سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۸
نظرات: ۰
۰
-
[ابوذر ابراهیمی ترکمان] خرد در بزنگاه تصمیم

تصمیم درست، انتخاب سنجیده‌ترین راه از میان گزینه‌های ممکن بر پایه عقل، اطلاعات، تجربه و توجه به پیامدهاست. در اداره جامعه، تصمیم درست تنها یک انتخاب مدیریتی نیست؛ بلکه می‌تواند بر زندگی میلیون‌ها انسان، سرمایه‌های ملی و آینده یک کشور اثر بگذارد.

ازاین‌رو، کیفیت تصمیم‌ها یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت یا ناکامی دولت‌هاست. امروز کشور ما بیش از هر زمان دیگری به تصمیم‌های درست، به‌موقع و خردمندانه نیاز دارد؛ تصمیم‌هایی که از شتاب‌زدگی و پیامدهای آسیب زا فاصله داشته باشند و بر شناخت واقعیت، بهره‌گیری از تجربه، مشورت با اهل نظر و آینده‌نگری استوار شوند. 

یکم. 

در تبیین تصمیم درست باید گفت که تصمیم در سطح جامعه صرفاً انتخاب سادۀ یک گزینه نیست؛ انتخابی است که منابع عمومی، حقوق شهروندان و مسیر آینده جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از همین رو، معیار تصمیم‌گیری در جامعه با انتخاب فردی تفاوت دارد. شهروند ممکن است میان دو کالا بر اساس سلیقه خود یکی را برگزیند، اما دولت نمی‌تواند سیاست عمومی را صرفاً بر اساس پسند یا تشخیص شخصی تعیین کند. تصمیم حکمرانی باید نسبت خود را با عدالت، منافع عمومی، قانون، امکان اجرا و پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت روشن کند.

تصمیم درست الزاماً تصمیمی نیست که در لحظه محبوب باشد یا بلافاصله نتیجه اقتصادی و سیاسی ایجاد کند. گاه درستی تصمیم در توانایی آن برای تشخیص یک نیاز بنیادی و ساختن ظرفیت آینده آشکار می‌شود. بنابراین در حکمرانی باید پرسید: آیا مسأله درست فهم شده است؟ آیا گزینه‌ها واقعاً بررسی شده‌اند؟ آیا تصمیم با منابع و شرایط کشور سازگار است؟ و آیا هزینه و پیامد آن برای نسل‌های آینده نیز دیده شده است؟

از این منظر، تصمیم درست با «بی‌خطا بودن» نیز تفاوت دارد. انسان و نهاد حکمرانی ممکن است با وجود رعایت اصول عقلانی، در پیش‌بینی آینده دچار خطا شوند. ملاک مهم این است که آیا تصمیم‌گیرنده در زمان تصمیم، آنچه را باید می‌دانسته، بررسی کرده و میان گزینه‌های واقعی، بهترین گزینه قابل دفاع را برگزیده است یا نه. اگر اطلاعات تازه‌ای پدید آمد، اصلاح تصمیم نیز بخشی از عقلانیت است. بنابراین تصمیم‌گیریِ درست یک نقطه پایان نیست؛ چرخه‌ای از شناخت، انتخاب، اجرا، ارزیابی و یادگیری است که کیفیت حکمرانی را در طول زمان ارتقا می‌دهد.

دوم. 

تصمیم درست چند ویژگی اساسی دارد. نخست، بر «مسأله‌شناسی» استوار است. اگر مسأله نادرست تعریف شود، حتی بهترین راه‌حل نیز ممکن است به نتیجه نامطلوب برسد. دوم، مبتنی بر اطلاعات وآمار معتبر و تا حد امکان جامع است؛ تصمیم‌گیرنده باید میان واقعیت و برداشت، داده و شایعه، و تحلیل و تبلیغ تفاوت بگذارد. سوم، هدف تصمیم باید روشن باشد. نمی‌توان تصمیمی را درست دانست، بی‌آنکه معلوم باشد برای چه منفعت عمومی یا حل چه مشکلی گرفته شده است.

چهارم، تصمیم درست پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم خود را می‌سنجد. برخی تصمیم‌ها در کوتاه‌مدت سودمند و در بلندمدت زیان‌بارند و برخی برعکس. پنجم، میان مطلوب بودن و امکان‌پذیر بودن جمع می‌کند. سیاستی که در نظریه عالی است اما امکان اجرا ندارد، تصمیم حکمرانی خوبی نیست. ششم، متناسب با قانون، عدالت و حقوق عمومی است. هفتم، قابلیت اصلاح دارد؛ یعنی تصمیم‌گیرنده از ابتدا شاخص‌هایی برای ارزیابی نتیجه و امکان بازنگری در نظر می‌گیرد.

تصمیم درست را نباید با «تصمیم محبوب»، «تصمیم سریع»، «تصمیم قاطع» یا «نتیجه خوب» یکی دانست. تصمیم محبوب ممکن است تحت تأثیر احساسات عمومی گرفته شود؛ تصمیم سریع ممکن است فاقد بررسی کافی باشد؛ تصمیم قاطع ممکن است فقط نشانه اعتمادبه‌نفس تصمیم‌گیرنده باشد؛ و نتیجه خوب نیز گاهی حاصل شانس و عوامل بیرونی است. در مقابل، تصمیم درست تصمیمی است که با توجه به اطلاعات موجود در زمان تصمیم، منطقی، مسئولانه، قابل دفاع و متناسب با هدف عمومی باشد.

از همین جا تفاوت «تصمیم درست» و «نتیجه خوب» روشن می‌شود. ممکن است مدیری با تحلیل درست، سیاستی را برگزیند اما بحران خارجی یا حادثه‌ای پیش‌بینی‌نشده نتیجه را تغییر دهد. برعکس، ممکن است تصمیمی ضعیف به‌طور اتفاقی نتیجه مطلوبی به بار آورد. بنابراین ارزیابی حکمرانی نباید اسیر نتیجه‌گرایی ساده شود؛ بلکه باید هم کیفیت تصمیم و هم پیامد آن را سنجید.

سوم.

راهکارهایی برای اتخاذ تصمیمات درست وجود دارد. نخستین راهکار، ایجاد سازوکار دقیق برای شناخت مسأله است. مدیران باید پیش از تصمیم‌گیری بپرسند مسأله واقعی چیست، چه کسانی از آن متأثرند و آیا مسأله‌ای که در افکار عمومی مطرح شده همان مسأله‌ای است که باید حل شود یا نه. بسیاری از خطاها از آنجا آغاز می‌شوند که برای مسأله‌ای که به درستی تعریف نشده، راه‌حل‌های بسیار دقیق طراحی می‌شود.

به قول صائب تبریزی: کشیده دار کمان تا نشان شود پیدا

راهکار دوم، استفاده از اطلاعات چندمنبعی و کارشناسی مستقل است. تصمیم‌گیرنده نباید فقط گزارش‌هایی را بشنود که دیدگاه او را تأیید می‌کنند. وجود مخالفان فکری و کارشناسان مستقل، احتمال خطای جمعی را کاهش می‌دهد.

سوم، مقایسه واقعی گزینه‌هاست. باید برای هر گزینه، هزینه، فایده، ریسک، زمان اجرا، گروه‌های متأثر و پیامدهای احتمالی کوتاه‌مدت و بلندمدت مشخص شود.

چهارم.

مشورت واقعی ونه تشریفاتی با صاحبان تجربه و حافظه تاریخی جامعه است. مشورت فقط پرسیدن نظر چند کارشناس نیست؛ گاهی تجربه کسانی که تحولات بزرگ را از نزدیک دیده‌اند، می‌تواند بخش‌هایی از واقعیت را آشکار کند که در گزارش‌های آماری و تحلیل‌های نظری دیده نمی‌شود.

نسل ما، نسل تجربه‌های انباشته و متراکم است؛ از انقلاب اسلامی ایران گرفته تا جنگ تحمیلی، از حمله شوروی به افغانستان گرفته تا حمله آمریکا به عراق، از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی گرفته تا فروپاشی یوگسلاوی، از حمله عراق به کویت گرفته تا حمله داعش به عراق، از یازده سپتامبر گرفته تا هفتم اکتبر و بسیاری از تحولات بزرگ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را نه در کتاب‌ها، بلکه در متن زندگی تجربه کرده است. این تجربه‌ها اگر درست ثبت، تحلیل و به نسل تصمیم‌گیر منتقل شوند، سرمایه‌ای مهم برای حکمرانی خواهند بود.

