چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۳
نظرات: ۰
۰
-
[دکتر روزبه کردونی] روایت شمس برای ایران امروز

در میانه روزهایی که بیشتر خبرهای ایران از جنگ، تهدید، مرز و خسارت حکایت می کند، خوی برای شمس آماده می‌شود. برای مردی که قرن‌ها پیش از جهان رفته، اما نامش هنوز می‌تواند شهری را به حرکت درآورد. شاید همین تصویر، برای فهمیدن بخشی از ایران کافی باشد.

والتر بنیامین در مقاله مشهور «قصه‌گو» در سال ۱۹۳۶ از افول هنر قصه‌گویی در جهان مدرن نوشت؛ از جهانی که «اطلاعات» آرام‌آرام جای تجربه‌ای را می‌گیرد که از انسانی به انسان دیگر منتقل می‌شد. او می‌دید که قصه‌گو از زندگی روزمره ما دور می‌شود و هنر روایت‌کردن رو به زوال می‌رود. این تعبیر را نباید به جمله ساده «دوران قصه‌گویی تمام شده» تقلیل داد، اما نگرانی اصلی بنیامین روشن بود: جهان جدید بیش از گذشته خبر تولید می‌کند و کمتر تجربه را به قصه تبدیل می‌کند.

ایران شاید هنوز بتواند پاسخی به آن نگرانی بدهد. چون ایران، پیش از آنکه مجموعه‌ای از خبرها باشد، انباشتی از قصه‌ها و روایت‌هاست ایران فقط مرزی روی نقشه نیست.

 جغرافیای دیگری هم دارد که با شعر، شهر، حافظه و آدم‌ها ساخته شده است. روی این نقشه، توس با فردوسی شناخته می‌شود، شیراز با حافظ و سعدی، نیشابور با عطار و خیام و خوی با شمس. این جغرافیا با تغییر دولت‌ها از بین نرفته و با جنگ‌ها هم تمام نشده است. اتفاقاً شاید در زمان جنگ بهتر بتوان آن را دید.

در ماه‌های گذشته، با پیگیری دکتر صالحی‌امیری وزیر میراث فرهنگی و پیگیری استاندار آذربایجان غربی، دکتر پورمحمدی رییس سازمان برنامه و بودجه، روند تکمیل مجموعه شتاب گرفته است. در خود خوی هم تقریباً همه کنشگران محلی پای کار آمده‌اند؛ مدیریت استان و شهرستان، شهرداری و شورای شهر، فعالان فرهنگی، دانشگاهیان، پژوهشگران و کسانی که سال‌ها برای شناساندن شمس و نسبت او با خوی کار کرده‌اند. و دیگر چهره‌های محلی و نهاد های مردمی نیز بخشی از همین تلاش جمعی بوده‌اند.

این همراهی مهم است. میراث زمانی زنده می‌شود که یک شهر احساس کند آن را از آنِ خود می‌داند. در سال‌های گذشته پژوهش‌های خوبی نیز درباره شمس، خوی و جایگاه این شهر در روایت زندگی او انجام شده است. همین پژوهش‌ها کمک کرده‌اند که شمس در خوی تنها در حد یک نام شفاهی یا یک خاطره محلی باقی نماند. حالا می‌شود این مسیر را ادامه داد.

قرن‌ها گذشته و حالا مردمی در خوی برای او بارگاه ساخته‌اند.در روزگار عادی، افتتاح چنین مجموعه‌ای شاید یک خبر فرهنگی باشد. اما در روزگار جنگ معنای بیشتری پیدا می‌کند. جنگ همه چیز را به سمت ضرورت بقا می‌برد: مرز، امنیت، سلاح، دفاع و خسارت. طبیعی هم هست. اما کشورها فقط با آنچه از مرزهایشان دفاع می‌کنند دوام نمی‌آورند. چیزی هم باید باقی بماند که توضیح دهد چرا این سرزمین ارزش ماندن و دفاع‌کردن دارد اینجاست که ایران فرهنگی اهمیت پیدا می‌کند.

ایران در طول تاریخ بارها جنگ دیده، شکست خورده، اشغال شده و دوباره سر پا ایستاده است. در میان همه این رفت‌وآمدها چیزهایی دوام آورده‌اند که عمرشان از بسیاری از حکومت‌ها و ارتش‌ها بیشتر بوده است. زبان فارسی، شاهنامه، شعر حافظ و سعدی، موسیقی، آیین‌ها، معماری، قصه‌های محلی و نام‌هایی که نسل به نسل منتقل شده‌اند. شمس یکی از همین نام‌هاست.او را نمی‌توان در یک نقطه از نقشه محصور کرد. از تبریز آمده، با قونیه و مولانا پیوند خورده و نامش در جغرافیایی بسیار وسیع‌تر از مرزهای امروز ایران شنیده می‌شود. همین داستان نشان می‌دهد که ایران فرهنگی همیشه راه‌هایی فراتر از مرزهای سیاسی داشته است؛ راه‌هایی میان آذربایجان، آناتولی، قفقاز و خراسان که آدم‌ها، شعرها و اندیشه‌ها در آنها حرکت می‌کرده‌اند.

خوی می‌تواند دوباره در همین مسیر دیده شود. افتتاح بارگاه البته پایان کار نیست. اگر شمس بعد از مراسم فقط به نام یک بنا تبدیل شود، بخش بزرگی از فرصت از دست خواهد رفت. بارگاه باید به زندگی شهر متصل بماند؛ به کتاب، موسیقی، پژوهش، گفت‌وگو و رفت‌وآمد کسانی که برای شناخت شمس و مولانا به خوی می‌آیند.

 ارتباط خوی با قونیه و دیگر شهرهای این جغرافیای فرهنگی نیز می‌تواند از سطح مراسم و تفاهم‌نامه عبور کند و به یک زیست زنده فرهنگی تبدیل شود.اما پیش از همه این برنامه‌ها، یک اتفاق قابل اعتنا وجود دارد: خوشحالی مردم خوی. این روزها که بخشی از جهان ایران را عمدتاً از قاب جنگ می‌بیند، خوی پنجره دیگری به چشم جهانیان گشوده است. مردمانی منتظرند چراغ بارگاهی روشن شود که به نام یک عارف ساخته شده است و شهری می‌خواهد قصه خودش را دوباره روایت کند.بنیامین از جهانی نگران بود که قصه در آن جای خود را به اطلاعات می‌دهد.

نزدیک به یک قرن بعد، ایران هنوز می‌تواند بگوید که قصه‌گویی تمام نشده است.تا وقتی توس، فردوسی را به یاد دارد، شیراز حافظ را، نیشابور عطار را و خوی شمس را، قصه ایران ادامه دارد.

حتی در میانه جنگ. آری، در میانه جنگ.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی