نسلهایی که می‌‏بایست شاهد استمرار تاریخ و فرهنگ ایران باشند نیز می‌‏خواهند همین جواب غرورانگیز را در برابر سؤال منتسکیو داشته باشند. در این‌‏صورت می‌‏بایست نه فقط خودشان این عنصر اخلاقی و انسانی را که در فرهنگ ایران هست حفظ کنند، بلکه از طرف ما نیز باید این اندازه سعی شود که با ایجاد تزلزل در این آرمان‌های انسانی، امید آنکه در آینده هم ایرانی مثل ایرانی گذشته ملامت‌‏ناپذیر بماند، از بین نرود. با این همه،
ـ هر گاه روزی بیاید که زبان ما از دخالت‌های هوسناکانه امروزینگان لطمه ببیند و محدود شود، 
ـ هر گاه ظرافت و ادب سنتی ما به خشونت و وقاحت عاری از گذشت بگراید، 
ـ هر گاه روح عدالت‌‏جویی در نزد ما به درنده‌‏خویی انتقامجویانه منتهی شود، 
ـ هر گاه به‌‏‌‏جای تسامح فرخندة کوروشی، سانسور عقاید در فرهنگ ما رواج پیدا کند،
ـ و علاقه به خیر در بین ما، جای خود را به خودپرستی‌ها بدهد، 
درآینده بسا که دنیای انسانیت با کنجکاوی پاریسی‌‏های عهد منتسکیو اما با ناخرسندی و نفرتی که درخور روح تهذیب‌یافتة انسان کامل خواهد بود، از روی تلخی و انکار خواهد پرسید: «ایرانی؟... چگونه می‌‏توان ایرانی بود؟»
امید من آن است که در آینده نیز لحن این سؤال هرگز از شور و شوق ستایشگرانه دوستداران ایران خالی نباشد.
 پی‌نوشت:
۲. Zeller, Outlines of the History of Greek philosophy, ۱۹۵۵/۲۳.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی