بزرگداشت «استاد محمود فرشچیان» هنرمند برجسته و نامدار ایرانی در گالری گویا برگزار شد.
این مراسم با حضور چهرههای فرهنگی و هنری برجستهای چون پرویز پرستویی، محمود دولتآبادی، احمد مسجدجامعی، جواد مجابی، حسامالدین سراج، مسعود فروتن، عبدالحسین مختاباد، سجاد محمد یارزاده، محمود شالویی و دیگر هنرمندان برگزار شد.
در این مراسم، سخنرانان به بیان ویژگیهای هنری و شخصیت استاد فرشچیان پرداختند و از تأثیرات عمیق او بر هنر معاصر ایران سخن گفتند. پرویز پرستویی، بازیگر نامآشنای سینما، با اشاره به نقش فرشچیان در ترویج هنر ایرانی، گفت: استاد فرشچیان نه تنها یک هنرمند، بلکه یک معلم و راهنما برای نسلهای آینده است .
محمود دولتآبادی نیز با تأکید بر اهمیت حفظ و گسترش هنرهای سنتی، به نقش فرشچیان در معرفی فرهنگ ایرانی به جهانیان اشاره کرد.
این مراسم با نمایش اثر استاد فرشچیان و در نهایت با تقدیر از زحمات و تلاشهای این هنرمند بزرگ به پایان رسید.
در این مراسم، احمد مسجدجامعی با تأکید بر ویژگیهای اخلاقی و هنری این هنرمند برجسته، گفت: آثار او بازتاب روح پاک و سکوت درونی اوست. حتی نامههای شخصی استاد نیز این حس لطیف را منتقل میکند.
وی یادآور شد که فرشچیان سی سال در نزدیکی نیویورک زندگی کرده است، شهری که مرکز هنر نوین جهان است، اما رفتار و آثار او همچنان روح و هویت ایرانی را منتقل میکند و گویی در کوچهها و میدانهای اصفهان حضور دارد. به گفته مسجدجامعی، فرشچیان پیوندی بینظیر با فرهنگ، تاریخ و هنر ایران برقرار کرده است و هنر او نه تنها برای نخبگان، بلکه برای همه مردم ایران قابل دسترسی و احترام است.
مسجدجامعی ادامه داد: آقای فرشچیان توانسته است هنرهای سنتی، ملی و آیینی ایران را با خلاقیت و ذوق خود احیا و بسط دهد و به نسلی جدید منتقل کند. او بدون شک یکی از برجستهترین چهرههای هنر معاصر ایران است.
نصرالله حدادی نیز با اشاره به نقش ناصر و احسان میرباقری در حفظ و انتشار آثار استاد فرشچیان گفت: به همت این دو هنرمند، آثار جاودانه استاد در ایران و جهان منتشر شد و فراموش نشد. استاد فرشچیان همواره دغدغه نگهداری و حفاظت از آثارش را داشت و حتی در زمان حیات خود بارها به نحوه نگهداری و شرایط نمایش آثار در موزهها و تالارها
اعتراض داشت.
اسرافیل شیرچی نیز اظهار کرد: محمود فرشچیان یک کهربای زلال بود، آنقدر رخشان که در او میشد هم باران و هم ققنوسی که در آتش میرقصد را دید. دایره واژگانی او خود یک واحد فرهنگی بود و هر کس با او همسخن میشد، شیفتگی چنان نیلوفرانه در دل و جانش میرویید که دل کندن دشوار مینمود.

شما چه نظری دارید؟