تجربه به معنای تکرار گذشته نیست؛ بلکه توانایی دیدن پیامدهای احتمالی یک تصمیم از خلال آن چیزی است که پیش‌تر رخ داده است. بنابراین، کنار هم نشاندن دانش کارشناسی و تجربه تاریخی می‌تواند افق تصمیم‌گیر را وسیع‌تر و خطای او را کمتر کند. مشورت مطلوب، جمع‌آوری تأیید نیست؛ جمع‌آوری واقعیت‌ها، تجربه‌ها و دیدگاه‌های متفاوت برای رسیدن به تشخیص بهتر است.عنصرالمعالی در باره مشورت آورده است: «بدانک دوکس نه چون یک رای باشدکه به یک چشم آن نتوان دید که به دو چشم»۱

پنجم.

توجه به سناریوهای مختلف است. حکمرانی در جهان قطعی زندگی نمی‌کند. تصمیم خوب باید بپرسد اگر شرایط تغییر کرد چه خواهد شد، اگر فرض اصلی غلط بود چه باید کرد و اگر نتیجه مطلوب حاصل نشد، راه برگشت یا اصلاح چیست. ازاین‌رو تصمیم‌های بزرگ بهتر است تا حد امکان مرحله‌بندی شوند و همراه با نقاط ارزیابی باشند.

ششم.

توجه به پیوست اقناعی و ارتباطی تصمیم است. حتی تصمیم درست اگر بدون توضیح و اقناع جامعه اجرا شود، ممکن است با بی‌اعتمادی، مقاومت و هزینه اجتماعی روبه‌رو شود. اقناع البته نباید جایگزین حقیقت شود؛ وظیفه آن توضیح منطقی ضرورت تصمیم و ایجاد امکان همراهی عمومی است.

هفتم.

تعیین مسئولیت و معیار ارزیابی است. هر تصمیم مهم باید مشخص کند چه کسی مسئول اجراست، موفقیت با چه شاخصی سنجیده می‌شود و در چه زمانی باید نتایج آن بررسی شود. این کار تصمیم را از یک اعلام موضع به یک فرایند قابل ارزیابی تبدیل می‌کند. 

هشتم.

شجاعت اصلاح است. اصرار بر تصمیمی که شواهد جدید نادرستی آن را آشکار کرده، نشانه ثبات نیست؛ گاهی نشانه ناتوانی در یادگیری است. حکمران خردمند باید میان پافشاری بر اصول و انعطاف در روش تفاوت بگذارد.

  تصمیم درست نتیجه فرایندی است که از تشخیص درست مسأله آغاز می‌شود، با اطلاعات، تجربه و مشورت ادامه می‌یابد، گزینه‌ها و پیامدهای آنها را می‌سنجد و سرانجام به انتخابی مسئولانه و قابل اجرا می‌رسد. چنین تصمیمی باید هم با واقعیت سازگار باشد و هم با قانون، عدالت و منافع عمومی. مهم‌تر آنکه نباید درستی تصمیم را فقط از روی نتیجه قضاوت کرد. حکمرانی در محیطی پر از عدم قطعیت انجام می‌شود و هیچ تصمیم‌گیری همه متغیرهای آینده را در اختیار ندارد. بااین‌حال، نتیجه نیز بی‌اهمیت نیست؛ نتایج واقعی باید به‌طور مستمر بررسی شوند تا تصمیم‌های آینده اصلاح شوند.

بنابراین حکمرانی مطلوب نه حکمرانیِ بی‌خطا، بلکه حکمرانیِ یادگیرنده است. در این میان، تجربه تاریخی نسل‌ها سرمایه‌ای است که نباید نادیده گرفته شود. جامعه‌ای که گذشته خود را به حافظه تصمیم‌گیری امروز پیوند می‌زند، نباید هزینه همه خطاها را دوباره بپردازد. گرچه تجربه، جایگزین علم و کارشناسی نیست؛ اما می‌تواند علم را با واقعیت زندگی پیوند دهد. در نهایت، تصمیم درست سه ویژگی را هم‌زمان دارد: پیش از اجرا عاقلانه و مسئولانه باشد، هنگام اجرا قابل سنجش و اصلاح بماند و پس از اجرا از نتایج آن یاد بگیرد. 

-۱  عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر؛ قابوس نامه؛ باب ششم؛ اندر فروتنی وافزونی هنر

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی